نرگس آباده
 
نرگس
نويسندگان
لینک های مفید

سرپرست دامپزشکی آباده خبر داد
پلمب 8 واحد عرضه فراورده‌های دامی در آباده

سرپرست دامپزشکی شهرستان آباده گفت: از ابتدای سال جاری تاکنون در 5 هزار و 400 مورد بازدید از مراکز عرضه فراورده‌های دامی، هشت واحد عرضه غیربهداشتی و یا غیرمجاز در آباده پلمب شده‌اند.

خبرگزاری فارس: پلمب 8 واحد عرضه فراورده‌های دامی در آباده

علیرضا فرخی امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در شیراز اظهار داشت: در سال جاری همچنین 4 هزار و 968 کیلوگرم گوشت مرغ و سایر فراورده‌های خام دامی در این شهرستان معدوم شده است.

وی اضافه کرد: درصد بالایی از این گوشت‌ها و امحا و احشا به دلیل فاسد و غیرقابل مصرف بودن از مغازه‌های سطح شهر، پس از بازرسی کشف و شناسایی شده است.

سرپرست دامپزشکی آباده تصریح کرد: با توجه به عوارض احتمالی جبران‌ناپذیر فراورده‌های غیرقابل مصرف، شهروندان باید مواد مورد نیاز خود را از مراکز مجاز و دارای شناسنامه معتبر تهیه کنند و در صورت خرید محصول غیر بسته‌بندی، به وجود مهر دامپزشکی بر روی لاشه‌ها دقت کنند.

فرخی بیان داشت: شهروندان در صورت مشاهده موارد مشکوک آن را به شبکه دامپزشکی آباده به شماره 331049 اطلاع دهند تا در اسرع وقت به این موارد رسیدگی شود.

وی در مورد جمع‌آوری و پلمب مراکز غیرمجاز توزیع شیر در آباده ادامه داد: در بازدیدهای مستمر از مراکز و ایستگاه‌های جمع‌آوری شیر، چهار مرکز به دلیل نداشتن پروانه بهداشتی دامپزشکی و رعایت نکردن بهداشت و استانداردها با تشکیل پرونده به مراکز قضایی معرفی شدند.

سرپرست دامپزشکی آباده متذکر شد: بر اساس آرای صادره از سوی مراجع قضایی یک ایستگاه پخش شیر در این شهرستان پلمب و از ادامه فعالیت آن جلوگیری شد و سایر ایستگاه‌ها نیز ملزم به رفع نواقص با تعهد محضری تا ایجاد وضعیت بهداشتی مناسب شده‌اند.

این مسئول اذعان داشت: دامداران با همکاری دامپزشکی، می‌توانند شیر تحویلی خود را با ضوابط بهداشتی به مراکز جمع‌آوری شیر مجاز تحویل دهند تا گام موثری در ارتقای بهداشتی شیر و تامین امنیت غذایی جامعه برداشته شود.

[ یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 ] [ 19:21 ] [ ]

وقتی صحبت از ازدواج و سختی ها و آسانی های آن می شود تقریبا یک مسئله در اظهارات اقشار مختلف مردم مشترک است همگی از افزایش چشم گیر و روز افزونِ تجملات و سنگینی مخارج عروسی و بَرج های این سبک زندگی جدید اظهار نارضایتی و نگرانی می کنند اما شگفت آور این است که این اظهارات هیچ تاثیری در تصحیح این بخش نوظهور در سبک زندگی امروزه ایرانیان ندارد و این فرهنگ اسراف و تجمل گرایی روز به روز، رو به گسترش است و دامنه ی تاثیرش از پایتخت تا دورترین دهِ کوچک، همه را در برگرفته است.

اغلب مردم برای تن دادن به این رسم های جاهلانه، خودشان را مجبور می بینند تا جایی که حتی برای انجام این نوع خرج و برج های غیر ضروری، پس انداز ۳۰-۲۰ ساله خود را برای عروسی یک فرزند خرج می کنند و حتی از دیگران قرض می گیرند و یا حتی صدقه! و این یک فاجعه اخلاقی است و یک خطای واضح، آن هم برای ازدواج هایی که متاسفانه طبق آمار، احتمال شکست آن و منجر شدنش به طلاق، حدود ۲۰درصد است! و در صورت تداوم، احتمال دلخوشی و صلح و صفا در آن ناچیز!

به جای فهرست کردن رسوم نادرست و رفتارهای خطای دوخانواده ی دختر و پسر در یک عروسی -از خواستگاری تا پاتختی- و نقد تک تک موارد، یک پیشنهاد ساده عرض می کنم؛ پیشنهادی که نه خرجی لازم دارد و نه بودجه ای، پیشنهادی که منافع مادی هیچ کسی را هم به خطر نمی اندازد، اما در صورت پذیرش شما و ترویج آن، ریشه ی آداب رسوم جاهلانه ای را می خشکاند که دل بسیاری از دخترکان نازنین کشورم را شکسته  و مادران و پدران بسیاری را خحالت زده کرده. ان شاءالله این پیشنهاد بازار تفاخرهای احمقانه را کساد می کند؛ خیلی ساده و عملیاتی است:

از شرکت در مراسم بازدید و رویت جهیزیه خودداری کنید و از اساس این نوع دعوت ها را توهین به شخصیت خودتان تلقی کنید. 

اصلا برایتان فرق نکند جهیزیه مربوط به چه عروس خانمی است؛ هر عروس خانمی! حتی از نزدیک ترین اقوام و عزیزترین دوستان تان.

دقت بفرمایید دوست و فامیل و آشنای شما و همان در و همسایه ی معروف، فقط برای چهار نفر مثل من و شما خودش و خانواده اش به سختی اقتصادی انداخته است تا پس از رویت تمام جزییات جهیزیه مورد تشویق شما و سایرین قرار بگیرد. همین! و اگر خواستگارهای متعددی بی دلیل رد می شوند به دلیل خجالت از همین بازدید کنندگان دو فامیل از جهیزیه محقر -بخوانید شرافتمندانه- است.

بگذارید این نوع مجالس را همان انسان هایی شرکت کنند که شبیه برخی زنان حقیر مکه ی قبل از بعثت هستند و مهم ترین صفت جاهلیت عربی یعنی تفاخر را در خود به وفور دارند همان هایی که وقیحانه ضعف های اقتصادی دیگران را به روی آنها می آورند و مدت ها در مورد نقائص مالی و معیشتی فقرای فامیل و آشنایان شان صحبت می کنند و در مقابلِ متمکنین و ثروتمندانِ مسرف و مترَف، غرق در حسرتی جانسوز و حسدی بی انتها لب به تملق باز می کنند. این نوع مجالس احمقانه را به آنها بسپارید. و شما که خردمند و فرهیخته هستید در چنین برنامه هایی که اساسش چیزی جز تفاخر و چشم و هم چشمی نیست، شرکت نکنید. تا مبادا این بازار عکاظ و این بورسِ تجمل و اسراف، مکارم اخلاق شما را خراب کند.

...وای تصورش هم تحقیرآمیز است. مانند مراسم دیدن سیسمونی! یعنی سان دیدن از پوشک بچه! چقدر سخیف است چنین رسم هایی.

ببخشید منبع یادم نیست ولی از یه حاج آقایی بودوچون جالب بود گذاشتم و از ایشون هم عذر می خوام

[ یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 ] [ 19:19 ] [ ]

بسمه تعالی
یکی از مسائل مبتلا که بعضی با حیله های شرعی می خوان دورش بزنند و بهش مبتلایند همین مساله غیبت است و چون دست  به توجیه بعضی ایرانی ها خیلی ملسه
ناهی از منکر باید به مساله از زوایای مختلف مقداری اشراف داشته باشد یعنی هم غیبت حلال و هم غیبت حرام را بداند
جزوه ی زیر که حدود 33 صفحه هم هست توسط استاد مرحوم آیت اله مجتهدی نگاشته شده است که فکر می کنم دید مناسبی نسبت به این قضیه می دهد و هم مختصر است و هم مفید انشااله.
لینک دانلود

[ یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 ] [ 19:5 ] [ ]

این تقویم شمسی را از دست ندهید! + دانلود

اگر می خواهید تقویم شمسی مجهزی را بر روی رایانه خود داشته باشید، نرم افزار ایرانی SunCalendar انتظار شما را برآورده می کند.
این تقویم شمسی را از دست ندهید! + دانلود
افکارنیوز: برنامه تقویم خورشیدی SunCalendar یک برنامه رایگان بوده که برای برطرف کردن نیاز کاربران به تقویم هجری شمسی ساخته شده که در کنار آن علاوه بر این که سعی شده انتظارات کاربر از یک تقویم دیجیتال برآورده شود در جهت افزایش اطلاعات کاربر هم با استفاده از ابزارهایی مانند کتابخانه و ویکی (نمایش اطلاعات مختصر در مورد هر رخداد) فعالیت داشته است .

از دیگر ویژگی های این نرم افزار فارسی می توان به قابلیت گذاشتن پیام به صورت زمان دار ، رخدادهای ملی ، مذهبی و سینمایی جهان ، دارا بودن ساعت جهانی ، اوقات شرعی ، مبدل تاریخ ، دفترچه تلفن و … اشاره کرد.

ویژگی های تقویم شمسی نسخه ۵٫۲ :

بر طرف شدن مشکلات و خطاهای نسخه های قبل.
قرارگرفتن یک آیکون در کنار ساعت که به شکل تاریخ همان روز و یا نام روز هفته است .
برای مثال : اگر امروز دوم باشد آیکون برنامه به شکل ۲ خواهد بود .
و یا اگر امروز شنبه باشد آیکون برنامه به شکل ش خواهد بود.
همچنین برنامه قابلیت نمایش به صورت ترکیبی از هر دو نوع را داراست.
در این نسخه سه نوع آیکون برای هر نوع وجود دارد که میوانید هر یک را به دلخواه انتخاب کنید .
اطلاعات ( اضافه شدن اطلاعاتی جدید و متفاوت )
تقویم ماهانه نمایش تقویم به صورت ماهانه با قابلیت پرش به ماه های و سال های مختلف به صورت گدجت (Gadget ).
تقویم ماهانه در دوحالت قابل نمایش می باشد.
اوقات شرعی دارای شهر های مختلف با تفکیک استان .
در این نسخه قابلیت پخش اذان نیز گنجانده شده.
پیش شماره شهر ها با تفکیک استانی.
قابلیت جست و جو بر اساس نام شهر ، استان ، پیش شماره و همچنین جست و جوی ترکیبی

توجه:

برای استفاده از این نسخه ی برنامه باید مایکروسافت دات نت فریم ورک ۳٫۵ یا بالاتر بر روی سیستم تان نصب باشد ؛ در ضمن افرادی که از ویندوز ۷ استفاده می کنند احتیاج به نصب هیچ برنامه ی اضافی ندارند .

لینک دانلود

[ یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 ] [ 18:54 ] [ ]

5 کشته و 41 زخمي در حادثه واژگون شدن اتوبوس گردشگران
    گروه شوک: واژگون شدن اتوبوس گردشگران در استان هرمزگان 5 کشته و
    41 مصدوم برجاي گذاشت. اين اتوبوس گردشگري 51 سرنشين داشت که هنگام بازگشت به بندرعباس به دليل سرعت زياد از جاده خارج و واژگون شد. مدير روابط عمومي و امور بين الملل دانشگاه علوم پزشکي هرمزگان از انتقال 27 نفر از مجروحان اين حادثه به بيمارستان بندر خمير خبر داد. وي گفت: 5 نفر از مسافران اين حادثه فوت کرده اند و 27 نفر به بيمارستان
    بندر خمير منتقل شده اند که پس از انجام خدمات اوليه درماني، بيماران بدحال به بيمارستان شهيد محمدي بندرعباس منتقل خواهند شد. بر اساس گفته برخي از مسافران، تعدادي از سرنشينان اهل اصفهان و شماري هم اهل آباده استان فارس هستند. با تلاش امدادگران و نجاتگران جمعيت هلال احمر 41 مصدوم سانحه اتوبوس مسافربري مسير قشم به شيراز براي دريافت خدمات مناسب تر درماني به مراکز درماني بندر خمير و بندرعباس منتقل شدند.

[ یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 ] [ 18:53 ] [ ]



درگذشت صداقت کيش
    حدود 50 کتاب در حوزه هاي ايران شناسي و فارس شناسي داشت و بيش از 200 مقاله در اين زمينه ها از او منتشر شده است. جمشيد صداقت کيش كه در سال 1315 در شهر آباده استان فارس متولد شده، عصر روز پنجشنبه بعد از آن كه مدتي از بيماري سرطان رنج مي برد، در سن 76 سالگي درگذشت. وي همچنين به عنوان چهره ماندگار اين استان در سال 1384 معرفي شده بود. پيکر اين ايران شناس و پژوهشگر پيشکسوت ساعت 9 صبح فردا از مقابل تالار حافظ در شيراز تشييع مي شود.

[ یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 ] [ 18:52 ] [ ]

     5کشته و 20 مجروح نتيجه سرعت غيرمجاز اتوبوس
    ايسنا: واژگوني اتوبوس حامل گردشگران در بندر خمير پنج کشته و 20 مجروح بر جاي گذاشت. سرهنگ سلبي رييس مرکز فرماندهي و کنترل ترافيک پليس راهور ناجا در تشريح جزييات حادثه واژگوني اتوبوس حامل گردشگران در بندر خمير گفت: حدود ساعت 20 پنجشنبه، اتوبوس مسافربري حامل گردشگران به سمت آباده در حال حرکت بود که در نزديکي بندر خمير واژگون شد. وي گفت: دو نفر در محل حادثه و سه نفر نيز در بيمارستان جان باختند. رييس مرکز فرماندهي و کنترل ترافيک پليس راهور ناجا اعلام کرد بررسي هاي ماموران پليس راه نشان مي دهد علت حادثه تخطي راننده اتوبوس از سرعت مطمئنه بود که باعث واژگوني آن شده است.

[ یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 ] [ 18:52 ] [ ]

در جاده بندر پهل واژگوني اتوبوس حامل گردشگران5 قرباني گرفت



يك دستگاه اتوبوس گردشگري حامل 51 سرنشين در جاده بندر پهل به سمت بندرعباس واژگون شد.
    به گزارش خبرنگار مهر، اتوبوس حامل 51 مسافر بود كه پنج شنبه شب به هنگام بازگشت از قشم به بندرعباس به دليل سرعت زياد از جاده خارج و واژگون شد.
    دكتر فاطمه نوروزيان مدير روابط عمومي و امور بين الملل دانشگاه علوم پزشكي هرمزگان گفت: تاكنون 5 نفر از مسافران اين حادثه فوت كرده اند و 27 نفر از مجروحان به بيمارستان بندر خمير منتقل شده اند.
    وي عنوان كرد: پس از انجام خدمات اوليه درماني بيماران بد حال به بيمارستان شهيد محمدي بندرعباس منتقل شدند.
    براساس اين گزارش، اين اتوبوس حامل 51 مسافر بوده است كه براساس گفته برخي از مسافران تعدادي از مسافران اهل اصفهان تعدادي هم اهل آباده استان فارس هستند.
    نا آشنايي راننده اتوبوس با جاده و مهار وسيله نقليه و حركت خلاف جهت و خارج شدن وي از جاده و واژگوني خودرو علت حادثه اعلام شد.بيشتر مسافران اين اتوبوس را كودكان و زنان تشكيل مي دادند.براساس اين گزارش تعداد 17 نفر در بيمارستان صاحب الزمان، پنج نفر در بيمارستان خليج فارس و مابقي مصدومان در بيمارستان شهيد محمدي بندرعباس تحت مراقبت هاي درمان قرار دارند.
    
    
 روزنامه كيهان، شماره 20420 به تاريخ 14/11/91، صفحه 11 (حوادث - اخبار كشور)

[ یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 ] [ 18:50 ] [ ]

آیت الله سیستانی
در شگفتم چگونه دشمنان توانسته‌اند بین مذاهب اسلامی تفرقه ایجاد کنند
آیت‌الله العظمی سیستانی در پیامی در سال ۲۰۰۷ تاکید کرد: همانگونه که قبلا هم گفته‌ام می‌گویم نگویید «برادران ما اهل سنت» بلکه بگویید «جان ما اهل سنت».

آیت الله سیستانیدر نوامبر سال ۲۰۰۷ آیت‌الله العظمی سیدعلی سیستانی در پیامی بی‌نظیر بر وحدت شیعه و سنی تاکید کردند که اخیرا و پس از مشکلات و درگیری‌های اخیر در عراق بار دیگر بر آن تاکید کردند.

مرجع عالی شیعیان تاکید کرد: اختلاف حقیقی بین شیعه و سنی وجود ندارد و من خادم همه عراقی‌ها [اعم از شیعه و سنی] هستم.

وی افزود: من همگان را دوست دارم و دین همان محبت است و متعجبم که چگونه دشمنان می‌توانند بین مذاهب اسلامی تفرقه ایجاد کنند.

حضرت آیت‌الله سیستانی که برای نخستین همایش علمای شیعه و سنی پیام فرستاده، تصریح کرد: اینگونه مجالس و دیدارها مهم و مفید است چراکه سنی و شیعه می‌فهمند که اختلاف حقیقی بین آنها وجود ندارد و نقاط اختلاف تنها در مباحث فقهی است.

وی افزود: شیعیان باید از حقوق اجتماعی و سیاسی اهل سنت قبل از حقوق خود دفاع کنند و گفتمان ما دعوت به وحدت است.

آیت‌الله سیستانی تاکید کرد: همانگونه که قبلا هم گفته‌ام می‌گویم نگویید «برادران ما اهل سنت» بلکه بگویید «جان ما اهل سنت» و من به خطابه ائمه جمعه اهل سنت بیش از خطبای شیعه گوش می‌دهم و ما بین عرب و کرد تفاوتی قائل نیستیم و اسلام همه ما را جمع کرده است.

وی با اشاره به مباحث فقهی اهل سنت افزود: ما در کعبه، نماز، روزه و … یگانه هستیم و هنگامی که برخی از اهل سنت در نظام سابق(دوران صدام) به من می‌گفتند ما شیعه شدیم می‌پرسیدم چرا؟ و آنها می‌گفتند برای ولایت اهل‌بیت(ع) و من می‌گفتم ائمه [چهارگانه] اهل‌سنت از ولایت اهل‌بیت(ع) دفاع می‌کردند.

آیت‌الله سیستانی ادامه داد: گورهای دسته‌جمعی [عراق] هم اهل‌سنت و هم شیعیان را در بر دارد و من با همه کسانی هستم که به دنبال حقوقشان هستم.

stmnts,248.png

[ یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 ] [ 18:47 ] [ ]

پیکر مرحوم جمشید صداقت‌کیش صبح یکشنبه از مقابل تالار حافظ در شیراز تشییع می‌شود.
به گزارش افکارنیوز به نقل از ایسنا، پیکر مرحوم جمشید صداقت‌کیش - پژوهشگر پیشکسوت – که ساعت ۱۷ عصر روز گذشته (۱۲ بهمن) به دلیل بیماری سرطان در بیمارستان «نمازی» شیراز درگذشت، ساعت ۹ صبح روز یک‌شنبه ۱۵ بهمن ماه از مقابل تالار حافظ در شیراز تشییع می‌شود.

دکتر جمشید صداقت‌کیش در سال ۱۳۱۵ در شهر آباده استان فارس متولد شده بود. او که به‌عنوان چهره‌ی ماندگار این استان در سال ۱۳۸۴ معرفی شد، حدود ۵۰ کتاب در حوزه‌های ایران‌شناسی و فارس‌شناسی داشت و بیش از ۲۰۰ مقاله در این زمینه‌ها از او منتشر شده است. صداقت‌کیش مدرک دکتری خود را از آکادمی علوم تاجیکستان گرفته بود.

این ایران‌شناس که از مدتی پیش از بیماری سرطان رنج می‌برد، عصر روز گذشته در سن ۷۶ سالگی درگذشت.

بر اساس این گزارش، هنوز زمان برگزاری مراسم‌ یادبود دکتر صداقت‌کیش در استان فارس یا تهران مشخص نشده است، پس از اعلام زمان برگزاری مراسم‌ اخبار تکمیلی متعاقبا ارسال می‌شود.

[ شنبه چهاردهم بهمن 1391 ] [ 11:46 ] [ ]


محمد طاهر امامی هنرمند پیشکسوت معرق و منبت درگذشت

محمد طاهر امامی هنرمند پیشکسوت معرق و منبت در ۸۳ سالگی درگذشت.

خبرگزاری فارس: محمد طاهر امامی هنرمند پیشکسوت معرق و منبت درگذشت

  محمدطاهر امامی متولد 1308 در آباده شیراز بود که از کودکی منبت و معرق را نزد پدرش آموخت. امامی آثار ارزشمندی در زمینه منبت و معرق دارد و سال ها در زمینه آموزش و پژوهش نیز فعالیت داشت.

آثار زنده یاد امامی در نمایشگاه‌های متعدد داخلی و خارجی به نمایش گذاشته شد که از جمله آنها می توان به نمایشگاه مونترال ، نمایشگاه صنایع دستی لندن، نمایشگاه هنر ایران در دوسلدوف آلمان و نمایشگاه بین المللی بروکسل اشاره کرد.

زنده یاد امامی در زمینه تعمیر و مرمت آثار قدیمی نیز تبحر داشت و مرمت برخی از اماکن متبرکه را در کارنامه خود دارد.

[ شنبه چهاردهم بهمن 1391 ] [ 10:29 ] [ ]

برگزاری یادواره شهدای خلبان آباده

خبرگزاری فارس: فرماندار آباده از برگزاری یادواره شهدای خلبان آباده در ایام‌الله دهه مبارک فجر امسال خبر داد.

خبرگزاری فارس: برگزاری یادواره شهدای خلبان آباده

  به نقل از روابط عمومی فرمانداری این شهرستان، محمدجواد عسکری در جلسه هماهنگی که به منظور برگزاری یادواره شهدای خلبان آباده با حضور جمعی از مسئولان این شهرستان در فرمانداری این شهرستان، برگزار شد، در سخنانی ضمن گرامیداشت یاد و خاطر امام راحل و شهدای انقلاب اسلامی به بیان اهمیت شهید و شهادت پرداخت و اظهار داشت: سیره شهدا نقش اساسی در پیشبرد و حفظ انقلاب دارد و فضای جامعه باید مملو از یاد و توصیه‌های آنان شود.

وی افزود: بزرگداشت و تعظیم شهیدان، تلاشی مقدس در برافراشتن پرچم‌های سرخ استقلال و آزادی بشریت، از یوغ ذلت و اسارت و گامی بلند در راستای احیای ارزش‌های مکتب توحید و عدالت است، چرا که شهادت، مرگ در راه ارزش‌هاست و هر شهید، مشعلی است که در بلندای عزت و سرافرازی یک ملت، جاودانه می‌درخشد.

این مسئول با بیان اینکه تکریم و تعظیم شهیدان در راستای احیای ارزش‌های الهی و توحیدی، تلاشی مقدس است به موضوع تهاجم فرهنگی دشمن و هدف قرار دادن اعتقادات جوانان در این عرصه اشاره و بر انتقال فرهنگ ایثار و شهادت به نسل جدید تأکید کرد و افزود: نسل جوانان امروز به عنوان یکی از مخاطبان اصلی این یادواره‌ها، آموزه‌های بسیار ارزشمندی را از روایت دوران هشت سال دفاع مقدس و رشادت‌های شهدا که فرشتگان زمینی خوانده می‌شوند، کسب می‌کنند و اثرگذاری این فعالیت فرهنگی به یک منبع مهم جریان‌سازی اعتقادی اسلامی منجر می‌شود.

در این جلسه با تشکیل کمیته‌های فرهنگی، مراسم، امنیتی، اطلاع رسانی و تبلیغات، مقرر شد مراسم یادواره شهدای خلبان شهرستان آباده با حضور شخصیت‌های کشوری در ایام‌الله دهه مبارک فجر امسال برگزار شود.

[ جمعه سیزدهم بهمن 1391 ] [ 23:56 ] [ ]

90درصد نقدينگي در بانکها
رییس کمیته تجارت کمیسیون اقتصادی گفت: بیش از 90 درصد نقدینگی جامعه در بانک‌ها است که این در تاریخ جمهوری اسلامی ايران بی سابقه است.

نماینده آباده در مجلس شوراي اسلامي روز سه شنبه در گفت وگو با خبرنگار جام جم آنلاین با اشاره به اینکه نقدینگی کشور که مبلغ 430 هزارمیلیارد تومان است آثار زیان بار تورمی بر جای می گذارد، افزود: کاهش تولید، کاهش قدرت خرید ، بالا رفتن تورم از جمله تبعات افزایش نقدینگی در کشور است که تا زمانی که فکری برای آن نشود کشور را دچار مشکل می کند.

 وی با بیان اینکه همزمان با افزایش قیمت ها به میزان تورم در جامعه، میزان درآمدها ثابت باقی مانده است، تاکید کرد :در این میان برخی واسطه ها به دلیل سیستم توزیع بیمار کشور از سودهای بالایی بهره مند شدند که همین امر کشور را در فضای رکود تورمی قرار داده است.

رحیم زارع افزود: تا زمانی که نقدینگی در کشور به سمت تولید هدایت نشود ما شاهد واسطه گرهایی خواهیم بود که اجازه رقابت و رشد صنعت را نمی دهند و هنر دیگری جز افزایش تورم ندارند.

شرکت تعاونی پیشگامان صنایع دستی شهری زاده   ( شیراز - تولید آثار قلمزنی و چرمی  )
مجموعه ای از نفیس ترین فرش های دستبافت در بزرگترین گالری فرش کاشان (علاقمند)   ( اصفهان - فروش انواع فرش  )
شرکت معرق سنگ فراهانی   ( تهران - معرق کاری روی سنگ  )
صمصام قادري   ( تهران - کارهاي چوبي  )
گالري آرنيكا   ( تهران - صنايع دستي - معرق چوب  )
مركز هنري پركوك   ( قم - طراحي، اجرا و نصب انواع تابلوهاي نقش برجسته سفالين  )
فروشگاه زیورآلات مس و برنج   ( اصفهان - تولید زیورآلات مس و برنج زنانه و مردانه  )
گالری مس کوبه   ( تهران - اموزش - سفارش و فروش  )
خدمات لیزر ایفا پاسارگاد   ( تهران - ارائه خدمات حکاکی و برش لیزر غیر فلزات  )
گالری معرق آرنیکا   ( تهران - معرق چوب (تابلو - میز - عسلی...)  )
www.woodart.ir   ( تهران - ساخت صنایع چوبی  )

گروه هنری خیشتا   ( یزد - طراحی و اجرای نقش برجسته (کتیبه) و احجام سفالی  )
گروه هنری خیشتا   ( یزد - طراحی و اجرای نقش برجسته و احجام سفالی  )
شرکت تعاونی ملیله سازی گوهرتابان سپاهان   ( اصفهان - تولید ظروف ملیله نقره ومس، وزیورآلات نقره  )
کارگاه گوهر رتاشی یاس   ( قم - تراش سنگهای قیمتی و نیمه قیمتی  )
کارگاه گوهر تراشی یاس   ( قم - تراش سنگهای قیمتی و نیمه قیمتی  )
تندیس چوبی   ( تهران - مجسمه سازی  )
شرکت تعاونی ملیله سازی گوهرتابان سپاهان   ( اصفهان - تولید ظروف ملیله نقره ومس، وزیورآلات نقره )
بازرگانی رسا گستر خاورمیانه   ( تهران - بازرگانی )
ایران، شركت   ( تهران - فرش و/یا قالی - تولید )
ریاحی، محمود   ( تهران - فرش و/یا قالی - تولید )
شفقی تبریز   ( تهران - فرش و/یا قالی - تولید )
عالی نسب، شركت   ( تهران - فرش و/یا قالی - تولید )
فجران آذربایجان، شركت   ( تهران - فرش و/یا قالی - تولید )
لاله افشان یزد   ( یزد - فرش و/یا قالی - تولید )
نساجی تبریز، شركت   ( تهران - فرش و/یا قالی - تولید )
اكبری   ( تهران - صنایع دستی : مرصع كاری )
امیر   ( تهران - صنایع دستی : مرصع كاری )
جان نثار   ( تهران - صنایع دستی : مرصع كاری )
لعل   ( تهران - صنایع دستی : مرصع كاری )
مغازی، اصغر   ( تهران - صنایع دستی : مرصع كاری )
نقره تكنیك   ( تهران - صنایع دستی : مرصع كاری )
یاوری   ( تهران - صنایع دستی : مرصع كاری )
بازرگانی فرش صنم   ( تهران - تولید و صادرات فرش دستباف )
فرش بامداد   ( تهران - تولید و صادرات فرش دستباف )
فرش تبریز   ( تهران - تولید و صادرات فرش دستباف )
فرش درخشان   ( تهران - تولید و صادرات فرش دستباف )
فرش صحرائی   ( تهران - تولید و صادرات فرش دستباف )
فرش عالی نسب تبریز   ( تهران - تولید و صادرات فرش دستباف )
گالری فرش رنجبر   ( تهران - تولید و صادرات فرش دستباف )
اتحادیه شرکت‌های تعاونی فرش دستباف تهران   ( تهران - فرش دستباف )
بازرگانی فرش ابریشم قم   ( قم - فرش دستباف )
بازرگانی فرش ترسلی   ( تهران - فرش دستباف )
جدا   ( تهران - فرش دستباف )
فرش روژان هکمتانه   ( بابل - فرش دستباف )
فرش شانه زن   ( تبریز - فرش دستباف )
فرش و گلیم   ( تهران - فرش دستباف )
فرش کاشی‌زاده   ( قم - فرش دستباف )
دستبافت   ( تهران - فرش دستباف )
رخ   ( تهران - فرش دستباف )
آتش پنجه   ( تهران - صنایع دستی : معرق كاری )
بردبار، مهدی   ( تهران - صنایع دستی : معرق كاری )
تهرانی   ( تهران - صنایع دستی : معرق كاری )
تورنج   ( تهران - صنایع دستی : معرق كاری )
جلیلوند   ( تهران - صنایع دستی : معرق كاری )
خورشیدی، مهرداد   ( تهران - صنایع دستی : معرق كاری )
سروش، كارخانه   ( تهران - صنایع دستی : معرق كاری )
صبا   ( تهران - صنایع دستی : معرق كاری )
فرهمند، حیدر   ( تهران - صنایع دستی : معرق كاری )
معرق چوب   ( تهران - صنایع دستی : معرق كاری )
معصومی   ( تهران - صنایع دستی : معرق كاری )
پاسارگاد   ( تهران - صنایع دستی : معرق كاری )
اتحادیه صادرکنندگان فرش ایران   ( تهران - صادرات فرش دستباف )
بازرگانی طاهری   ( تهران - صادرات فرش دستباف )
بازرگانی فرش افرنگ   ( تهران - صادرات فرش دستباف )
بازرگانی فرش مهدی اربابی   ( تهران - صادرات فرش دستباف )
پرشیا   ( تهران - صادرات فرش دستباف )
صادرات فرش آریا   ( تهران - صادرات فرش دستباف )
صمیم تهران   ( تهران - صادرات فرش دستباف )
فرش برادران صادقی   ( تهران - صادرات فرش دستباف )
فرش توکلی   ( تهران - صادرات فرش دستباف )
فرش درست اندیش   ( تهران - صادرات فرش دستباف )
فرش رضوی خسروشاهی   ( تهران - صادرات فرش دستباف )
فرش سروناز   ( تهران - صادرات فرش دستباف )
آل احمد و شرکاء   ( تهران - تولید فرش دستباف )
اکبر مهدی ئی   ( اصفهان - تولید فرش دستباف )
تعاونی فرش دستباف مارالان   ( تهران - تولید فرش دستباف )
فرش ایران   ( تهران - تولید فرش دستباف )
فرش تمیز   ( اصفهان - تولید فرش دستباف )
فرش شفقی تبریز   ( تهران - تولید فرش دستباف )
فرش عظیم‌زاده   ( تهران - تولید فرش دستباف )
فرش فجران آذربایجان (مسئولیت محدود)   ( تهران - تولید فرش دستباف )
فرش ناهیدی   ( تهران - تولید فرش دستباف )
فرش نظری خناوندی   ( تهران - تولید فرش دستباف )
گالری فرش نوید آذر و پسران   ( تبریز - تولید فرش دستباف )
محمد عالمی   ( مشهد - تولید فرش دستباف )
امیر   ( تهران - صنایع دستی - سفال گری و تولید سفال )
ایران سفال   ( تهران - صنایع دستی - سفال گری و تولید سفال )
خوشنما   ( تهران - صنایع دستی - سفال گری و تولید سفال )
زارعی نیا، عزیز   ( تهران - صنایع دستی - سفال گری و تولید سفال )
سازمایه، شركت   ( تهران - صنایع دستی - سفال گری و تولید سفال )
سفال اقبال   ( تهران - صنایع دستی - سفال گری و تولید سفال )
سفال بام طبرستان   ( تبریز - صنایع دستی - سفال گری و تولید سفال )
سفال تهران   ( تهران - صنایع دستی - سفال گری و تولید سفال )
سلطانی، اصغر   ( تهران - صنایع دستی - سفال گری و تولید سفال )
طیبی، حسین   ( تهران - صنایع دستی - سفال گری و تولید سفال )
قاسمی   ( تهران - صنایع دستی - سفال گری و تولید سفال )
موژان، شركت   ( تهران - صنایع دستی - سفال گری و تولید سفال )
پرجلا، شركت   ( تهران - صنایع دستی - سفال گری و تولید سفال )
چهره مهر، شركت   ( تهران - صنایع دستی - سفال گری و تولید سفال )
یزد سفالین ایران، شركت   ( تهران - صنایع دستی - سفال گری و تولید سفال )
ترمه   ( تهران - صنایع‌دستی )
فروشگاه شمارۀ ۳ (هتل استقلال)   ( تهران - صنایع‌دستی )
ایران گالری   ( تهران - صنایع‌دستی )
بازارچۀ‌شمارۀ‌ یک تولیدکنندگان خانگی   ( تهران - صنایع‌دستی )
فروشگاه خاتم   ( تهران - صنایع‌دستی )
فروشگاه شمارۀ ۱   ( تهران - صنایع‌دستی )
فروشگاه شمارۀ ۲   ( تهران - صنایع‌دستی )
فروشگاه شمارۀ ۴   ( تهران - صنایع‌دستی )
فروشگاه شمارۀ ۵   ( تهران - صنایع‌دستی )
فروشگاه و نمایشگاه تولیدات خودکفائی کمیته امداد ۲   ( تهران - صنایع‌دستی )
قلمکار   ( تهران - صنایع‌دستی )
کلپورگان   ( تهران - صنایع‌دستی )
مینا   ( تهران - صنایع‌دستی )
مینیاتور   ( تهران - صنایع‌دستی )
بازارچۀ شمارۀ ۳ تولیدکنندگان خانگی   ( تهران - صنایع‌دستی )
فروشگاه و نمایشگاه تولیدات خودکفائی کمیته امداد ۱   ( تهران - صنایع‌دستی )
امید   ( تهران - صنایع دستی : بلور و چینی )
امید   ( تهران - صنایع دستی : بلور و چینی )
باقری، محمدرضا   ( تهران - صنایع دستی : بلور و چینی )

[ جمعه سیزدهم بهمن 1391 ] [ 23:53 ] [ ]


2 میلیون تن خاک نسوز از بزرگترین معدن خاک نسوز کشور در آباده برداشت شد.
معدن خاک نسوز استقلال با ذخیره 200 میلیون تنی ، بزرگترین معدن خاک نسوز کشور و خاورمیانه است که در دل کوه های آباده قرار دارد.

ریس اداره صنعت،معدن و تجارت شهرستان آباده در گفتگو تلفنی با خبرنگار ما گفت : 85 درصد خاک نسوز صنعتی استان فارس اکنون از این معدن استخراج می شود و این معدن به تنهایی 95 درصد خاک مورد نیاز 150 کارخانه کاشی و سرامیک کشور را تامین می کند .

با توجه به وجود بیشتر کارخانجات کاشی و سرامیک در یزد و اصفهان ، بیشتر این خاک به این 2 استان ارسال می شود .

سلیمان پور گفت : برداشت سالیانه این معدن یک تا یک و نیم میلیون تن است .

ویژگی مهم بسیاری از خاک‌های نسوز ، قابلیت جذب آب و تشکیل توده‌ای خمیری است که بتواند به ‌راحتی به ‌شکل دلخواه قالب‌گیری شود .

تنوع رنگ و تنوع ترکیبات معدنی خاک معدن استقلال آباده کاربرد آن را در صنایع مختلفی چون کاشی و سرامیک ، چینی بهداشتی ، مقره سازی ، رنگ سازی ، لعاب سازی و حتی صنایع مادر نظیر متالوژی و ذوب آهن افزایش داده است .

معادن آباده موجب اشتغالزایی 500 نفر به طور مستقیم و و بیش از 4 هزار نفر غیرمستقیم شده است .

استان فارس 290 معدن سنگ نمک ، خاک و شن و ماسه با ظرفیت بیش از 20 میلیون تن استخراج در سال دارد .

آباده ، بوانات ، خرم بید و نی ریز در بین شهرستان های فارس بیشترین ذخایر سنگ های مرمریت ، معدنی و فلزات را دارند .

شهرستان آباده در 280 کیلومتری شمال شیراز واقع شده است

[ جمعه سیزدهم بهمن 1391 ] [ 23:51 ] [ ]

دکتر صداقت کیش هم به دیار باقی شتافت
شیراز – خبرگزاری مهر: اهالی فرهنگ و ادب استان فارس این روزها در غم از دست دادن بهترینهای خود هستند و اینک نیز نوبت به دکتر جمشید صداقت کیش رسید تا فرهنگوران فارس را در غم از دست دادنش عزادار کند.

به گزارش خبرنگار مهر، جمشید صداقت کیش، فارس پژوه متولد 1315  یکی از چهره های نامدار خطه فارس به شمار می رود که تالیفات بسیاری در حوزه فارس شناسی دارد.

وی که به علت بیماری و کهولت سن چندی بود در بیمارستان به سر می برد ساعتی پیش در بیمارستان نمازی شیراز دار فانی را وداع گفت.

استاد صداقت کیش دارای دکترای باستان شناسی بود و بیش از 70 کتاب و 300 مقاله داشت.

به واسطه پژوهشهای دکتر صداقت کیش در حوزه شمال استان فارس، در سال 1384 یکی از میدانهای شهر آباده به نام وی نامگذاری و در همان سال نیز تمبری با تصویر استاد به چاپ رسید.

چندی پیش نیز استاد مدرسی و استاد سی سختی از اهالی فرهنگی فارس به دیار باقی شتافتند تا اهالی فرهنگ و ادب این مرز و بوم در غم از دست دادن بهترینهای خود عزادار باشند.

[ جمعه سیزدهم بهمن 1391 ] [ 23:46 ] [ ]

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} ] در نقشة گیتا شناسی ایران نام شمس آباد در کیلومتر20 جاده آباده به اصفهان به ثبت رسیده­است و ماجرای  پایان کارشمس آباد داستانی است غم انگیز و شنیدنی از خدعه دنیاپرستان بی عاطفه که با نفوذ در دوایر دولتی و سوء استفاده از کسالت آخر عمر آن مرحوم  بدترین نمادها و رذیلانه ترین اخلاق را از خود بروز دادند که در جای خود به آن خواهیم پرداخت [1][2] شیخ احمد ضیافتی کافی معروف به «کافی خراسانی» و «کافی تهرانی» در اول خرداد 1315 در مشهد متولد شد. او پس از گذراندن دروس مقدماتی در مکتبخانه و ، در سن 12 سالگی به مدرسه علمیه نواب رفت. سپس به همراه جدش به نجف رفت وپای درس سیدابوالقاسم خوئی، سیدمحسن حکیم، سیدمحمود شاهرودی، حسین راستی کاشانی و سیداسدالله مدنی نشست. او پس از پنج سال اقامت درنجف به ایران آمد و پس از اندک زمانی به قم رفت او از سال 43 به تهران آمد و منبرهایش در تهران رخ‌نمایی کرد و در سلسله سخنرانی‌های اقماری به بیان برخی دغدغه‌های مذهبی خود پرداخت. او در سال 47 مکان مذهبی «مهدیه تهران» را تاسیس کرد کافی در برهه‌های مختلف از رهبر فقید انقلاب نام می‌آورد و او را رهبر شیعیان جهان می‌نامد و برای سلامتی و خلاصی او از تبعید دعا می‌کند. این اقدامات کافی به همراه انتقاداتش از وضعیت اجتماعی آن دوران باعث شد که چند باری توسط ساواک و شهربانی رژیم پهلوی احضار و با نوشتن تعهدی آزاد شود. البته چند ماهی هم در زندان قصر در بند بود که با وساطت بعض از مراجع به همراه چندی از منبری‌های دیگر آزاد شد. در آن دوره که منبری‌های منتقد رژیم پهلوی به تبعید محکوم می‌شدند، به سه سال تبعید در ایلام محکوم شد و پس از گذراندن دو سال، با تلاش آیت‌الله سیداحمد خوانساری بار دیگر به تهران آمد و منابر خود را پی گرفت. کافی با سخنرانی در صد شهر ایران و حضور در منابر کشورهایی همچون عراق، افغانستان، پاکستان، کویت، عربستان، سوریه، بحرین و لبنان فقط به دنبال اقامه احکام شریعت و بزرگداشت نام و یاد ائمه شیعیان به‌ویژه امام موعود(عج) بود. اما حتی فوت او هم در آن فضای انقلابی سال 57 بوی سیاسی گرفت و تصادف در مسیر تهران ـ مشهد او شگرد رژیم تعبیر شد که همچنان عده­ای بر این باور خود اصرار دارند. کافی در 30 تیر 57 مصادف با نیمه شعبان سالروز ولادت امام مهدی(عج) درگذشت که مراسم بزرگداشت او به صحنه تظاهرات سیاسی مبدل شد. در این مراسم چندین نفر کشته شدند و ده‌ها نفر مجروح. به هر حال کافی، منبری مشهور دهه 50 همچنان در میان توده‌های مردم حسی را برمی‌انگیزد که امروز هم گاهی منبری‌ها از او تقلید می‌کنند تا کافی دیگری شوند   [1][3] عن الرضا ، عن آبائه علیهم السلام قال : قال أمیر المؤمنین علیه السلام «تعطروا بالاستغفار لا تفضحکم روائح الذنوب»  با استغفار خود را خوشبو سازید تا بوی بد گناهان شما را رسوا نسازد.( بحار الأنوار ج96 ص278 و 18ص 54)   [1][4] روی أنّ رسول اللّه صلَّى اللّه علیه و آله و سلَّم لمّا أقبل من غزوة تبوک استقبله سعد الانصاریّ فصافحه النبیّ صلَّى اللّه علیه و آله و سلَّم ثمّ قال له : « ما هذا الذّی أکبت (أخشن) یدیک ؟! » قال یا رسول اللّه : أضرب بالمرّ والمسحاة فأنفقه على عیالی ، فقبّل یده رسول اللّه ، وقال : « هذه ید لا تمسّها النّارُ » ـ اُسد الغابة 2 : 269.   [1][5] معراج السعاده ص 312   [1][6] سورة حشرآیة 9 [1][7] سورة توبه ایه 34   [1][8] لکیلا تأسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوا بما اتیکم [1][9] وَ مَایُؤْمِن‌ُ اَکْثَرُهم بِاللهِ اِلا وَ هُمْ مُشْرِکُون (سوره زمر آیه 28) که اشاره به شرک پنهان دارد شرک آشکار شرک در عبادت است و شرک پنهان شرک در اطاعت است ( معراج السعاده ص 80) [1][9] النافع یوم الحشر: که شرح «باب حادی عشر» علامه حلّی (متوفا: 726 هـ .ق.) است شرح‌های بسیار بر باب حادی عشر علامة حلّی نوشته شده است که از میان آنها، شرح فاضل مقداد، بیش از دیگر شرحها، مورد توجه اهل علم و تدریس در حوزه‌های علمیه قرار گرفته و بارها چاپ شده است. از این شرح،‌ترجمه‌های متعددی به فارسی صورت گرفته که معروفترین آنها، «الجامع فی ترجمة النافع»، است که توسط محمّد علی حسینی شهرستانی (متوفی: 1344 هـ .ق) انجام شده است. هم چنین این شرح به زبان انگلیسی برگردانده شده، که در سال 1928 م در شهر لندن چاپ شده است.   [1][10] النافع یوم الحشر: شرح «باب حادی عشر» علامه حلّی (متوفا: 726 هـ .ق.) شرح‌های بسیار بر باب حادی عشر علامة حلّی نوشته شده است که از میان آنها، شرح فاضل مقداد، بیش از دیگر شرحها، مورد توجه اهل علم و تدریس در حوزه‌های علمیه قرار گرفته و بارها چاپ شده است. از این شرح،‌ترجمه‌های متعددی به فارسی صورت گرفته که معروفترین آنها، «الجامع فی ترجمة النافع»، است که توسط محمّد علی حسینی شهرستانی (متوفی: 1344 هـ .ق) انجام شده است. هم چنین این شرح به زبان انگلیسی برگردانده شده، که در سال 1928 م در شهر لندن چاپ شده است [1][11] کلم الطیب اثر مرحوم سید عبدالحسین طیب(مـتـوفى 1411 ه ق ).: درتقریر عقاید اسلام، حاج سید عبدالحسین طیب یکى از اعیان تفسیرى قرن چهاردهم و اوایل قرن پانزدهم هجرى مى باشد کتاب ((اطیب البیان فى تفسیر القرآن )) او معروف است [1][12] ((من عَرَفَ نفسهُ فقد عرف ربَّه)). "الأسرار المرفوعة" (506) . و "تنزیه الشریعة" (2/402) . "تذکرة الموضوعات" (11) . [1][13] ضرب المثل عربی یعنی پشکل شتر دلیل بر خود شتر است [1][14] آیت الله شیخ حسین مظاهری قبل از پیروزی انقلاب اسلامی یکی از اساتید به نام حوزه علمیه قم بود که به مناسبتهای متخلف ( ماه محرم و ماه مبارک رمصان) برای تبلیغ و منبر به شهرستان اقلید می­رفت و با ایشان دوستی و رفاقت دیرینه داشت وی هم اکنون از مراجع تقلید و نماینده رهبری در استان اصفهان و از اساتید اخلاق است [1][15] علم نوری است که خداوند در قلب هر کس بخواهد قرار می­دهد (حدیث نبوی بحار لاانوار)   [1][16] غلوّ مصدر فعل غلی یغلو به معنای افراط، ... و تجاوز از حد است. البته در استعمال در مواردی به کار رفته است که تجاوز از حد بسیار باشد غلات جمع غالی و در اصطلاح این است که انسان شخصیت های مورد احترام خود را ـ خواه شخصیت های مذهبی و دینی باشند خواه اجتماعی یا سیاسی باشند ـ از حد واقعی و انسانی شان بالاتر ببرد. این بالاتر بردن حداقل به دو شکل متصور است: غلو در ذات، غلو در صفات که در اغلب ادیان و مذاهب به موارد زیادی از غلو برمی­خوریم اما شیعیان غالی اعتقادات و نگرشهای متفاوتی داشته­اند و برای اطلاعات بیشتر به کتاب غالیان؛ کاوشی در جریانها و برآیندها تا پایان صدة سوم،تالیف نعمت الله صفری فروشانی،انتشارات: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی یا کتاب تشیع نوشته دکتر‌هاینس‌هالم با ترجمه محمد تقی اکبری نشر ادیان مراجعه نمایید   [1][17] چـــینیان گــــفتنــــــد: ما نــــــقـ‌ــــاش تر   رومـــیان گفتــــــند: مــــا را کــــــــرّ و فرّ گفــــت سلطان: امتــــــحان خواهـم در این      کز شـــــما خود کیست در دعــــوی گزین چـــینیان گـــــفتـنـــد: خدمـــتها کـــنیــــم     رومـــــیان گفتــــند: در حـــکمـــت تــنیم اهـــل چیـــن و روم در بـــحـث آمـــدنـــد   رومــــیــان در عـــلـــم واقـــف تـــر بـُدند چیــــنیــــان گفــــتنـــد: یـــک خــانه به ما   خـــاص بســــپــاریـــد و یـــک آن شــــما بــــود دو خـــــانــه مـــقــابـــــل دربــــدر   ز آن یــــکــی چــینــی ســتــد، رومی دگر چـــیـــنیان صـــد رنـــگ از شـــه خواستند   پـــــس خـــزیــنه بــاز کــرد آن ارجـمنــد هــر صـــباحـــی از خــــزیــنـه رنـــگــهـــا   چــیــــنیــان را راتـــبـــه بـــود از عــطــــا رومـــیــان گــفـتـنـــد نـه نقـش و نــه رنگ   در خـــور آیـــد کار را، جــز دفــع زنـــگ در فـــرو بـــستـــنـد و صــیـقــل میـــزدنــد   هـــمــچـو گــردون صــافــی و ساده شـدند از دو صـــــد رنگی به بی رنگی رهـی است     رنـگ چـون ابر است و بی رنگی مَهی است هـــر چـــه انــدر ابــر ضــو بـــینی و تــاب   آن ز اخــــتــر دان و مــــاه و آفـــــــتـــاب چـــــینـــیان چـــــون از عـــمل فارغ شدند   از پـــی شـــــادی دُهُـــلـــهــــا مـــی زدند شـــــه در آمــد دیـــد آن جـــا نقـــــشـها   مــــی ربــــود آن عــــقـــل را و فــهـــم را بــــعــــد از آن آمــــد بـــه ســوی رومیان    پــــرده را بـــــالا کــــشــــیدنـــد از مــیان عــــکـــس آن تـــصــــویر و آن کــردارها   زد بــــر این صــــافــــی شــــده دیــــوارها هــــر چـــــه آن جـــــا بود ایـــنجا به نمود   دیـــده را از دیـــــده خـ‌ـــانه مــــی ربـــود سیــــنـــه هــا صـــیقـــل زده در ذکر و فکر   از پـــی اظـــهـــار آن مـــعـنـــــی بــــکــر   [1][18] تالیف شیخ عماد الدین أبو جعفر محمد بن أبی القاسم ، علی بن محمد بن علی بن رستم بن یزدبان طبری آملی کجی او را به شهری به نام: کجه در طبرستان(مازندران فعلی) نسبت داده­اند ، (متولد أواخر قرن پنجم ( تاریخ طبرستان : 130)  وی یکی از علما و فقهای مورد وثوق شیعه و راوی بسیاری از احادیث است ، که در قرن ششم هجری می­زیسته است . کتاب بشاره­المصطفی را ابن شهراشوب در کتاب معالم العلماء : 106 به عنوان کتاب البشارات  در بیان منزلت تشیع ودرجات شیعه  وکرامات أولیاء شیعه  ومنزلت ایشان نزد خدا ، ذکر نموده­است . نسخه­های خطی آن بیش از چهار جزء نیست ، و محدث نوری در(مستدرک الوسائل 3 : 476 ) یادآور شده که أجزاء این کتاب بیش از این بوده ، زیرا سید ابن طاووس در ابتدای أعمال ماه رمضان خطبة پیامبر ( صلى الله علیه وآله ) که آن را در پایان ماه شعبان  ایراد فرموده از  این کتاب  نقل نموده­است، واین  خطبة در این أجزاء موجود نیست وهمچنین ابن حجردر لسان المیزان در ترجمه إسماعیل بن أبی القاسم بن أحمد أبو إسحاق آملی دیلمی که او نیز از مشایخ طبرستان است   به نقل از کتاب بشاره المصطفى ذکر نموده (لسان المیزان 1 : 429) ، در صورتی که در اجزاء موجود چنین چیزی وجود ندارد . و البته محدث حر عاملی در أمل الآمل (ج 2ص 234)بعد  از ذکر این کتاب ذکر نموده که : کتاب بشاره المطفی کتاب بزرگی است در هفت جزء ، و مرحوم  خوانساری در الروضات (ج6ص234)، وشیخ آقا بزرگ در الذریعة(ج3ص117) ومرحوم خوئی در معجم الرجال(ج14ص295) از او تبعیت نموده­اند. و فعلا یازده جزء این کتاب موجود است و احتمالا بیش از این بوده که بعضی از آن متاسفانه از بین رفته­است [1][19] دعای عهد علاوه بر معانی و محتوای بسیار بلند آن از ادبیاتی زیبا و بدیع و منحصر به فردی برخورداراست و مستحی است خواندن این دعا که از امام جعفر بن محمد الصادق ( علیه السلام )  روایت شده که هرکس این دعا را چهل بامداد بخواند از یاران قائم ما خواهد بود و اگر قبل از ظهور آن حضرت بمیرد خداوند او را از قبرش خارج می­کند البلد الأمین : 72 ، و مصباح المتهجد: 550 ، تالیف شیخ تقی الدین ابراهیم بن علی عاملی کفعمی ، و بحار الأنوار : 99 / 111 و 91 / 41 و 83 / 284 و 53 / 95 ، تالیف علامة محمد باقر مجلسی [1][20] وَ اکْحُلْ ناظِری بِنَظْرَة منِّی اِلَیْهِ ، وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ ، [1][21] قسمتی از سفر نامه از نیشابور تا مشهد .....  عصر روز دوم به روستایی به نام درود رسیدیم روستایی سر سبز و خرم و درختان میوه و گردو و چنارها و سپیدارهای بلند خانه­های کوچک و گلی روستا را در خود فرو برده­بود مردهای روستا عموما عمامه به سر داشتند و زنان و دختران چارقدهای بلند و گلدار و با لباسها زیبای محلی  ورود ده پانزده نفر غریبه توجة آنها را جلب کرده­بود شاید فکر می­کردند معرکه­گیر یا تعزیه­خوان هستیم. افسوس که این هنرها را نداشتیم چون یکی از اهالی که منتظر بود سئوال کرد و ایشان در جواب خندید و گفت کاش می­توانستیم برایتان معرکه بگیریم سلام علیک آنها خیلی گرم و صمیمانه بود و وقتی از آنها نامشان را می­پرسیدی به رسم تواضع می­گفتند «خاک» و شما در جوابشان باید می­گفتی همه ما از خاک هستیم  و بعد او اسمش را می­گفت. منتظر بودیم ببینیم ایشان که سرگروه ما بود برای بیتوته شب چه فکری کرده­است به درب مسجد روستا رسیدیم هنوز ساعتی به غروب آفتاب مانده­بود و درب مسجد نیمه باز بود صدای خش خش جارو به گوش میرسید ایشان درب را باز کرد و صدا زد آسید حسین پیرمردی باعمامه مشکی خم شده­بود و داشت مسجد راجارو می­کرد سرش را بلند کرد و لحظه­ای خیره شد بلافاصله ایشان را شناخت جارو را انداخت و به سوی ایشان دوید مصافحه و معانقه شروع شد پیرمرد از خوشحالی در پوست نمی­کنجید گویی یکی از بستگان نزدیکش را بعد از مدتها دیده­است پسرش راصدا زد او هم وقتی آقا را دید با خوشحال به سمت او دوید   ...... شب را در خانة او با پذایریی گرم و صمیمانة او گذراندیم و صبح روز بعد ... [1][21] سید محمد رضا فرزند سید محمد باقر موسوی فقیه گلپایگانی در نهم ذیقعده سال 1316 هجری قمری در «گوگد»، قریه ای نزدیک گلپایگان پا به عرصه وجود نهاد. بعد از درگذشت آیت الله حائری ایشان به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت ویژگی فقه آیت الله العظمی گلپایگانی این بود که در تمام ابواب فقه فتوا داشت و حواشی ایشان یکی از پر بارترین حواشی بر عروة الوثقی می باشد و از اینرو فضلا و علما از حواشی مزبور بیشترین استفاده را می کنند. آیت الله گلپایگانی دارای تألیفات و تقریرات متعددی نیز می باشد که کتاب الحج، کتاب القضا و الطهاره و ... از آن جمله اند. اولین مدرسه ی علوم دینی به سبک جدید، اولین مؤسسه ی بزرگ قرآنی در قم، اولین فهرست بزرگ فقهی و حدیثی با استفاده از دانش و اختراعات جدید بشری و تأسیس  و ساخت صدها مدرسه، مسجد، مؤسسه ی دینی در کشور و خارج از آن از جمله خدمات این عالم ربانی می باشند. و در18 آذر ماه 1372 شمسی (24 جمادی الثانی سال 1414 به جهان باقی رحلت نمود.   [1][22] سید محمد رضا فرزند سید محمد باقر موسوی فقیه گلپایگانی در نهم ذیقعده سال 1316 هجری قمری در «گوگد»، قریه ای نزدیک گلپایگان پا به عرصه وجود نهاد. بعد از درگذشت آیت الله حائری ایشان به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت ویژگی فقه آیت الله العظمی گلپایگانی این بود که در تمام ابواب فقه فتوا داشت و حواشی ایشان یکی از پر بارترین حواشی بر عروة الوثقی می باشد و از اینرو فضلا و علما از حواشی مزبور بیشترین استفاده را می کنند. آیت الله گلپایگانی دارای تألیفات و تقریرات متعددی نیز می باشد که کتاب الحج، کتاب القضا و الطهاره و ... از آن جمله اند. اولین مدرسه ی علوم دینی به سبک جدید، اولین مؤسسه ی بزرگ قرآنی در قم، اولین فهرست بزرگ فقهی و حدیثی با استفاده از دانش و اختراعات جدید بشری و تأسیس  و ساخت صدها مدرسه، مسجد، مؤسسه ی دینی در کشور و خارج از آن از جمله خدمات این عالم ربانی می باشند. و در18 آذر ماه 1372 شمسی (24 جمادی الثانی سال 1414 به جهان باقی رحلت نمود.   [1][23] اورع الناس من وقف عند الشبهه اعبد الناس من اقام الفرائض ازهد الناس من ترک الحرام اشد الناس اجتهادا من ترک الذنوب (بحارالانوار75  / 373)   [1][24] علم و حکمت زاید از لقمۀ حلال   عشق و رقت آید از لقمۀ حلال چون ز لقمه تو حسد بینی و دام        جهل و غفلت زاید، آن را دان حرام هیچ گندم کاری و جو بر دهد؟        دیده ای اسبی، که کرۀ خر دهد؟ لقمه تخم است و برش اندیشه ها        لقمه بحر و گوهرش اندیشه ها زاید از لقمۀ حلال اندر دهان        میل خدمت عزم سوی آن جهان زاید از لقمه حلال ای مه حضور       در دل پاک تو و در دیده نور   [1][25] سال 1945 میلادی قانون شوراهای داوری به مرحله اجرا گذاشته شد بر اساس ماده دو قانون این شورا هر شوراى داورى مرکب از پنج نفر از معتمدان محل است که یکى از آنان سمت ریاست ودونفرسمت عضویت اصلى ودونفردیگر عضویت على البدل را خواهند داشت …   [1][26] گل مولی .‌‌‍‍[گُ ل ِ مَ / مُولا](ترکیب اضافی ، ا ِ مرکب) خطابی است که به صورت احترام و گاهی تحقیر به درویش می­دهند. خطابی که به درویشان کنند، چون نام آنان ندانند.(  فرهنگ عمید )   [1][27] در سال 1926 میلادی رضا خان میرپنج به عنوان شاه پهلوی در ایران تاجگذاری کرد . رضا خان میرپنج فرزند عباسقلی خان سواد کوهی معروف به" داداش بیک" در بیست و دو سالگی به سلک نیروهای قزاق در آمد ودر این مسیر پیشرفت کرد . او در بیست سال آینده دوره های مختلف نظامی را تا فرماندهی هنگ قزاقخانه ( آتریاد ) همدان طی کرد . در سوم اسفند سال 1299 هجری شمسی واحدهای قزاق مقیم قزوین به فرماندهی رضاخان میر پنج وارد تهران شدند. کودتای سوم اسفند 1299 با توجه به تاثیرات فراوان آن بر حیات سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی ایران واقعه ای مهم و در خور توجه است. انگلیسی ها برای اجرای نقشه ای که کشیده بودند به دو چهره سیاسی و نظامی احتیاج داشتند و سرانجام در این میان سید ضیاء الدین طباطبایی مدیر روزنامه" رعد" و رضاخان میرپنج را برای این کار برگزیدند . رضاخان سوادکوهی که چند سال قبل توسط" اردشیر جی" به عوامل انگلستان ملحق شده بود به عنوان عامل نظامی کودتا به ژنرال" آیرون ساید" معرفی شد. در این میان با کمک بانک شاهنشاهی و همکاری نظامی کلنل اسمایس ، کاظم خان سیاح مسعود خان کیهان ، قوای نظامی و قزاق سازماندهی شده و شرایط برای انجام کودتا و اشغال تهران فراهم شد . رضا خان در بهمن ماه همان سال در ملاقاتی با آیرون ساید توافق کرده بود که پس از فتح تهران توسط نیروهای قزاق مقام نخست وزیری به سید ضیاء الدین طباطبایی سپرده شود . برای اینکه رضا خان اطمینان حاصل کند که در تصرف تهران مشکلاتی وجود نخواهد داشت ژنرال انگلیسی به او اعلام کرد که احمد شاه در جریان این اقدام قرار دارد و نورمن سفیر انگلستان در تهران مشکلات احتمالی را مرتفع خواهد کرد . سرانجام در شب سوم اسفند 1299 کودتاچیان وارد تهران شده و نقاط حساس شهر را به اشغال خود درآوردند. با فتح تهران حکومت به دست کودتاچیان افتاد . فردای همان روز سید ضیاء‏الدین طیاطبایی به عنوان نخست وزیر رسما زمام امور را در دست گرفت. پست حساس وزارت جنگ با اندکی کشمکش در اختیار رضاخان سردار سپه قرارگرفت. پس از آن احمدشاه قاجار حکم ریاست الوزرایی سید ضیاءالدین طباطبایی یزدی و سرداری سپه ژنرال رضاخان را صادر کرد. سید ضیا ء الدین پس از دست گرفتن قدرت بسیاری از شخصیت های سیاسی را دستگیر و به زندان افکند . از جمله این شخصیت ها آیت الله مدرس بود . سید ضیاء الدین چند روز پس از کودتا به حضور احمد شاه رفت و شاه که نسبت به جان خود به شدت بیم داشت وی را به عنوان نخست وزیر کابینه جدید معرفی نمود  .کابینه سید ضیاء عملا وظیفه یک محلل برای ورود کابینه رضا خان را ایفا نمود . پس از چندی مقام وزارت جنگ نیز به رضاخان واگذار شد . به این ترتیب با حمایت انگلیسی ها ، وی یک به یک پله های ترقی را پیمود و به تدریج به محکم کردن مواضع خود مشغول شد . اما در این مسیر رضا خان با حضور مبارزانی چون سید حسن مدرس نمی توانست به جولان گسترده بپردازد . در دوره چهارم مجلس، رضاخان که در مقام وزارت جنگ بود، کوشید امور دفاعى و اقتصادى را هم در اختیار گیرد . مدرس در دوازدهم مهر 1301، در جلسه 148 دوره چهارم مجلس، نطقى علیه رضاخان ایراد کرد و بر برکناری او تاکید نمود. طرح موهوم جمهورى خواهى نیرنگ دیگر رضاخان بود که مدرس آن را ضد استقلال و هویت ایران و رهاورد تصمیم انگلستان براى تمرکز قدرت در شخص رضاخان خواند و در جهت نابودى‏اش گام برداشت . سرانجام گروهى از نمایندگان وابسته، به نیرنگ روى آوردند، مدرس را به بهانه آشتى با رضاخان در منزل قوام السلطنة نگاه داشتند و در غیاب وى سردار سپه با راى مثبت مجلسیان قدرت را به دست گرفت. (تاریخ معاصر ایران)   [1][28] احمد کسروی تبریزی در سال 1269 شمسی در شهر تبریزبه دنیا آمد در سال  یک سال بعد از شروع جنگ جهانی1294 با سمت آموزگاری زبان عربی وارد مدرسه آمریکایی شد، و در همان مدرسه، برای یاد دادن عربی به شاگردان، کتاب النجمه‌الدریه را در دو جلد نوشت و در آن مدرسه بود که زبان انگلیسی و اسپرانتو را فراگرفت. در آغاز سال 1305، در تهران، سمت بازرسی و ریاست یکی از محکمه‌های جدیدالتأسیس انتظامی را داشت که عدلیه منحل شد. و کسروی بیکار ماند.  وی از یک سو با اسپرانتیست‌ها و از سوی دیگر با سران بهایی آشنایی یافت و با آنان به گفتگو پرداخت.(تاریخ سیاسی معاصر ایران)   [1][29] سید مجتبی تهرانی معروف به نواب صفوی، در سال 1303 شمسی در خانواده ای روحانی و اصیل در خانه  محقری در خانی آباد تهران قدم به عرصه ی وجود گذاشت. وی با علاقه و عشقی وصف ناشدنی به روحانیت و به قصد ادامه  راه آبا و اجداد خود، در اواخر سال 1320، پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد. شهید از طرف مادر به سادات دُرچه اصفهان منتسب و از طرف پدر میرلوحی است. شهید عنوان نواب صفوی را از خاندان مادر به ارث برده است. پدر او مرحوم سید جواد میرلوحی، دانشمندی روحانی بود که در اثر فشار حکومت رضاخان مجبور به ترک لباس روحانیت شد، اما از طریق تصدی وکالت دادگستری همچنان به داد مظلومان می رسید (فدائیان اسلام،تاریخ، عمکرد،اندیشه) [1][30] در بهمن ماه 1358 اولین انتخابات عمومی برای تعیین رئیس جمهور برگزار شد و ابوالحسن بنی صدر که خود را از یاران نزدیک امام (ره) و مدافع مردم معرفی می کرد به ریاست جمهوری رسید امام خمینی (ره) مطابق قانون اساسی حکم ریاست جمهوری وی را تنفیذ کردند و با توجه به شرایط پس از انقلاب و نیاز به ایجاد هماهنگی و داشتن قدرت اجرایی بیشتر او را به ریاست شورای انقلاب و به سمت فرماندهی کل قوا نیز منصوب نمودند. اما با گذشت مدت کوتاهی بنی صدر روش خود را دگرگون کرد. بنی صدر پس از رسیدن به قدرت روز به روز از امام و مردم انقلابی که وی با تظاهر به وفاداری به آنها خود را به ریاست جمهوری رسانده بود، فاصله می گرفت و در مقابل به گروهکهایی که قبلاً خود را دشمن سرسخت آنها معرفی کرده بود، نزدیک می شد. وی در مقام رئیس جمهور از هر فرصتی برای تضعیف یاران صادق و انقلابی امام و نهادهای قانونی کشور مثل مجلس و قوه قضاییه و سپاه پاسداران که مانع رسیدن به اهدافش بودند استفاده می کرد و برای مقابله با مردم به تقویت گروهک ها می پرداخت سرانجام کار به جایی کشید که امام خمینی (ره) در خرداد ماه سال 1360 بنی صدر را از فرماندهی کل قوا عزل کردند و چند روز بعد مجلس به عدم کفایت سیاسی وی برای ادامه ریاست جمهوری رای داد و بنی صدر از سمت خود برکنار شد. وی که پس از برکناری مخفی شده بود، با آرایش و تغییر چهره همراه با بعضی از سرکردگان منافقین از جمله مسعود رجوی از کشور خارج شد و به پاریس گریخت. خلبانی که آنان را به پاریس برد همان فردی بود که محمدرضا پهلوی را روز 26 دی ماه سال 1357 از ایران خارج کرده بود     [1][31] سید جمال الدین در  شعبان سال 1254 در اسد آباد همدان بدنیا آمد پدرش از سن پنج سالگی وی را با قرآن و مقدمات علوم روز آشنا کرد و با مشاهده نبوغ فراوان او، سیدجمال را برای ادامه تحصیل علم با خود در سال 1264 به قزوین برد. وی مدت 2سال در آنجا به کسب عمل مشغول می شود. در سال 1266 وارد تهران می شود و به محضر آقا سید صادق عالم و مجتهد معروف می رسد و توسط ایشان لباس رو حانیت می پوشد.در سن 12سالگی به درجه ای از تبحر در علوم اسلامی می رسد که باعث شگفتی مردمان و اطرافیان خود می گردد. در همان سال سید جمال به همراه پدرش تهران را به مقصد عتبات عالیات ترک می کند. در راه چند ماهی در بروجرد نزد میرزا محمود مجتهد که به سید جمال و نبوغ او علاقه مند شده بود تلمذ نموده و سرانجام با ورود به نجف و تحت تکفل علامه جلیل القدر شیعه شیخ انصاری به تکمیل معلومات خود می پردازد. در محضر شیخ و آخوند ملا حسین همدانی به فراگیری علم تفیسر حدیث، فقه، اصول، کلام، فلسفه و منطق، ریاضی و طب و تشریح هیأت و نجوم می پردازد بعد از 4 سال اقامت در عتبات به توصیه شیخ انصاری در سن 17سالگی برای کسب علوم اروپایی و ریاضی جدید نجف را به  مقصد هند ترک می کند. سال 1271 از طریق بوشهر وارد هند می شود. حدود یک سال و چند ماه در آنجا اقامت می کند؛ سپس اواخر سال 1273 وارد مکه معظمه می شود مدتی در مناطق عربی مشغول بررسی و مطالعه افکار آنان می شود. در آنجا با علماء حجاز در خصوس اعتلاء و عظمت اسلام بحث می نماید؛ بعد به نجف باز میگردد. در سال 1276 به قصد عزیمت به افغانستان وارد ایران می شود. در این سفر چند روزی در اسدآباد اقامت گزیده و با بستگان خود تجدید دیدار می کند. سپس به تهران رفته و چند ماهی در آنجا می ماند. در سال 1278 وارد کابل می گردد؛ اما در سال 1282 در نتیجه رقابتهای شدید سیاسی داخلی افغانستان تحت عنوان مسافرت وارد ایران می شود و پس از آرامش نسبی در افغانستان مجدداً در سال 1283 به هرات می رود. پس از دو سال فعالیت و انتشار کتاب (ثقه البیان فی تاریخ الافغان ( و مبارزه بر علیه استعمار و زدن جرقه های بیداری در افغانستان در سال 1285 به طرف هند از افغانستان خارج می شود. در هند مورد استقبال علماء و مردمانی که آوازه او را شنیده بودند قرار می گیرد. اما استعمار انگلیس چون سید جمال را تهدید بزرگی برای خود می دید، از اقامت سید در هند راضی نبود. لذا پس از یک ماه او را بالاجبار از هند خارج می کنند. در نتیجه سید جمال از طریق سوئز وارد مصر می شود. در مصر به جامع الازهر رفت و آمد می­نموده و خطابه های آتشینی در مبارزه با استبداد و استعمار بیان می کند. تا اینکه یک نصرانی توسط سید مسلمان می شد و این باعث هیاهوی فراوانی میان نصرانیان و مسلمانان می گردد. تا این امر بهانه لازم را به دست خدیو (پادشاه) مصر می دهد تا پس از چهل روز اقامت در مصر وی را اخراج کند. سرانجام سید توجه خود را به سوی استانبول نهاد و در 1286 وارد این شهر شد. بعد از آشنایی با زبان و فرهنگ آنجا به عضویت انجمن ملی دانش در می آید و با بیانات خود راههای اصلاح امور مسلمین را بیان می کند. اما مورد حسادت شیخ الاسلام عثمانی قرار می گیرد. شیخ عثمانی در سخنانی که سید در باره ترویج صنعت در مدرسه دارالفنون استامبول به دعوت مردم ایراد می کند  بهانه های واهی و بی اساسی یافته و با همکاری عده ای از علمای قشری بر علیه سید به تبلیغات سوء می پردازند تا اینکه این امر و مسائلی چون توجه سید به روشنگری دربین مردم و جایگاه ویژه سید در نزد آنان باعث شد که وی از استانبول اخراج گردد. سیددراین زمینه می گوید:«اناالغریب فی البلدان والطرید عن ا لاوطان » . در محرم 1287 برای دومین بار به مصر سفر می کند . ریاض پاشا وزیر اعظم مصر شیفته وی می گردد و از سید جمال الدین می خواهد که در مصر اقامت نماید. سید در منزل خود در مصر شروع به تدریس حکمت و فلسفه، فقه و نجوم می کند و بعد محل تدر یسش به دانشگاه الازهر منتقل می شود. در این ایام شیخ محمد عبده به شاگردی سید نائل می گردد. سید با توجه به اهداف بزرگی که داشته است برای نیل به آنها از شیوه های مختلفی استفاده کرده است از جمله در سال 1296 وارد محفل فراماسون ها می شود تا از شعار آزادی و برابری آنان برای اهداف خود استفاده کند؛ اما بعد از چندی با توجه به هماهنگ نبودن سید با جو فراماسونری و انتقادات سید به آنها، وی را تکفیر و اخراج می کنند (سال1296). سپس با تا سیس (انجمن حزب الوطنی) منشأ برکات زیادی برای مصر می شود. اما بعد از 9 سال و اندی با احساس خطر انگلیس سید جمال از مصر اخراج می­شود. سید به سمت هند می رود. در بین راه به جده رفته بعد از مدتی به مکه عزیمت می کند. در سال 1297 وارد هند می­گردد. ابتدا در بمبئی و بعد در حیدر آباد سکونت می گزیند؛ در آنجا رساله ای در رد نیچریه (ناتورالیسم) می نویسد و در همین ایام بنیان انجمنی سری به نام(عروه) را بنا می­نهد. در سال 1300 از هند به لندن می رود. بعد از مدتی به پاریس می رود و در آنجا به فردی ملقب به ابونظاره که نشریه ای را در مبارزه با استبداد مصر به راه انداخته بود، کمک نموده و مقالاتی منتشر می سازد .با ورود شیخ محمد عبده به پاریس سید اقدام به راه اندازی روزنامه عروه الوثقی می نماید. اولین شماره آن در 15 جمادی الاولی 1301 و آخرین آن در 26 ذی الحجه 1301 به چاپ می رسد. در اولین شماره همین روزنامه طرح نقشه موتمر اسلامی را بیان می کند. اما بعد  از 18 شماره این نشریه توسط انگلیس  توقیف می گردد. در سال 1302 به دعوت پلنت نویسنده معروف و نماینده سیاسی انگلیس به لندن دعوت می شود تا با چرچیل وزیر اعظم بریتانیا در باب مسائل دنیای اسلام گفتگو نمایند؛ اما به نتیجه خاصی  نرسیده و در نتیجه برای ساماندهی به امور خود به پاریس بر می گردد. بعد از مدتی به سمت ایران حرکت می کند در تاریخ 16 شعبان سال 1303 وارد بوشهر می شود در همین سال ناصرالدین شاه که آوازه سید جمال الدین اسدآبادی را شنیده بود، از وی برای کمک در انجام اصلاحات دعوت به عمل می آورد. سید در ربیع الاول سال 1304 وارد تهران می گردد. شاه ابتدا او را با مهربانی می پذیرد. سید توانست در این مدت در تهران منشأ تأثیرات فراوانی بر مردم و علماء بشود؛ اما شاه چون اوضاع را به ضرر خود می دید، دستور ترک تهران را به گونه ای محترمانه برای سید صادر می کند. در نتیجه سید جمال به همراه حاج محمد حسن امین الضرب به سمت مازندران حرکت می کند. از مازندران سید به تنهایی به روسیه می رود در اواخر سال 1304 وارد مسکو می شود. یک ماه در آنجا اقامت می کند، سپس به سن پیترزبورک می رود و دو سال در آنجا می ماند. جمال الدین در این مدت با شخصیت های سیاسی و علمی تماس برقرار می کند. همچنین گام هایی در مورد آزادی مذهب مسلمانان روسیه برمی دارد و برعلیه استعمار انگلیس از تضاد منافع سیاسی روس و انگلیس بهره می برد . در ایامی که ناصرالدین شاه سفر اروپایی خود را آغاز کرده بود و برای دیدن نمایشگاه مونیخ در آلمان به سرمی برد، سید وارد آلمان شد. شاه با دیدن ترقیات اروپا تصمیم می گیرد که در ایران اصلاحاتی انجام دهد. لذا با دیدار سید جمال از او تقاضا می کند که مجدداً به ایران باز گردد.در این دیدار امین السلطان از سید تقاضا می کند که به روسیه برود و از دولتمردان روسیه در باره ایران اطمینان هایی کسب کند تا موازنه ی دو قدرت روس و انگلیس در ایران که با دادن امتیازاتی به انگلیس به هم خورده بود به نتایج ناگواری منتج نشود. لذا سید در سال 1307 به مدت دو ماه در روسیه به مذاکره می پردازد و به ایران بر می گردد. البته این آخرین سفر سید به ایران است. با ورود سید به تهران دوباره تیر سعایت ها و حسادت ها او را به نشانه میرود. اما این بار سید منفعل و بی عرضه بودن شاه را درمی یابد. در ضمن امین السلطان نیز ماجرای ماموریت روسیه را انکار می کند. سید جمال الدین با ناامیدی از دربار رو به سوی مردم نهاده و به روشنگری می پردازد. تا آنجا که شاه دستور می دهد سید را به  قم تبعید کنند. اما سید امتناع می ورزد و به عبدالعظیم(ری) می رود و د رآنجا بست منشیند. جلساتی را علیه استبداد شاه بر قرار می کند. شاه دستور اخراج سید را از ایران می دهد. لذا او را در 27 جمادی الاولی 1308 به طرزی فجیع سر و پا برهنه از بست خارج می کنند و بر چهار پایی برهنه به سمت عراق روانه می دارند بعد از مدتی وارد بغداد و سپس بصره می شود؛ اما به مبازره علیه استبداد شاه ادامه می دهد و در همان جا نامه ای به میرزای شیرازی می نویسد که این نامه باعث می شود میرزا در مقابل شاه موضع بگیرد و تنباکو را تحریم کند. از بصره به لندن می رود (1309) و به نوشتن مقالات فراوانی بر علیه شاه ایران می پردازد. با شنیدن به نتیجه رسیدن نهضت تحریم تنباکو نامه ای مفصل برای علماء طراز اول ایران نوشته و از آنها می خواهد ناصرالدین شاه را خلع نمایند . در این ایام نشریه ضیاءالخافقین را به راه می اندازد. در هر شماره مقاله ای با امضاء سید الحسینی در باب مفاسد حکومت و خرابی اوضاع ایران می نویسد. اما با دخالت انگلیس و اصرار شاه ایران به لطایف الحیل و بعد از هشت شماره بسته می شود. در این وقت سلطان عبدالحمید عثمانی از وی برای اصلاحات در عثمانی دعوت می کند. سید جمال الدین نیز در 1310 در سفری قدم می نهد که آخرین سفر و موجب مرگش می گردد. 4 سال و 4 ماه در استانبول مقدمات اتحاد مسلمین را دنبال می کند؛ به سران و علماء ممالک مسلمان در سراسر دنیا نامه می نویسد و همه از این طرح استقبا ل می کنند با کشته شدن ناصرالدین شاه توسط میرزا رضای کرمانی شاگرد سید، دربار ایران درخواست استرداد سید و یارانش را به ایران می نماید. همچنین در این ایام سید جمال در دربار عثمانی دشمنان زیادی پیدا کرده بود. در نتیجه سلطان عثمانی از تحویل دادن سید به ایران هراسناک بود. چرا که ممکن بود نهضت عظیم مردمی با این کار به وجود بیا ید لذا به شیوه ای مرموزانه او را در سه سنبه 5 شوال 1314 مسموم می کنند و شبانه در قبرستانی دور دست، گمنام دفن می نمایند و به خیال خود سید جمال را از صحنه روز گار محو کرده اند. در صورتی که در سال های بعد بذری را که سید در اصلاح مسلمین افشانده بود به بار نشست. چرا که به گفته خود انعدام شخص باعث انعدام نیت نمی گردد (زندگی و سفرهای سیدجمال، علی اصغر حلبى، زوار، تهران. ) ( سراج التواریخ) (  عصر بی خبری یا پنجاه سال استبداد در ایران، تیمورى) ( سید جمال الدین حسینى، بنیانگذار نهضتهای اسلامى،صدر واثقى ) ( نقش سید جمال الدین اسدآبادی در بیداری مشرق زمین، محیط طباطبایى   (عروة الوثقى، ترجمه کاظمی خلخالى)   [1][32] پیل اندر خانه­ای تاریک بود                  عرضه را آورده بودندش هنود از برای دیدنش مردم بسی                     اندرآن ظلمت همی شد هر کسی دیدنش با چشم چون ممکن نبود           اندر آن تاریکی اش کف می بسود آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد          گفت: همچون ناودان استش نهاد آن یکی را دست بر گوشش رسید         آن بر او چون باد بیزن شد پدید آن یکی را کف چو بر پایش بسود         گفت: شکل پیل دیدم چون عمود آن یکی بر پشت او بنهاد دست               گفت: خود این پیل چون تختی بُدست همچنین هر یک به جزوی کو رسید         فهم آن میکرد هر آن می تنید از نظرگه گفتشان شد مختلف                 آن یکی دالش لقب داد، آن الف در کف هر کس اگر شمعی بُدی           اختلاف از گفتشان بیرون شدی   [1][33] مرحوم شیخ عباس فرخی عنایت آبادی ( متوفی1386) روحانی روشن ضمیری که در راه نشر احکام اسلام و آگاهی دینی مردم آباده و حومه تلاش بسیار کرد وی از غالب مراجع زمان خود اجازة نقل فتوا و وکالت داشت    [1][34] محمد اقبال لاهوری متولد 22 فوریه 1873 میلادی (به روایاتی 1875، 1894  میلادی) مصادف با سوم اسفند در شهر سیالکوت از ایالت پنجاب هند و متوفی به اول اردیبهشت 1317 هـ.ش (20 صفر 1357، 21 آوریل 1938 میلادی)، تحصیلات خود را ابتدا، به رسم معمول زمان، با آموختن قرآن کریم در مکتبخانه شروع کرد. پس از اتمام دورة مکتبخانه وارد کالج آسیایی اسکاچ شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در آنجا گذرانید. در همین ایام سرودن شعر را آغاز کرد. بعد از پایان این دوره، در رشتة فلسفه در دانشگاه لاهور ثبت ‏نام کرد و از محضر سر تامس آرنولد بهره برد.  دورة فوق‏ لیسانس این رشته را با احراز رتبة اول در دانشگاه پنجاب به پایان رساند، موفق به دریافت یک قطعه مدال علمی گردید، و در رشته ‏های تاریخ، فلسفه، و علوم به استادی برگزیده شد. در همین حال، فراگیری زبان فارسی و عربی را نیز وجهة همت خویش قرار داد. اقبال، که در عرصة شعر و ادب در شبه قاره از نوادر به شمار می‏رود، سروده‏های خود را در خدمت بیداری و آگاهی توده‏ها و دمیدن روح آزادی در ملل اسلامی و بیدار ساختن آنان از خواب گران قرار داد. نالة یتیم اولین اثر وی بود که آن را در سال 1899 میلادی در جلسة سالیانه انجمن حمایت ‏الاسلام در لاهور خواند. سال بعد در همین انجمن منظومة دیگری را با عنوان خطاب یتیم به هلال عید فطر قرائت کرد که باعث شهرت وی شد. علاوه بر این در 1901  میلادی نخستین کتاب خود را در زمینة اقتصاد به زبان اردو تالیف کرد. سپس به توصیة سر تامس آرنولد برای ادامة تحصیلات عازم اروپا شد، و سه سال در آنجا به مطالعه و تحصیل پرداخت. در دانشگاه کمبریج در رشتة فلسفه پذیرفته شد و در آنجا با پروفسور مک تیگارت، ازطرفداران سرشناس هگل ‏، پروفسور ادوارد براون و پروفسور رینولد نیکلسون، از مسترشقان به نام، آشنا شد. پس از اخذ درجة فلسفة اخلاق از کمبریج وارد دانشگاه مونیخ در آلمان شد و رسالة دکترای خود را با عنوان “سیر فلسفه در ایران“ تدوین نمود، و مدتی نیز به جای پروفسور آرنولد در دانشگاه لندن به تدریس زبان و ادبیات عرب پرداخت. اقبال از میان متفکران غرب به آثار لاک، کانت، هگل، گوته، تولستوی، و از شرقیان به اشعار مولوی دلبستگی خاصی داشت. در ایام تحصیل در اروپا تحولات عمده ‏أی در وی پدیدار شد؛ قبل از هر چیز، علاقه مندی بیش از حدش به زبان و ادبیات فارسی بود به گونه ‏أی که بعدها زبان فارسی را برای بیان آراء و افکار خود برگزید.  دیوان شعر وی به طور عمده به این زبان تدوین گشته است. پس از آن، اقبال به تدریج از یک شاعر وطنی به شاعری اسلامی ـ جهانی تحول یافت، تا جایی که به اعتقاد بسیاری از متفکران وی یکی از نخستین منادیان اتحاد بین کشورهای اسلامی به شمار می‏رود. درخصوص آگاهی از روند تحولات فکری وی مطالعة کتاب بانگ درآ مفید تواند بود. در اوت 1908  میلادی به وطن بازگشت و ریاست بخش فلسفة دانشکدة دولتی لاهور را عهده ‏دار شد و در عین حال به امر وکالت نیز می‏پرداخت. وی با توجه به آشنایی عمیقی که از مفاسد جوامع غربی پیدا کرده بود به انتقاد شدید از شرقیان فرنگ رفته‏أی می‏پرداخت که خود را در برابر غرب باخته، دچار از خودبیگانگی گشته، “خویشتن خویش“ را فراموش کرده، دچار “بی‏خودی“ شده، شیفته و مجذوب جلوه‏های ظاهر تمدن غرب گردیده‏اند، بی انکه در تبعات و عوارض آن اندیشه نمایند.  اقبال در سالهای نخست بازگشت به هند، اسرار خودی و رموز بی‏خودی را منتشر کرد. این منظومه‏ها را به دست رینولد نیکلسون، استاد فلسفة وی، رسید. نیکلسون که از قبل استعداد وی را می‏شناخت با دقت به بررسی و مطالعة آنها پرداخت و سپس به ترجمة این منظومه به زبان انگلیسی اقدام نمود. بدین ترتیب اقبال پیش از آنکه درهندوستان شناخته شود، در انگلستان به شهرت و اعتبار رسید. اقبال در 1926  میلادی به عضویت مجلس قانونگذاری پنجاب انتخاب شد. منازعات و کشمکشهای متعدد میان مسلمانان و هندوها و عشق به آزادی وی را به شرکت در فعالیتهای سیاسی علاقمند کرد تا اینکه در 1930  میلادی، در جلسه سالیانة حزب مسلم لیگ در احمدآباد ، پیشنهاد تشکیل دولت پاکستان را مطرح نمود. در کتاب پیام مشرق شعری است که نحوة نگرش و برخورد اقبال را با مسائل اجتماعی و نفی  مرزبندیهای صوری و استعماری رنگ، نژاد، قومیت و… را نشان می‏دهد :« نه افغانی و نه ترک و تتاریم   چمن زادیم و از یک شاخساریم   تمیز رنگ و بو بر ما حرام است   که ما پروردة یک نوبهاریم» عشق و علاقة وافر اقبال به سرزمین، تمدن و فرهنگ اسلامی ایران در تمامی آثار و سروده‏های وی هویداست، عشقی نشات گرفته از مایه ‏های ایمان دینی تا بدانجا که تهران را ام‏القرای دوم جهان اسلام می‏دانست. علی‏محمد نقوی. نویسنده و متفکر معاصر شبه قاره، در کتاب ایدئولوژی انقلابی اقبال، اقبال را معمار تجدید بنای تفکر اسلامی و طراح نهضت ضد غربزدگی و منادی شعار بازگشت به قرآن و بازگشت به خویش در جهان اسلام می‏داند. وی می‏گوید: هدف اقبال با تکیه بر مذهب و به طوراخص اسلام، تبدیل آن از صورت یک عقیدة شخصی، انگیزة روحی، و نظام اخلاقی که تنها در قالب رابطة درونی فرد با خدا مطرح می‏گردد، به یک “ایدئولوژی“ است که تمامی ابعاد وجودی انسان، اجتماع، و حیات مادی و معنوی را در بر دارد. کنت کریگ متفکر و نویسندة معاصرغربی بر آن است که اندیشه اقبال تلاشی است برای بیان و تفسیر حقایق اصیل اسلامی در قالب تعبیرات و مقولات معاصر با در نظر گرفتن مسائل و دانش کنونی بشر. استاد مطهری در کتاب نهضتهای اسلامی در صد سالة اخیر اقبال را از پیشگامان و قهرمان اصلاح ‏طلبی در جهان اسلام می‏داند که اندیشه‏های اصلاحی وی ازمرزهای کشورش هم گذشته است. او عقیده دارد که اقبال فرهنگ غرب را به درستی می‏شناخت و با اندیشه ‏های فلسفی و اجتماعی غرب آشنایی عمیق داشت تا آنجا که در خود غرب به عنوان یک متفکر و فیلسوف به شمار آمده است. براساس همین آشنایی با غرب بود که اقبال غرب را فاقد یک ایدئولوژی جامع انسانی می‏دانست و معتقد بود که تنها مسلمانان از چنین ایدئولوژی جامع و فراگیری برخوردارند. اقبال می‏‏گوید:« مثالیگری ]ایده‏آلیسم[ اروپا هرگز به صورت عامل زنده‏أی درحیات آن درنیامده است و نتیجة آن پیدایش “من“ سرگردانی است که در میان دمکراسیهای ناسازگار با یکدیگر به جستجوی خود می‏پردازد که کارمنحصر آن بهره ‏کشی از تهیدستان به سود توانگران است… اروپای امروز بزرگترین مانع درراه پیشرفت اخلاق بشریت است. از سوی دیگر مسلمانان صاحب اندیشه ‏ها و آرمانهای نهایی مطلق مبتنی بر “وحی“ می‏باشند که چون از اعماق زندگی بیان می‏شود، به ظاهری بودن آن رنگ باطنی می‏دهند از ویژگیهای بارز اندیشة اقبال جستجو برای یافتن راه‏حلی است که مسلمانان بدون عدول از اصول اسلام بتوانند مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زمان خود را حل کنند. از این رو، اقبال دربارة مسائلی چون “اجتهاد“، “اجماع“ و “شوری“ زیاد می‏اندیشد. اقبال “اجتهاد“ را موتور حرکت اسلام می‏داند اقبال برخلاف بسیاری از پرورش‏یافتگان فرهنگ غرب معنویت‏گرا است و از ابعاد روحی، عرفانی و اشراقی نیرومندی به ذات و کرامت خویش را ازدست می‏دهد و یکسره سقوط می‏کند. به اعتقاد وی جامعه اسلامی در عصر حاضر در مواجهه با تمدن و فرهنگ غربی دچار گم گشتگی، تزلزل شخصیت و بی‏هویتی شده است. “خود“ حقیقی این جامعه و “خویشتن“ اصیل آن، اسلام و فرهنگ اسلامی است لذا نخستین اقدام ضروری مصلحان بازگرداندن ایمان و اعتقاد این جامعه به “خود“ حقیقی او یعنی به فرهنگ و معنویت اسلامی است و این یعنی فلسفة خودی“ (مطهری. صص 50-) ناله یتیم نخستین اثر اقبال بود و وی آن را در سال ۱۸۹۹ در جلسه سالیانه انجمن حمایت الاسلام در لاهور خواند. آثار اقبال به طور کلی عبارتند از: • علم الاقتصاد: نخستین کتاب درباره اقتصاد به زبان اردو، چاپ ۱۹۰۳ در لاهور. • توسعه حکمت در ایران (سیر فلسفه در ایران)  • تاریخ هند • اسرار خودی• رموز بیخودی• پیام مشرق• بانگ درا• زبور عجم• جاویدنامه• احیای فکر دینی در اسلام• مثنوی مسافر• بال جبرئیل• ضرب کلیم• ارمغان حجاز• یادداشت های پراکنده از کل 12 هزار بیت شعری که توسط اقبال سروده شده است 7000 بیت آن فارسی است. تز دکترای وی مربوط به سیر حکمت در ایران بوده است و وی آرزو داشت تهران روزی جایگاه ژنو در اروپا را پیدا کند. عشق و علاقه ی وافر اقبال به سرزمین، تمدن و فرهنگ ایران در تمامی آثار و سروده های وی هویداست، عشقی نشأت گرفته از مایه های ایمان دینی تا بدان جا که تهران را ام القرای دوم جهان اسلام می دانست.. منابع:( موسسه مطالعات  تاریخ معاصر ایران ) ـ فرهنگ  معین [1][35] اسماعیل بن محمدبن یزید در عُمان به سال 105ه.ق. متولد شد. مادرش لقب وی را (سید) نهاد. بدین جهت است که در برخی کتاب های تراجم و رجال از وی با عنوانِ السّیدبن محمد الحمیری یا السید الشاعر یاد کرده اند، هرچند او از بنی هاشم نیست. و به جهت انتسابش به قبیله حِمْیَر (از قبایل یمن) حمیری گفته اند  گفته اند که او در باره هر فضیلتی از فضایل اهل بیت شعر گفته است. ابوالفرج اصفهانی می نویسد: اشعار او یا در ستایش بنی هاشم است یا در نکوهشِ مخالفانشان. روزی سید در کوفه اعلام کرد که هر کسی فضیلتی در شأن على (ع)بگوید که من شعری در آن باره نسروده باشم به او جایزه می دهم‏ (الاغانی 229/‏7) شوشتری ضمن آن که او را اهل ورع و پرهیزکاری معرفی می کند، می گوید: او از بزرگان زمان خود شناخته می شد که در فصاحت و بلاغت، گوىِ سبقت از دیگران ربوده بود (قاموس الرجال 106/‏2)   [1][36] آقای راضی ( متوفای 1352 )یکی از مومنین و معتمدین شهر آباده بود وی از حیث تقوا و وارستگی زبانزد بود. [1][37] این در حالی بود که شهرستان آباده در آن زمان وسعتی حدود سی و شش هزار کیلومتر مربع یعنی معادل سه استان ( گیلان ، ایلام ، کهکیلویه و بویر احمد )  داشت و شهر آباده به عنوان مرکز شهرستان بوده و بخش هاو شهرهایش شامل ( صغاد، بهمن، خسرو شیرین ،ایزدخواست، اقلید ، ابرکوه ، بوانات ، خرمی و دهبید ) بود  این شهرستان در محدوده جغرافیائی 51 درجه و21 دقیقه طول شرقی و21 درجه و46 دقیقه تا 31 درجه و45 دقیقه عرض شمالی قرار گرفته است با تقسیمات جدید کشوری اکنون این شهرستان از شرق به شهرستان ابرکوه دراستان یزد ،از جنـوب به شهــــرستان خــر مبید ،از غرب به شهرستان اقلید و سمیرم و از شمال به استان اصفهان پیوسته است . فاصله مرکز شهرستان تا شیراز 275 کیلومتر است و در فاصله 200کیلومتری جنوب مرکز استان اصفهان قرار دارد از نظر آب وهوائی این شهرستان جز شهرستا ن های سردسیر ومعتدل استان فارس محسوب می­شود.   [1][38] شیخ مهدی فقیه اقلیدی که در سده اخیر می‌زیسته ، عارفی وارسته و مجتهدی بزرگ با جایگاهی ممتاز در نزد اهالی اقلید بوده است و هم اوست که در هنگام سلام نمازجواب سلام را از محمد ابن عبد الله صلی الله علیه و آله وسلم می‌شنیده است. نقل است که در حرم ائمه‌ای داخل نمی‌شد مگر آنکه جواب سلام خویش را از آن امام می‌شنید، و زهد و توکل او به عنایت الهی سبب داشته است که در عبادت و فقاهت زبانزد خاص و عام گردد(بزرگان و نام آوران اقلید)   [1][39] محمد تقی بهلول در سال 1279 شمسی در روستای بیلند گناباد پا به عرصه حیات گذاشت. در کودکی به مکتب رفت و به فراگیری قرآن کریم مشغول شد و هشت ساله بود که حافظ کل قرآن شد. وی خواندن و نوشتن را در مکتب پدر آموخت، سپس به تحصیل در رشته علوم قدیمه پرداخت و دوره سطح را به پایان برد و اکثر تحصیلاتش از قبیل شرح لعمه - مطول - معالم - سیوطی، حاشیه و ... را نزد پدر فرا گرفت وی از 7 تا 14 سالگی به کار وعظ و روضه‌خوانی مشغول بوددر سن 27 سالگی به مشهد رفت و چون در آنزمان مسئله بی ‌حجابی مطرح بود، رهبری مردم را برای حرکت و قیام علیه دولت رضاخان بر عهده گرفت. اولین مبارزه وی با رضاخان در برچیدن جشن و سروری بود که اول محرم در باغ ملی سبزوار بمنظور آمدن همسر شاه همراه با امان الله خان پادشاه افغانستان به سبزوار برگزار شده بود و بعد از این واقعه چون تحت تعقیب قرار گرفت، پیاده عازم قم شد از دیگر مبارزات او می ‌توان به قیام مسجدگوهرشاد اشاره کرد که بعد از آن به افغانستان تبعید شد و مدت 30 سال را دراین کشور گذراند ، در این مدت بسیاری ازکودکان بی ‌سرپرست را سرپرستی کرد در واقعه قیام مسجد گوهرشاد به خاطر حفظ جان همسرش در ادامه مبارزات، او را با رضایت خودش مطلقه نمود و پس از مدتی به عقد سیدی در آورد که همسرش فوت کرده بود. از ویژگی‌ها و خصوصیات اخلاقی این شیخ بزرگ که زبانزد نزدیکان وی است ذوق و ادب است ، به طوری که او بیش از 200 هزار بیت شعر سروده است و 50 هزار بیت شعر از دیگر شاعران را از حفظ دارد وی مجتهد و مسلط به ادبیات عرب و سراینده اشعار، متون نغز و خواندنی به زبان عربی و مسلط به تاریج انبیاء و شاهدی بر تاریخ یکصد ساله اخیر ایران و جهان بود همچنین وی به فقه اهل سنت مسلط بود و سابقه تدریس در دانشگاه الازهر مصر را داشت و همچنین دارای فعالیت علمی و فرهنگی در رادیو الشرق الاوسط مصر و رادیو بغداد در پایان دوران تبعید اوبوده است به تعبیر رهبر معظم انقلاب « بهلول یکی از شگفتیهای روزگار بود
[ جمعه سیزدهم بهمن 1391 ] [ 23:35 ] [ ]

تابستان یکی از همان سالها با یکی از دوستان، همراه ایشان به روستایی در نزدیکی آباده به نام جوشقان رفتیم ایشان ابتدا وانمود کرد به قصد ماهیگیری می­خواهد به آنجا برود همین که به روستا رسیدیم به درب خانه­ای رسیدیم دق الباب کرد زنی در را باز کرد و ایشان را شناخت بلافاصله فرزندش را به صحرا فرستاد تا شوهرش را خبر کند کودک دمپایی­هایش را در آورد و پابرهنه به سمت صحرا دوید طولی نکشید که پیرمردی سراسیمه و مضطرب خود را به ما رساند همین که چشمش به ایشان افتاد نفس راحتی کشید و گفت من خیال کردم از ژاندارمری یا ساواک دنبالم آمده­اند. هر دو خندیدند و با هم مصافحه و معانقه کردند  تازه فهمیدیم موضوع چیست؟  میرزا علی اقا کشاورز باسواد روستا از مقلدین و طرفداران آقای خمینی در مسجد روستا فتواهای امام خمینی را برای مؤمنین بیان می­کرد و هر از گاهی عوامل رژیم برایش مزاحمتهایی ایجاد می­کردند. او در خانه­اش لابلای علوفه­های خشک کتابهای امام را پنهان کرده­بود . و با بیوت علما و مبارزین در قم ارتباط داشت.

سید جلال متقی و حاج رحمت­الله باباخانی و بسیاری دیگر از کسبه خوش نام و متدین بازار اقلید همگی ازکسانی بودند که با راهنمایی ایشان به خیل مقلدین امام پیوسته بودند. و وجوهات شرعی خود را توسط ایشان یا یکی دیگر از روحانیون به دست آقای پسندیده برادر بزرگ و وکیل امام می­رساندند.

آقای راضی فرهنگی بازنشسته­ای که به تقوا و وارستگی معروف بود از دوستان صمیمی و همپیمانان ایشان از سالیان قبل بود . و در برنامه­های مذهبی که به مناسبتهای مختلف در سطح شهر و در دبیرستانها قبل پیروزی انقلاب برگزار می­شد نقش بسزایی داشت.  شیخ محمد تقی بهلول[i][39] یکی دیگر از دوستان او بود وی بارها در سالهای قبل از پیروزی انقلاب برای ملاقات او به گناباد و روستای بیلند (به ضم لام) سفرکرده­بود با این که در آن سالها جاده­ها خاکی و مسافرت به بیلند کار راحتی نبود و شاید تنها کسی بود که جناب بهلول حاضر شده­بود با او به عکاسی شهر برود و با هم عکس یادگاری بگیرند و او نیز متقابلا چند بار در اقلید و آباده به ملاقات ایشان می­آمد و مدتها آنجا می­ماند. و ایشان خاطرات زیادی از معاشرتش با بهلول نقل می­کرد .

بسیاری از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و فرماندهان جبهه و جنگ و صاحب منصبان لشکری و کشوری از دوستان صمیمی وی بودند که نام بردن از همة آنها میسر نیست . اما از آن میان مهندس یزدانی فرماندار آباده و معاونت محترم استانداری فعلی قم از دوستان و ارادتمندان ایشان است که چند جلد کتاب ایشان نیز به همت وی به طبع رسید

 کسالت آخر عمر

با عارضة کسالت در ابتدا حافظه ایشان برای یادآوردی نام اشخاص یا خواندن اشعاری که همیشه به راحتی از بر میخواند دیگر درست یاری نمی­کرد برای همه دوستان و بستگان نگران کننده بود از این رو به یک پزشک متخصص در کلینیک ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تهران مراجعه نمودند دکتر عبدالحسین اسدی کرم پزشکی که علاوه بر تخصص ، فردی بسیار شریف و متدین است در همان برخورد اول پی به شخصیت او برد و با اکرام و احترام برخورد نمود پس از معاینات و آزمایشات لازم با دقت و تیزبینی تمهیداتی را برای کنترل این عارضه توصیه نمود  روزی که جواب آزمایشات و عکسهای پزشکی را دید و می­خواست دارو تجویز نماید گفت:« تشخیص ما کاملا مادی است اما مردان الهی عارضه­ها و کسالتهای ظاهری آنها هم جنبة معنوی دارد» .

اگر چه عارضة کسالت ایشان رفته رفته تشدید می­شد اما آنچه ایشان هرگز فراموش نکرد ذکر خدا و مدح اولیاء طاهرینش بود قلبی که مالامال از عشق خدا و محبت اهل­بیت بود همچنان کار خود را به درستی انجام می­داد.

اگرچه اطرافیان را به نام و نشان نمی­شناخت اما برایش فرقی نمیکرد همه را مورد محبت و احترام قرار می­داد مهمانان را هرکه بودند خود شخصا چون گذشته به آنها خدمت می­کرد برایشان سفره را می­گستراند و با کمال محبت از آنها پذیرایی می­کرد .

گاهی که از تهران تلفنی با ایشان صحبت می­کردم به قدری دقیق و درست ما را نصیحت می­کرد و به ذکر خدا و توسل به اهل بیت عصمت علیهم صلوات­الله توصیه می­فرمود و گاهی همکاران که صدای او را از آیفون می­شنیدند بسیار تحت تأثیر قرار می­گرفتند.

رفته رفته این عارضه ذائقه و میل به غذا را درایشان مختل نمود. و سرانجام عصر جمعه 21 جمادی الثانی 1328 هجری قمری برابر 15/05/1386 خورشیدی دعوت ملکوتیان را لبیک گفت . و به دیدار معشوق شتافت.

آنچه جالب و قابل توجه است این است که او تنها کسی را که هرگز فراموش نکرد و همواره در نظرش بود دوست بسیار گرامیش جناب حجه­الاسلام موسوی خراسانی امام جمعة محترم آباده بود

و مقدر چنین بود که در واپسین لحظات بر بالینش حاضر شود و برای آخرین بار در این دنیا یکدیگر ببینند.

ای که گفتی فمن یمت یرنی جان فدای کلام دلجویت


[i][39] محمد تقی بهلول در سال 1279 شمسی در روستای بیلند گناباد پا به عرصه حیات گذاشت. در کودکی به مکتب رفت و به فراگیری قرآن کریم مشغول شد و هشت ساله بود که حافظ کل قرآن شد. وی خواندن و نوشتن را در مکتب پدر آموخت، سپس به تحصیل در رشته علوم قدیمه پرداخت و دوره سطح را به پایان برد و اکثر تحصیلاتش از قبیل شرح لعمه - مطول - معالم - سیوطی، حاشیه و ... را نزد پدر فرا گرفت وی از 7 تا 14 سالگی به کار وعظ و روضه‌خوانی مشغول بوددر سن 27 سالگی به مشهد رفت و چون در آنزمان مسئله بی ‌حجابی مطرح بود، رهبری مردم را برای حرکت و قیام علیه دولت رضاخان بر عهده گرفت. اولین مبارزه وی با رضاخان در برچیدن جشن و سروری بود که اول محرم در باغ ملی سبزوار بمنظور آمدن همسر شاه همراه با امان الله خان پادشاه افغانستان به سبزوار برگزار شده بود و بعد از این واقعه چون تحت تعقیب قرار گرفت، پیاده عازم قم شد از دیگر مبارزات او می ‌توان به قیام مسجدگوهرشاد اشاره کرد که بعد از آن به افغانستان تبعید شد و مدت 30 سال را دراین کشور گذراند ، در این مدت بسیاری ازکودکان بی ‌سرپرست را سرپرستی کرد در واقعه قیام مسجد گوهرشاد به خاطر حفظ جان همسرش در ادامه مبارزات، او را با رضایت خودش مطلقه نمود و پس از مدتی به عقد سیدی در آورد که همسرش فوت کرده بود. از ویژگی‌ها و خصوصیات اخلاقی این شیخ بزرگ که زبانزد نزدیکان وی است ذوق و ادب است ، به طوری که او بیش از 200 هزار بیت شعر سروده است و 50 هزار بیت شعر از دیگر شاعران را از حفظ دارد وی مجتهد و مسلط به ادبیات عرب و سراینده اشعار، متون نغز و خواندنی به زبان عربی و مسلط به تاریج انبیاء و شاهدی بر تاریخ یکصد ساله اخیر ایران و جهان بود همچنین وی به فقه اهل سنت مسلط بود و سابقه تدریس در دانشگاه الازهر مصر را داشت و همچنین دارای فعالیت علمی و فرهنگی در رادیو الشرق الاوسط مصر و رادیو بغداد در پایان دوران تبعید اوبوده است به تعبیر رهبر معظم انقلاب « بهلول یکی از شگفتیهای روزگار بود

[ جمعه سیزدهم بهمن 1391 ] [ 23:34 ] [ ]

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} چنین شروع کرد:«شما چند وقت است که با من آشنا هستید؟» در جواب گفت بیش از یک سال ایشان گفت اگر من الان مطلب یا خبری را برای شما بگویم چقدر احتمال می­دهی دروغ گفته­باشم بلافاصله جواب داد هیچ  .  . فرمود پس چطور ممکن است پیامبری که چهل سال مردم او را به راستی و درستی و امانتداری می­شناختند به یک باره مطلبی را بگوید که حقیقت نداشته­باشد چگونه می­توانیم نسبت به این پیامبر احتمال دروغ بدهیم؟  سرکار استوار خیلی به فکر فرو رفت جوابی نداشت و صحبتها ادامه داشت اما دیدیم همین استوار ژاندارمری با راهنمایی­های ایشان اهل نماز شده­بود.    پرهیز از شبهات امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمود: «پارساترین مردم کسی است که در نزد شبهات (اموری که شخص حرمت یا حلیت آنها را نداند) توقف نماید (و به پیش نرود)؛ عابدترین مردم کسی است که واجبات را بر پا دارد؛ زاهدترین مردم کسی است که حرام را رها نماید؛ سختکوش‌ترین مردم کسی است که گناهان را ترک کند.»[i][23] یک شب بعد از نماز عشا هنگام بازگشت به منزل در قم متوجه شد کفش او را برده­اند تا آخرین نفر صبر کردیم آخرین کفشی که باقی ماند قاعدتا از کسی بود که کفش را برده­بود نگاهی به کفش کرد احساس کرد کفش باقی مانده از کفش خودش اندکی بهتر است، بنا براین احتمالا اشتباه شده­بود کفش را نپوشید و پا برهنه به منزل رفت . سالهایی که در مزرعه کار می­کرد گاهی مهندسین و سیمبانهای تلگراف که اطراف مزرعه کار می­کردند تکه­های سیم و ابزار فرسوده را رها می­کردند و او نه تنها هرگز به آنها دست نمیزد بلکه چنانچه بچه­ها یا افرادی آنها را به داخل مزرعه می­آوردند . بیرون می­انداخت و آنها را از آوردن این گونه اجناس منع می­نمود . یکی از دوستانش می­گفت:« یک روز برای تفریح به بیابانهای اطراف  رفته بودم در راه برگشت به او برخورد کردم از دوچرخه پیاده شدم و با او همراه شدم ناگهان یک چاقوی گرانقیمت را دیدم  که روی زمین افتاده­بود خم شدم که آن را بردارم مرا منع کرد و گفت اگر برداری باید صاحبش را پیدا کنی بگذار شاید صاحبش به دنبال آن بیاید . با هم به راه افتادیم ولی دیگر همة حواسم به آن چاقو بود . و تقریبا مطمئن بودم که آن چاقو به دست صاحبش نمی­رسد دنبال بهانه­ای بودم که از او خداحافظی کنم و خود را به آن چاقو برسانم  سرکوچه­ای رسیدیم گفتم من کاری دارم که باید از این کوچه بروم و او همچنان به صحبتهایش ادامه می­داد حسابی مرا نگه داشته­بود چند دقیقه­ای گذشت لبخندی زد و گفت حالا می­خواهی بروی    برو .. فوری سوار دوچرخه شدم همین که به پیچ کوچه رسیدم راهم را به سمت چاقو کج کردم و با سرعت حرکت کردم  چند قدمی بیش به چاقو نمانده­بود که فرد دیگری از دوچرخه پیاده شد و چاقو را برداشت. هرگز به چیزی که کاملا از حلال بودن آن اطمینان نداشت دست نمی­زد . و دیگران را نیز منع می­کرد به لقمه حلال زیاد اهمیت می­داد و این شعر مولوی همواره ورد زبانش بود عشق رقت زاید از لقمة حلال ....[ii][24] و همواره به دوستان خود سفارش می­کرد که از خوردن چیزهای شبهه ناک بپرهیزید زیرا توفیق را سلب می­کند . لقمه شبهه ناک کدورت قلب می­آورد. اگر مؤاخذه هم نداشته­باشد اثر وضعی خود را دارد. و از این رو به سفرة اعیان واشراف حاضر نمی­شد . پرهیز از مناصب دولتی در زمان پهلوی پس از کناره گیری از ادارة دارایی در دورانی که در مزرعة کوچکش کار می­کرد بارها مناصب دولتی و نیمه دولتی زیادی به پیشنهاد می­شد ولی هیچ یک را نمی­پذیرفت . عصر یکی از روزها که در مزرعه­اش به کار گِل مشغول بود عده­ای از صاحب منصبان دادگستری آباده همراه چند نفر از صاحب منصبان استان اصفهان به دیدارش آمدند زیلوی کهنه­ای را زیر درختی انداخت و به آنها تعارف کرد آنها که کت و شلوارهای اتو زده و کراوات و پیراهن سفید به تن کرده­بودند با اکراه روی زیلو نشستند معلوم بود کار مهمی دارند یکی از آنان که گویی مهتر آنان بود لب به سخن گشود و گفت :«ما از دادگستری آباده خدمت رسیده­ایم ازدیاد پروندهای مربوط به دعاوی خصوصی و اختلافات خانوادگی باعث شده هر پرونده مدتها در نوبت دادگاه باشد از این رو شورایی تشکیل شده به نام شورای داوری[iii][25]که هدف آن رسیدگی مسالمت آمیز به پرونده­ها قبل از طرح در دادگاه است بدیهی است افرادی باید در شورا باشند که از طرف مردم دارای مقبولیت و محبوبیت باشند که طرفین دعوا به حکمیت آنان تن دهند و قبول کنند ما چند نفری را در شهر پیدا کرده­ایم اما همة آنها شما را برای ریاست آن شورا معرفــی کرده­اند این بود که ما خدمت رسیدیم تا از جنابعالی بخواهیم این سمت را قبول کنید شما می­توانید به حل و فصل عادلانه دعاوی و اختلافات کمک زیادی بکنید » و قدری ساکت شد منتظر ماند و سپس ادامه داد :« البته از حقوق و مزایای کافی و امکانات خوبی برخوردار خواهید بود» او در جواب به آرامی گفت :«شما می­بینید که من چقدر کار دارم این طرف دیوار باغ فرو ریخته و من باید آن را درست کنم الان فصل کشت و کار است من به کار دیگری نمی­رسم و نمی­توانم کار دیگری را قبول کنم» در صورتی که بازدهی باغ و زراعت در آن سال و سالهای بعد و قبل آن بعللی اصلا خوب نبود و معلوم بود بهانه­ای بیش نیست . خلاصه اصرار آنها فایده نداشت و خداحافظی کردند و رفتند . بعضی از دوستان به ایشان گفتند کار بدی نیست با این اوصاف که او می­گفت فرصت خوبی برای رسیدگی به امور مردم است. و ایشان در جواب گفت من می­دانم اینها (دستگاههای دولتی و قضایی)دلشان به حال مردم نسوخته­است یک غلطی کرده­اند حالا مانده­اند این کمک به مردم نیست این پایمال کردن حقوق مردم است با قبول این سمت من باید به طرف دعوا که حقش را خورده­اند آنقدر فشار بیاورم تا از حقش بگذرد.اینها همة کارهایشان خلاف شرع است . و مناصب دیگری هم گه­گاه به او پیشنهاد می­شد ولی هرگز نپذیرفت . این در حالی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی هر مسئولیتی به ایشان پیشنهاد می­شد با کمال میل می­پذیرفـت و با جان و دل و بدون خستگی کار می­کرد و در این مدت (قریب سی سال خدمت صادقانه)حتی یک ریال حقوق و دستمزد بابت هیچ سمتی دریافت نکرد. طبع شعر آنچه مسلم است او شعر را از سر تفنن می­سروده­است . و برای هر سروده­ای انگیزه­ای خاص داشته­است. تنوع در سبک و گونه­گونی در بحرهای مختلف و در عین حال صلابت و انسجام آن حاکی از توانمندی او در سرودن شعر بوده­است . در کمتر جایی تکلف  یا تنافر سخن وجود دارد. اشعار بسیار سلیس و روان است و تناسب محتوا و معانی با نوع بحر و سبک رعایت شده­است . گاه به سبک هندی و گاه خراسانی و گاه به سبک عراقی شعر سروده­است و گاه از اشعار شعرای نامی ایران الهام گرفته­است. چند قطعه شعر نو یا آزاد که از او باقی مانده­است نشان می­دهد تقید وتعصب به شعر سنتی نداشته و در حد خود بسیار بدیع و زیباست و اندک تقلیدی از سرایندگان نو پرداز مشاهده نمی­شود. در مراثی و سروده­هایی که به مناسب ذکر مصایب ائمه اطهار علیهم صلوات الله سروده­است نوع آهنگ و ریتم آن حزین است و آنچه به مناسبت اعیاد و میلاد ائمه علیهم صلوات الله سروده شده از سبکهای حماسی و شاد استفاده­شده . برای سرودن طنزهای سیاسی سبکی خاص انتخاب شده تا علاوه بر بیان معانی مورد نظر اهنگها و وبحرها روان باشد. قطعه­ای که به نام گل مولی[iv][26]به رشتة تحریر درآورده­است سبک یک مناظره و گفتگوی دوستانه دارد و از نقطه نظر طنز سیاسی  بسیار زیبا و هنری است طبعا لازمه درک این زیبایی آنگاه میسر است که تاریخ سیاسی معاصر ایران را به خوبی مطالعه کنیم و نسبت به فرهنگ عمومی مردم آن روزگار (زمان بوجود آمدن دولت نامشروع اسرائیل ) آشنایی و شناخت داشته­باشیم که در این صورت میزان اثرگذاری و زیبایی این داستان تخیلی بیشتر ملموس خواهد­بود. علاوه بر توان ادبی و بداعت طبع روح معنویت و بلندای نظر او در جای­جای اشعار کوتاه او موج می­زند . و از نظر صناعت انصافا تحسین­برانگیز است. روزگاری عده­ای از مخالفین علیه اسلام تبلیغ می­کردند و وانمود می­کردند که اسلام دین گریه و زاری و غم واندوه است . ایشان به همراه دو برادر و جمعی از دوستان بر آن می­شوند که با برپایی جشن و سرور به مناسبت اعیاد و میلاد ائم اطهار سلام الله علیهم در حد توان خود تبلیغات آنها را خنثی کنند که البته در آن زمان کار ساده­ای نبود . زیرا با موضعگیری بعضی از متدینین ناآگاه روبرو بودند. اما حمایت چند روحانی آگاه برنامه­های آنها را با موفقیت روبرو ساخته­بود. وی به مناسبت همین جشنها سروده­ها و ترانه­های بسیار زیبا و جذابی می­سراید و به افراد خوش صدا ریتم و آهنگ آنها را می­آموخت و مجالس جشن و سرور ائمه اطهار سلام­الله­علیهم را با شکوه هر بیشتر برگزار می­کرد. ترانه جشن میلاد مولی­الموالی حضرت امام مهدی سلام­الله­علیه بقدری زیبا و دلنشین سروده­شده­است که هنوز طراوت و تازگی خود را از دست نداده­است. چه گردد ار شام تار من هم سحر شود ای خدا     نگارم از آه آتشینم خبر شود ای خدا اما او به علت بی علاقگی با امور دنیوی برای جمع آوری اشعارش خود اقدامی نکرد.و انچه اکنون از او باقی مانده­است قسمتی از جزوه کوچکی به نام «نغمة عشاق» که سالها پیش به همت برادرش در شیراز به چاپ رسید و قسمتی از مجلات و روزنامه­های آن روزگار که برای آنها مقاله می­فرستاد جمع آوری شده­است و بعضی از اشعار از حافظه دوستان قدیمش بروی کاغذ آمده­است و از این رو بعضی از اشعار ناتمام و ابتر به نظر می­رسد. دربارة چگونگی سرودن شعر، خود می­گفت :« گاهی که حالت و احساس شعر به من دست می­داد روی هر تکه کاغذی که دور و بر خود می­یافتم شعر را می­نوشتم و اول کسی که از راه می­رسید آن را می­خواند و گاهی با خود می­برد»  سیاست او از بینش سیاسی عمیقی برخوردار بود و یکی از اصلیترین مسائل زندگی خود را مسائل سیاسی می­دانست با ایده استعماری جدایی دین از سیاست که از دیرباز دست آویز چپاولگران و عمال بیگانه بوده­است به شدت مخالف بود. طنزهای سیاسی که او سروده­است نشان می­دهد که از اوان جوانی نسبت به مسائل سیاسی حساس بوده و از قدرت تجزیه وتحلیل خوبی برخوردار بوده­است. خطوط سیاسی احزاب وابسته به بیگانگان را از ابتدای شکل گیری سلطنت پهـلوی دوم به خوبی می­شناخت. یـادم نـمی­رود چگونگی روی کار آمدن رژیم پهلوی و نقش سیدضیاء طباطبایی[v][27]درواسطه­گری بریتانیا و... را چنان دقیق مورد تجزیه وتحلیل قرار می­داد که بعدها پس از پیروزی انقلاب اسلامی و چاپ کتاب تاریخ معاصر ایران دریافیم که چقدر مطالعات و تجزیه وتحلیل ایشان درست بوده­است. قضایای ملی شدن صنعت نفت و روی کار آمدن دولت ملی دکتر مصدق و حمایت علما از دولت ملی و بعد مخالفت آیت الله کاشانی و علل و عوامل آن را بخوبی تجزیه و تحلیل میکرد. فتنة کسروی[vi][28] وتاریخ مبارزات شهید نواب صفوی[vii][29]را به خوبی مطالعه کرده­بود. و همواره اندیشه­ها و مبارزات سید شهید را ستایش می­کرد.  چند سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی سقوط محتوم رژیم ستمشاهی پهلوی را پیش­بینی میکرد و به دوستان و کسانیکه محرم راز بودند با ذکر دلائل و تجزیه و تحلیل آن بازگو می­کرد . در ابتدای شروع حرکت انقلاب اسلامی مردم ایران یک روز در جمع چند نفر از روحانیون سرشناس همراه چند طلبـه جوان نشسته­بود  و به بحث و جدل آنها در بارة سرانجام این حرکت گوش می­داد صبحت به حمایتهای رسمی کارتر و حمایتهای ضمنی برژنف از جنایتهای شاه رسیده­بود وی حمایتهای قدرتهای بزرگ از شاه را پوشالی و بی­تأثیر خواند و دلائلی هم برای اثبات گفته­های خود آورد . یکی از روحانیون حاضر در جلسه که منبری و سخنران بسیار ورزیده­ای بود ، سخنان او را قطع کرد و گفت :« اتفاقا این حمایتها اصلا پوشالی نیست بلکه خیلی هم جدی است  » و چنان با حرارت سخن می­گفت که گویا بالای منبر خطابه است . ایشان در آن جلسه سکوت کرد اما از جلسه که خارج شدیم رو به دو سه نفر از جوانان که همراه او بودند کرد و گفت:« حرفهای این آشیخ را جدی نگیرید ، شاه موجود ترسویی است وقتی ببیند سمبه پر زور است جا را خالی می­کند ، یک بار دیگر هم در زمان مصدق این کار را کرد ولی آمریکاییها او را برگرداندند. ولی این تو بمیری از آن تو بمیریها نیست آقای خمینی مثل دکتر مصدق نیست، وقتی شاه برود دیگر نمی­گذارد که برگردد» یکی از طلاب جوان که تازه به قم آمده­بود وقتی این حرفها را شنید روحیه از دست رفتة خود را بازیافت.  اتفاقا یکی از روحانیون حاضر در آن جلسه که از دوستان قدیمی ایشان بود ، پس از پیروزی انقلاب اسلامی در دورة اول مجلس شورای اسلامی به مجلس راه یافت و پیوسته با ایشان در ارتباط بود. و در ارتباط با غائله بنی­صدر و طرح عدم کفایت سیاسی بنی­صدر[viii][30]در مجلس ، طی نامه­ای حمایت خود و دوستان و همکارانش را از رای او به این طرح اعلام نموده­است . و هنوز چکنویس این نامه در بین کاغذها و اوراق او موجود است  وحدت اسلامی او به اندیشة اتحاد و وحدت مسلمین اعتقاد راسخ داشت از دوران جوانی با افکار و اندیشه­های سید جمال­الدین اسدآبادی[ix][31] آشنا بود و بارها به مناسبتهای مختلف از او به بزرگی یاد می­کرد. سالها پیش در بازگشت از سفر مشهد مقدس  اتو بوس در بین راه جلو مسجد اهل سنت برای نماز توقف کرد ، او وارد مسجد شد ودر نماز جماعت برادران اهل سنت شرکت کرد و بعد از نماز با آنان دست داد و مصافحه کرد . وقتی از مسجد خارج شدیم پیش از آن که ما حرفی بزنیم یا سئوالی بکنیم فرمود :« وقتی ما می­گوییم (برادران اهل سنت) واقعا باید آنان را برادران خود بدانیم و نباید در این مورد نفاق یا دورنگی داشته­باشیم ما باید رفتار ائمه اطهار با اهل سنت را سرمشق رفتار خود با آنان قرار بدهیم » این ایدة خود را بارها به عناوین گوناگون اظهار نموده­بود. او معتقد بود از زمان سلطة استعمار بریتانیا بر سرزمین­های اسلامی اختلاف و تفرقه در حد برادرکشی و خون ریزی بین مسلمانان بالاگرفت و پیدایش فرقه وهابیت بین اهل سنت و بهاییت بین شیعیان درهمان زمان بوده­است و شکی نیست هر دو فرقه دست پرورده استعمار انگلیس  برای تفرقه بین مسلمین است .  به تفکر انترناسیونالیزم اسلامی اعتقاد راسخ داشت . قطعه طنز سیاسی گل مولا که وصف آن گذشت حاکی از نگرش او به مسائل و مشکلات دنیای اسلام آن هم در ابتدای تشکیل دولت جعلی اسرائیل است .  در سال 1369 در جلسه­ای که به مناسبت هفته وحدت در لار برگزار شده­بود شرکت می­کند در این جلسه عده­ای از روحانیون اهل سنت نیز شرکت کرده­بودند. یکی از سخنرانان به طرح مطالبی می­پردازد که از آن بو گله­گذاری و تقرقه و دودستگی به مشام می­رسید و موجب ناراحتی پیشوایان اهل سنت حاضر در جلسه می­شود . وی از مجری برنامه وقت کوتاهی می­خواهد به سختی چند دقیقه به او وقت می­دهند ، پشت تریبون می­رود و با بیان تمثیل معروف جناب مولوی (قصه فیل در تاریکی)[x][32] سخن را به این موضوع ربط می­دهد که در نور مطلق و فراگیر وحدت اسلامی صورت اصلی اسلام با همة ابعادش نمایان می­شود و در تاریکی تشتت و تفرقه هرکس برداشتی از آنچه خود لمس کرده­است از اسلام دارد و در عین حالی که بی­ارتباط هم نیست اما با اسلام واقعی فاصله دارد عظمت و قدرت جهان اسلام آنگاه روشن و نمایان می­شود که چراغ همدلی و وحدت در دست بگیریم و به اسلام با همة ابعادش بنگریم و... روی مشترکات اعتقادی مسلمین چندکلمه­ای صحبت می­کند در اثنا سخن یادداشتی به او می­دهند که وقت شما تمدید شده لطفا به سخنان خود ادامه بدهید، اما به همان وقت قبلی اکتفا می­کند و سخنرانی خود را تمام می­کند.  در پایان جلسه یکی از مجریان برنامه ضمن تشکر به او می­گوید شما از وقوع یک فتنه جلو گیری کردید. وی در جواب می­گوید من آنچه گفتم از روی اعتقاد گفتم و برای خوش آمدن این و آن نگفته­ام  مبارزه با خرافات و بدعتها و فرقه بازیها یکی از چیزهایی که او در مقابل آن به شدت واکنش نشان می­داد و با آن مبارزه می­کرد . در گذشته افرادشیادی بودند که هر از گاهی موضوعی را علم می­کردند و با سوء استفاده از سادگی توده­ها و احساسات دینی آنان برای خود دکانی باز می­کردند و بدون هیچ زحمتی جیب مردم ناآگاه را خالی می­کردند. و در زمان حاضر هم کم و بیش وجود دارد .  ولی در گذشته عوامل رژیم  شاه هم بدشان نمی­آمد که هر از گاهی یک سرگرمی برای مردم پیدا بشود و از طرفی شان دین در بین طبقات درس خوانده و تحصیل کرده تضعیف بشود از این رو به این گونه مسائل دامن می­زدند . و شهر آباده نیز این قاعده مستثنی نبود. فردی در نزدیکی شهر بنایی بقعه مانند ساخته بود و مدعی بود در این مکان یکی از نوادگان امام معصوم دفن شده­است و مردم را برای زیارت و نذر و نیاز به این امامزادة ساختگی می­برد . ایشان با مشورت یکی از روحانیون محلی به نام شیخ عباس فرخی[xi][33] ابتدا او را با نصیحت و ارشاد از این کار برحذر داشت و وقتی دید فایده ندارد عده­ای از جوانان را شبانه برای خراب کردن آن بسیج نمود . اگر کسی به احادیث یا ادعیه مأثوره چـیزی به ســلیقة خود می­افزود یا از آنها چیزی کم می­کرد فوری به اوتذکر می­داد . یک روز در کنار ایشان فرازی از زیارت را می­خواندم و به سلیقة خود چنین خواندم:« علیک منا سلام الله ابدا ما بقینا و بقی اللیل والنهار» فوری زیارتنامه از جیبش درآورد و گفت اینجا نوشته علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل والنهار  تو آن را از کجا خواندی گفتم خودم صیغة مفرد را جمع بستم فرمود :« هرگز چنین کاری را نکن   علمای اسلام و ازجمله مرحوم شیخ عباس قمی رحمه الله با دقت در حفظ امانت این ادعیه و زیارات را جمع آوری کرده­اند اگر هر کسی بخواهد به سلیقة خود کم و زیادش کند دیگر چیزی نمی­ماند علاوه بر این ائمة اطهار سلام الله علیهم از نظر فصاحت و بلاغت در نهایت کمال خود بوده­اند کم و زیاد کردن آن باعث می­شود به زیبایی کلام ایشان لطمه بخورد . بنابرین لازم است ما نیز در حفظ امانت دقت کنیم و همان طور که نقل شده ادعیه را بخوانیم . به مناسبت یکی از اعیاد اسلامی پارچه  را که یک حدیث روی آن نوشته و نصب کرده­بودند همین که چشمش به حدیث افتاد فرمود:« احتمالا حدیث به این گونه نیست وبعد سند آن را ذکر کرد» با مراجعه به کتاب مورد نظر ایشان متوجه شدیم که در نگـارش حـدیث کلمه­ای جابجا شده اگر چه از لحاظ معنی فرقی نمی­کرد . گفت  پارچه نوشته را بیاور پایین من خودم درستش می­کنم و تا آن را درست نکرد، آرام نگرفت . به گروهها وانجمنهایی که به اسم تبلیغ دین هر ازگاهی در گوشه و کنار به راه می­افتاد روی خوش نشان نمی­داد و ما را از ورود به آنها برحذر می­داشت و می­گفت :«همه فرقه­ها و مذاهب ساختگی در اسلام شروعی اینگونه داشته­اند  ابتدا چند نفری دور هم جمع می­شدند و برای خود دفتر و دستکی راه می­انداختند و رفته رفته به یک فرقة مذهبی تبدیل می­شدند اگر می­خواهید فعالیت تبلیغی دینی بکنید بهترین جا مساجد است، خودتان را با جماعت مسلمین همراه و هماهنگ کنید . پرچم و تابلو جداگانه علَم نکنید .اگر چه ابتدای کار هم با حسن نیت باشد ، ولی عاقبت ونتیجة خوبی ندارد. ارادت و احترام به شخصیتهای علمی و آزادیخواهان گذشته او به رجال علم و ادب گذشته و حال ارادت داشت در باره شرح حال و اندیشه­های آنان مطالعه می­کرد . به جناب مولوی ، حافظ و سعدی علاقة وافری داشت آثار آنان را بخوبی مطالعه کرده­بود بسیاری اشعار آنان را از حفظ بود و به مناسبتهای مختلف آنها را می­خواند. تسلط بسیارخوبی بر مثنوی مولوی داشت . اولین باری که کتاب تفسیر و نقد و بررسی مثنوی مولوی تألیف علامه محمدتقی جعفری به طبع رسیده­بود یک دورة کامل آن را خریداری کرده­بود و با دقت جلدهای زیادی از آن را مطالعه می­کرد و از این رو به جناب علامه نیز علاقه زیادی داشت همواره سخنرانیهای او را از رادیو یا تلویزیون به دقت گوش می­داد و برای اطرافیان توضیح و تفسیر می­نمود. و چون کتاب علامه بسیار وزین و علمی بود و قابل فهم عامه نبود خود مکتوباتی با نام (گشت و گزار در دیار مولوی ) که شرح مختصری بر اشعار مولوی بود شروع نمود که متأسفانه با شروع عارضه کسالت او ناتمام ماند . آثار سعدی را بطور کامل و دقیق مطالعه کرده­بود . و در مدرسة ایت الله گلپایگانی (ره)گلستان را تدریس می­کرد و شرح کاملی را در چند دفتر بر گلستان نوشت که یکی از دوستانش به رسم امانت آن را برای مطالعه با خود برد و او نیز به یکی دو نفردیگر از دوستانش سپرده­بود و متأسفانه پیگیریهای مکرر برای یافتن آن  به جایی نرسید . افکار و اندیشه­های اقبال لاهوری[xii][34] را بخوبی می­شناخت و طرز فکر او و امثال او را می­ستود در دوران انقلاب و جنگ تحمیلی و قتی خیل جوانان پرشور انقلابی را می­دید این شعر اقبال را با اشتیاق برای آنان می­خواند« ای جوانان عجم جان من و جان شما    چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما» و این شعر او را بارها می­خواند: مسلم استی  بی­نیاز از غیر شو         اهل عالم را سراسر خیر شو چون علی درساز با نان شعیر        گردن مرحب شکن خیبر بگیر از شعرای عرب با آثار سید حمیری[xiii][35] بخصوص قصیده معروف او آشنایی کامل داشت .و به او عشق می­ورزید و قصیدة او را حفظ کرده­بود.و شرح مختصری برآن نوشته­ که به طبع رسیده­است. در راستای بینش و نگرش سیاسی خود آزادیخواهان نامدار جهان را محترم می­شمرد . از آن جمله ماهاتما گاندی رهبر فقید انقلاب هند و جواهر لعل نهرو و محمدعلی جناح که شرح حال و افکار و اندیشه­های آنها را مطالعه کرده­بود و فرازهایی از اندیشه­های آنان همواره نقل می­کرد و توضیح می­داد . هر گاه سخن از گاندی به میان می­آمد این جمله معروف او را بیان میکردکه گفته­است : « برای نجات هند از سلطة بیگانگان باید همان راهی را برویم که حسین بن علی پیمود» روحانیت یا عالمان اسلام او برای کسانی که در کسوت روحانی بودند احترام زیادی قائل بود . طلاب و روحانیون جوان را دوست می­داشت . بیشترین دوستان او از قدیم و حتی از دوران جوانی روحانیون بودند. او می­گفت« درست است که در میان روحانیون اندک افرادی هستند که لباس روحانی را وسیله­ای برای رسیدن به امیال دنیوی وکسب معاش قرار داده­اند اما قاطبه روحانیون خود را در مقابل دین و خدمت به مردم مسئول و متعهد می­دانند و هدف اصلی آنها تبلیغ اسلام و آموزش تعالیم نورانی اسلام است . و البته در کنار آن زندگی ساده و معمولی خود را نیز اداره می­کنند » در مدتی که مسئول سازمان تبلیغات اسلامی آباده بود ، روحانیون را برای تبلیغ به نقاط مختلف حوزه استحفاظی خود اعزام می­­کرد و آنها را به وضعیت منطقه مورد نظر و وظائف آنها آگاه می­ساخت و از طرفی به تأمین وضع معاش و تهیه لوازم ضروری زندگی آنها بخصوص در دورانی که اجناس جیره­بندی بود در حد توان اهتمام می­ورزید . تا برای اندک نیازمندیهای خود از درس و بحث و انجام وظیفه باز نمانند و در همه حال شأن و منزلت و عزت آنها را مد نظر داشت و دقیقا مراعات می­کرد. اما از میان روحانیون کسانی هستند که تمام هم و غم آنها هدف بلند آنهاست و برای حطام دنیا و جمع مال ذره­ای ارزش قائل نیستند . فرزانگانی که با ریاضت صحیح به تهذیب نفس پرداخته­اند . به سادگی و با اکتفا به حداقل ضرورت امرار معاش می­کنند . وی برای این دسته از روحانیون ارزش ویژه­ای قائل بود و معتقد بود اینان استوانه­های اصلی روحانیت اسلام هستند و میزان تأثیرگذاری آنها در بین مردم بسیار زیاد است . امام خمینی در یک رؤیای صادقه  چند سالی پس از رحلت آیت الله بروجردی (مرجع بلامنازع شیعه) همچنان بر تقلید ایشان باقی بود . در همان سالها یک شب در عالم رؤیا مولی الموالی  حضرت مهدی سلام­الله علیه را می­بیند . به قدری این رؤیا برایش جالب و شگفت انگیز بود که بارها آن را برای دوستان نزدیک و بستگان تعریف کرده­بود صورت رؤیا را خود این گونه بازگو می­کرد:« یک شب در عالم رویا حضرت رادیدم که ظهور کرده­بود و عده­ای از اصحاب آن حضرت همراه ایشان بودند بیدرنگ خود را به در ب منزل آقای راضی[xiv][36] رساندم اما او در خانه نبود سراسیمه خودرا به جمع یاران آن حضرت رساندم در همین اثنا فردی از سرکوچه­ای در­آمد و شروع به فحاشی نمود. گویا من آن فرد را می­شناختم حضرت نگاهی به من فرمود و سپس شمشیری رابه من داد و اشاره فرمود که شر او را کم کنم من نیز بیدرنگ کارش را ساختم اما قدری ترس وجودم را گرفت که الان مأمورین شهربانی می­ریزند و .. در همین فکرها بودم که اتفاقا مأمورین از راه رسیدند و شروع به تیر اندازی کردند و گلوله­ها مثل چوب پنبه به بدن ما می­خورد و روی زمین می­ریخت. درهمین حال از خواب بیدار شدم و از خوابی که دیده­بودم دچار حیرت شده­بودم و با خود فکر می­کردم ای کاش از حضرت پرسیده­بودم کجا می­روند؟ دوباره به خواب رفتم اتفاقا دنباله خواب را دیدم از حضرت سئوال کردم جنابعالی کجا تشریف می­برید ؟ کجا می­توانم شما را ببینم ؟ حضرت فرمود آبشار و از خواب بیدار شدم و این با ربیشتر حیرت زده بودم و روی کلمه آبشار فکر می­کردم و از آن پس هرکس اسم آبشار می آورد بی­اختیار به فکر خوابی که دیده­بودم می­افتادم و گاهی برای دیدن آبشار ها به شهرهایی که آبشار داشت مسافرت می­کردم ولی چیزی دستگیرم نمی­شد تا این که تابستان یکی از همان سالها نزد یکی از روحانیون که به تازگی به آباده آمده­بود کتاب عروه­الوثقی مرحوم سید کاظم یزدی را به همراه آقای راضی مباحثه می­کردیم و در همان موقع آن فرد روحانی سئوال کرد شما از چه کسی تقلید می­کنید؟ گفتم به تقلید آقای بروجردی باقی هستم گفت چرا برای یافتن مجتهد اعلم  زنده تحقیق نمی­کنید و ادامه داد شما بروید تحقق کنید تحقیق شما برای من هم حجت است  و چند نفر از فضلا و علمی قم را معرفی کرد این بود که به همراه آقای راضی راهی قم شدیم و پس از مراجعه و تحقیق از چند نفر از اساتید معروف قم از جمله آقای خزعلی مرحوم شهید قدوسی و حق­شناس جهرمی و شب­زنده­دار همگی بالاتفاق امام خمینی را که در آن زمان آیت الله خمینی می­گفتند به عنوان مرجع اعلم معرفی کردند و در آخرین مرحله در منزل جناب شریعتمدار جهرمی خدمت ایشان رسیدیم و ماجرای تحقیق خود ونتیجة آن را برای ایشان بازگو کردیم آقای شریعتمدار جهرمی با لحنی آرام و مطمئن گفت: « آقای موحد بروید باخیال راحت از آقای خمینی تقلید کنید در عصر حاضر احدی بر ایشان فضیلت ندارد و ایشان از همه اعلم است»و یک جلد رساله امام را که در آن زمان مخفیانه چاپ می­شد هم به ما داد. برخواستیم و از ایشان خداحافظی کردیم و به راه افتادیم تا ابتدای کوچه هر دو ساکت بودیم ناگهان چشمم به کاشی روی دیوار افتاد که نوشته بود کوچه آبشاردست آقای راضی را گرفتم و با انگشت اشاره کردم به نوشته کاشی روی دیوار او که بارها ماجرای آن رؤیا را برایش گفته بودم با شگفتی چند بارگفت :«خیلی عجیبه خیلی ،عجیبه »با همة وجود احساس کردم گمشدة خود را یافته­ام آبشار حضرت مهدی سلام الله علیه همانا امام خمینی است.» به دنبال آن تحقیق و آن رویای صادقه ایشان همواره مبلغ راه امام بود و جمع کثیری از بستگان و دوستان با راهنمایی او به خیل مقلدین امام پیوستند. ودر دوران خفقان  او به کمک یکی از بستگان به صورت محرمانه رساله و کتابهای امام خمینی را تهیه به دست مقلدین آن حضرت می­رساند . و پیوسته باآنان در ارتباط بود.و چنانچه از سوی عمال رژیم دردسری برای آنها فراهم می­شد با ترفندهایی که خاص خودش بود آنها را در حد توان رهایی می­داد. ازآن جمله کتابفروشی در اقلید که او نیز با راهنمایی ایشان از مقلدین حضرت امام بود و گاهی با دستگاه فتوکپی خود اعلامیه های امام را بصورت محرمانه تکثیر می­کرد از سوی ساواک جهنمی شاه احضار شده­بود و برای مشورت پیش ایشان آمده­بود ایشان ضمن دلداری مطالبی را به او گفت که در جواب بازجوها بگوید و اتفاقا آن راهنماییها کارگر افتاد و آن کتابفروش نجات یافت. جالب است وقتی انقلاب اسلامی به رهبری امام به پیروزی رسید جناب راضی در قید حیات نبود و این هم تعبیر قسمتی از آن رؤیای عجیب بود . از آن جالبتر این بود که وقتی انقلاب اسلامی پیروز شد آقای محمدی گلپایگانی (مسئول فعلی دفتر مقام معظم رهبری) که در آباده بسر می­برد حکم سرپرستی و فرماندهی کمیته انقلاب اسلامی را طی حکمی از جانب آقای مهدوی کنی به ایشان می­سپرد. با این که او در آن موقع بیش از 50 سال داشت و طبعا مسئولیت کمیتة انقلاب اسلامی در ابتدای پیروزی انقلاب کار بسیار دشواری بود ولی او این حکم را به منزله همان شمشیری که حضرت در عالم رؤیا به او داده بودند تعبیر می­کرد و با تمام توان فعالانه وارد میدان شد و کارها را سرو سامان داد و با تدبیری که خاص خودش بود تمام غائله­های محلی را خواباند[xv][37] برای او امام خمینی نه تنها مرجع تقلید، بلکه مراد و معشوق او بود و باتمام وجود به او عشق می­ورزید . حج ابراهیمی او استطاعت حج نیافته بود ولی همیشه دلش برای دیدن دیار پیـامبر پر می­زد بسیار حاجیان را بدرقه می­کرد و به استقبال آنان می­رفت. گاهی بعضی از دوستان و ارادتمندان او که در کار امور حج بودند پیشنهاد می­کردند به عنوان ناظر یا عناوین دیگر همراه حاجیان شود ولی ایشان اینگونه حج رفتن را برای خود نمی­پذرفت . تا این که یکی از بستگان که به ایشان بشدت علاقه و اردت داشت نذر می­کند که هزینة سفر حج ایشان را بپردازد. و به این وسیله ایشان واجب­الحج می­شودو راهی دیار پیامبر می­شود. اتفاقا در همان سال 1364 عمال آل سعود خذلهم الله راهپیمایی برائت از مشرکین را به خاک و خون می­کشند و ایشان نیز با هجوم جمعیت زیر دست و پا می­افتد ولی چون از بنیه جسمی نسبتا خوبی برخوردار بود در فرصتی خود را نجات می­دهد و از میان کشته­ها بلند می­شودپس از قدری سرگردانی خود را در محاصره شرطه­ها می­بیند و چون دشداشه (لباس عربی) به تن داشت متعرض او نمی­شوند . چند کلمه با لهجه و زبان عربی به آنها می­گوید و از میان صف آنها عبور می­کند و به این ترتیب جان سالم بدر می­برد. این سفر حج او از جهاتی جالب است  اولا دراین سفراو به حداقل ضرورت هزینه سفر اکتفا می­کند و از این رو مجموع سوغاتی که با خود آورده­بود تعدادی ناخن­گیر و مقداری پارچه بود که با همة لوازم شخصی او از یک ساک دستی فراتر نبود و این قدر سوغاتی هم قطعا بخاطر عمل به استحباب بود . ثانیا در این سفر او بیشترین استـفادة معنوی را از این فرصت بدست آمده برده­بود هرگاه از خاطرات سفرش تعریف می­کرد از نورانیت و صفا و معنویتی که بر آن فضا حاکم است و از عظمت این کنگره بزرگ اسلام سخن می­گفت وگویی چیز دیگری ندیده­بود. دوستان همراهش از حالات روحانی و عرفانی او در این سفر مطالبی تعریف می­کنند که جای طرح آن در این مقال نیست. حضور در جبهه­های جنگ با شروع جنگ تحمیلی علیه انقلاب نوپای اسلامی ایران دور جدیدی در تاریخ انقلاب گشوده­شد. سرکردگان خون­آشام کاخ سفید که تلخی شکستهای پیاپی آنها را دیوانه کرده­بود این بار یکی از دشمنان کینه توز و جانی را برای حمله به ایران تحریک کردند . اما مردمی که سالها ستم پهلوی را تحمل کرده­بودند و با نثار خون توانسته­بودند آنها از اریکه قدرت به زیر بکشند ، با کمال قدرت وارد میدان شدند . ایشان هم مثل همة مؤمنین و متدینین با تمام وجود یار و یاور رزمندگان و بسیجیان بود اشعار و سرودهایی که از او باقی مانده­است نشانگر عشق و علاقه او به رزمندگان و پاسدارن جان بر کف سپاه اسلام است . اما این حمایت معنوی او را قانع نکرد و برایش کافی نبود تا این که توانست خود همراه رزمندگان راهی جبهه­ها شود . و در انجا به اقامة جماعت و و عظ و تبلیغ بپردازد . هرگاه که او به یاد این سفر می­افتاد اشک از چشمانش جاری می­شد و از صفا و نورانیت و معنویت حاکم بر جبهه­ها خاطرها داشت. او به سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی و بسیجیان و همة رزمندگان عشق می­ورزید و پیوسته در جمع آنان بود و برایشان صحبت می­کرد و آنان نیز به او اردات و علاقه داشتند و به سخنانش که از عمق جانش برمی­خاست  گوش دل می­سپردند . یک بار که یکی از بستگان نزدیکش از جبهه برگشته­بود خدمت او رسیده عرض می­کند وضع جبهه­ها خیلی سخت شده پیشرفتی ندارد باید مدتها منتظر بمانیم تا یک عملیات صورت بگیرد و اضافه می­کند که دارد وقتمان تلف می­شود . و ایشان در جواب می­گوید:« هرگز نگو وقتمان تلف می­شود هر لحظه حضور در جبهه از ماهها عبادت و درس و بحث با ارزشتر و مهمتر است اکنون شما در جبهه اسلام دارید می­جنگید و برای اسلام دارید فعالیت می­کنید این دوره پربارترین دورة زندگی شماست» اذن میدان خواستن فرزند برادر بیژن موحد جوان نورسیده­ای که چند بار به جبهه رفته بود دیگر یک رزمندة دلاور و یک غواص ماهر بود اما پدر و مادرش از رفتن مجدد او ممانعت می­کردند و او همچنان اصرار می­کرد . سرانجام همگی پذیرفته­بودند که این امر را به رأی عمو واگذار نمایند. همگی پیش عمو آمدند و موضوع را مطرح کردند و عمو با همه دلبستگی که به داشت فرمود بگذارید برود و مانع او نشوید و او از شوق بالا وپایین می­پرید و شادمانی می­کرد و چند روز بعد راهی جبهه­ها شد و رفت و سرانجام سرخِ سـرخ به آسـمان پر کشیـد و به آرزویش رسـید سلام خدا بر او وبر همة شهدا و صالحین  دوستان  در اوان جوانی مجالست و رفاقت با روحانی فرهیخته و با فضیلتی به نام شیخ مهدی فقیه اقلیدی[xvi][38] را برمی­گزیند و تا هنگامی که آن عالم فرزانه زنده بود این دوستی و رفاقت ادامه داشت . ایشان خود تعریف می­کرد که هرگاه خدمتش می­رسیدم می­گفت:« آقای موحد!  سرودة جدیدی دارید ؟» و من برایش شعری می­خواندم . روزی در مجلسی در حضور ایشان جمعی نشسته بودند و یک نفر در مذمت زن سخنهایی گفت که موجب تکدر خاطر ایشان شد بالبداهه این شعر را سروده و خواندم : کرانـة افــق زنـــدگی نــداشــت  فــــروغ           وجود زن بدرخـــشید چون ستـارة عشق یکی چو مام حسین و حسن به پهنه خاک   پـدید گشت و بـــجنباند گــاهوارة عشق چو شاه عـشق از آن مام عشـق شــــیر مکید        نــــــهاد مشـعل تـوحیـــد بـر منارة عشق بگو به یـــار زند صـــد گره به حلــقة زلف     که تا کنم من از این سبحه استخارة عشق غدیریه­ای که او در سن هفده سالگی سروده­است اول بار برای آقای فقیه اقلیدی خوانده­است . ایشان در دوران خفقان رژیم ستمشاهی با اغلب مقلدین امام خمینی که در آن دیار زندگی می­کردند رابطه دوستی و رفاقت داشت. و مرتب به آنها سر می­زد و از آنان دلجویی می­کرد . [i][23] اورع الناس من وقف عند الشبهه اعبد الناس من اقام الفرائض ازهد الناس من ترک الحرام اشد الناس اجتهادا من ترک الذنوب (بحارالانوار75  / 373)   [ii][24] علم و حکمت زاید از لقمۀ حلال   عشق و رقت آید از لقمۀ حلال چون ز لقمه تو حسد بینی و دام        جهل و غفلت زاید، آن را دان حرام هیچ گندم کاری و جو بر دهد؟        دیده ای اسبی، که کرۀ خر دهد؟ لقمه تخم است و برش اندیشه ها        لقمه بحر و گوهرش اندیشه ها زاید از لقمۀ حلال اندر دهان        میل خدمت عزم سوی آن جهان زاید از لقمه حلال ای مه حضور       در دل پاک تو و در دیده نور   [iii][25] سال 1945 میلادی قانون شوراهای داوری به مرحله اجرا گذاشته شد بر اساس ماده دو قانون این شورا هر شوراى داورى مرکب از پنج نفر از معتمدان محل است که یکى از آنان سمت ریاست ودونفرسمت عضویت اصلى ودونفردیگر عضویت على البدل را خواهند داشت …   [iv][26] گل مولی .‌‌‍‍[گُ ل ِ مَ / مُولا](ترکیب اضافی ، ا ِ مرکب) خطابی است که به صورت احترام و گاهی تحقیر به درویش می­دهند. خطابی که به درویشان کنند، چون نام آنان ندانند.(  فرهنگ عمید )   [v][27] در سال 1926 میلادی رضا خان میرپنج به عنوان شاه پهلوی در ایران تاجگذاری کرد . رضا خان میرپنج فرزند عباسقلی خان سواد کوهی معروف به" داداش بیک" در بیست و دو سالگی به سلک نیروهای قزاق در آمد ودر این مسیر پیشرفت کرد . او در بیست سال آینده دوره های مختلف نظامی را تا فرماندهی هنگ قزاقخانه ( آتریاد ) همدان طی کرد . در سوم اسفند سال 1299 هجری شمسی واحدهای قزاق مقیم قزوین به فرماندهی رضاخان میر پنج وارد تهران شدند. کودتای سوم اسفند 1299 با توجه به تاثیرات فراوان آن بر حیات سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی ایران واقعه ای مهم و در خور توجه است. انگلیسی ها برای اجرای نقشه ای که کشیده بودند به دو چهره سیاسی و نظامی احتیاج داشتند و سرانجام در این میان سید ضیاء الدین طباطبایی مدیر روزنامه" رعد" و رضاخان میرپنج را برای این کار برگزیدند . رضاخان سوادکوهی که چند سال قبل توسط" اردشیر جی" به عوامل انگلستان ملحق شده بود به عنوان عامل نظامی کودتا به ژنرال" آیرون ساید" معرفی شد. در این میان با کمک بانک شاهنشاهی و همکاری نظامی کلنل اسمایس ، کاظم خان سیاح مسعود خان کیهان ، قوای نظامی و قزاق سازماندهی شده و شرایط برای انجام کودتا و اشغال تهران فراهم شد . رضا خان در بهمن ماه همان سال در ملاقاتی با آیرون ساید توافق کرده بود که پس از فتح تهران توسط نیروهای قزاق مقام نخست وزیری به سید ضیاء الدین طباطبایی سپرده شود . برای اینکه رضا خان اطمینان حاصل کند که در تصرف تهران مشکلاتی وجود نخواهد داشت ژنرال انگلیسی به او اعلام کرد که احمد شاه در جریان این اقدام قرار دارد و نورمن سفیر انگلستان در تهران مشکلات احتمالی را مرتفع خواهد کرد . سرانجام در شب سوم اسفند 1299 کودتاچیان وارد تهران شده و نقاط حساس شهر را به اشغال خود درآوردند. با فتح تهران حکومت به دست کودتاچیان افتاد . فردای همان روز سید ضیاء‏الدین طیاطبایی به عنوان نخست وزیر رسما زمام امور را در دست گرفت. پست حساس وزارت جنگ با اندکی کشمکش در اختیار رضاخان سردار سپه قرارگرفت. پس از آن احمدشاه قاجار حکم ریاست الوزرایی سید ضیاءالدین طباطبایی یزدی و سرداری سپه ژنرال رضاخان را صادر کرد. سید ضیا ء الدین پس از دست گرفتن قدرت بسیاری از شخصیت های سیاسی را دستگیر و به زندان افکند . از جمله این شخصیت ها آیت الله مدرس بود . سید ضیاء الدین چند روز پس از کودتا به حضور احمد شاه رفت و شاه که نسبت به جان خود به شدت بیم داشت وی را به عنوان نخست وزیر کابینه جدید معرفی نمود  .کابینه سید ضیاء عملا وظیفه یک محلل برای ورود کابینه رضا خان را ایفا نمود . پس از چندی مقام وزارت جنگ نیز به رضاخان واگذار شد . به این ترتیب با حمایت انگلیسی ها ، وی یک به یک پله های ترقی را پیمود و به تدریج به محکم کردن مواضع خود مشغول شد . اما در این مسیر رضا خان با حضور مبارزانی چون سید حسن مدرس نمی توانست به جولان گسترده بپردازد . در دوره چهارم مجلس، رضاخان که در مقام وزارت جنگ بود، کوشید امور دفاعى و اقتصادى را هم در اختیار گیرد . مدرس در دوازدهم مهر 1301، در جلسه 148 دوره چهارم مجلس، نطقى علیه رضاخان ایراد کرد و بر برکناری او تاکید نمود. طرح موهوم جمهورى خواهى نیرنگ دیگر رضاخان بود که مدرس آن را ضد استقلال و هویت ایران و رهاورد تصمیم انگلستان براى تمرکز قدرت در شخص رضاخان خواند و در جهت نابودى‏اش گام برداشت . سرانجام گروهى از نمایندگان وابسته، به نیرنگ روى آوردند، مدرس را به بهانه آشتى با رضاخان در منزل قوام السلطنة نگاه داشتند و در غیاب وى سردار سپه با راى مثبت مجلسیان قدرت را به دست گرفت. (تاریخ معاصر ایران)   [vi][28] احمد کسروی تبریزی در سال 1269 شمسی در شهر تبریزبه دنیا آمد در سال  یک سال بعد از شروع جنگ جهانی1294 با سمت آموزگاری زبان عربی وارد مدرسه آمریکایی شد، و در همان مدرسه، برای یاد دادن عربی به شاگردان، کتاب النجمه‌الدریه را در دو جلد نوشت و در آن مدرسه بود که زبان انگلیسی و اسپرانتو را فراگرفت. در آغاز سال 1305، در تهران، سمت بازرسی و ریاست یکی از محکمه‌های جدیدالتأسیس انتظامی را داشت که عدلیه منحل شد. و کسروی بیکار ماند.  وی از یک سو با اسپرانتیست‌ها و از سوی دیگر با سران بهایی آشنایی یافت و با آنان به گفتگو پرداخت.(تاریخ سیاسی معاصر ایران)   [vii][29] سید مجتبی تهرانی معروف به نواب صفوی، در سال 1303 شمسی در خانواده ای روحانی و اصیل در خانه  محقری در خانی آباد تهران قدم به عرصه ی وجود گذاشت. وی با علاقه و عشقی وصف ناشدنی به روحانیت و به قصد ادامه  راه آبا و اجداد خود، در اواخر سال 1320، پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد. شهید از طرف مادر به سادات دُرچه اصفهان منتسب و از طرف پدر میرلوحی است. شهید عنوان نواب صفوی را از خاندان مادر به ارث برده است. پدر او مرحوم سید جواد میرلوحی، دانشمندی روحانی بود که در اثر فشار حکومت رضاخان مجبور به ترک لباس روحانیت شد، اما از طریق تصدی وکالت دادگستری همچنان به داد مظلومان می رسید (فدائیان اسلام،تاریخ، عمکرد،اندیشه) [viii][30] در بهمن ماه 1358 اولین انتخابات عمومی برای تعیین رئیس جمهور برگزار شد و ابوالحسن بنی صدر که خود را از یاران نزدیک امام (ره) و مدافع مردم معرفی می کرد به ریاست جمهوری رسید امام خمینی (ره) مطابق قانون اساسی حکم ریاست جمهوری وی را تنفیذ کردند و با توجه به شرایط پس از انقلاب و نیاز به ایجاد هماهنگی و داشتن قدرت اجرایی بیشتر او را به ریاست شورای انقلاب و به سمت فرماندهی کل قوا نیز منصوب نمودند. اما با گذشت مدت کوتاهی بنی صدر روش خود را دگرگون کرد. بنی صدر پس از رسیدن به قدرت روز به روز از امام و مردم انقلابی که وی با تظاهر به وفاداری به آنها خود را به ریاست جمهوری رسانده بود، فاصله می گرفت و در مقابل به گروهکهایی که قبلاً خود را دشمن سرسخت آنها معرفی کرده بود، نزدیک می شد. وی در مقام رئیس جمهور از هر فرصتی برای تضعیف یاران صادق و انقلابی امام و نهادهای قانونی کشور مثل مجلس و قوه قضاییه و سپاه پاسداران که مانع رسیدن به اهدافش بودند استفاده می کرد و برای مقابله با مردم به تقویت گروهک ها می پرداخت سرانجام کار به جایی کشید که امام خمینی (ره) در خرداد ماه سال 1360 بنی صدر را از فرماندهی کل قوا عزل کردند و چند روز بعد مجلس به عدم کفایت سیاسی وی برای ادامه ریاست جمهوری رای داد و بنی صدر از سمت خود برکنار شد. وی که پس از برکناری مخفی شده بود، با آرایش و تغییر چهره همراه با بعضی از سرکردگان منافقین از جمله مسعود رجوی از کشور خارج شد و به پاریس گریخت. خلبانی که آنان را به پاریس برد همان فردی بود که محمدرضا پهلوی را روز 26 دی ماه سال 1357 از ایران خارج کرده بود     [ix][31] سید جمال الدین در  شعبان سال 1254 در اسد آباد همدان بدنیا آمد پدرش از سن پنج سالگی وی را با قرآن و مقدمات علوم روز آشنا کرد و با مشاهده نبوغ فراوان او، سیدجمال را برای ادامه تحصیل علم با خود در سال 1264 به قزوین برد. وی مدت 2سال در آنجا به کسب عمل مشغول می شود. در سال 1266 وارد تهران می شود و به محضر آقا سید صادق عالم و مجتهد معروف می رسد و توسط ایشان لباس رو حانیت می پوشد.در سن 12سالگی به درجه ای از تبحر در علوم اسلامی می رسد که باعث شگفتی مردمان و اطرافیان خود می گردد. در همان سال سید جمال به همراه پدرش تهران را به مقصد عتبات عالیات ترک می کند. در راه چند ماهی در بروجرد نزد میرزا محمود مجتهد که به سید جمال و نبوغ او علاقه مند شده بود تلمذ نموده و سرانجام با ورود به نجف و تحت تکفل علامه جلیل القدر شیعه شیخ انصاری به تکمیل معلومات خود می پردازد. در محضر شیخ و آخوند ملا حسین همدانی به فراگیری علم تفیسر حدیث، فقه، اصول، کلام، فلسفه و منطق، ریاضی و طب و تشریح هیأت و نجوم می پردازد بعد از 4 سال اقامت در عتبات به توصیه شیخ انصاری در سن 17سالگی برای کسب علوم اروپایی و ریاضی جدید نجف را به  مقصد هند ترک می کند. سال 1271 از طریق بوشهر وارد هند می شود. حدود یک سال و چند ماه در آنجا اقامت می کند؛ سپس اواخر سال 1273 وارد مکه معظمه می شود مدتی در مناطق عربی مشغول بررسی و مطالعه افکار آنان می شود. در آنجا با علماء حجاز در خصوس اعتلاء و عظمت اسلام بحث می نماید؛ بعد به نجف باز میگردد. در سال 1276 به قصد عزیمت به افغانستان وارد ایران می شود. در این سفر چند روزی در اسدآباد اقامت گزیده و با بستگان خود تجدید دیدار می کند. سپس به تهران رفته و چند ماهی در آنجا می ماند. در سال 1278 وارد کابل می گردد؛ اما در سال 1282 در نتیجه رقابتهای شدید سیاسی داخلی افغانستان تحت عنوان مسافرت وارد ایران می شود و پس از آرامش نسبی در افغانستان مجدداً در سال 1283 به هرات می رود. پس از دو سال فعالیت و انتشار کتاب (ثقه البیان فی تاریخ الافغان ( و مبارزه بر علیه استعمار و زدن جرقه های بیداری در افغانستان در سال 1285 به طرف هند از افغانستان خارج می شود. در هند مورد استقبال علماء و مردمانی که آوازه او را شنیده بودند قرار می گیرد. اما استعمار انگلیس چون سید جمال را تهدید بزرگی برای خود می دید، از اقامت سید در هند راضی نبود. لذا پس از یک ماه او را بالاجبار از هند خارج می کنند. در نتیجه سید جمال از طریق سوئز وارد مصر می شود. در مصر به جامع الازهر رفت و آمد می­نموده و خطابه های آتشینی در مبارزه با استبداد و استعمار بیان می کند. تا اینکه یک نصرانی توسط سید مسلمان می شد و این باعث هیاهوی فراوانی میان نصرانیان و مسلمانان می گردد. تا این امر بهانه لازم را به دست خدیو (پادشاه) مصر می دهد تا پس از چهل روز اقامت در مصر وی را اخراج کند. سرانجام سید توجه خود را به سوی استانبول نهاد و در 1286 وارد این شهر شد. بعد از آشنایی با زبان و فرهنگ آنجا به عضویت انجمن ملی دانش در می آید و با بیانات خود راههای اصلاح امور مسلمین را بیان می کند. اما مورد حسادت شیخ الاسلام عثمانی قرار می گیرد. شیخ عثمانی در سخنانی که سید در باره ترویج صنعت در مدرسه دارالفنون استامبول به دعوت مردم ایراد می کند  بهانه های واهی و بی اساسی یافته و با همکاری عده ای از علمای قشری بر علیه سید به تبلیغات سوء می پردازند تا اینکه این امر و مسائلی چون توجه سید به روشنگری دربین مردم و جایگاه ویژه سید در نزد آنان باعث شد که وی از استانبول اخراج گردد. سیددراین زمینه می گوید:«اناالغریب فی البلدان والطرید عن ا لاوطان » . در محرم 1287 برای دومین بار به مصر سفر می کند . ریاض پاشا وزیر اعظم مصر شیفته وی می گردد و از سید جمال الدین می خواهد که در مصر اقامت نماید. سید در منزل خود در مصر شروع به تدریس حکمت و فلسفه، فقه و نجوم می کند و بعد محل تدر یسش به دانشگاه الازهر منتقل می شود. در این ایام شیخ محمد عبده به شاگردی سید نائل می گردد. سید با توجه به اهداف بزرگی که داشته است برای نیل به آنها از شیوه های مختلفی استفاده کرده است از جمله در سال 1296 وارد محفل فراماسون ها می شود تا از شعار آزادی و برابری آنان برای اهداف خود استفاده کند؛ اما بعد از چندی با توجه به هماهنگ نبودن سید با جو فراماسونری و انتقادات سید به آنها، وی را تکفیر و اخراج می کنند (سال1296). سپس با تا سیس (انجمن حزب الوطنی) منشأ برکات زیادی برای مصر می شود. اما بعد از 9 سال و اندی با احساس خطر انگلیس سید جمال از مصر اخراج می­شود. سید به سمت هند می رود. در بین راه به جده رفته بعد از مدتی به مکه عزیمت می کند. در سال 1297 وارد هند می­گردد. ابتدا در بمبئی و بعد در حیدر آباد سکونت می گزیند؛ در آنجا رساله ای در رد نیچریه (ناتورالیسم) می نویسد و در همین ایام بنیان انجمنی سری به نام(عروه) را بنا می­نهد. در سال 1300 از هند به لندن می رود. بعد از مدتی به پاریس می رود و در آنجا به فردی ملقب به ابونظاره که نشریه ای را در مبارزه با استبداد مصر به راه انداخته بود، کمک نموده و مقالاتی منتشر می سازد .با ورود شیخ محمد عبده به پاریس سید اقدام به راه اندازی روزنامه عروه الوثقی می نماید. اولین شماره آن در 15 جمادی الاولی 1301 و آخرین آن در 26 ذی الحجه 1301 به چاپ می رسد. در اولین شماره همین روزنامه طرح نقشه موتمر اسلامی را بیان می کند. اما بعد  از 18 شماره این نشریه توسط انگلیس  توقیف می گردد. در سال 1302 به دعوت پلنت نویسنده معروف و نماینده سیاسی انگلیس به لندن دعوت می شود تا با چرچیل وزیر اعظم بریتانیا در باب مسائل دنیای اسلام گفتگو نمایند؛ اما به نتیجه خاصی  نرسیده و در نتیجه برای ساماندهی به امور خود به پاریس بر می گردد. بعد از مدتی به سمت ایران حرکت می کند در تاریخ 16 شعبان سال 1303 وارد بوشهر می شود در همین سال ناصرالدین شاه که آوازه سید جمال الدین اسدآبادی را شنیده بود، از وی برای کمک در انجام اصلاحات دعوت به عمل می آورد. سید در ربیع الاول سال 1304 وارد تهران می گردد. شاه ابتدا او را با مهربانی می پذیرد. سید توانست در این مدت در تهران منشأ تأثیرات فراوانی بر مردم و علماء بشود؛ اما شاه چون اوضاع را به ضرر خود می دید، دستور ترک تهران را به گونه ای محترمانه برای سید صادر می کند. در نتیجه سید جمال به همراه حاج محمد حسن امین الضرب به سمت مازندران حرکت می کند. از مازندران سید به تنهایی به روسیه می رود در اواخر سال 1304 وارد مسکو می شود. یک ماه در آنجا اقامت می کند، سپس به سن پیترزبورک می رود و دو سال در آنجا می ماند. جمال الدین در این مدت با شخصیت های سیاسی و علمی تماس برقرار می کند. همچنین گام هایی در مورد آزادی مذهب مسلمانان روسیه برمی دارد و برعلیه استعمار انگلیس از تضاد منافع سیاسی روس و انگلیس بهره می برد . در ایامی که ناصرالدین شاه سفر اروپایی خود را آغاز کرده بود و برای دیدن نمایشگاه مونیخ در آلمان به سرمی برد، سید وارد آلمان شد. شاه با دیدن ترقیات اروپا تصمیم می گیرد که در ایران اصلاحاتی انجام دهد. لذا با دیدار سید جمال از او تقاضا می کند که مجدداً به ایران باز گردد.در این دیدار امین السلطان از سید تقاضا می کند که به روسیه برود و از دولتمردان روسیه در باره ایران اطمینان هایی کسب کند تا موازنه ی دو قدرت روس و انگلیس در ایران که با دادن امتیازاتی به انگلیس به هم خورده بود به نتایج ناگواری منتج نشود. لذا سید در سال 1307 به مدت دو ماه در روسیه به مذاکره می پردازد و به ایران بر می گردد. البته این آخرین سفر سید به ایران است. با ورود سید به تهران دوباره تیر سعایت ها و حسادت ها او را به نشانه میرود. اما این بار سید منفعل و بی عرضه بودن شاه را درمی یابد. در ضمن امین السلطان نیز ماجرای ماموریت روسیه را انکار می کند. سید جمال الدین با ناامیدی از دربار رو به سوی مردم نهاده و به روشنگری می پردازد. تا آنجا که شاه دستور می دهد سید را به  قم تبعید کنند. اما سید امتناع می ورزد و به عبدالعظیم(ری) می رود و د رآنجا بست منشیند. جلساتی را علیه استبداد شاه بر قرار می کند. شاه دستور اخراج سید را از ایران می دهد. لذا او را در 27 جمادی الاولی 1308 به طرزی فجیع سر و پا برهنه از بست خارج می کنند و بر چهار پایی برهنه به سمت عراق روانه می دارند بعد از مدتی وارد بغداد و سپس بصره می شود؛ اما به مبازره علیه استبداد شاه ادامه می دهد و در همان جا نامه ای به میرزای شیرازی می نویسد که این نامه باعث می شود میرزا در مقابل شاه موضع بگیرد و تنباکو را تحریم کند. از بصره به لندن می رود (1309) و به نوشتن مقالات فراوانی بر علیه شاه ایران می پردازد. با شنیدن به نتیجه رسیدن نهضت تحریم تنباکو نامه ای مفصل برای علماء طراز اول ایران نوشته و از آنها می خواهد ناصرالدین شاه را خلع نمایند . در این ایام نشریه ضیاءالخافقین را به راه می اندازد. در هر شماره مقاله ای با امضاء سید الحسینی در باب مفاسد حکومت و خرابی اوضاع ایران می نویسد. اما با دخالت انگلیس و اصرار شاه ایران به لطایف الحیل و بعد از هشت شماره بسته می شود. در این وقت سلطان عبدالحمید عثمانی از وی برای اصلاحات در عثمانی دعوت می کند. سید جمال الدین نیز در 1310 در سفری قدم می نهد که آخرین سفر و موجب مرگش می گردد. 4 سال و 4 ماه در استانبول مقدمات اتحاد مسلمین را دنبال می کند؛ به سران و علماء ممالک مسلمان در سراسر دنیا نامه می نویسد و همه از این طرح استقبا ل می کنند با کشته شدن ناصرالدین شاه توسط میرزا رضای کرمانی شاگرد سید، دربار ایران درخواست استرداد سید و یارانش را به ایران می نماید. همچنین در این ایام سید جمال در دربار عثمانی دشمنان زیادی پیدا کرده بود. در نتیجه سلطان عثمانی از تحویل دادن سید به ایران هراسناک بود. چرا که ممکن بود نهضت عظیم مردمی با این کار به وجود بیا ید لذا به شیوه ای مرموزانه او را در سه سنبه 5 شوال 1314 مسموم می کنند و شبانه در قبرستانی دور دست، گمنام دفن می نمایند و به خیال خود سید جمال را از صحنه روز گار محو کرده اند. در صورتی که در سال های بعد بذری را که سید در اصلاح مسلمین افشانده بود به بار نشست. چرا که به گفته خود انعدام شخص باعث انعدام نیت نمی گردد (زندگی و سفرهای سیدجمال، علی اصغر حلبى، زوار، تهران. ) ( سراج التواریخ) (  عصر بی خبری یا پنجاه سال استبداد در ایران، تیمورى) ( سید جمال الدین حسینى، بنیانگذار نهضتهای اسلامى،صدر واثقى ) ( نقش سید جمال الدین اسدآبادی در بیداری مشرق زمین، محیط طباطبایى   (عروة الوثقى، ترجمه کاظمی خلخالى)   [x][32] پیل اندر خانه­ای تاریک بود                  عرضه را آورده بودندش هنود از برای دیدنش مردم بسی                     اندرآن ظلمت همی شد هر کسی دیدنش با چشم چون ممکن نبود           اندر آن تاریکی اش کف می بسود آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد          گفت: همچون ناودان استش نهاد آن یکی را دست بر گوشش رسید         آن بر او چون باد بیزن شد پدید آن یکی را کف چو بر پایش بسود         گفت: شکل پیل دیدم چون عمود آن یکی بر پشت او بنهاد دست               گفت: خود این پیل چون تختی بُدست همچنین هر یک به جزوی کو رسید         فهم آن میکرد هر آن می تنید از نظرگه گفتشان شد مختلف                 آن یکی دالش لقب داد، آن الف در کف هر کس اگر شمعی بُدی           اختلاف از گفتشان بیرون شدی   [xi][33] مرحوم شیخ عباس فرخی عنایت آبادی ( متوفی1386) روحانی روشن ضمیری که در راه نشر احکام اسلام و آگاهی دینی مردم آباده و حومه تلاش بسیار کرد وی از غالب مراجع زمان خود اجازة نقل فتوا و وکالت داشت    [xii][34] محمد اقبال لاهوری متولد 22 فوریه 1873 میلادی (به روایاتی 1875، 1894  میلادی) مصادف با سوم اسفند در شهر سیالکوت از ایالت پنجاب هند و متوفی به اول اردیبهشت 1317 هـ.ش (20 صفر 1357، 21 آوریل 1938 میلادی)، تحصیلات خود را ابتدا، به رسم معمول زمان، با آموختن قرآن کریم در مکتبخانه شروع کرد. پس از اتمام دورة مکتبخانه وارد کالج آسیایی اسکاچ شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در آنجا گذرانید. در همین ایام سرودن شعر را آغاز کرد. بعد از پایان این دوره، در رشتة فلسفه در دانشگاه لاهور ثبت ‏نام کرد و از محضر سر تامس آرنولد بهره برد.  دورة فوق‏ لیسانس این رشته را با احراز رتبة اول در دانشگاه پنجاب به پایان رساند، موفق به دریافت یک قطعه مدال علمی گردید، و در رشته ‏های تاریخ، فلسفه، و علوم به استادی برگزیده شد. در همین حال، فراگیری زبان فارسی و عربی را نیز وجهة همت خویش قرار داد. اقبال، که در عرصة شعر و ادب در شبه قاره از نوادر به شمار می‏رود، سروده‏های خود را در خدمت بیداری و آگاهی توده‏ها و دمیدن روح آزادی در ملل اسلامی و بیدار ساختن آنان از خواب گران قرار داد. نالة یتیم اولین اثر وی بود که آن را در سال 1899 میلادی در جلسة سالیانه انجمن حمایت ‏الاسلام در لاهور خواند. سال بعد در همین انجمن منظومة دیگری را با عنوان خطاب یتیم به هلال عید فطر قرائت کرد که باعث شهرت وی شد. علاوه بر این در 1901  میلادی نخستین کتاب خود را در زمینة اقتصاد به زبان اردو تالیف کرد. سپس به توصیة سر تامس آرنولد برای ادامة تحصیلات عازم اروپا شد، و سه سال در آنجا به مطالعه و تحصیل پرداخت. در دانشگاه کمبریج در رشتة فلسفه پذیرفته شد و در آنجا با پروفسور مک تیگارت، ازطرفداران سرشناس هگل ‏، پروفسور ادوارد براون و پروفسور رینولد نیکلسون، از مسترشقان به نام، آشنا شد. پس از اخذ درجة فلسفة اخلاق از کمبریج وارد دانشگاه مونیخ در آلمان شد و رسالة دکترای خود را با عنوان “سیر فلسفه در ایران“ تدوین نمود، و مدتی نیز به جای پروفسور آرنولد در دانشگاه لندن به تدریس زبان و ادبیات عرب پرداخت. اقبال از میان متفکران غرب به آثار لاک، کانت، هگل، گوته، تولستوی، و از شرقیان به اشعار مولوی دلبستگی خاصی داشت. در ایام تحصیل در اروپا تحولات عمده ‏أی در وی پدیدار شد؛ قبل از هر چیز، علاقه مندی بیش از حدش به زبان و ادبیات فارسی بود به گونه ‏أی که بعدها زبان فارسی را برای بیان آراء و افکار خود برگزید.  دیوان شعر وی به طور عمده به این زبان تدوین گشته است. پس از آن، اقبال به تدریج از یک شاعر وطنی به شاعری اسلامی ـ جهانی تحول یافت، تا جایی که به اعتقاد بسیاری از متفکران وی یکی از نخستین منادیان اتحاد بین کشورهای اسلامی به شمار می‏رود. درخصوص آگاهی از روند تحولات فکری وی مطالعة کتاب بانگ درآ مفید تواند بود. در اوت 1908  میلادی به وطن بازگشت و ریاست بخش فلسفة دانشکدة دولتی لاهور را عهده ‏دار شد و در عین حال به امر وکالت نیز می‏پرداخت. وی با توجه به آشنایی عمیقی که از مفاسد جوامع غربی پیدا کرده بود به انتقاد شدید از شرقیان فرنگ رفته‏أی می‏پرداخت که خود را در برابر غرب باخته، دچار از خودبیگانگی گشته، “خویشتن خویش“ را فراموش کرده، دچار “بی‏خودی“ شده، شیفته و مجذوب جلوه‏های ظاهر تمدن غرب گردیده‏اند، بی انکه در تبعات و عوارض آن اندیشه نمایند.  اقبال در سالهای نخست بازگشت به هند، اسرار خودی و رموز بی‏خودی را منتشر کرد. این منظومه‏ها را به دست رینولد نیکلسون، استاد فلسفة وی، رسید. نیکلسون که از قبل استعداد وی را می‏شناخت با دقت به بررسی و مطالعة آنها پرداخت و سپس به ترجمة این منظومه به زبان انگلیسی اقدام نمود. بدین ترتیب اقبال پیش از آنکه درهندوستان شناخته شود، در انگلستان به شهرت و اعتبار رسید. اقبال در 1926  میلادی به عضویت مجلس قانونگذاری پنجاب انتخاب شد. منازعات و کشمکشهای متعدد میان مسلمانان و هندوها و عشق به آزادی وی را به شرکت در فعالیتهای سیاسی علاقمند کرد تا اینکه در 1930  میلادی، در جلسه سالیانة حزب مسلم لیگ در احمدآباد ، پیشنهاد تشکیل دولت پاکستان را مطرح نمود. در کتاب پیام مشرق شعری است که نحوة نگرش و برخورد اقبال را با مسائل اجتماعی و نفی  مرزبندیهای صوری و استعماری رنگ، نژاد، قومیت و… را نشان می‏دهد :« نه افغانی و نه ترک و تتاریم   چمن زادیم و از یک شاخساریم   تمیز رنگ و بو بر ما حرام است   که ما پروردة یک نوبهاریم» عشق و علاقة وافر اقبال به سرزمین، تمدن و فرهنگ اسلامی ایران در تمامی آثار و سروده‏های وی هویداست، عشقی نشات گرفته از مایه ‏های ایمان دینی تا بدانجا که تهران را ام‏القرای دوم جهان اسلام می‏دانست. علی‏محمد نقوی. نویسنده و متفکر معاصر شبه قاره، در کتاب ایدئولوژی انقلابی اقبال، اقبال را معمار تجدید بنای تفکر اسلامی و طراح نهضت ضد غربزدگی و منادی شعار بازگشت به قرآن و بازگشت به خویش در جهان اسلام می‏داند. وی می‏گوید: هدف اقبال با تکیه بر مذهب و به طوراخص اسلام، تبدیل آن از صورت یک عقیدة شخصی، انگیزة روحی، و نظام اخلاقی که تنها در قالب رابطة درونی فرد با خدا مطرح می‏گردد، به یک “ایدئولوژی“ است که تمامی ابعاد وجودی انسان، اجتماع، و حیات مادی و معنوی را در بر دارد. کنت کریگ متفکر و نویسندة معاصرغربی بر آن است که اندیشه اقبال تلاشی است برای بیان و تفسیر حقایق اصیل اسلامی در قالب تعبیرات و مقولات معاصر با در نظر گرفتن مسائل و دانش کنونی بشر. استاد مطهری در کتاب نهضتهای اسلامی در صد سالة اخیر اقبال را از پیشگامان و قهرمان اصلاح ‏طلبی در جهان اسلام می‏داند که اندیشه‏های اصلاحی وی ازمرزهای کشورش هم گذشته است. او عقیده دارد که اقبال فرهنگ غرب را به درستی می‏شناخت و با اندیشه ‏های فلسفی و اجتماعی غرب آشنایی عمیق داشت تا آنجا که در خود غرب به عنوان یک متفکر و فیلسوف به شمار آمده است. براساس همین آشنایی با غرب بود که اقبال غرب را فاقد یک ایدئولوژی جامع انسانی می‏دانست و معتقد بود که تنها مسلمانان از چنین ایدئولوژی جامع و فراگیری برخوردارند. اقبال می‏‏گوید:« مثالیگری ]ایده‏آلیسم[ اروپا هرگز به صورت عامل زنده‏أی درحیات آن درنیامده است و نتیجة آن پیدایش “من“ سرگردانی است که در میان دمکراسیهای ناسازگار با یکدیگر به جستجوی خود می‏پردازد که کارمنحصر آن بهره ‏کشی از تهیدستان به سود توانگران است… اروپای امروز بزرگترین مانع درراه پیشرفت اخلاق بشریت است. از سوی دیگر مسلمانان صاحب اندیشه ‏ها و آرمانهای نهایی مطلق مبتنی بر “وحی“ می‏باشند که چون از اعماق زندگی بیان می‏شود، به ظاهری بودن آن رنگ باطنی می‏دهند از ویژگیهای بارز اندیشة اقبال جستجو برای یافتن راه‏حلی است که مسلمانان بدون عدول از اصول اسلام بتوانند مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زمان خود را حل کنند. از این رو، اقبال دربارة مسائلی چون “اجتهاد“، “اجماع“ و “شوری“ زیاد می‏اندیشد. اقبال “اجتهاد“ را موتور حرکت اسلام می‏داند اقبال برخلاف بسیاری از پرورش‏یافتگان فرهنگ غرب معنویت‏گرا است و از ابعاد روحی، عرفانی و اشراقی نیرومندی به ذات و کرامت خویش را ازدست می‏دهد و یکسره سقوط می‏کند. به اعتقاد وی جامعه اسلامی در عصر حاضر در مواجهه با تمدن و فرهنگ غربی دچار گم گشتگی، تزلزل شخصیت و بی‏هویتی شده است. “خود“ حقیقی این جامعه و “خویشتن“ اصیل آن، اسلام و فرهنگ اسلامی است لذا نخستین اقدام ضروری مصلحان بازگرداندن ایمان و اعتقاد این جامعه به “خود“ حقیقی او یعنی به فرهنگ و معنویت اسلامی است و این یعنی فلسفة خودی“ (مطهری. صص 50-) ناله یتیم نخستین اثر اقبال بود و وی آن را در سال ۱۸۹۹ در جلسه سالیانه انجمن حمایت الاسلام در لاهور خواند. آثار اقبال به طور کلی عبارتند از: • علم الاقتصاد: نخستین کتاب درباره اقتصاد به زبان اردو، چاپ ۱۹۰۳ در لاهور. • توسعه حکمت در ایران (سیر فلسفه در ایران)  • تاریخ هند • اسرار خودی• رموز بیخودی• پیام مشرق• بانگ درا• زبور عجم• جاویدنامه• احیای فکر دینی در اسلام• مثنوی مسافر• بال جبرئیل• ضرب کلیم• ارمغان حجاز• یادداشت های پراکنده از کل 12 هزار بیت شعری که توسط اقبال سروده شده است 7000 بیت آن فارسی است. تز دکترای وی مربوط به سیر حکمت در ایران بوده است و وی آرزو داشت تهران روزی جایگاه ژنو در اروپا را پیدا کند. عشق و علاقه ی وافر اقبال به سرزمین، تمدن و فرهنگ ایران در تمامی آثار و سروده های وی هویداست، عشقی نشأت گرفته از مایه های ایمان دینی تا بدان جا که تهران را ام القرای دوم جهان اسلام می دانست.. منابع:( موسسه مطالعات  تاریخ معاصر ایران ) ـ فرهنگ  معین [xiii][35] اسماعیل بن محمدبن یزید در عُمان به سال 105ه.ق. متولد شد. مادرش لقب وی را (سید) نهاد. بدین جهت است که در برخی کتاب های تراجم و رجال از وی با عنوانِ السّیدبن محمد الحمیری یا السید الشاعر یاد کرده اند، هرچند او از بنی هاشم نیست. و به جهت انتسابش به قبیله حِمْیَر (از قبایل یمن) حمیری گفته اند  گفته اند که او در باره هر فضیلتی از فضایل اهل بیت شعر گفته است. ابوالفرج اصفهانی می نویسد: اشعار او یا در ستایش بنی هاشم است یا در نکوهشِ مخالفانشان. روزی سید در کوفه اعلام کرد که هر کسی فضیلتی در شأن على (ع)بگوید که من شعری در آن باره نسروده باشم به او جایزه می دهم‏ (الاغانی 229/‏7) شوشتری ضمن آن که او را اهل ورع و پرهیزکاری معرفی می کند، می گوید: او از بزرگان زمان خود شناخته می شد که در فصاحت و بلاغت، گوىِ سبقت از دیگران ربوده بود (قاموس الرجال 106/‏2)   [xiv][36] آقای راضی ( متوفای 1352 )یکی از مومنین و معتمدین شهر آباده بود وی از حیث تقوا و وارستگی زبانزد بود. [xv][37] این در حالی بود که شهرستان آباده در آن زمان وسعتی حدود سی و شش هزار کیلومتر مربع یعنی معادل سه استان ( گیلان ، ایلام ، کهکیلویه و بویر احمد )  داشت و شهر آباده به عنوان مرکز شهرستان بوده و بخش هاو شهرهایش شامل ( صغاد، بهمن، خسرو شیرین ،ایزدخواست، اقلید ، ابرکوه ، بوانات ، خرمی و دهبید ) بود  این شهرستان در محدوده جغرافیائی 51 درجه و21 دقیقه طول شرقی و21 درجه و46 دقیقه تا 31 درجه و45 دقیقه عرض شمالی قرار گرفته است با تقسیمات جدید کشوری اکنون این شهرستان از شرق به شهرستان ابرکوه دراستان یزد ،از جنـوب به شهــــرستان خــر مبید ،از غرب به شهرستان اقلید و سمیرم و از شمال به استان اصفهان پیوسته است . فاصله مرکز شهرستان تا شیراز 275 کیلومتر است و در فاصله 200کیلومتری جنوب مرکز استان اصفهان قرار دارد از نظر آب وهوائی این شهرستان جز شهرستا ن های سردسیر ومعتدل استان فارس محسوب می­شود.   [xvi][38] شیخ مهدی فقیه اقلیدی که در سده اخیر می‌زیسته ، عارفی وارسته و مجتهدی بزرگ با جایگاهی ممتاز در نزد اهالی اقلید بوده است و هم اوست که در هنگام سلام نمازجواب سلام را از محمد ابن عبد الله صلی الله علیه و آله وسلم می‌شنیده است. نقل است که در حرم ائمه‌ای داخل نمی‌شد مگر آنکه جواب سلام خویش را از آن امام می‌شنید، و زهد و توکل او به عنایت الهی سبب داشته است که در عبادت و فقاهت زبانزد خاص و عام گردد(بزرگان و نام آوران اقلید)  
[ جمعه سیزدهم بهمن 1391 ] [ 23:32 ] [ ]

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}   مقدمه سپاس خداوندی را سزد که پروردگار جهانیان است و فرجام نیک از آن تقوا پیشگان و بهشت از آن یکتاپرستان و آتش دوزخ برای انکارگران حق است و معبودی نیست جز خداوندی که بهترین آفریدگار است. و درود و سلام بر محمد و دودمان پاک او باد  ابن عباس از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت می­کند که می­فرمود: من در فدک مشغول کار بودم که ناگاه زنی دلربا و بسیار جذاب به سوی من آمد همانگونه که من بیل در دست و به کار اشتغال داشتم او خود را در اوج زیبایی و شکوه به من نمایاند، چنان بود که زیباتر از زنان قریش ...     و به من گفت: « هان ای پسر ابی طالب! آماده ای مرا به عقد خویش درآوری؟ تا تو را از زحمت کار بی نیاز سازم و به گنجهای زمین و زمان رهنمونت شوم و پادشاهی گیتی را برای همیشه به نام تو زنم و پس از تو به نام فرزندانت؟»من از او پرسیدم: « بانو تو کیستی تا تو را از خاندانت خواستگاری نمایم ؟»پاسخ داد: « من دنیا و زر و زیور و قدرت و شوکت آن هستم.»تا او را شناختم گفتم:« برو و شوهری جز من بخواه.» برو این دام بر مرغ  دگر نه!    و به کارم و بیل و مزرعه ام رو آوردم و اینگونه سرودم:   لقد خــاب مــن غرته دنیا دنیه   و ماهی ان غرت قــــرونا بـتأمل؟ اتتنا عـــلی زی الـــعزیـز ثنــیه   و زینتهــا فی مثل تلـک الشـمائل فقلت لها غری ســـوای فــاننی   عروف عن الــدنیا و لست بجاهل و ما انــا والدنـــیا فان مـحمدا   احـل صریعا بین تلــک الـجنادل و هیهات اتتنی بالکنوز و ردها   و امــوال قارون و ملــک القبایل الیس جمیعـــا للفـــناء مصیرها   و یطلب من خــزائنها بـــالطوائل فغری سوای انـــنی غیر راغب   بمالـــک من ملک و عــز و تائل فقد قنعت نفــسی بما قـد رزقته   فشـــانک یا دنیــا و اهـل البطائل فـانی اخـاف الله یـــوم لـقائــه   واخشی عذابا دائــما غیــر زایــل به راستی کسی که دنیا او را فریب دهد زیانکار است و دنیا جز فریب دهنده عصرها و نسلهای گذشته نیست.دنیا در چهره زیباترین دختر قریش « ثنیه» نزد من آمد که زینت و آرایشش همانند چهره های زیبارویان بزک کرده بود.به او گفتم: برو دیگری را فریب ده چرا که من به شگردها و فریبکاریهای تو آگاهم و از تو غافل نیستم.راستی! من کجا و دنیا کجا؟ در حالی که پیامبر بزرگ،محمد صلی الله و علیه و آله و سلم به دنیا دل نبست و اینک از جهان رخت بربسته است. شگفتا از فریب دنیا که گنجینه­ها و زر و زیور خویش را برای من آورده بود در حالی که اموال و ثروتهای قارون و املاک و باغات مردم را از آنان گرفته است. مگر نه این است که ثروت تمامی آنان رو به نابودی می نهد و زراندوزان وگردآورندگان و انحصارگران ارزشهای مادی دنیا به حساب فراخوانده می شوند؟پس تو ای دنیا ! برو جز مرا فریب ده که من به تو دل نمی بندم و به ارزشهای تو همچون باغ و ملک و آب و حکومت تو ... من خویشتن را به آنچه خدا روزیم ساخته است قانع نموده ام و تو در شأن تبهکاران و شرارت پیشگانی. من از خدا و روز دیدار با او می ترسم و از عذابی که همیشگی است می هراسم از این رو به تو دل نمی بندم.  با خود فکر کردم به جای شرح زندگی  ایشان فرازهایی را بنویسم که هر کدام از آنها گوشه­ای از فضائل و ویژگیهای ایشان را پیش روی خواننده بگشاید. قلم زدن در بارة آنان که زخارف دنیا در چشمشان پشیزی ارش نداشته و دل در گرو دلدار دارند کار ساده­ای نیست او در عالمی سیر می­کرد که دست کسی چون من در چیدن میوه از نخیل بلند او بس کوتاه بود. برایم بسیار سخت بود که دربارة مردی بنویسم که با او فاصلة زیاد داشتم . اما با خاطرات بسیاری که از او دارم و با بضاعت اندک سیاهه­ای را رقم زدم تا شاید به لطف حافظة خدادادی یک از هزارانِ آنچه به خاطر سپرده­ام  از مراتب تقوی و ایمان راسخ و فضائل اخلاقی و اعتقادی او را به رشتة تحریر درآورم . و مطمئن هستم کمی­ها و کاستی­های بسیار دارد.  پرداختن به مراتب روحی و سیرو سلوک ایشان در توان من نیست.از این رو به ظواهر بسنده نمودم      تا چه قبول آید و چه در نظر آید   رمضان1386 هجری خورشیدی محمد موحد شیوة زندگی شغل در دوران جوانی او، وضع کشور بسیار نابسامان بود و فقر و گرسنگی اغلب خانواده­های ایرانی را رنج می­داد و سلطة استبداد رضا خانی شرایط زندگی مردم را دشوارتر کرده­بود  ‌‌[پدرش مرحوم شیخ محمدباقر موحد فیروزکوهی که از دیار خود (ارجمند از توابع فیروزکوه در شمال استان تهران) به آباده مهاجرت کرده­بود روحانی خوش نام شهر بود و در دوران اختناق پهلویِ اول پوشیدن لباس روحانی برایش ممنوع بود و با لباس تحمیلی رضاخانی مدتی در آموزش و پرورش شهر یا همان ادارة فرهنگ نمایندة معارف بود .‍] تحصیلات ابتدایی خود را در آباده گذراند قرآن ،گلستان سعدی ، نصاب و صرف ونحو را نزد پدر و بعضی روحانیون محلی آموخت.  در پانزده سالگی پدرش را از دست داد و این در حالی بود که برادر بزرگترش در خدمت سربازی بود و او چون خود را مسئول اداره و رفع مشکلات خانه و فراهم آوردن امکانات زندگی مادر و پنج برادر و خواهرکم سن و سالش می­دانست جویای کار بود .  حتی او سفری پر ماجرا به آبادان نمود تا شاید در شرکت نفت شغلی بیابد اما فضای حاکم بر شرکت نفت را با ایده­های خود سازگار نیافت و به آباده مراجعت نمود . این سفر، از راه دریا از بندر بوشهر به سمت آبادان صورت گرفته­بود که در مسیر، دریا طوفانی می­شود و ساعتها لنج موتوری در دریا سـرگردان می­شود و همة مسافران از ترس غرق شدن و تلاطم زیاد دچار سرگیجه و تهوع می­شوند و تقریبا همگی از هوش می­روند اما ناخدای کارآزموده تا صبح و آرام شدن دریا لنـج را هــدایت می­کند . و باروشن شدن هوا او نیز به علت خستگی زیاد سکان را رها می­کند و به خواب می­رود .  گویا ایشان اول کسی بوده که به هوش می­آید و ملوان را بیدار می­کند و به راه می­افتند . و در آبادان نیز برای یافتن تنها آشنا با آدرسی که در دست داشته به راه می­افتد ولی این سرگردانی او باعث می­شود عشایر عرب به او مشکوک شوند و دستگیرش کنند که به طرز معجزه­آسـایی از دست آنها رهایی می­یابد. او در آباده علیرغم میل باطنی­اش جذب ادارة مالیة آن زمان می­شود. با این که در آن زمان به علت اوضاع نابسامان مملکت  دست یافتن به چنین شغلی برای همه کس میسر نبود و از این جهت بسیار غنیمت بود. اما او هرگز از این شغل راضی نبوده و مترصد فرصتی برای تغییر شغل بود و اگرچه برای مصرف حقوق دریافتی خود ازنــمـاینـدة مـراجـع آن روزگـار کسـب اجـازه نیـز کرده­بود، مع­الوصف با روحیه او سازگار نبود و بالاخره در 20 کیلومتری آباده قطعه زمین بایر و لم یزرعی را با کدیمین و عرق جبین و با همت مردانه آباد نمود و مزرعة کوچکی به راه انداخت و به کار کشاورزی پرداخت و به خاطر علاقه­اش به جناب شمس تبریزی نام آن را شمس­آباد[i][1]گذاشته­بود .و بالا خره توانست از ادارة مالیه جداشود . نظام ارباب رعیتی بر جامعة کشاورزی آن روزگار حاکم بود. و کشاورزان که روی زمین دیگران کار می­کردند سهم بسیار اندکی از محصولات کشاورزی به آنها اختصاص داشت . و اصولا دستمزدی دریافت نمی­کردند . و چنانچه زراعت به علت خشکسالی ، آفت زدگی ، ناامنی  و یا دلائل دیگـری از بیـن مــی­رفت . کاملا گرسنه می­ماندند و در فصل زمستان که کار کشاورزی تعطیل بود به شهرها رومی­آوردند و با تن دادن به کارهای سخت نان عائله خود را فراهم می­کردند. اما ایشان هرگز نظام ارباب رعیتی را نپذیرفته­بود . کشاورز پیرمردی را استخدام نموده­بود تا از تجربه وتخصص او در امر زراعت بهره ببرد. و خود که از بنیه جسمی خوبی برخوردار بود در همه کارها به اوکمک می­کرد . و فصل برداشت محصول همیشه سهم او را بیش از قرارداد اولیه به او می­پرداخت . علاوه براین قند، چای، توتون، لباس و کفش او و خانواده­اش را تأمین می­کرد.و اندک مخارج زندگی او را نقدا پرداخت می­نمود و یک باب خانة روستایی با تمام امکانات متداول آن زمان از قبیل مطبخ ، اصطبل ، کاهدان ، اتاق استـراحت و انباری برای او ساخته­بود. و به تنها پسر او که از مدرسه و مکتب بازمانده­بود شخصا سواد خواندن و نوشتن آموخت. و حتی پس از ناتوانی و از کارافتادگی ، حقوق بازنشستگی مختصری برایش مقرر نموده­بود. و تا آخر عمرش سهمی از میوه باغ و سایر محـصولات برایش می­فرستاد. این مزرعة کوچک ، محلی مناسب برای مطالعه ، عبادات و مناجات  شبانة او و پرداختن به ریاضت و تهذیب نفس بود. علاوه بر این مزرعة کوچک او همواره پذیرای میهمانان و رهگذران خسته­ای بود که گاه پیاده و گاه با اسب و استر و گاه با ماشین از راه می­رسیدند و از رنج سفر در سـایه درختان به اسـتراحت می­پرداختند و هنگام خداحافظی سبدی از انگور و میوه و صیفیجات همراه آنان می­کرد. شخصیتها وروحانیون زیادی که سالها با او ارتباط داشتند در همین مزرعة کوچک به دیدارش می­آمدند . و در سایه هر درختی که می­نشستند و به درختی که تکیه داده­بودندآن را به نام آنان نامگذاری می­کرد درخت سیب فقیه اقلیدی ،بید شیخ احمد کافی[ii][2] و..... روزی بر سرسجاد نماز تسبیحش را بدست گرفت و روحـــانیـونی را کـه در ایـن مـزرعه بـه دیدارش آمـده­بودنـد می­شمردکه از یک دور کامل تسبیح هم می­گذشت. گلاب شمس آباد هدیه­ای برای آیت­الله گلپایگانی با شروع فصل بهار بوته­های گل محمدی که حاشیة همة جویها را پوشانده­بود غرق گل می­شد و بوی دل انگیز گل محمدی فضای مزرعه را آکنده­بود هر بامداد پس از نماز صبح تا اندکی پس از طلوع آفتاب کار گل­چیدن آغاز می­شد و چون اشعة گرم خورشید بوی گلها را می­برد، این کار باید به سرعت انجام می­شد. عده­ای از دانش آموزان که عمدتا از فامیل بودند برای آمادگی امتحانات و درس خواندن به شمس­آباد می­آمدند و درکار گل­چیدن کمک می­کردند دیری نمی­پایید که در یکـی از اطاقها خـرمنی از گل انباشته می­شد. و کار گلاب­گیری آغاز می­شد. دستگاه سادة گلاب­گیری عبارت بود از دیگ بزرگی که از یک بشکه ساخته­شده­بود . آن را تا نیمه آب میریختند ، میانة دیگ بوسیلة طوری ضخیمی ازقسمت فوقانی که مخصوص ریختن گل بود جدا می­شد به طوری که گلها در آب ریخته نشود. وقتی که زیر دیگ آتش روشن می­کردند بخار آب، از لابلای گلها می­گذشت و از لولة باریکی به قطر 5/1 اینج که تنها منفذ خروجی بالای دیگ بود به محفظه­ای مخروطی شکل می­رسید که روی چارپایه­ای قرار داشت و چون دور محفظه را آب سرد فراگرفته­بود تقطیر می­شد و ازپایین محفظه از طریق یک لولة باریک دیگر به درون بطری و یا ظرفهای شیشه­ای بزرگ می­چکید. و بدین ترتیب گلاب ناب بدست می­آمد. و برای بدست آوردن گلاب مرغوبتر بار دیگر بجای آب گلاب بدست­آمدة قبلی را در قسمت پایین دیگ میریختند و گلابی بدست می­آمد که به آن گلاب دوآتشه می­گفتند. این دستگاه ساده مراقبت چندانی نیاز نداشت هر بار که دیگ را پر می­کردندو دستگاه را راه می­انداختند ساعتها طول می­کشید تا وقت تعویض آن برسد بنابرین در طول روز به راحتی به سایر امور مزرعه می­رسیدند. بوی خوش گلاب در فضا می­پیچید و مشام هر رهگذری را نوازش می­داد و شیشه­های گلاب پر می­شد، قسمتی به دوستان و فامیل هدیه داده­می­شد و قسمتی روانة بازار میگردید. گلاب در قنادی و بستنی سازی کاربرد زیادی داشت (در آن زمان اسانسهای شیمیایی فعلی وجود نداشت) با شروع فصل پاییز کار مزرعه کم و کمتر می­شد و فرصتی بود تا ایشان برای دیدار دوستان وبستگان  و نیز بعضی امور شرعی به قم سفر کند در اغلب این سفرها به واسطة دوستی با آیت الله گلپایگانی ابتدا به دیدار ایشان می­رفت ولی این بار با تعدادی بطری گلاب ناب درجه یک به دیدار آیت الله می­رود و ایشان خود نقل می­فرمودکه:« وقتی خدمت آیت الله رسیدم پس از سلام و احوالپرسی عرض کردم این گلاب به لحاظ کمیت ارزشی ندارد اما از انجا که از ابتدا غرس درخت تا استحصال گلاب همواره با وضو و ذکر خدا همراه بوده­است شاید از نظر معنوی دارای کیفتی باشد و ایشان با گشاده رویی هدیه را پذیرفت و قدری به صورت ومحاسن خود زد و فرمود شما ما را با گلاب خود معطر کردید و من حدیثی از امیرالمؤمنین به شما هدیه می­دهم (تعطّروا بالاستغفار لا تفصحکم روائح الذنوب)[iii][3] »ایشان حدیث را یادداشت می­کند و سالهای بعد ترجمة آن را به روی برچسب بطریها می­نویسد و به این وسیله این هدیة گرانقدر را پاس می­دارد. خانه از محل درآمد مزرعة کوچکش در حاشیه شهر آباده دیوار به دیوار یک مسجد کوچک خانه­ای از خشت و گل برای خود بنا نمود که در نهایت سادگی و عاری از هرگونه تجملات و وسائل اضافی و غیر ضروری بود . کف اتاقها ابتدا با زیلو فرش بود و بعدها به موکت ساده و فرش ماشینی ارزان قیمت تبدیل شد. این خانه همواره محل اجتماع اهل دل و مؤمنین و نیز محل اجتماع جوانان پرشور و انقلابی در طول دوران خفقان پهلوی دوم بود و از همین خانه گلی صدها رساله عملیه امام به صورت محرمانه با قبول خطر به دست مقلدین امام می­رسید و گاه پناهگاه مبارزینی بود که در دوران خفقان از دست عوامل دژخیم شاه متواری بودند. و در دوران حرکت انقلاب اسلامی گاه پناهگاه افسران نظامی ارتش که به دستور امام پادگانها را ترک کرده­بودند . و پس از پیروزی انقلاب اسلامی بسیاری از رجال و شخصیتهای روحانی و سیاسی و نظامی از نمایندگان مجلس و استاندار و فرماندار و ائمه جمه و جماعات گرفته تا فرماندهان نظامی جبهه و جنگ در همین خانه به دیدارش می­آمدند و او با سادگی تمام از آنها پذیرایی می­کرد . اما هرگز بر آن خشتی نیفزود و آنچه ازتعمیرات جزئی  صورت گرفت به اصرار بستگان انجام شد . یک بار که سیل به قسمتی از دیوار آسیب رسانده­بود چون ازخشت و گل و بنّای گل کار دیگر خبری نبود اجازه داد با بلوک سیمانی دیوار ترمیم شود. لباس لباس او همواره ساده اما مرتب و تمیز بود پیراهن سفید با یقة ساده و کلاه کوچکی بر سر می­گذاشت و کفش راحت می­پوشید و غالبا جوراب به پا نمی­کرد. غذا خوراکش بسیار ساده بود . گاه نان و پنیر یا نان و روغن زیتون بود . از سفره­های الوان متنفر بود و دعوت کسانی که سفره را با انواع غذا می­آراستند به بهانه­ای نمی­پذیرفت . هرگز به غذای موجود در سفره ایراد نمی­گرفت هرچه بود شاکرانه میل می­کرد. و اگر باب طبعش نبود اصلا به روی خود نمی­آورد . در سر سفره شخصا از حاضرین پذیرایی می­کرد و اغلب در گستردن و جمع کردن سفره کمک می­کرد.  خصوصیات اخلاقی وی در مقابل مردم زحمت­کش و اهل ایمان بسیار متواضع بود با آنان با احترام و اکرام برخورد می­کرد و کشاورزان و کارگران را بسیار گرامی می­داشت. یک روز نزدیک غروب آفتاب در صحن مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها منتظر برپایی نماز جماعت به امامت آیت الله مرعشی نشسته­بودیم، پیرمردی که ظاهراً از اهالی آذربایجان بود کنار ایشان نشست . با او دست داد و مصافحه کرد . دستان پیرمرد زبر و پینه بسته بود . از شغلش سئوال کرد گفت: کشاورزم همچنان که دستان پیرمرد را گرفته بود روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله برای او خواند و ترجمه کرد:« هنگامی که پیامبر از غزوة تبوک بازمی­گشت سعد انصاری به استقبال پیامبر رفت پیامبر با او دست داد و مصافحه کرد . دست سعد انصاری خیلی زبر و خشن بود پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود چه چیزی دست تو را این گونه خشن کرده­است گفت بیل می­زنم و با طناب کار می­کنم و مخارج خانواده­ام راتأمین می­کنم . پیامبر دست سعد رابوسید و فرمود: این دستی است که آتش جهنم به آن نخواهدرسید»[iv][4]و همانطور که دست او را گرفته­بود ادامه داد:«حالا این دستها را به طرف آسمان بگیر و آنچه می­خواهی از خدا بخواه  و ما را هم دعاکن» چون سخن به اینجا رسید اشک از دیدگان پیرمرد جاری شد. سپس رو به من کرده فرمود:« ببین قلب این مردم زحمتکش چقدر صاف و پاک است . من فقط یک روایت برای او خواندم . ببین چگونه اشک از دیدگانش جاری شده­است . هرگز مباد که این مردم را کوچک بشماری اینان را که با کد یمین و عرق جبین نان بدست می­آورند همیشه گرامی بدار». یکی از خدام مدارس علمیه قم پیرمردی متدین و آبرومند بود واندک شهریة خدام کفاف زندگیش را نمی­داد بعضی از آقایان گاهی به اوکمک می­کردند. و ایشان هرگاه می­خواست کمکی به او بکند اسکناسی را کف دست خود می­گذاشت و هنگام مصافحه به دست او منتقل می­کرد به گونه­ای که دیگران ابدا متوجه نمی­شدند. سخاوت و بذل و بخشش و ایثار سخاوت و بذل و بخشش در همة ابعاد آن یکی از مهمترین فضائل اخلاقی است که بزرگان و فرزانگان و انبیاء و اولیاء بدین صفت متصف بوده­اند . « فضیلت سخی ظاهر و روشن است و صاحب آن در نزد خالق و مخلوق محبوب و پسندیده  و در دنیا در اکرام واعزاز و در عقبی سرافراز است. و بالاترین مرتبة سخاوت ایثار است که عبارت است از بخشش و جود با وجود احتیاج و ضرورت خود و این مرتبه­ای است رفیع و محلی است عظیم که هر کسی را این مرتبه حاصل نیست و هر شخصی به این مرتبه واصل نیست[v][5] ویؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه [vi][6]یعنی کسانی که اختیار می­کردند (مقدم می­داشتند) دیگران را برخود اگر چه خود بدان محتاج بودند. ایشان اگر می­خواست می­توانست ثروت انبوهی برای خود فراهم نماید زیرا ازابتدایی که مشغول کار شد همواره مشاغلی داشت که علاوه بر حلال بودن دارای درآمد مکفی بود. اما هرگز به جمع آوری ثروت روی نیاورد و با ذخیره سازی مال و انفاق نکردن آن بسیار مخالف بود الذین یکنزون الذهب و الفضه و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم[vii][7] اگرکسی چیزی درخواست می­کرد امکان نداشت در صورت استطاعت برآورده نکند. از محصولات مزرعه برای دوستان وبستگان و همسایه­ها سهمی را اختصاص می­داد از میوه تازه و خشکبار گرفته تا گندم، سبزی و غیره. لوازم غیر ضروری در خانه بخصوص مواد خوراکی اضافه را به رسم هدیه به دوستان یا همسایه­ها یا به افراد کم بضاعت می­داد و چون همه به اخلاق او آشنا بودند و می­دانستند هیچ منت و چشمداشتی در کار نیست با کمال میل می­پذیرفتند. اهل خانه گاهی مجبور بودند چیزهایی را از او پنهان کنند زیرا می­دانستند اگر چیز اضافه­ای در خانه بیابد بلافاصله به نیازمندان می­بخشد . از نظر او «اضافه» تعریف خاصی داشت از خوراکیها بیش از نیاز یک روز را اضافه می­دانست و ازلباس بیش از یک دست لباس که متعارف باشد و آدمی را از سرما و گرما بپوشاند را اضافه می­دانست و بقیه لوازم و اشیاء در خانه بیش از آن که غالبا بکار می­گرفتند را اضافه می­دانست . یکی از بستگان به شوخی می­گفت اگر روزی دیدید ایشان با لباس زیر به خانه برگشته تعجب نکنید چون حتما نیازمندی را در راه دیده­است و لباسش را به او بخشیده­است. هرگز پس اندازی برای خود نداشت و بارها می­گفت بهترین پس­انداز خدمت به بندگان خداست. او جمع­آوری مال را برای خود امری دست و پا گیر و مانع عبادت و حضور قلب می­دانست. ایثار که از روی ایمان و اعتقاد باشد پایه و اساس بسیاری از فضائل است . اعلا درجة زهد یعنی این که دنیا در نظر انسان قدر نداشته­باشد و دنیا را نخواهد جز برای آخرت،  در این صورت به آنچه بدست می­آورد خشنود نمی­شود و از آنچه از او تلف شود تأسف نمی­خورد[viii][8] چرا که در راه خدا بدست آورده و در را ه خدا صرف نموده بنابرین جایی برای تاسف وجود ندارد. و در این صورت طول امل یعنی آرزوهای دور و دراز و دست نیافتنی ندارد. و از این رهگذر دل خالی از اغیار می­شود و جلوهگاه حق می­شود و در دلی که نور خدا باشد جایی برای صفات رذیله نیست و زنگار معاصی و سایر اخلاق مذمومه چون جبن ، حسد ، بخل ، غیبت ، ریا و .... از آینه دل مرتفع خواهدشد. و تو حید خالص و تمامی اتکال به ذات لایزال الهی خواهد بود و من یتوکل علی­الله فهو حسبه. در ره منزل لیلی که خطرهاست در او      شرط اول قدم آن است که مجنون باشی    فضایل و خصوصیات ایمانی ایمان و اعتقاد او به وحدانیت ذات ربوبی یک ایمان کامل و جامع بود رگه­های شرک[ix][9] راکه ناخودآگاه در درون دل اهل ایمان رسوخ می­کند به خوبی می­شناخت و خانه دل را از آن تهی کرده بود باطن خویش را به خوبی جلا داده­بود . توحید خالص یعنی ایمان و اعتقاد راسخ به این که هیچ چیز غیر ذات حق منشاء اثر نیست و هیچ کس جز ذات او سزاوار پرستیدن نیست. این بیت شعر مولانا همواره بر زبان و دل او جاری بود : بی رضای او نجنبد هیچ برگ            بی قضای او نیاید هیچ مرگ به یاد دارم تابستان یکی از سالها کتاب شرح باب حادی عشر[x][10] را مباحثه  می­کردیم و در کنار آن کتاب کلم الطیب[xi][11] را به بحث می­گذاشتیم . روزی ایشان شاهد جر و بحث ما بر سر یکی از مباحث کتاب بود ابتدا خوب به مباحث گوش داد سپس شمه­ای در بارة ایمان عاطفی و توحید باطنی و مباحثی عرفانی در باب خداشناسی بیان نمود و به این شعر معروف مولانا  «پای استدلالیان چوبین بود      پای چوبین سخت بی تمکین بود » اشاره نموده فرمود مباحث کلامی برای محکوم نمودن خصم خوب است و البته برهانهای عقلانی در جای خود لازم و ضروری است اما ایمان به خدا و اعتقاد به وحدانیت ذات باری تعالی باید در روح و جان آدمی باشد هرکس خودش رابشناسد پروردگـارش را هم شناخته­است[xii][12] اگر دل جلا یابد بخوبی در می­یابد که همه چیز جلوه خداست به پیش آن که جانش در تجلی است        همه عالم کتاب حق تعالی است معرفت الهی با استدلال بدست نمی­آید و بعد فرمود به یک نفر گفتند خدا را چگونه شناختی گفت البعره تدل علی البعیر[xiii][13] یا از کسی پرسیدند به چه دلیل خدا وجود دارد گفت :« تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها  ، این معرفت الهی نیست . یک روز از آیت الله مظاهری[xiv][14] در بارة یکی از مباحث اعتقادی سئوالاتی نمودم و ایشان هم مطالبی در خور فهم من بیان نمود سپس ایشان دنباله مطالب را با چند بیت از اشعار مولانا تکمیل کرد و توضیحاتی داد فردای آن روز آیت الله مظاهری به بنده فرمود :« آنچه ایشان روز قبل بیان کرد مجموع چندین صفحه از اسفار ملا صدرا بود ایشان را دست کم نگیر او چیزهایی می­داند که ما سالها در حوزه­ها با زحمت درسش را خوانده­ایم » و بعد ادامه داد:« ایشان مصداق همان حدیث معروفی است که فرموده­اند العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء[xv][15] اعتقاد راسخ به ولایت تکوینی ذوات مقدس معصومین سلام الله علیهم اجمعین وی با زیارت جامعه کبیره بسیار مأنوس بود و برخواندن آن ممارست داشت و بارها به مناسبتهای مختلف مطالب آن را توضیح وتفسیر می­نمود و انتساب آن به شیعیان غالی[xvi][16]که گاه از سوی بعضی طلاب مطرح می­شد مردود می­دانست و می­گفت با روح توحید کاملا سازگار است و استدالالهایی در این مورد بیان می­نمود . از آن جمله تمثیل معروف جناب مولوی در مورد احتجاج رومیان و چینیان که با زبان ساده اما با معنی کامل توضیح و تفسیر می­کرد[xvii][17]کتاب معروف بشاره­المصطفی[xviii][18] از کتابهای مورد علاقه او بود که مرتب می­خواند و احادیث آن را ترجمه و توضیح و تفسیر می­کرد. و البته گاهی مورد انتقاد و شکاکی بعضی افراد قشری قرار می­گرفت . ولی آنها را به چیزی نمی­گرفت و در اعتقادات خود راسخ بود. ایشان در توسل به ائمه معصومین (ع) بسیار ممتاز بوده و در تمام مراحل زندگی خویش همواره با یاد و ذکر ائمه معشور بود و تا آخرین لحظات عمر به این ذوات مقدس توسل می­جست. و اشعاری که در بارة ائمه سرودهاست بسیار بلند و زیبا و در عین حال به دور از هرگونه غلو گزافه­گویی است . مراقبت بر نماز و عبادات و مستحبات او نماز را به غایت نیکو می­داشت و استوار به جای می­آورد. اوقات نماز را مراقبت می­نمود و قبل از دخول وقت آمادة نماز می­شد به خوبی و دقت وضو می­ساخت و مقدمات نماز را به جای می­آورد اذان واقامه را با رعایت فاصله بین آنها کامل و دقیق ذکر می­نمود هرگز چیزی از نماز را کم نمی­گذاشت . گاه در منزل و گاه در مسجد همجوار خــانه اقامه جماعت می­نمود و غالبا به جماعت دیگران حاضر می­شد . غالبا هنگام ورود به مسجد ادعیه مخصوصة آن را می­خواند و در مسافرتها اگر برای رفع خستگی به مسجدی وارد می­شد ابتدا دو رکعت نماز تحیت مسجد بجا می­آورد. نمازرا به تمام معنی بـا خشـوع و خضـوع و با حضور قلـب می­خواند. روزی دراثنای نماز که به امامت او برقرار بود کودکی وارد مسجد شد و شروع به حرکات مطـایبه آمیزی کـرد   به گونه­­ای که غالب نماز گزاران را خنده گرفته­بود و به زحمت خود را کنترل می­کردند و بالاخره یکی از آنان تاب نیاورد و نمازش بهم خورد ،کودک را به بغل گرفت و از مسجد خارج شد بعد از اتمام نماز که جریان را با هم باز گو می­کردند دریافتیم که ایشان ابدا متوجه موضوع نشده و مـشابه این داسـتان را بارهـا از او دیـده­بودیم. چیزی نمی­توانست از توجه او در نماز بکاهد. عبادت را به شدت دوست می­داشت و از عبادت لذت می­برد و به همین منظور چنانکه قبلا نیز اشاره شد خانه­اش را دیوار به دیوار مسجدی کوچک و خلوت ساخته­بود و آن را محل عبادت و راز و نیاز به درگاه محبوب خود قرار داده­بود. تهجد و شبخیزی و پرداختن به انواع اوراد و اذکار عادت دیرینه او بود و چنانکه دوستان قدیمش می­گویند در عهد جوانی نـیز گه گـاه به کوهـهای اطـراف می­رفـت و به عبـادت می­پرداخت غالب ادعیه و زیارات معروفه مفاتیح را بر اثر کثرت مداومت از بر بود . دعای عهد[xix][19] حضرت مولی الموالی امام مهدی سلام الله علیه را در پی هر نماز صبح با نوایی دلنشین زمزمه می­کرد  و عطر ترنم دلنواز او در پرنیای خنکای هر بامداد می­پیچید و ما شاهد شکفتن دانه دانه غنچه­های اشک  در گلدان چشم این عاشق دلسوخته بودیم که از فراق یار بیدرنگ کنار حوض دلش می­ریخت و پرپر می­شد آنگاه که می­گفت:«خدایا مردمک چشم مرا با سرمة جمال او بیارا  خدایا فرجش را نزدیک کن و آمدنش را آسان گردان»[xx][20]پیاده از نیشابور تا مشهد پس از چند سفر به مشهد مقدس و زیارت ثامن الائمه علیه­السلام یک بار تصمیم می­گیرد پای پیاده از نیشابور تا مشهد به زیارت امام برود. اولین بار تابستان 1353 بایکی از دوستان تهرانی خود راهی نیشابور و از آنجا پیاده به سوی مشهد روانه می­شوند ابتدا به روستایی به نام قدمگاه می­رسند از آن پس از راه اصلی ماشین رو جدا و از مسیر از راههای باریک و به اصطلاح مالرو از میان کوهها و جنگلها و مزارع به شهر کوچکی به نام درود (به فتح دال و تشدید را ) و پس از گذر از رشته کوه بینالود از مسیر شهرطرقبه به مشهد می­رسند گفــته می­شـود این مــسیر، مـسیر حرکت امـام رضا علیه­السلام هنگام تشریف فرمایی به خطه خراســـان و طوس بوده­است . این سفر معنوی که تقریباً پنج روزبه طول می­انجامد فرصت مناسبی برای عبادت و خودسازی به دور از هیاهوی شهر بوده و نیز بیان احکام و آموزه­های دینی ، پرداختن به اذکار و اوراد مخصوص و سرودن اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام از برنامه­های اصلی این سفر بود در ضمن تفریح و تفرج در دل طبیعت و ملاقات با مردم خون گرم و مهمان نواز و باصفای روستاهای بین راه از دیگر مزیتهای این سفر بود . این سفر به صورت برنامة سالانه تابستان هر سال تکرار می­شد و هر بار جمعی از دانشجویان و طلاب و دوستان ایشان به جمع آنان اضافه می­شد و می­رفت که به کار وانی تبدیل شود که با پیروزی انقلاب اسلامی و مشغله­های زیاد ایشان ادامه نیافت[xxi][21] اخلاص در عمل همه دوستان او بخوبی می­دانستند که او دائم الذکر بود یعنی همواره به یاد خدا بود و کارهایش با خلوص نیت و برای رضای حق بود . اما دیده نشد در مجلسی بنشیند تسبیح بگرداند و لب تکان بدهد. در کارهایش قدمی برای رضایت این و آن یا برای شهرت و مقام و تعریف و تمجید دیگران بر نمی­داشت بیش از یک سال در مدرسه آیت الله گلپایگانی[xxii][22] به تدریس ادبیات فارسی و سرپرستی امور امتحانات و تنظیم امور دفتری مشغول بود و با جان ودل کار می­کرد اما دستمزد یا حق­الزحمه­ای دریافت نکرد و در پایان سال وقتی که خدمت آیت الله رسید ایشان به رسم هدیه پاکتی حاوی مبلغی پول به او می­دهد وی پـــاکت را قبول می­کند و مجددا برمی­گرداند و می­گوید حضرتعالی در هر کاری صلاح می­دانید این مبلغ را به مصرف برسانید . و ایشان بسیار دعا می­کند . کسانی که آیت الله گلپایگانی را می­شناسند می­دانند که او در وارستگی و تقوا فردی بی بیدیل و کم نظیر بود و قطعا هدیه او هرگز توام با منت نبود مع­الوصف چون او تصمصیم گرفته­بود در کمال اخلاص یک سال بدون دریافت وجهی در خدمت حوزه­ها باشد نمی­خواست اندک خدشه­ای به اخلاصش وارد شود. در اوایل حرکت انقلاب اسلامی در سال 1356 او مرتب به قم می­آمد و در تظاهرات مردم و طلاب قم شرکت می­کرد چون دستگاه تبلیغی رژیم ستمشاهی تظاهرات مردم مسلمان قم را به کمونیستها نسبت می­داد رهبران تظاهرات برای اولین بارتصمصیم گرفته­بودند تظاهرات را تا هنگام نماز ظهر طول بدهند و تظاهرکنندگان در وسط خیابان به نماز بایستند تا به این وسیله تبلیغات رژیم را خنثی کنند. وقتی صدای مؤذن بلند شد ایشان مثل همیشه خود را برای نماز آماده کرد بلافاصه از حوض وسط میدان وضو ساخت و با کمال اخلاص و طمأنینه همیشگی در صف جماعت به نماز ایستاد، پس از بازگشت به منزل بعضی از طلاب که همراه او بودند می­خواستند نمازشان را اعاده کنند زیرا به قول خودشان آن نماز سیاسی بود ایشان فرمود این نماز یکی از نمازهای با ارزش و ان شاءالله مقبول است زیرا ما برای خدا و به امر مرجع دینی خود قیام کرده­ایم و برای رضای خدا تظاهرات می­کنیم و برای رضایت خدا وسط خیابان نماز خوانده­ایم این نماز، نماز در صحنه است  بنابراین دلیل ندارد آن را اعاده کنیم. او همه کارهایش صبغه الهی داشت. اتقان در عمل همه کارهایش را بدرستی و خوبی انجام می­داد هرگز کاری را سرهم­بندی نمی­کرد از اوان زندگی این عادت دیرینه­اش بود. زمانی که در مدرسه آیت الله گلپایگانی به امور دفتری و .. مشـغـول بـود تمـام کارهایــش بدرســتی و اســتواری انـجـام می­داد . فهرست نمرات امتحانات طلاب را بدقت تهیه می­کرد گاهی دفاتر را به منزل می­آورد و با نهایت دقت دفاتر را خط کشی می­کرد لیستها را می­نوشت و ترتیب خاصی را در نوشتن اسامی رعایت می­کرد مثلا آنان که نام سیدمحمد و سید علی داشتند در ابتدای دفتر و بعد اسامی سایر سادات را به ترتیب حروف الفبای سری دقیق می­نوشت و به سایر افراد را این روش اکنون در حوزه ها کم و بیش معمول است . سری کردن اسامی را با دست انجام می­داد و و قت زیادی را صرف این کار می­کرد . از خط زیبایی برخوردار بود بخصوص نستعلیق را خیلی خوب می­نوشت اما خط نسخ در حوزهها کار برد زیادتری داشت با اینکه نوشتن خط نسخ وقت بیشتری می­برد اما او تمامی فهرستها را به خــط نسخ بسیار زیبا می­نوشت فهرست جداگانه­ای را بدون ذکر نام برای نصب در تابلو اعلانات تهیه میکرد برای  هریک از طلاب کد یا شمارة مخصوص قرار داده­بودبه گونه­ای که هر کدام فقط از نمره خود مطلع می­شدند.بقدری دقیق کار می­کرد که تـحسین همه را بر می­انگیخت . زمانی که در مزرعه کوچک خویش کار می­کرد همة کارهایش را درست و استوار انجام می­داد برایش فرقی نمی­کرد که کار کوچک و کم اهمیت باشد یا بزرگ و پر اهمیت ، فصل کشت بهترین بذر ممکن را خریداری می­کرد آن را بخوبی بازدید می­کرد چنانچه در میان آن بذر علف هرز مشاهده میکرد آنها را جدا می­کرد زمین مناسبی را در نظر می­گرفت پس از شخم زدن آن را مسطح می­کرد بذر افشانی، جوی­بندی و مرزبندیها را خود دقیقا مدیریت می­کرد0 تا همة کارها به استواری انجام شود و همه چیز مرتب و منظم باشد. هنگام روشن کردن موتور آب به دقت آن را بازبینی می­کرد کنترل تسمه­ها  تعویض روغن موتور را دقیق و درست انجام می­داد . اتاق کاری که در مزرعه داشت بسیار مرتب بود قوطیهای حاوی بذر اصلاح شده ، تابلو مخصوص آچارها و قسمتی مخصوص ابزار کشاورزی داس ، تیشه و بیل و طناب سموم دفع آفات سمپاش و لباس کار ، نظافت روزانه محیط همه و همه به دقت و مرتب بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی زمانی که فرماندهی کمیتة انقلاب اسلامی یا سرپرستی بنیاد مستضعفان و یا ریاست سازمان تبلیغات اسلامی را به عهده داشت بسیار دقیق و منظم بود دقیقا راس ساعت مقرر سر کار خود حاضر می­شد و همة امور را کنترل می­کرد. بیش از بیست سال مسئول دفتر امام جمعه شهرستان آباده بود با توجه به سن ایشان تلقی همه این بود که باید کارش سبک باشد ولی او همچنان محکم و پابرجا در محل کار حضور مستمر داشت و دفاتر وجوهات شرعیه را تنظیم می­کرد بنا به نقل امام جمعه محترم آباده آیت الله گلپایگانی ایشان را فردی دقیق و بسیار امین لقب داده­بودند.  امر به معروف و نهی از منکر وی از نفوذ کلام ویژه­ای برخودار بود . از آنجا که آنچه به دیگران می­گفت  از روی اعتقاد راسخ بود وخود جدا عامل به آن بود کمتر جایی بود که فردی را مورد نصیحت و خیرخواهی قرار دهد و در او تاثیر نداشته­باشد. برای امر به معروف و نهی از منکر شیوه­ای خاص داشت ، ابتدا تمام مقدمات را کاملا می­سنجید و میزان تاثیرگذاری آن در نظر می­گرفت.  در نزدیکی مزرعه کوچک او یک پاسگاه ژاندارمری کوچک واقع شده­بود با تعدادی سرباز و یک درجه­دارکه به آنها امنیه می­گفتند و برای بردن آب آشامیدنی آنها تقریبا هر روز به مزرعه می­آمدند . آنها را خیلی مورد لطف قرار می­داد و هر بار مقداری میوه عمدتا انگور به آنها می­داد و با آنها گرم می­گرفت و گاهی برایشان لطیفه تعریف می­کرد و هربار یک آموزه دینی برایشان می­گفت بخصوص دربارة نماز مطالب سودمندی به آنها می­آموخت به گونه­ای که تقریبا همه آنها اهل نماز بودند . در آن زمان نمازخواندن سربازان چندان مورد خشنودی فرماندهان آنها نبود. یک روز استواری با دو نفر از سربازان برای بردن آب به مزرعه آمدند و ایشان مشغول نماز بود چند دقیقه­ای زیر درختها قدم ­زد تا این که نماز تمام شد جلو آمد و یک احترام نظامی گذاشت وسپس کلاهش را از سر برداشت و مصافحه کرد معلوم بود یکدیگر را از قبل می­شناسند و بعد به صحبت و تعریف پرداختند از جمله گفت من هنوز در دلم نسبت به معاد و قیامت شک وجود دارد و نمی­توانم خودم را قانع کنم منتظر بودیم ایشان چه استدلالی را اقامه می­کند تا در این فرصت کوتاه اثرگذار باشد. [i][1] در نقشة گیتا شناسی ایران نام شمس آباد در کیلومتر20 جاده آباده به اصفهان به ثبت رسیده­است و ماجرای  پایان کارشمس آباد داستانی است غم انگیز و شنیدنی از خدعه دنیاپرستان بی عاطفه که با نفوذ در دوایر دولتی و سوء استفاده از کسالت آخر عمر آن مرحوم  بدترین نمادها و رذیلانه ترین اخلاق را از خود بروز دادند که در جای خود به آن خواهیم پرداخت [ii][2] شیخ احمد ضیافتی کافی معروف به «کافی خراسانی» و «کافی تهرانی» در اول خرداد 1315 در مشهد متولد شد. او پس از گذراندن دروس مقدماتی در مکتبخانه و ، در سن 12 سالگی به مدرسه علمیه نواب رفت. سپس به همراه جدش به نجف رفت وپای درس سیدابوالقاسم خوئی، سیدمحسن حکیم، سیدمحمود شاهرودی، حسین راستی کاشانی و سیداسدالله مدنی نشست. او پس از پنج سال اقامت درنجف به ایران آمد و پس از اندک زمانی به قم رفت او از سال 43 به تهران آمد و منبرهایش در تهران رخ‌نمایی کرد و در سلسله سخنرانی‌های اقماری به بیان برخی دغدغه‌های مذهبی خود پرداخت. او در سال 47 مکان مذهبی «مهدیه تهران» را تاسیس کرد کافی در برهه‌های مختلف از رهبر فقید انقلاب نام می‌آورد و او را رهبر شیعیان جهان می‌نامد و برای سلامتی و خلاصی او از تبعید دعا می‌کند. این اقدامات کافی به همراه انتقاداتش از وضعیت اجتماعی آن دوران باعث شد که چند باری توسط ساواک و شهربانی رژیم پهلوی احضار و با نوشتن تعهدی آزاد شود. البته چند ماهی هم در زندان قصر در بند بود که با وساطت بعض از مراجع به همراه چندی از منبری‌های دیگر آزاد شد. در آن دوره که منبری‌های منتقد رژیم پهلوی به تبعید محکوم می‌شدند، به سه سال تبعید در ایلام محکوم شد و پس از گذراندن دو سال، با تلاش آیت‌الله سیداحمد خوانساری بار دیگر به تهران آمد و منابر خود را پی گرفت. کافی با سخنرانی در صد شهر ایران و حضور در منابر کشورهایی همچون عراق، افغانستان، پاکستان، کویت، عربستان، سوریه، بحرین و لبنان فقط به دنبال اقامه احکام شریعت و بزرگداشت نام و یاد ائمه شیعیان به‌ویژه امام موعود(عج) بود. اما حتی فوت او هم در آن فضای انقلابی سال 57 بوی سیاسی گرفت و تصادف در مسیر تهران ـ مشهد او شگرد رژیم تعبیر شد که همچنان عده­ای بر این باور خود اصرار دارند. کافی در 30 تیر 57 مصادف با نیمه شعبان سالروز ولادت امام مهدی(عج) درگذشت که مراسم بزرگداشت او به صحنه تظاهرات سیاسی مبدل شد. در این مراسم چندین نفر کشته شدند و ده‌ها نفر مجروح. به هر حال کافی، منبری مشهور دهه 50 همچنان در میان توده‌های مردم حسی را برمی‌انگیزد که امروز هم گاهی منبری‌ها از او تقلید می‌کنند تا کافی دیگری شوند   [iii][3] عن الرضا ، عن آبائه علیهم السلام قال : قال أمیر المؤمنین علیه السلام «تعطروا بالاستغفار لا تفضحکم روائح الذنوب»  با استغفار خود را خوشبو سازید تا بوی بد گناهان شما را رسوا نسازد.( بحار الأنوار ج96 ص278 و 18ص 54)   [iv][4] روی أنّ رسول اللّه صلَّى اللّه علیه و آله و سلَّم لمّا أقبل من غزوة تبوک استقبله سعد الانصاریّ فصافحه النبیّ صلَّى اللّه علیه و آله و سلَّم ثمّ قال له : « ما هذا الذّی أکبت (أخشن) یدیک ؟! » قال یا رسول اللّه : أضرب بالمرّ والمسحاة فأنفقه على عیالی ، فقبّل یده رسول اللّه ، وقال : « هذه ید لا تمسّها النّارُ » ـ اُسد الغابة 2 : 269.   [v][5] معراج السعاده ص 312   [vi][6] سورة حشرآیة 9 [vii][7] سورة توبه ایه 34   [viii][8] لکیلا تأسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوا بما اتیکم [ix][9] وَ مَایُؤْمِن‌ُ اَکْثَرُهم بِاللهِ اِلا وَ هُمْ مُشْرِکُون (سوره زمر آیه 28) که اشاره به شرک پنهان دارد شرک آشکار شرک در عبادت است و شرک پنهان شرک در اطاعت است ( معراج السعاده ص 80) [ix][9] النافع یوم الحشر: که شرح «باب حادی عشر» علامه حلّی (متوفا: 726 هـ .ق.) است شرح‌های بسیار بر باب حادی عشر علامة حلّی نوشته شده است که از میان آنها، شرح فاضل مقداد، بیش از دیگر شرحها، مورد توجه اهل علم و تدریس در حوزه‌های علمیه قرار گرفته و بارها چاپ شده است. از این شرح،‌ترجمه‌های متعددی به فارسی صورت گرفته که معروفترین آنها، «الجامع فی ترجمة النافع»، است که توسط محمّد علی حسینی شهرستانی (متوفی: 1344 هـ .ق) انجام شده است. هم چنین این شرح به زبان انگلیسی برگردانده شده، که در سال 1928 م در شهر لندن چاپ شده است.   [x][10] النافع یوم الحشر: شرح «باب حادی عشر» علامه حلّی (متوفا: 726 هـ .ق.) شرح‌های بسیار بر باب حادی عشر علامة حلّی نوشته شده است که از میان آنها، شرح فاضل مقداد، بیش از دیگر شرحها، مورد توجه اهل علم و تدریس در حوزه‌های علمیه قرار گرفته و بارها چاپ شده است. از این شرح،‌ترجمه‌های متعددی به فارسی صورت گرفته که معروفترین آنها، «الجامع فی ترجمة النافع»، است که توسط محمّد علی حسینی شهرستانی (متوفی: 1344 هـ .ق) انجام شده است. هم چنین این شرح به زبان انگلیسی برگردانده شده، که در سال 1928 م در شهر لندن چاپ شده است [xi][11] کلم الطیب اثر مرحوم سید عبدالحسین طیب(مـتـوفى 1411 ه ق ).: درتقریر عقاید اسلام، حاج سید عبدالحسین طیب یکى از اعیان تفسیرى قرن چهاردهم و اوایل قرن پانزدهم هجرى مى باشد کتاب ((اطیب البیان فى تفسیر القرآن )) او معروف است [xii][12] ((من عَرَفَ نفسهُ فقد عرف ربَّه)). "الأسرار المرفوعة" (506) . و "تنزیه الشریعة" (2/402) . "تذکرة الموضوعات" (11) . [xiii][13] ضرب المثل عربی یعنی پشکل شتر دلیل بر خود شتر است [xiv][14] آیت الله شیخ حسین مظاهری قبل از پیروزی انقلاب اسلامی یکی از اساتید به نام حوزه علمیه قم بود که به مناسبتهای متخلف ( ماه محرم و ماه مبارک رمصان) برای تبلیغ و منبر به شهرستان اقلید می­رفت و با ایشان دوستی و رفاقت دیرینه داشت وی هم اکنون از مراجع تقلید و نماینده رهبری در استان اصفهان و از اساتید اخلاق است [xv][15] علم نوری است که خداوند در قلب هر کس بخواهد قرار می­دهد (حدیث نبوی بحار لاانوار)   [xvi][16] غلوّ مصدر فعل غلی یغلو به معنای افراط، ... و تجاوز از حد است. البته در استعمال در مواردی به کار رفته است که تجاوز از حد بسیار باشد غلات جمع غالی و در اصطلاح این است که انسان شخصیت های مورد احترام خود را ـ خواه شخصیت های مذهبی و دینی باشند خواه اجتماعی یا سیاسی باشند ـ از حد واقعی و انسانی شان بالاتر ببرد. این بالاتر بردن حداقل به دو شکل متصور است: غلو در ذات، غلو در صفات که در اغلب ادیان و مذاهب به موارد زیادی از غلو برمی­خوریم اما شیعیان غالی اعتقادات و نگرشهای متفاوتی داشته­اند و برای اطلاعات بیشتر به کتاب غالیان؛ کاوشی در جریانها و برآیندها تا پایان صدة سوم،تالیف نعمت الله صفری فروشانی،انتشارات: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی یا کتاب تشیع نوشته دکتر‌هاینس‌هالم با ترجمه محمد تقی اکبری نشر ادیان مراجعه نمایید   [xvii][17] چـــینیان گــــفتنــــــد: ما نــــــقـ‌ــــاش تر   رومـــیان گفتــــــند: مــــا را کــــــــرّ و فرّ گفــــت سلطان: امتــــــحان خواهـم در این      کز شـــــما خود کیست در دعــــوی گزین چـــینیان گـــــفتـنـــد: خدمـــتها کـــنیــــم     رومـــــیان گفتــــند: در حـــکمـــت تــنیم اهـــل چیـــن و روم در بـــحـث آمـــدنـــد   رومــــیــان در عـــلـــم واقـــف تـــر بـُدند چیــــنیــــان گفــــتنـــد: یـــک خــانه به ما   خـــاص بســــپــاریـــد و یـــک آن شــــما بــــود دو خـــــانــه مـــقــابـــــل دربــــدر   ز آن یــــکــی چــینــی ســتــد، رومی دگر چـــیـــنیان صـــد رنـــگ از شـــه خواستند   پـــــس خـــزیــنه بــاز کــرد آن ارجـمنــد هــر صـــباحـــی از خــــزیــنـه رنـــگــهـــا   چــیــــنیــان را راتـــبـــه بـــود از عــطــــا رومـــیــان گــفـتـنـــد نـه نقـش و نــه رنگ   در خـــور آیـــد کار را، جــز دفــع زنـــگ در فـــرو بـــستـــنـد و صــیـقــل میـــزدنــد   هـــمــچـو گــردون صــافــی و ساده شـدند از دو صـــــد رنگی به بی رنگی رهـی است     رنـگ چـون ابر است و بی رنگی مَهی است هـــر چـــه انــدر ابــر ضــو بـــینی و تــاب   آن ز اخــــتــر دان و مــــاه و آفـــــــتـــاب چـــــینـــیان چـــــون از عـــمل فارغ شدند   از پـــی شـــــادی دُهُـــلـــهــــا مـــی زدند شـــــه در آمــد دیـــد آن جـــا نقـــــشـها   مــــی ربــــود آن عــــقـــل را و فــهـــم را بــــعــــد از آن آمــــد بـــه ســوی رومیان    پــــرده را بـــــالا کــــشــــیدنـــد از مــیان عــــکـــس آن تـــصــــویر و آن کــردارها   زد بــــر این صــــافــــی شــــده دیــــوارها هــــر چـــــه آن جـــــا بود ایـــنجا به نمود   دیـــده را از دیـــــده خـ‌ـــانه مــــی ربـــود سیــــنـــه هــا صـــیقـــل زده در ذکر و فکر   از پـــی اظـــهـــار آن مـــعـنـــــی بــــکــر   [xviii][18] تالیف شیخ عماد الدین أبو جعفر محمد بن أبی القاسم ، علی بن محمد بن علی بن رستم بن یزدبان طبری آملی کجی او را به شهری به نام: کجه در طبرستان(مازندران فعلی) نسبت داده­اند ، (متولد أواخر قرن پنجم ( تاریخ طبرستان : 130)  وی یکی از علما و فقهای مورد وثوق شیعه و راوی بسیاری از احادیث است ، که در قرن ششم هجری می­زیسته است . کتاب بشاره­المصطفی را ابن شهراشوب در کتاب معالم العلماء : 106 به عنوان کتاب البشارات  در بیان منزلت تشیع ودرجات شیعه  وکرامات أولیاء شیعه  ومنزلت ایشان نزد خدا ، ذکر نموده­است . نسخه­های خطی آن بیش از چهار جزء نیست ، و محدث نوری در(مستدرک الوسائل 3 : 476 ) یادآور شده که أجزاء این کتاب بیش از این بوده ، زیرا سید ابن طاووس در ابتدای أعمال ماه رمضان خطبة پیامبر ( صلى الله علیه وآله ) که آن را در پایان ماه شعبان  ایراد فرموده از  این کتاب  نقل نموده­است، واین  خطبة در این أجزاء موجود نیست وهمچنین ابن حجردر لسان المیزان در ترجمه إسماعیل بن أبی القاسم بن أحمد أبو إسحاق آملی دیلمی که او نیز از مشایخ طبرستان است   به نقل از کتاب بشاره المصطفى ذکر نموده (لسان المیزان 1 : 429) ، در صورتی که در اجزاء موجود چنین چیزی وجود ندارد . و البته محدث حر عاملی در أمل الآمل (ج 2ص 234)بعد  از ذکر این کتاب ذکر نموده که : کتاب بشاره المطفی کتاب بزرگی است در هفت جزء ، و مرحوم  خوانساری در الروضات (ج6ص234)، وشیخ آقا بزرگ در الذریعة(ج3ص117) ومرحوم خوئی در معجم الرجال(ج14ص295) از او تبعیت نموده­اند. و فعلا یازده جزء این کتاب موجود است و احتمالا بیش از این بوده که بعضی از آن متاسفانه از بین رفته­است [xix][19] دعای عهد علاوه بر معانی و محتوای بسیار بلند آن از ادبیاتی زیبا و بدیع و منحصر به فردی برخورداراست و مستحی است خواندن این دعا که از امام جعفر بن محمد الصادق ( علیه السلام )  روایت شده که هرکس این دعا را چهل بامداد بخواند از یاران قائم ما خواهد بود و اگر قبل از ظهور آن حضرت بمیرد خداوند او را از قبرش خارج می­کند البلد الأمین : 72 ، و مصباح المتهجد: 550 ، تالیف شیخ تقی الدین ابراهیم بن علی عاملی کفعمی ، و بحار الأنوار : 99 / 111 و 91 / 41 و 83 / 284 و 53 / 95 ، تالیف علامة محمد باقر مجلسی [xx][20] وَ اکْحُلْ ناظِری بِنَظْرَة منِّی اِلَیْهِ ، وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ ، [xxi][21] قسمتی از سفر نامه از نیشابور تا مشهد .....  عصر روز دوم به روستایی به نام درود رسیدیم روستایی سر سبز و خرم و درختان میوه و گردو و چنارها و سپیدارهای بلند خانه­های کوچک و گلی روستا را در خود فرو برده­بود مردهای روستا عموما عمامه به سر داشتند و زنان و دختران چارقدهای بلند و گلدار و با لباسها زیبای محلی  ورود ده پانزده نفر غریبه توجة آنها را جلب کرده­بود شاید فکر می­کردند معرکه­گیر یا تعزیه­خوان هستیم. افسوس که این هنرها را نداشتیم چون یکی از اهالی که منتظر بود سئوال کرد و ایشان در جواب خندید و گفت کاش می­توانستیم برایتان معرکه بگیریم سلام علیک آنها خیلی گرم و صمیمانه بود و وقتی از آنها نامشان را می­پرسیدی به رسم تواضع می­گفتند «خاک» و شما در جوابشان باید می­گفتی همه ما از خاک هستیم  و بعد او اسمش را می­گفت. منتظر بودیم ببینیم ایشان که سرگروه ما بود برای بیتوته شب چه فکری کرده­است به درب مسجد روستا رسیدیم هنوز ساعتی به غروب آفتاب مانده­بود و درب مسجد نیمه باز بود صدای خش خش جارو به گوش میرسید ایشان درب را باز کرد و صدا زد آسید حسین پیرمردی باعمامه مشکی خم شده­بود و داشت مسجد راجارو می­کرد سرش را بلند کرد و لحظه­ای خیره شد بلافاصله ایشان را شناخت جارو را انداخت و به سوی ایشان دوید مصافحه و معانقه شروع شد پیرمرد از خوشحالی در پوست نمی­کنجید گویی یکی از بستگان نزدیکش را بعد از مدتها دیده­است پسرش راصدا زد او هم وقتی آقا را دید با خوشحال به سمت او دوید   ...... شب را در خانة او با پذایریی گرم و صمیمانة او گذراندیم و صبح روز بعد ... [xxi][21] سید محمد رضا فرزند سید محمد باقر موسوی فقیه گلپایگانی در نهم ذیقعده سال 1316 هجری قمری در «گوگد»، قریه ای نزدیک گلپایگان پا به عرصه وجود نهاد. بعد از درگذشت آیت الله حائری ایشان به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت ویژگی فقه آیت الله العظمی گلپایگانی این بود که در تمام ابواب فقه فتوا داشت و حواشی ایشان یکی از پر بارترین حواشی بر عروة الوثقی می باشد و از اینرو فضلا و علما از حواشی مزبور بیشترین استفاده را می کنند. آیت الله گلپایگانی دارای تألیفات و تقریرات متعددی نیز می باشد که کتاب الحج، کتاب القضا و الطهاره و ... از آن جمله اند. اولین مدرسه ی علوم دینی به سبک جدید، اولین مؤسسه ی بزرگ قرآنی در قم، اولین فهرست بزرگ فقهی و حدیثی با استفاده از دانش و اختراعات جدید بشری و تأسیس  و ساخت صدها مدرسه، مسجد، مؤسسه ی دینی در کشور و خارج از آن از جمله خدمات این عالم ربانی می باشند. و در18 آذر ماه 1372 شمسی (24 جمادی الثانی سال 1414 به جهان باقی رحلت نمود.   [xxii][22] سید محمد رضا فرزند سید محمد باقر موسوی فقیه گلپایگانی در نهم ذیقعده سال 1316 هجری قمری در «گوگد»، قریه ای نزدیک گلپایگان پا به عرصه وجود نهاد. بعد از درگذشت آیت الله حائری ایشان به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت ویژگی فقه آیت الله العظمی گلپایگانی این بود که در تمام ابواب فقه فتوا داشت و حواشی ایشان یکی از پر بارترین حواشی بر عروة الوثقی می باشد و از اینرو فضلا و علما از حواشی مزبور بیشترین استفاده را می کنند. آیت الله گلپایگانی دارای تألیفات و تقریرات متعددی نیز می باشد که کتاب الحج، کتاب القضا و الطهاره و ... از آن جمله اند. اولین مدرسه ی علوم دینی به سبک جدید، اولین مؤسسه ی بزرگ قرآنی در قم، اولین فهرست بزرگ فقهی و حدیثی با استفاده از دانش و اختراعات جدید بشری و تأسیس  و ساخت صدها مدرسه، مسجد، مؤسسه ی دینی در کشور و خارج از آن از جمله خدمات این عالم ربانی می باشند. و در18 آذر ماه 1372 شمسی (24 جمادی الثانی سال 1414 به جهان باقی رحلت نمود.  
[ جمعه سیزدهم بهمن 1391 ] [ 23:31 ] [ ]

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} در نقشة گیتا شناسی ایران نام شمس آباد در کیلومتر20 جاده آباده به اصفهان به ثبت رسیده­است و ماجرای  پایان کارشمس آباد داستانی است غم انگیز و شنیدنی از خدعه دنیاپرستان بی عاطفه که با نفوذ در دوایر دولتی و سوء استفاده از کسالت آخر عمر آن مرحوم  بدترین نمادها و رذیلانه ترین اخلاق را از خود بروز دادند که در جای خود به آن خواهیم پرداخت [1][2] شیخ احمد ضیافتی کافی معروف به «کافی خراسانی» و «کافی تهرانی» در اول خرداد 1315 در مشهد متولد شد. او پس از گذراندن دروس مقدماتی در مکتبخانه و ، در سن 12 سالگی به مدرسه علمیه نواب رفت. سپس به همراه جدش به نجف رفت وپای درس سیدابوالقاسم خوئی، سیدمحسن حکیم، سیدمحمود شاهرودی، حسین راستی کاشانی و سیداسدالله مدنی نشست. او پس از پنج سال اقامت درنجف به ایران آمد و پس از اندک زمانی به قم رفت او از سال 43 به تهران آمد و منبرهایش در تهران رخ‌نمایی کرد و در سلسله سخنرانی‌های اقماری به بیان برخی دغدغه‌های مذهبی خود پرداخت. او در سال 47 مکان مذهبی «مهدیه تهران» را تاسیس کرد کافی در برهه‌های مختلف از رهبر فقید انقلاب نام می‌آورد و او را رهبر شیعیان جهان می‌نامد و برای سلامتی و خلاصی او از تبعید دعا می‌کند. این اقدامات کافی به همراه انتقاداتش از وضعیت اجتماعی آن دوران باعث شد که چند باری توسط ساواک و شهربانی رژیم پهلوی احضار و با نوشتن تعهدی آزاد شود. البته چند ماهی هم در زندان قصر در بند بود که با وساطت بعض از مراجع به همراه چندی از منبری‌های دیگر آزاد شد. در آن دوره که منبری‌های منتقد رژیم پهلوی به تبعید محکوم می‌شدند، به سه سال تبعید در ایلام محکوم شد و پس از گذراندن دو سال، با تلاش آیت‌الله سیداحمد خوانساری بار دیگر به تهران آمد و منابر خود را پی گرفت. کافی با سخنرانی در صد شهر ایران و حضور در منابر کشورهایی همچون عراق، افغانستان، پاکستان، کویت، عربستان، سوریه، بحرین و لبنان فقط به دنبال اقامه احکام شریعت و بزرگداشت نام و یاد ائمه شیعیان به‌ویژه امام موعود(عج) بود. اما حتی فوت او هم در آن فضای انقلابی سال 57 بوی سیاسی گرفت و تصادف در مسیر تهران ـ مشهد او شگرد رژیم تعبیر شد که همچنان عده­ای بر این باور خود اصرار دارند. کافی در 30 تیر 57 مصادف با نیمه شعبان سالروز ولادت امام مهدی(عج) درگذشت که مراسم بزرگداشت او به صحنه تظاهرات سیاسی مبدل شد. در این مراسم چندین نفر کشته شدند و ده‌ها نفر مجروح. به هر حال کافی، منبری مشهور دهه 50 همچنان در میان توده‌های مردم حسی را برمی‌انگیزد که امروز هم گاهی منبری‌ها از او تقلید می‌کنند تا کافی دیگری شوند   [1][3] عن الرضا ، عن آبائه علیهم السلام قال : قال أمیر المؤمنین علیه السلام «تعطروا بالاستغفار لا تفضحکم روائح الذنوب»  با استغفار خود را خوشبو سازید تا بوی بد گناهان شما را رسوا نسازد.( بحار الأنوار ج96 ص278 و 18ص 54)   [1][4] روی أنّ رسول اللّه صلَّى اللّه علیه و آله و سلَّم لمّا أقبل من غزوة تبوک استقبله سعد الانصاریّ فصافحه النبیّ صلَّى اللّه علیه و آله و سلَّم ثمّ قال له : « ما هذا الذّی أکبت (أخشن) یدیک ؟! » قال یا رسول اللّه : أضرب بالمرّ والمسحاة فأنفقه على عیالی ، فقبّل یده رسول اللّه ، وقال : « هذه ید لا تمسّها النّارُ » ـ اُسد الغابة 2 : 269.   [1][5] معراج السعاده ص 312   [1][6] سورة حشرآیة 9 [1][7] سورة توبه ایه 34   [1][8] لکیلا تأسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوا بما اتیکم [1][9] وَ مَایُؤْمِن‌ُ اَکْثَرُهم بِاللهِ اِلا وَ هُمْ مُشْرِکُون (سوره زمر آیه 28) که اشاره به شرک پنهان دارد شرک آشکار شرک در عبادت است و شرک پنهان شرک در اطاعت است ( معراج السعاده ص 80) [1][9] النافع یوم الحشر: که شرح «باب حادی عشر» علامه حلّی (متوفا: 726 هـ .ق.) است شرح‌های بسیار بر باب حادی عشر علامة حلّی نوشته شده است که از میان آنها، شرح فاضل مقداد، بیش از دیگر شرحها، مورد توجه اهل علم و تدریس در حوزه‌های علمیه قرار گرفته و بارها چاپ شده است. از این شرح،‌ترجمه‌های متعددی به فارسی صورت گرفته که معروفترین آنها، «الجامع فی ترجمة النافع»، است که توسط محمّد علی حسینی شهرستانی (متوفی: 1344 هـ .ق) انجام شده است. هم چنین این شرح به زبان انگلیسی برگردانده شده، که در سال 1928 م در شهر لندن چاپ شده است.   [1][10] النافع یوم الحشر: شرح «باب حادی عشر» علامه حلّی (متوفا: 726 هـ .ق.) شرح‌های بسیار بر باب حادی عشر علامة حلّی نوشته شده است که از میان آنها، شرح فاضل مقداد، بیش از دیگر شرحها، مورد توجه اهل علم و تدریس در حوزه‌های علمیه قرار گرفته و بارها چاپ شده است. از این شرح،‌ترجمه‌های متعددی به فارسی صورت گرفته که معروفترین آنها، «الجامع فی ترجمة النافع»، است که توسط محمّد علی حسینی شهرستانی (متوفی: 1344 هـ .ق) انجام شده است. هم چنین این شرح به زبان انگلیسی برگردانده شده، که در سال 1928 م در شهر لندن چاپ شده است [1][11] کلم الطیب اثر مرحوم سید عبدالحسین طیب(مـتـوفى 1411 ه ق ).: درتقریر عقاید اسلام، حاج سید عبدالحسین طیب یکى از اعیان تفسیرى قرن چهاردهم و اوایل قرن پانزدهم هجرى مى باشد کتاب ((اطیب البیان فى تفسیر القرآن )) او معروف است [1][12] ((من عَرَفَ نفسهُ فقد عرف ربَّه)). "الأسرار المرفوعة" (506) . و "تنزیه الشریعة" (2/402) . "تذکرة الموضوعات" (11) . [1][13] ضرب المثل عربی یعنی پشکل شتر دلیل بر خود شتر است [1][14] آیت الله شیخ حسین مظاهری قبل از پیروزی انقلاب اسلامی یکی از اساتید به نام حوزه علمیه قم بود که به مناسبتهای متخلف ( ماه محرم و ماه مبارک رمصان) برای تبلیغ و منبر به شهرستان اقلید می­رفت و با ایشان دوستی و رفاقت دیرینه داشت وی هم اکنون از مراجع تقلید و نماینده رهبری در استان اصفهان و از اساتید اخلاق است [1][15] علم نوری است که خداوند در قلب هر کس بخواهد قرار می­دهد (حدیث نبوی بحار لاانوار)   [1][16] غلوّ مصدر فعل غلی یغلو به معنای افراط، ... و تجاوز از حد است. البته در استعمال در مواردی به کار رفته است که تجاوز از حد بسیار باشد غلات جمع غالی و در اصطلاح این است که انسان شخصیت های مورد احترام خود را ـ خواه شخصیت های مذهبی و دینی باشند خواه اجتماعی یا سیاسی باشند ـ از حد واقعی و انسانی شان بالاتر ببرد. این بالاتر بردن حداقل به دو شکل متصور است: غلو در ذات، غلو در صفات که در اغلب ادیان و مذاهب به موارد زیادی از غلو برمی­خوریم اما شیعیان غالی اعتقادات و نگرشهای متفاوتی داشته­اند و برای اطلاعات بیشتر به کتاب غالیان؛ کاوشی در جریانها و برآیندها تا پایان صدة سوم،تالیف نعمت الله صفری فروشانی،انتشارات: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی یا کتاب تشیع نوشته دکتر‌هاینس‌هالم با ترجمه محمد تقی اکبری نشر ادیان مراجعه نمایید   [1][17] چـــینیان گــــفتنــــــد: ما نــــــقـ‌ــــاش تر   رومـــیان گفتــــــند: مــــا را کــــــــرّ و فرّ گفــــت سلطان: امتــــــحان خواهـم در این      کز شـــــما خود کیست در دعــــوی گزین چـــینیان گـــــفتـنـــد: خدمـــتها کـــنیــــم     رومـــــیان گفتــــند: در حـــکمـــت تــنیم اهـــل چیـــن و روم در بـــحـث آمـــدنـــد   رومــــیــان در عـــلـــم واقـــف تـــر بـُدند چیــــنیــــان گفــــتنـــد: یـــک خــانه به ما   خـــاص بســــپــاریـــد و یـــک آن شــــما بــــود دو خـــــانــه مـــقــابـــــل دربــــدر   ز آن یــــکــی چــینــی ســتــد، رومی دگر چـــیـــنیان صـــد رنـــگ از شـــه خواستند   پـــــس خـــزیــنه بــاز کــرد آن ارجـمنــد هــر صـــباحـــی از خــــزیــنـه رنـــگــهـــا   چــیــــنیــان را راتـــبـــه بـــود از عــطــــا رومـــیــان گــفـتـنـــد نـه نقـش و نــه رنگ   در خـــور آیـــد کار را، جــز دفــع زنـــگ در فـــرو بـــستـــنـد و صــیـقــل میـــزدنــد   هـــمــچـو گــردون صــافــی و ساده شـدند از دو صـــــد رنگی به بی رنگی رهـی است     رنـگ چـون ابر است و بی رنگی مَهی است هـــر چـــه انــدر ابــر ضــو بـــینی و تــاب   آن ز اخــــتــر دان و مــــاه و آفـــــــتـــاب چـــــینـــیان چـــــون از عـــمل فارغ شدند   از پـــی شـــــادی دُهُـــلـــهــــا مـــی زدند شـــــه در آمــد دیـــد آن جـــا نقـــــشـها   مــــی ربــــود آن عــــقـــل را و فــهـــم را بــــعــــد از آن آمــــد بـــه ســوی رومیان    پــــرده را بـــــالا کــــشــــیدنـــد از مــیان عــــکـــس آن تـــصــــویر و آن کــردارها   زد بــــر این صــــافــــی شــــده دیــــوارها هــــر چـــــه آن جـــــا بود ایـــنجا به نمود   دیـــده را از دیـــــده خـ‌ـــانه مــــی ربـــود سیــــنـــه هــا صـــیقـــل زده در ذکر و فکر   از پـــی اظـــهـــار آن مـــعـنـــــی بــــکــر   [1][18] تالیف شیخ عماد الدین أبو جعفر محمد بن أبی القاسم ، علی بن محمد بن علی بن رستم بن یزدبان طبری آملی کجی او را به شهری به نام: کجه در طبرستان(مازندران فعلی) نسبت داده­اند ، (متولد أواخر قرن پنجم ( تاریخ طبرستان : 130)  وی یکی از علما و فقهای مورد وثوق شیعه و راوی بسیاری از احادیث است ، که در قرن ششم هجری می­زیسته است . کتاب بشاره­المصطفی را ابن شهراشوب در کتاب معالم العلماء : 106 به عنوان کتاب البشارات  در بیان منزلت تشیع ودرجات شیعه  وکرامات أولیاء شیعه  ومنزلت ایشان نزد خدا ، ذکر نموده­است . نسخه­های خطی آن بیش از چهار جزء نیست ، و محدث نوری در(مستدرک الوسائل 3 : 476 ) یادآور شده که أجزاء این کتاب بیش از این بوده ، زیرا سید ابن طاووس در ابتدای أعمال ماه رمضان خطبة پیامبر ( صلى الله علیه وآله ) که آن را در پایان ماه شعبان  ایراد فرموده از  این کتاب  نقل نموده­است، واین  خطبة در این أجزاء موجود نیست وهمچنین ابن حجردر لسان المیزان در ترجمه إسماعیل بن أبی القاسم بن أحمد أبو إسحاق آملی دیلمی که او نیز از مشایخ طبرستان است   به نقل از کتاب بشاره المصطفى ذکر نموده (لسان المیزان 1 : 429) ، در صورتی که در اجزاء موجود چنین چیزی وجود ندارد . و البته محدث حر عاملی در أمل الآمل (ج 2ص 234)بعد  از ذکر این کتاب ذکر نموده که : کتاب بشاره المطفی کتاب بزرگی است در هفت جزء ، و مرحوم  خوانساری در الروضات (ج6ص234)، وشیخ آقا بزرگ در الذریعة(ج3ص117) ومرحوم خوئی در معجم الرجال(ج14ص295) از او تبعیت نموده­اند. و فعلا یازده جزء این کتاب موجود است و احتمالا بیش از این بوده که بعضی از آن متاسفانه از بین رفته­است [1][19] دعای عهد علاوه بر معانی و محتوای بسیار بلند آن از ادبیاتی زیبا و بدیع و منحصر به فردی برخورداراست و مستحی است خواندن این دعا که از امام جعفر بن محمد الصادق ( علیه السلام )  روایت شده که هرکس این دعا را چهل بامداد بخواند از یاران قائم ما خواهد بود و اگر قبل از ظهور آن حضرت بمیرد خداوند او را از قبرش خارج می­کند البلد الأمین : 72 ، و مصباح المتهجد: 550 ، تالیف شیخ تقی الدین ابراهیم بن علی عاملی کفعمی ، و بحار الأنوار : 99 / 111 و 91 / 41 و 83 / 284 و 53 / 95 ، تالیف علامة محمد باقر مجلسی [1][20] وَ اکْحُلْ ناظِری بِنَظْرَة منِّی اِلَیْهِ ، وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ ، [1][21] قسمتی از سفر نامه از نیشابور تا مشهد .....  عصر روز دوم به روستایی به نام درود رسیدیم روستایی سر سبز و خرم و درختان میوه و گردو و چنارها و سپیدارهای بلند خانه­های کوچک و گلی روستا را در خود فرو برده­بود مردهای روستا عموما عمامه به سر داشتند و زنان و دختران چارقدهای بلند و گلدار و با لباسها زیبای محلی  ورود ده پانزده نفر غریبه توجة آنها را جلب کرده­بود شاید فکر می­کردند معرکه­گیر یا تعزیه­خوان هستیم. افسوس که این هنرها را نداشتیم چون یکی از اهالی که منتظر بود سئوال کرد و ایشان در جواب خندید و گفت کاش می­توانستیم برایتان معرکه بگیریم سلام علیک آنها خیلی گرم و صمیمانه بود و وقتی از آنها نامشان را می­پرسیدی به رسم تواضع می­گفتند «خاک» و شما در جوابشان باید می­گفتی همه ما از خاک هستیم  و بعد او اسمش را می­گفت. منتظر بودیم ببینیم ایشان که سرگروه ما بود برای بیتوته شب چه فکری کرده­است به درب مسجد روستا رسیدیم هنوز ساعتی به غروب آفتاب مانده­بود و درب مسجد نیمه باز بود صدای خش خش جارو به گوش میرسید ایشان درب را باز کرد و صدا زد آسید حسین پیرمردی باعمامه مشکی خم شده­بود و داشت مسجد راجارو می­کرد سرش را بلند کرد و لحظه­ای خیره شد بلافاصله ایشان را شناخت جارو را انداخت و به سوی ایشان دوید مصافحه و معانقه شروع شد پیرمرد از خوشحالی در پوست نمی­کنجید گویی یکی از بستگان نزدیکش را بعد از مدتها دیده­است پسرش راصدا زد او هم وقتی آقا را دید با خوشحال به سمت او دوید   ...... شب را در خانة او با پذایریی گرم و صمیمانة او گذراندیم و صبح روز بعد ... [1][21] سید محمد رضا فرزند سید محمد باقر موسوی فقیه گلپایگانی در نهم ذیقعده سال 1316 هجری قمری در «گوگد»، قریه ای نزدیک گلپایگان پا به عرصه وجود نهاد. بعد از درگذشت آیت الله حائری ایشان به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت ویژگی فقه آیت الله العظمی گلپایگانی این بود که در تمام ابواب فقه فتوا داشت و حواشی ایشان یکی از پر بارترین حواشی بر عروة الوثقی می باشد و از اینرو فضلا و علما از حواشی مزبور بیشترین استفاده را می کنند. آیت الله گلپایگانی دارای تألیفات و تقریرات متعددی نیز می باشد که کتاب الحج، کتاب القضا و الطهاره و ... از آن جمله اند. اولین مدرسه ی علوم دینی به سبک جدید، اولین مؤسسه ی بزرگ قرآنی در قم، اولین فهرست بزرگ فقهی و حدیثی با استفاده از دانش و اختراعات جدید بشری و تأسیس  و ساخت صدها مدرسه، مسجد، مؤسسه ی دینی در کشور و خارج از آن از جمله خدمات این عالم ربانی می باشند. و در18 آذر ماه 1372 شمسی (24 جمادی الثانی سال 1414 به جهان باقی رحلت نمود.   [1][22] سید محمد رضا فرزند سید محمد باقر موسوی فقیه گلپایگانی در نهم ذیقعده سال 1316 هجری قمری در «گوگد»، قریه ای نزدیک گلپایگان پا به عرصه وجود نهاد. بعد از درگذشت آیت الله حائری ایشان به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت ویژگی فقه آیت الله العظمی گلپایگانی این بود که در تمام ابواب فقه فتوا داشت و حواشی ایشان یکی از پر بارترین حواشی بر عروة الوثقی می باشد و از اینرو فضلا و علما از حواشی مزبور بیشترین استفاده را می کنند. آیت الله گلپایگانی دارای تألیفات و تقریرات متعددی نیز می باشد که کتاب الحج، کتاب القضا و الطهاره و ... از آن جمله اند. اولین مدرسه ی علوم دینی به سبک جدید، اولین مؤسسه ی بزرگ قرآنی در قم، اولین فهرست بزرگ فقهی و حدیثی با استفاده از دانش و اختراعات جدید بشری و تأسیس  و ساخت صدها مدرسه، مسجد، مؤسسه ی دینی در کشور و خارج از آن از جمله خدمات این عالم ربانی می باشند. و در18 آذر ماه 1372 شمسی (24 جمادی الثانی سال 1414 به جهان باقی رحلت نمود.   [1][23] اورع الناس من وقف عند الشبهه اعبد الناس من اقام الفرائض ازهد الناس من ترک الحرام اشد الناس اجتهادا من ترک الذنوب (بحارالانوار75  / 373)   [1][24] علم و حکمت زاید از لقمۀ حلال   عشق و رقت آید از لقمۀ حلال چون ز لقمه تو حسد بینی و دام        جهل و غفلت زاید، آن را دان حرام هیچ گندم کاری و جو بر دهد؟        دیده ای اسبی، که کرۀ خر دهد؟ لقمه تخم است و برش اندیشه ها        لقمه بحر و گوهرش اندیشه ها زاید از لقمۀ حلال اندر دهان        میل خدمت عزم سوی آن جهان زاید از لقمه حلال ای مه حضور       در دل پاک تو و در دیده نور   [1][25] سال 1945 میلادی قانون شوراهای داوری به مرحله اجرا گذاشته شد بر اساس ماده دو قانون این شورا هر شوراى داورى مرکب از پنج نفر از معتمدان محل است که یکى از آنان سمت ریاست ودونفرسمت عضویت اصلى ودونفردیگر عضویت على البدل را خواهند داشت …   [1][26] گل مولی .‌‌‍‍[گُ ل ِ مَ / مُولا](ترکیب اضافی ، ا ِ مرکب) خطابی است که به صورت احترام و گاهی تحقیر به درویش می­دهند. خطابی که به درویشان کنند، چون نام آنان ندانند.(  فرهنگ عمید )   [1][27] در سال 1926 میلادی رضا خان میرپنج به عنوان شاه پهلوی در ایران تاجگذاری کرد . رضا خان میرپنج فرزند عباسقلی خان سواد کوهی معروف به" داداش بیک" در بیست و دو سالگی به سلک نیروهای قزاق در آمد ودر این مسیر پیشرفت کرد . او در بیست سال آینده دوره های مختلف نظامی را تا فرماندهی هنگ قزاقخانه ( آتریاد ) همدان طی کرد . در سوم اسفند سال 1299 هجری شمسی واحدهای قزاق مقیم قزوین به فرماندهی رضاخان میر پنج وارد تهران شدند. کودتای سوم اسفند 1299 با توجه به تاثیرات فراوان آن بر حیات سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی ایران واقعه ای مهم و در خور توجه است. انگلیسی ها برای اجرای نقشه ای که کشیده بودند به دو چهره سیاسی و نظامی احتیاج داشتند و سرانجام در این میان سید ضیاء الدین طباطبایی مدیر روزنامه" رعد" و رضاخان میرپنج را برای این کار برگزیدند . رضاخان سوادکوهی که چند سال قبل توسط" اردشیر جی" به عوامل انگلستان ملحق شده بود به عنوان عامل نظامی کودتا به ژنرال" آیرون ساید" معرفی شد. در این میان با کمک بانک شاهنشاهی و همکاری نظامی کلنل اسمایس ، کاظم خان سیاح مسعود خان کیهان ، قوای نظامی و قزاق سازماندهی شده و شرایط برای انجام کودتا و اشغال تهران فراهم شد . رضا خان در بهمن ماه همان سال در ملاقاتی با آیرون ساید توافق کرده بود که پس از فتح تهران توسط نیروهای قزاق مقام نخست وزیری به سید ضیاء الدین طباطبایی سپرده شود . برای اینکه رضا خان اطمینان حاصل کند که در تصرف تهران مشکلاتی وجود نخواهد داشت ژنرال انگلیسی به او اعلام کرد که احمد شاه در جریان این اقدام قرار دارد و نورمن سفیر انگلستان در تهران مشکلات احتمالی را مرتفع خواهد کرد . سرانجام در شب سوم اسفند 1299 کودتاچیان وارد تهران شده و نقاط حساس شهر را به اشغال خود درآوردند. با فتح تهران حکومت به دست کودتاچیان افتاد . فردای همان روز سید ضیاء‏الدین طیاطبایی به عنوان نخست وزیر رسما زمام امور را در دست گرفت. پست حساس وزارت جنگ با اندکی کشمکش در اختیار رضاخان سردار سپه قرارگرفت. پس از آن احمدشاه قاجار حکم ریاست الوزرایی سید ضیاءالدین طباطبایی یزدی و سرداری سپه ژنرال رضاخان را صادر کرد. سید ضیا ء الدین پس از دست گرفتن قدرت بسیاری از شخصیت های سیاسی را دستگیر و به زندان افکند . از جمله این شخصیت ها آیت الله مدرس بود . سید ضیاء الدین چند روز پس از کودتا به حضور احمد شاه رفت و شاه که نسبت به جان خود به شدت بیم داشت وی را به عنوان نخست وزیر کابینه جدید معرفی نمود  .کابینه سید ضیاء عملا وظیفه یک محلل برای ورود کابینه رضا خان را ایفا نمود . پس از چندی مقام وزارت جنگ نیز به رضاخان واگذار شد . به این ترتیب با حمایت انگلیسی ها ، وی یک به یک پله های ترقی را پیمود و به تدریج به محکم کردن مواضع خود مشغول شد . اما در این مسیر رضا خان با حضور مبارزانی چون سید حسن مدرس نمی توانست به جولان گسترده بپردازد . در دوره چهارم مجلس، رضاخان که در مقام وزارت جنگ بود، کوشید امور دفاعى و اقتصادى را هم در اختیار گیرد . مدرس در دوازدهم مهر 1301، در جلسه 148 دوره چهارم مجلس، نطقى علیه رضاخان ایراد کرد و بر برکناری او تاکید نمود. طرح موهوم جمهورى خواهى نیرنگ دیگر رضاخان بود که مدرس آن را ضد استقلال و هویت ایران و رهاورد تصمیم انگلستان براى تمرکز قدرت در شخص رضاخان خواند و در جهت نابودى‏اش گام برداشت . سرانجام گروهى از نمایندگان وابسته، به نیرنگ روى آوردند، مدرس را به بهانه آشتى با رضاخان در منزل قوام السلطنة نگاه داشتند و در غیاب وى سردار سپه با راى مثبت مجلسیان قدرت را به دست گرفت. (تاریخ معاصر ایران)   [1][28] احمد کسروی تبریزی در سال 1269 شمسی در شهر تبریزبه دنیا آمد در سال  یک سال بعد از شروع جنگ جهانی1294 با سمت آموزگاری زبان عربی وارد مدرسه آمریکایی شد، و در همان مدرسه، برای یاد دادن عربی به شاگردان، کتاب النجمه‌الدریه را در دو جلد نوشت و در آن مدرسه بود که زبان انگلیسی و اسپرانتو را فراگرفت. در آغاز سال 1305، در تهران، سمت بازرسی و ریاست یکی از محکمه‌های جدیدالتأسیس انتظامی را داشت که عدلیه منحل شد. و کسروی بیکار ماند.  وی از یک سو با اسپرانتیست‌ها و از سوی دیگر با سران بهایی آشنایی یافت و با آنان به گفتگو پرداخت.(تاریخ سیاسی معاصر ایران)   [1][29] سید مجتبی تهرانی معروف به نواب صفوی، در سال 1303 شمسی در خانواده ای روحانی و اصیل در خانه  محقری در خانی آباد تهران قدم به عرصه ی وجود گذاشت. وی با علاقه و عشقی وصف ناشدنی به روحانیت و به قصد ادامه  راه آبا و اجداد خود، در اواخر سال 1320، پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد. شهید از طرف مادر به سادات دُرچه اصفهان منتسب و از طرف پدر میرلوحی است. شهید عنوان نواب صفوی را از خاندان مادر به ارث برده است. پدر او مرحوم سید جواد میرلوحی، دانشمندی روحانی بود که در اثر فشار حکومت رضاخان مجبور به ترک لباس روحانیت شد، اما از طریق تصدی وکالت دادگستری همچنان به داد مظلومان می رسید (فدائیان اسلام،تاریخ، عمکرد،اندیشه) [1][30] در بهمن ماه 1358 اولین انتخابات عمومی برای تعیین رئیس جمهور برگزار شد و ابوالحسن بنی صدر که خود را از یاران نزدیک امام (ره) و مدافع مردم معرفی می کرد به ریاست جمهوری رسید امام خمینی (ره) مطابق قانون اساسی حکم ریاست جمهوری وی را تنفیذ کردند و با توجه به شرایط پس از انقلاب و نیاز به ایجاد هماهنگی و داشتن قدرت اجرایی بیشتر او را به ریاست شورای انقلاب و به سمت فرماندهی کل قوا نیز منصوب نمودند. اما با گذشت مدت کوتاهی بنی صدر روش خود را دگرگون کرد. بنی صدر پس از رسیدن به قدرت روز به روز از امام و مردم انقلابی که وی با تظاهر به وفاداری به آنها خود را به ریاست جمهوری رسانده بود، فاصله می گرفت و در مقابل به گروهکهایی که قبلاً خود را دشمن سرسخت آنها معرفی کرده بود، نزدیک می شد. وی در مقام رئیس جمهور از هر فرصتی برای تضعیف یاران صادق و انقلابی امام و نهادهای قانونی کشور مثل مجلس و قوه قضاییه و سپاه پاسداران که مانع رسیدن به اهدافش بودند استفاده می کرد و برای مقابله با مردم به تقویت گروهک ها می پرداخت سرانجام کار به جایی کشید که امام خمینی (ره) در خرداد ماه سال 1360 بنی صدر را از فرماندهی کل قوا عزل کردند و چند روز بعد مجلس به عدم کفایت سیاسی وی برای ادامه ریاست جمهوری رای داد و بنی صدر از سمت خود برکنار شد. وی که پس از برکناری مخفی شده بود، با آرایش و تغییر چهره همراه با بعضی از سرکردگان منافقین از جمله مسعود رجوی از کشور خارج شد و به پاریس گریخت. خلبانی که آنان را به پاریس برد همان فردی بود که محمدرضا پهلوی را روز 26 دی ماه سال 1357 از ایران خارج کرده بود     [1][31] سید جمال الدین در  شعبان سال 1254 در اسد آباد همدان بدنیا آمد پدرش از سن پنج سالگی وی را با قرآن و مقدمات علوم روز آشنا کرد و با مشاهده نبوغ فراوان او، سیدجمال را برای ادامه تحصیل علم با خود در سال 1264 به قزوین برد. وی مدت 2سال در آنجا به کسب عمل مشغول می شود. در سال 1266 وارد تهران می شود و به محضر آقا سید صادق عالم و مجتهد معروف می رسد و توسط ایشان لباس رو حانیت می پوشد.در سن 12سالگی به درجه ای از تبحر در علوم اسلامی می رسد که باعث شگفتی مردمان و اطرافیان خود می گردد. در همان سال سید جمال به همراه پدرش تهران را به مقصد عتبات عالیات ترک می کند. در راه چند ماهی در بروجرد نزد میرزا محمود مجتهد که به سید جمال و نبوغ او علاقه مند شده بود تلمذ نموده و سرانجام با ورود به نجف و تحت تکفل علامه جلیل القدر شیعه شیخ انصاری به تکمیل معلومات خود می پردازد. در محضر شیخ و آخوند ملا حسین همدانی به فراگیری علم تفیسر حدیث، فقه، اصول، کلام، فلسفه و منطق، ریاضی و طب و تشریح هیأت و نجوم می پردازد بعد از 4 سال اقامت در عتبات به توصیه شیخ انصاری در سن 17سالگی برای کسب علوم اروپایی و ریاضی جدید نجف را به  مقصد هند ترک می کند. سال 1271 از طریق بوشهر وارد هند می شود. حدود یک سال و چند ماه در آنجا اقامت می کند؛ سپس اواخر سال 1273 وارد مکه معظمه می شود مدتی در مناطق عربی مشغول بررسی و مطالعه افکار آنان می شود. در آنجا با علماء حجاز در خصوس اعتلاء و عظمت اسلام بحث می نماید؛ بعد به نجف باز میگردد. در سال 1276 به قصد عزیمت به افغانستان وارد ایران می شود. در این سفر چند روزی در اسدآباد اقامت گزیده و با بستگان خود تجدید دیدار می کند. سپس به تهران رفته و چند ماهی در آنجا می ماند. در سال 1278 وارد کابل می گردد؛ اما در سال 1282 در نتیجه رقابتهای شدید سیاسی داخلی افغانستان تحت عنوان مسافرت وارد ایران می شود و پس از آرامش نسبی در افغانستان مجدداً در سال 1283 به هرات می رود. پس از دو سال فعالیت و انتشار کتاب (ثقه البیان فی تاریخ الافغان ( و مبارزه بر علیه استعمار و زدن جرقه های بیداری در افغانستان در سال 1285 به طرف هند از افغانستان خارج می شود. در هند مورد استقبال علماء و مردمانی که آوازه او را شنیده بودند قرار می گیرد. اما استعمار انگلیس چون سید جمال را تهدید بزرگی برای خود می دید، از اقامت سید در هند راضی نبود. لذا پس از یک ماه او را بالاجبار از هند خارج می کنند. در نتیجه سید جمال از طریق سوئز وارد مصر می شود. در مصر به جامع الازهر رفت و آمد می­نموده و خطابه های آتشینی در مبارزه با استبداد و استعمار بیان می کند. تا اینکه یک نصرانی توسط سید مسلمان می شد و این باعث هیاهوی فراوانی میان نصرانیان و مسلمانان می گردد. تا این امر بهانه لازم را به دست خدیو (پادشاه) مصر می دهد تا پس از چهل روز اقامت در مصر وی را اخراج کند. سرانجام سید توجه خود را به سوی استانبول نهاد و در 1286 وارد این شهر شد. بعد از آشنایی با زبان و فرهنگ آنجا به عضویت انجمن ملی دانش در می آید و با بیانات خود راههای اصلاح امور مسلمین را بیان می کند. اما مورد حسادت شیخ الاسلام عثمانی قرار می گیرد. شیخ عثمانی در سخنانی که سید در باره ترویج صنعت در مدرسه دارالفنون استامبول به دعوت مردم ایراد می کند  بهانه های واهی و بی اساسی یافته و با همکاری عده ای از علمای قشری بر علیه سید به تبلیغات سوء می پردازند تا اینکه این امر و مسائلی چون توجه سید به روشنگری دربین مردم و جایگاه ویژه سید در نزد آنان باعث شد که وی از استانبول اخراج گردد. سیددراین زمینه می گوید:«اناالغریب فی البلدان والطرید عن ا لاوطان » . در محرم 1287 برای دومین بار به مصر سفر می کند . ریاض پاشا وزیر اعظم مصر شیفته وی می گردد و از سید جمال الدین می خواهد که در مصر اقامت نماید. سید در منزل خود در مصر شروع به تدریس حکمت و فلسفه، فقه و نجوم می کند و بعد محل تدر یسش به دانشگاه الازهر منتقل می شود. در این ایام شیخ محمد عبده به شاگردی سید نائل می گردد. سید با توجه به اهداف بزرگی که داشته است برای نیل به آنها از شیوه های مختلفی استفاده کرده است از جمله در سال 1296 وارد محفل فراماسون ها می شود تا از شعار آزادی و برابری آنان برای اهداف خود استفاده کند؛ اما بعد از چندی با توجه به هماهنگ نبودن سید با جو فراماسونری و انتقادات سید به آنها، وی را تکفیر و اخراج می کنند (سال1296). سپس با تا سیس (انجمن حزب الوطنی) منشأ برکات زیادی برای مصر می شود. اما بعد از 9 سال و اندی با احساس خطر انگلیس سید جمال از مصر اخراج می­شود. سید به سمت هند می رود. در بین راه به جده رفته بعد از مدتی به مکه عزیمت می کند. در سال 1297 وارد هند می­گردد. ابتدا در بمبئی و بعد در حیدر آباد سکونت می گزیند؛ در آنجا رساله ای در رد نیچریه (ناتورالیسم) می نویسد و در همین ایام بنیان انجمنی سری به نام(عروه) را بنا می­نهد. در سال 1300 از هند به لندن می رود. بعد از مدتی به پاریس می رود و در آنجا به فردی ملقب به ابونظاره که نشریه ای را در مبارزه با استبداد مصر به راه انداخته بود، کمک نموده و مقالاتی منتشر می سازد .با ورود شیخ محمد عبده به پاریس سید اقدام به راه اندازی روزنامه عروه الوثقی می نماید. اولین شماره آن در 15 جمادی الاولی 1301 و آخرین آن در 26 ذی الحجه 1301 به چاپ می رسد. در اولین شماره همین روزنامه طرح نقشه موتمر اسلامی را بیان می کند. اما بعد  از 18 شماره این نشریه توسط انگلیس  توقیف می گردد. در سال 1302 به دعوت پلنت نویسنده معروف و نماینده سیاسی انگلیس به لندن دعوت می شود تا با چرچیل وزیر اعظم بریتانیا در باب مسائل دنیای اسلام گفتگو نمایند؛ اما به نتیجه خاصی  نرسیده و در نتیجه برای ساماندهی به امور خود به پاریس بر می گردد. بعد از مدتی به سمت ایران حرکت می کند در تاریخ 16 شعبان سال 1303 وارد بوشهر می شود در همین سال ناصرالدین شاه که آوازه سید جمال الدین اسدآبادی را شنیده بود، از وی برای کمک در انجام اصلاحات دعوت به عمل می آورد. سید در ربیع الاول سال 1304 وارد تهران می گردد. شاه ابتدا او را با مهربانی می پذیرد. سید توانست در این مدت در تهران منشأ تأثیرات فراوانی بر مردم و علماء بشود؛ اما شاه چون اوضاع را به ضرر خود می دید، دستور ترک تهران را به گونه ای محترمانه برای سید صادر می کند. در نتیجه سید جمال به همراه حاج محمد حسن امین الضرب به سمت مازندران حرکت می کند. از مازندران سید به تنهایی به روسیه می رود در اواخر سال 1304 وارد مسکو می شود. یک ماه در آنجا اقامت می کند، سپس به سن پیترزبورک می رود و دو سال در آنجا می ماند. جمال الدین در این مدت با شخصیت های سیاسی و علمی تماس برقرار می کند. همچنین گام هایی در مورد آزادی مذهب مسلمانان روسیه برمی دارد و برعلیه استعمار انگلیس از تضاد منافع سیاسی روس و انگلیس بهره می برد . در ایامی که ناصرالدین شاه سفر اروپایی خود را آغاز کرده بود و برای دیدن نمایشگاه مونیخ در آلمان به سرمی برد، سید وارد آلمان شد. شاه با دیدن ترقیات اروپا تصمیم می گیرد که در ایران اصلاحاتی انجام دهد. لذا با دیدار سید جمال از او تقاضا می کند که مجدداً به ایران باز گردد.در این دیدار امین السلطان از سید تقاضا می کند که به روسیه برود و از دولتمردان روسیه در باره ایران اطمینان هایی کسب کند تا موازنه ی دو قدرت روس و انگلیس در ایران که با دادن امتیازاتی به انگلیس به هم خورده بود به نتایج ناگواری منتج نشود. لذا سید در سال 1307 به مدت دو ماه در روسیه به مذاکره می پردازد و به ایران بر می گردد. البته این آخرین سفر سید به ایران است. با ورود سید به تهران دوباره تیر سعایت ها و حسادت ها او را به نشانه میرود. اما این بار سید منفعل و بی عرضه بودن شاه را درمی یابد. در ضمن امین السلطان نیز ماجرای ماموریت روسیه را انکار می کند. سید جمال الدین با ناامیدی از دربار رو به سوی مردم نهاده و به روشنگری می پردازد. تا آنجا که شاه دستور می دهد سید را به  قم تبعید کنند. اما سید امتناع می ورزد و به عبدالعظیم(ری) می رود و د رآنجا بست منشیند. جلساتی را علیه استبداد شاه بر قرار می کند. شاه دستور اخراج سید را از ایران می دهد. لذا او را در 27 جمادی الاولی 1308 به طرزی فجیع سر و پا برهنه از بست خارج می کنند و بر چهار پایی برهنه به سمت عراق روانه می دارند بعد از مدتی وارد بغداد و سپس بصره می شود؛ اما به مبازره علیه استبداد شاه ادامه می دهد و در همان جا نامه ای به میرزای شیرازی می نویسد که این نامه باعث می شود میرزا در مقابل شاه موضع بگیرد و تنباکو را تحریم کند. از بصره به لندن می رود (1309) و به نوشتن مقالات فراوانی بر علیه شاه ایران می پردازد. با شنیدن به نتیجه رسیدن نهضت تحریم تنباکو نامه ای مفصل برای علماء طراز اول ایران نوشته و از آنها می خواهد ناصرالدین شاه را خلع نمایند . در این ایام نشریه ضیاءالخافقین را به راه می اندازد. در هر شماره مقاله ای با امضاء سید الحسینی در باب مفاسد حکومت و خرابی اوضاع ایران می نویسد. اما با دخالت انگلیس و اصرار شاه ایران به لطایف الحیل و بعد از هشت شماره بسته می شود. در این وقت سلطان عبدالحمید عثمانی از وی برای اصلاحات در عثمانی دعوت می کند. سید جمال الدین نیز در 1310 در سفری قدم می نهد که آخرین سفر و موجب مرگش می گردد. 4 سال و 4 ماه در استانبول مقدمات اتحاد مسلمین را دنبال می کند؛ به سران و علماء ممالک مسلمان در سراسر دنیا نامه می نویسد و همه از این طرح استقبا ل می کنند با کشته شدن ناصرالدین شاه توسط میرزا رضای کرمانی شاگرد سید، دربار ایران درخواست استرداد سید و یارانش را به ایران می نماید. همچنین در این ایام سید جمال در دربار عثمانی دشمنان زیادی پیدا کرده بود. در نتیجه سلطان عثمانی از تحویل دادن سید به ایران هراسناک بود. چرا که ممکن بود نهضت عظیم مردمی با این کار به وجود بیا ید لذا به شیوه ای مرموزانه او را در سه سنبه 5 شوال 1314 مسموم می کنند و شبانه در قبرستانی دور دست، گمنام دفن می نمایند و به خیال خود سید جمال را از صحنه روز گار محو کرده اند. در صورتی که در سال های بعد بذری را که سید در اصلاح مسلمین افشانده بود به بار نشست. چرا که به گفته خود انعدام شخص باعث انعدام نیت نمی گردد (زندگی و سفرهای سیدجمال، علی اصغر حلبى، زوار، تهران. ) ( سراج التواریخ) (  عصر بی خبری یا پنجاه سال استبداد در ایران، تیمورى) ( سید جمال الدین حسینى، بنیانگذار نهضتهای اسلامى،صدر واثقى ) ( نقش سید جمال الدین اسدآبادی در بیداری مشرق زمین، محیط طباطبایى   (عروة الوثقى، ترجمه کاظمی خلخالى)   [1][32] پیل اندر خانه­ای تاریک بود                  عرضه را آورده بودندش هنود از برای دیدنش مردم بسی                     اندرآن ظلمت همی شد هر کسی دیدنش با چشم چون ممکن نبود           اندر آن تاریکی اش کف می بسود آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد          گفت: همچون ناودان استش نهاد آن یکی را دست بر گوشش رسید         آن بر او چون باد بیزن شد پدید آن یکی را کف چو بر پایش بسود         گفت: شکل پیل دیدم چون عمود آن یکی بر پشت او بنهاد دست               گفت: خود این پیل چون تختی بُدست همچنین هر یک به جزوی کو رسید         فهم آن میکرد هر آن می تنید از نظرگه گفتشان شد مختلف                آن یکی دالش لقب داد، آن الف در کف هر کس اگر شمعی بُدی            اختلاف از گفتشان بیرون شدی   [1][33] مرحوم شیخ عباس فرخی عنایت آبادی ( متوفی1386) روحانی روشن ضمیری که در راه نشر احکام اسلام و آگاهی دینی مردم آباده و حومه تلاش بسیار کرد وی از غالب مراجع زمان خود اجازة نقل فتوا و وکالت داشت    [1][34] محمد اقبال لاهوری متولد 22 فوریه 1873 میلادی (به روایاتی 1875، 1894  میلادی) مصادف با سوم اسفند در شهر سیالکوت از ایالت پنجاب هند و متوفی به اول اردیبهشت 1317 هـ.ش (20 صفر 1357، 21 آوریل 1938 میلادی)، تحصیلات خود را ابتدا، به رسم معمول زمان، با آموختن قرآن کریم در مکتبخانه شروع کرد. پس از اتمام دورة مکتبخانه وارد کالج آسیایی اسکاچ شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در آنجا گذرانید. در همین ایام سرودن شعر را آغاز کرد. بعد از پایان این دوره، در رشتة فلسفه در دانشگاه لاهور ثبت ‏نام کرد و از محضر سر تامس آرنولد بهره برد.  دورة فوق‏ لیسانس این رشته را با احراز رتبة اول در دانشگاه پنجاب به پایان رساند، موفق به دریافت یک قطعه مدال علمی گردید، و در رشته ‏های تاریخ، فلسفه، و علوم به استادی برگزیده شد. در همین حال، فراگیری زبان فارسی و عربی را نیز وجهة همت خویش قرار داد. اقبال، که در عرصة شعر و ادب در شبه قاره از نوادر به شمار می‏رود، سروده‏های خود را در خدمت بیداری و آگاهی توده‏ها و دمیدن روح آزادی در ملل اسلامی و بیدار ساختن آنان از خواب گران قرار داد. نالة یتیم اولین اثر وی بود که آن را در سال 1899 میلادی در جلسة سالیانه انجمن حمایت ‏الاسلام در لاهور خواند. سال بعد در همین انجمن منظومة دیگری را با عنوان خطاب یتیم به هلال عید فطر قرائت کرد که باعث شهرت وی شد. علاوه بر این در 1901  میلادی نخستین کتاب خود را در زمینة اقتصاد به زبان اردو تالیف کرد. سپس به توصیة سر تامس آرنولد برای ادامة تحصیلات عازم اروپا شد، و سه سال در آنجا به مطالعه و تحصیل پرداخت. در دانشگاه کمبریج در رشتة فلسفه پذیرفته شد و در آنجا با پروفسور مک تیگارت، ازطرفداران سرشناس هگل ‏، پروفسور ادوارد براون و پروفسور رینولد نیکلسون، از مسترشقان به نام، آشنا شد. پس از اخذ درجة فلسفة اخلاق از کمبریج وارد دانشگاه مونیخ در آلمان شد و رسالة دکترای خود را با عنوان “سیر فلسفه در ایران“ تدوین نمود، و مدتی نیز به جای پروفسور آرنولد در دانشگاه لندن به تدریس زبان و ادبیات عرب پرداخت. اقبال از میان متفکران غرب به آثار لاک، کانت، هگل، گوته، تولستوی، و از شرقیان به اشعار مولوی دلبستگی خاصی داشت. در ایام تحصیل در اروپا تحولات عمده ‏أی در وی پدیدار شد؛ قبل از هر چیز، علاقه مندی بیش از حدش به زبان و ادبیات فارسی بود به گونه ‏أی که بعدها زبان فارسی را برای بیان آراء و افکار خود برگزید.  دیوان شعر وی به طور عمده به این زبان تدوین گشته است. پس از آن، اقبال به تدریج از یک شاعر وطنی به شاعری اسلامی ـ جهانی تحول یافت، تا جایی که به اعتقاد بسیاری از متفکران وی یکی از نخستین منادیان اتحاد بین کشورهای اسلامی به شمار می‏رود. درخصوص آگاهی از روند تحولات فکری وی مطالعة کتاب بانگ درآ مفید تواند بود. در اوت 1908  میلادی به وطن بازگشت و ریاست بخش فلسفة دانشکدة دولتی لاهور را عهده ‏دار شد و در عین حال به امر وکالت نیز می‏پرداخت. وی با توجه به آشنایی عمیقی که از مفاسد جوامع غربی پیدا کرده بود به انتقاد شدید از شرقیان فرنگ رفته‏أی می‏پرداخت که خود را در برابر غرب باخته، دچار از خودبیگانگی گشته، “خویشتن خویش“ را فراموش کرده، دچار “بی‏خودی“ شده، شیفته و مجذوب جلوه‏های ظاهر تمدن غرب گردیده‏اند، بی انکه در تبعات و عوارض آن اندیشه نمایند.  اقبال در سالهای نخست بازگشت به هند، اسرار خودی و رموز بی‏خودی را منتشر کرد. این منظومه‏ها را به دست رینولد نیکلسون، استاد فلسفة وی، رسید. نیکلسون که از قبل استعداد وی را می‏شناخت با دقت به بررسی و مطالعة آنها پرداخت و سپس به ترجمة این منظومه به زبان انگلیسی اقدام نمود. بدین ترتیب اقبال پیش از آنکه درهندوستان شناخته شود، در انگلستان به شهرت و اعتبار رسید. اقبال در 1926  میلادی به عضویت مجلس قانونگذاری پنجاب انتخاب شد. منازعات و کشمکشهای متعدد میان مسلمانان و هندوها و عشق به آزادی وی را به شرکت در فعالیتهای سیاسی علاقمند کرد تا اینکه در 1930  میلادی، در جلسه سالیانة حزب مسلم لیگ در احمدآباد ، پیشنهاد تشکیل دولت پاکستان را مطرح نمود. در کتاب پیام مشرق شعری است که نحوة نگرش و برخورد اقبال را با مسائل اجتماعی و نفی  مرزبندیهای صوری و استعماری رنگ، نژاد، قومیت و… را نشان می‏دهد :« نه افغانی و نه ترک و تتاریم   چمن زادیم و از یک شاخساریم   تمیز رنگ و بو بر ما حرام است   که ما پروردة یک نوبهاریم» عشق و علاقة وافر اقبال به سرزمین، تمدن و فرهنگ اسلامی ایران در تمامی آثار و سروده‏های وی هویداست، عشقی نشات گرفته از مایه ‏های ایمان دینی تا بدانجا که تهران را ام‏القرای دوم جهان اسلام می‏دانست. علی‏محمد نقوی. نویسنده و متفکر معاصر شبه قاره، در کتاب ایدئولوژی انقلابی اقبال، اقبال را معمار تجدید بنای تفکر اسلامی و طراح نهضت ضد غربزدگی و منادی شعار بازگشت به قرآن و بازگشت به خویش در جهان اسلام می‏داند. وی می‏گوید: هدف اقبال با تکیه بر مذهب و به طوراخص اسلام، تبدیل آن از صورت یک عقیدة شخصی، انگیزة روحی، و نظام اخلاقی که تنها در قالب رابطة درونی فرد با خدا مطرح می‏گردد، به یک “ایدئولوژی“ است که تمامی ابعاد وجودی انسان، اجتماع، و حیات مادی و معنوی را در بر دارد. کنت کریگ متفکر و نویسندة معاصرغربی بر آن است که اندیشه اقبال تلاشی است برای بیان و تفسیر حقایق اصیل اسلامی در قالب تعبیرات و مقولات معاصر با در نظر گرفتن مسائل و دانش کنونی بشر. استاد مطهری در کتاب نهضتهای اسلامی در صد سالة اخیر اقبال را از پیشگامان و قهرمان اصلاح ‏طلبی در جهان اسلام می‏داند که اندیشه‏های اصلاحی وی ازمرزهای کشورش هم گذشته است. او عقیده دارد که اقبال فرهنگ غرب را به درستی می‏شناخت و با اندیشه ‏های فلسفی و اجتماعی غرب آشنایی عمیق داشت تا آنجا که در خود غرب به عنوان یک متفکر و فیلسوف به شمار آمده است. براساس همین آشنایی با غرب بود که اقبال غرب را فاقد یک ایدئولوژی جامع انسانی می‏دانست و معتقد بود که تنها مسلمانان از چنین ایدئولوژی جامع و فراگیری برخوردارند. اقبال می‏‏گوید:« مثالیگری ]ایده‏آلیسم[ اروپا هرگز به صورت عامل زنده‏أی درحیات آن درنیامده است و نتیجة آن پیدایش “من“ سرگردانی است که در میان دمکراسیهای ناسازگار با یکدیگر به جستجوی خود می‏پردازد که کارمنحصر آن بهره ‏کشی از تهیدستان به سود توانگران است… اروپای امروز بزرگترین مانع درراه پیشرفت اخلاق بشریت است. از سوی دیگر مسلمانان صاحب اندیشه ‏ها و آرمانهای نهایی مطلق مبتنی بر “وحی“ می‏باشند که چون از اعماق زندگی بیان می‏شود، به ظاهری بودن آن رنگ باطنی می‏دهند از ویژگیهای بارز اندیشة اقبال جستجو برای یافتن راه‏حلی است که مسلمانان بدون عدول از اصول اسلام بتوانند مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زمان خود را حل کنند. از این رو، اقبال دربارة مسائلی چون “اجتهاد“، “اجماع“ و “شوری“ زیاد می‏اندیشد. اقبال “اجتهاد“ را موتور حرکت اسلام می‏داند اقبال برخلاف بسیاری از پرورش‏یافتگان فرهنگ غرب معنویت‏گرا است و از ابعاد روحی، عرفانی و اشراقی نیرومندی به ذات و کرامت خویش را ازدست می‏دهد و یکسره سقوط می‏کند. به اعتقاد وی جامعه اسلامی در عصر حاضر در مواجهه با تمدن و فرهنگ غربی دچار گم گشتگی، تزلزل شخصیت و بی‏هویتی شده است. “خود“ حقیقی این جامعه و “خویشتن“ اصیل آن، اسلام و فرهنگ اسلامی است لذا نخستین اقدام ضروری مصلحان بازگرداندن ایمان و اعتقاد این جامعه به “خود“ حقیقی او یعنی به فرهنگ و معنویت اسلامی است و این یعنی فلسفة خودی“ (مطهری. صص 50-) ناله یتیم نخستین اثر اقبال بود و وی آن را در سال ۱۸۹۹ در جلسه سالیانه انجمن حمایت الاسلام در لاهور خواند. آثار اقبال به طور کلی عبارتند از: • علم الاقتصاد: نخستین کتاب درباره اقتصاد به زبان اردو، چاپ ۱۹۰۳ در لاهور. • توسعه حکمت در ایران (سیر فلسفه در ایران)  • تاریخ هند • اسرار خودی• رموز بیخودی• پیام مشرق• بانگ درا• زبور عجم• جاویدنامه• احیای فکر دینی در اسلام• مثنوی مسافر• بال جبرئیل• ضرب کلیم• ارمغان حجاز• یادداشت های پراکنده از کل 12 هزار بیت شعری که توسط اقبال سروده شده است 7000 بیت آن فارسی است. تز دکترای وی مربوط به سیر حکمت در ایران بوده است و وی آرزو داشت تهران روزی جایگاه ژنو در اروپا را پیدا کند. عشق و علاقه ی وافر اقبال به سرزمین، تمدن و فرهنگ ایران در تمامی آثار و سروده های وی هویداست، عشقی نشأت گرفته از مایه های ایمان دینی تا بدان جا که تهران را ام القرای دوم جهان اسلام می دانست.. منابع:( موسسه مطالعات  تاریخ معاصر ایران ) ـ فرهنگ  معین [1][35] اسماعیل بن محمدبن یزید در عُمان به سال 105ه.ق. متولد شد. مادرش لقب وی را (سید) نهاد. بدین جهت است که در برخی کتاب های تراجم و رجال از وی با عنوانِ السّیدبن محمد الحمیری یا السید الشاعر یاد کرده اند، هرچند او از بنی هاشم نیست. و به جهت انتسابش به قبیله حِمْیَر (از قبایل یمن) حمیری گفته اند  گفته اند که او در باره هر فضیلتی از فضایل اهل بیت شعر گفته است. ابوالفرج اصفهانی می نویسد: اشعار او یا در ستایش بنی هاشم است یا در نکوهشِ مخالفانشان. روزی سید در کوفه اعلام کرد که هر کسی فضیلتی در شأن على (ع)بگوید که من شعری در آن باره نسروده باشم به او جایزه می دهم‏ (الاغانی 229/‏7) شوشتری ضمن آن که او را اهل ورع و پرهیزکاری معرفی می کند، می گوید: او از بزرگان زمان خود شناخته می شد که در فصاحت و بلاغت، گوىِ سبقت از دیگران ربوده بود (قاموس الرجال 106/‏2)   [1][36] آقای راضی ( متوفای 1352 )یکی از مومنین و معتمدین شهر آباده بود وی از حیث تقوا و وارستگی زبانزد بود. [1][37] این در حالی بود که شهرستان آباده در آن زمان وسعتی حدود سی و شش هزار کیلومتر مربع یعنی معادل سه استان ( گیلان ، ایلام ، کهکیلویه و بویر احمد )  داشت و شهر آباده به عنوان مرکز شهرستان بوده و بخش هاو شهرهایش شامل ( صغاد، بهمن، خسرو شیرین ،ایزدخواست، اقلید ، ابرکوه ، بوانات ، خرمی و دهبید ) بود  این شهرستان در محدوده جغرافیائی 51 درجه و21 دقیقه طول شرقی و21 درجه و46 دقیقه تا 31 درجه و45 دقیقه عرض شمالی قرار گرفته است با تقسیمات جدید کشوری اکنون این شهرستان از شرق به شهرستان ابرکوه دراستان یزد ،از جنـوب به شهــــرستان خــر مبید ،از غرب به شهرستان اقلید و سمیرم و از شمال به استان اصفهان پیوسته است . فاصله مرکز شهرستان تا شیراز 275 کیلومتر است و در فاصله 200کیلومتری جنوب مرکز استان اصفهان قرار دارد از نظر آب وهوائی این شهرستان جز شهرستا ن های سردسیر ومعتدل استان فارس محسوب می­شود.   [1][38] شیخ مهدی فقیه اقلیدی که در سده اخیر می‌زیسته ، عارفی وارسته و مجتهدی بزرگ با جایگاهی ممتاز در نزد اهالی اقلید بوده است و هم اوست که در هنگام سلام نمازجواب سلام را از محمد ابن عبد الله صلی الله علیه و آله وسلم می‌شنیده است. نقل است که در حرم ائمه‌ای داخل نمی‌شد مگر آنکه جواب سلام خویش را از آن امام می‌شنید، و زهد و توکل او به عنایت الهی سبب داشته است که در عبادت و فقاهت زبانزد خاص و عام گردد(بزرگان و نام آوران اقلید)   [1][39] محمد تقی بهلول در سال 1279 شمسی در روستای بیلند گناباد پا به عرصه حیات گذاشت. در کودکی به مکتب رفت و به فراگیری قرآن کریم مشغول شد و هشت ساله بود که حافظ کل قرآن شد. وی خواندن و نوشتن را در مکتب پدر آموخت، سپس به تحصیل در رشته علوم قدیمه پرداخت و دوره سطح را به پایان برد و اکثر تحصیلاتش از قبیل شرح لعمه - مطول - معالم - سیوطی، حاشیه و ... را نزد پدر فرا گرفت وی از 7 تا 14 سالگی به کار وعظ و روضه‌خوانی مشغول بوددر سن 27 سالگی به مشهد رفت و چون در آنزمان مسئله بی ‌حجابی مطرح بود، رهبری مردم را برای حرکت و قیام علیه دولت رضاخان بر عهده گرفت. اولین مبارزه وی با رضاخان در برچیدن جشن و سروری بود که اول محرم در باغ ملی سبزوار بمنظور آمدن همسر شاه همراه با امان الله خان پادشاه افغانستان به سبزوار برگزار شده بود و بعد از این واقعه چون تحت تعقیب قرار گرفت، پیاده عازم قم شد از دیگر مبارزات او می ‌توان به قیام مسجدگوهرشاد اشاره کرد که بعد از آن به افغانستان تبعید شد و مدت 30 سال را دراین کشور گذراند ، در این مدت بسیاری ازکودکان بی ‌سرپرست را سرپرستی کرد در واقعه قیام مسجد گوهرشاد به خاطر حفظ جان همسرش در ادامه مبارزات، او را با رضایت خودش مطلقه نمود و پس از مدتی به عقد سیدی در آورد که همسرش فوت کرده بود. از ویژگی‌ها و خصوصیات اخلاقی این شیخ بزرگ که زبانزد نزدیکان وی است ذوق و ادب است ، به طوری که او بیش از 200 هزار بیت شعر سروده است و 50 هزار بیت شعر از دیگر شاعران را از حفظ دارد وی مجتهد و مسلط به ادبیات عرب و سراینده اشعار، متون نغز و خواندنی به زبان عربی و مسلط به تاریج انبیاء و شاهدی بر تاریخ یکصد ساله اخیر ایران و جهان بود همچنین وی به فقه اهل سنت مسلط بود و سابقه تدریس در دانشگاه الازهر مصر را داشت و همچنین دارای فعالیت علمی و فرهنگی در رادیو الشرق الاوسط مصر و رادیو بغداد در پایان دوران تبعید اوبوده است به تعبیر رهبر معظم انقلاب « بهلول یکی از شگفتیهای روزگار بودمنبعhttp://khalilmovahedan.persianblog.ir
[ جمعه سیزدهم بهمن 1391 ] [ 23:26 ] [ ]

سید جلال متقی و حاج رحمت­الله باباخانی و بسیاری دیگر از کسبه خوش نام و متدین بازار اقلید همگی ازکسانی بودند که با راهنمایی ایشان به خیل مقلدین امام پیوسته بودند. و وجوهات شرعی خود را توسط ایشان یا یکی دیگر از روحانیون به دست آقای پسندیده برادر بزرگ و وکیل امام می­رساندند.

آقای راضی فرهنگی بازنشسته­ای که به تقوا و وارستگی معروف بود از دوستان صمیمی و همپیمانان ایشان از سالیان قبل بود . و در برنامه­های مذهبی که به مناسبتهای مختلف در سطح شهر و در دبیرستانها قبل پیروزی انقلاب برگزار می­شد نقش بسزایی داشت.  شیخ محمد تقی بهلول[i][39] یکی دیگر از دوستان او بود وی بارها در سالهای قبل از پیروزی انقلاب برای ملاقات او به گناباد و روستای بیلند (به ضم لام) سفرکرده­بود با این که در آن سالها جاده­ها خاکی و مسافرت به بیلند کار راحتی نبود و شاید تنها کسی بود که جناب بهلول حاضر شده­بود با او به عکاسی شهر برود و با هم عکس یادگاری بگیرند و او نیز متقابلا چند بار در اقلید و آباده به ملاقات ایشان می­آمد و مدتها آنجا می­ماند. و ایشان خاطرات زیادی از معاشرتش با بهلول نقل می­کرد .

بسیاری از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و فرماندهان جبهه و جنگ و صاحب منصبان لشکری و کشوری از دوستان صمیمی وی بودند که نام بردن از همة آنها میسر نیست . اما از آن میان مهندس یزدانی فرماندار آباده و معاونت محترم استانداری فعلی قم از دوستان و ارادتمندان ایشان است که چند جلد کتاب ایشان نیز به همت وی به طبع رسید

 کسالت آخر عمر

با عارضة کسالت در ابتدا حافظه ایشان برای یادآوردی نام اشخاص یا خواندن اشعاری که همیشه به راحتی از بر میخواند دیگر درست یاری نمی­کرد برای همه دوستان و بستگان نگران کننده بود از این رو به یک پزشک متخصص در کلینیک ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تهران مراجعه نمودند دکتر عبدالحسین اسدی کرم پزشکی که علاوه بر تخصص ، فردی بسیار شریف و متدین است در همان برخورد اول پی به شخصیت او برد و با اکرام و احترام برخورد نمود پس از معاینات و آزمایشات لازم با دقت و تیزبینی تمهیداتی را برای کنترل این عارضه توصیه نمود  روزی که جواب آزمایشات و عکسهای پزشکی را دید و می­خواست دارو تجویز نماید گفت:« تشخیص ما کاملا مادی است اما مردان الهی عارضه­ها و کسالتهای ظاهری آنها هم جنبة معنوی دارد» .

اگر چه عارضة کسالت ایشان رفته رفته تشدید می­شد اما آنچه ایشان هرگز فراموش نکرد ذکر خدا و مدح اولیاء طاهرینش بود قلبی که مالامال از عشق خدا و محبت اهل­بیت بود همچنان کار خود را به درستی انجام می­داد.

اگرچه اطرافیان را به نام و نشان نمی­شناخت اما برایش فرقی نمیکرد همه را مورد محبت و احترام قرار می­داد مهمانان را هرکه بودند خود شخصا چون گذشته به آنها خدمت می­کرد برایشان سفره را می­گستراند و با کمال محبت از آنها پذیرایی می­کرد .

گاهی که از تهران تلفنی با ایشان صحبت می­کردم به قدری دقیق و درست ما را نصیحت می­کرد و به ذکر خدا و توسل به اهل بیت عصمت علیهم صلوات­الله توصیه می­فرمود و گاهی همکاران که صدای او را از آیفون می­شنیدند بسیار تحت تأثیر قرار می­گرفتند.

رفته رفته این عارضه ذائقه و میل به غذا را درایشان مختل نمود. و سرانجام عصر جمعه 21 جمادی الثانی 1328 هجری قمری برابر 15/05/1386 خورشیدی دعوت ملکوتیان را لبیک گفت . و به دیدار معشوق شتافت.

آنچه جالب و قابل توجه است این است که او تنها کسی را که هرگز فراموش نکرد و همواره در نظرش بود دوست بسیار گرامیش جناب حجه­الاسلام موسوی خراسانی امام جمعة محترم آباده بود

و مقدر چنین بود که در واپسین لحظات بر بالینش حاضر شود و برای آخرین بار در این دنیا یکدیگر ببینند.

ای که گفتی فمن یمت یرنی جان فدای کلام دلجویت

 

 


 ابن عباس از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت می­کند که می­فرمود: من در فدک مشغول کار بودم که ناگاه زنی دلربا و بسیار جذاب به سوی من آمد همانگونه که من بیل در دست و به کار اشتغال داشتم او خود را در اوج زیبایی و شکوه به من نمایاند، چنان بود که زیباتر از زنان قریش ...



[i][39] محمد تقی بهلول در سال 1279 شمسی در روستای بیلند گناباد پا به عرصه حیات گذاشت. در کودکی به مکتب رفت و به فراگیری قرآن کریم مشغول شد و هشت ساله بود که حافظ کل قرآن شد. وی خواندن و نوشتن را در مکتب پدر آموخت، سپس به تحصیل در رشته علوم قدیمه پرداخت و دوره سطح را به پایان برد و اکثر تحصیلاتش از قبیل شرح لعمه - مطول - معالم - سیوطی، حاشیه و ... را نزد پدر فرا گرفت وی از 7 تا 14 سالگی به کار وعظ و روضه‌خوانی مشغول بوددر سن 27 سالگی به مشهد رفت و چون در آنزمان مسئله بی ‌حجابی مطرح بود، رهبری مردم را برای حرکت و قیام علیه دولت رضاخان بر عهده گرفت. اولین مبارزه وی با رضاخان در برچیدن جشن و سروری بود که اول محرم در باغ ملی سبزوار بمنظور آمدن همسر شاه همراه با امان الله خان پادشاه افغانستان به سبزوار برگزار شده بود و بعد از این واقعه چون تحت تعقیب قرار گرفت، پیاده عازم قم شد از دیگر مبارزات او می ‌توان به قیام مسجدگوهرشاد اشاره کرد که بعد از آن به افغانستان تبعید شد و مدت 30 سال را دراین کشور گذراند ، در این مدت بسیاری ازکودکان بی ‌سرپرست را سرپرستی کرد در واقعه قیام مسجد گوهرشاد به خاطر حفظ جان همسرش در ادامه مبارزات، او را با رضایت خودش مطلقه نمود و پس از مدتی به عقد سیدی در آورد که همسرش فوت کرده بود. از ویژگی‌ها و خصوصیات اخلاقی این شیخ بزرگ که زبانزد نزدیکان وی است ذوق و ادب است ، به طوری که او بیش از 200 هزار بیت شعر سروده است و 50 هزار بیت شعر از دیگر شاعران را از حفظ دارد وی مجتهد و مسلط به ادبیات عرب و سراینده اشعار، متون نغز و خواندنی به زبان عربی و مسلط به تاریج انبیاء و شاهدی بر تاریخ یکصد ساله اخیر ایران و جهان بود همچنین وی به فقه اهل سنت مسلط بود و سابقه تدریس در دانشگاه الازهر مصر را داشت و همچنین دارای فعالیت علمی و فرهنگی در رادیو الشرق الاوسط مصر و رادیو بغداد در پایان دوران تبعید اوبوده است به تعبیر رهبر معظم انقلاب « بهلول یکی از شگفتیهای روزگار بود

[ جمعه سیزدهم بهمن 1391 ] [ 23:24 ] [ ]

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} یکی از دوستانش می­گفت:« یک روز برای تفریح به بیابانهای اطراف  رفته بودم در راه برگشت به او برخورد کردم از دوچرخه پیاده شدم و با او همراه شدم ناگهان یک چاقوی گرانقیمت را دیدم  که روی زمین افتاده­بود خم شدم که آن را بردارم مرا منع کرد و گفت اگر برداری باید صاحبش را پیدا کنی بگذار شاید صاحبش به دنبال آن بیاید . با هم به راه افتادیم ولی دیگر همة حواسم به آن چاقو بود . و تقریبا مطمئن بودم که آن چاقو به دست صاحبش نمی­رسد دنبال بهانه­ای بودم که از او خداحافظی کنم و خود را به آن چاقو برسانم  سرکوچه­ای رسیدیم گفتم من کاری دارم که باید از این کوچه بروم و او همچنان به صحبتهایش ادامه می­داد حسابی مرا نگه داشته­بود چند دقیقه­ای گذشت لبخندی زد و گفت حالا می­خواهی بروی    برو .. فوری سوار دوچرخه شدم همین که به پیچ کوچه رسیدم راهم را به سمت چاقو کج کردم و با سرعت حرکت کردم  چند قدمی بیش به چاقو نمانده­بود که فرد دیگری از دوچرخه پیاده شد و چاقو را برداشت. هرگز به چیزی که کاملا از حلال بودن آن اطمینان نداشت دست نمی­زد . و دیگران را نیز منع می­کرد به لقمه حلال زیاد اهمیت می­داد و این شعر مولوی همواره ورد زبانش بود عشق رقت زاید از لقمة حلال ....[i][24] و همواره به دوستان خود سفارش می­کرد که از خوردن چیزهای شبهه ناک بپرهیزید زیرا توفیق را سلب می­کند . لقمه شبهه ناک کدورت قلب می­آورد. اگر مؤاخذه هم نداشته­باشد اثر وضعی خود را دارد. و از این رو به سفرة اعیان واشراف حاضر نمی­شد . پرهیز از مناصب دولتی در زمان پهلوی پس از کناره گیری از ادارة دارایی در دورانی که در مزرعة کوچکش کار می­کرد بارها مناصب دولتی و نیمه دولتی زیادی به پیشنهاد می­شد ولی هیچ یک را نمی­پذیرفت . عصر یکی از روزها که در مزرعه­اش به کار گِل مشغول بود عده­ای از صاحب منصبان دادگستری آباده همراه چند نفر از صاحب منصبان استان اصفهان به دیدارش آمدند زیلوی کهنه­ای را زیر درختی انداخت و به آنها تعارف کرد آنها که کت و شلوارهای اتو زده و کراوات و پیراهن سفید به تن کرده­بودند با اکراه روی زیلو نشستند معلوم بود کار مهمی دارند یکی از آنان که گویی مهتر آنان بود لب به سخن گشود و گفت :«ما از دادگستری آباده خدمت رسیده­ایم ازدیاد پروندهای مربوط به دعاوی خصوصی و اختلافات خانوادگی باعث شده هر پرونده مدتها در نوبت دادگاه باشد از این رو شورایی تشکیل شده به نام شورای داوری[ii][25]که هدف آن رسیدگی مسالمت آمیز به پرونده­ها قبل از طرح در دادگاه است بدیهی است افرادی باید در شورا باشند که از طرف مردم دارای مقبولیت و محبوبیت باشند که طرفین دعوا به حکمیت آنان تن دهند و قبول کنند ما چند نفری را در شهر پیدا کرده­ایم اما همة آنها شما را برای ریاست آن شورا معرفــی کرده­اند این بود که ما خدمت رسیدیم تا از جنابعالی بخواهیم این سمت را قبول کنید شما می­توانید به حل و فصل عادلانه دعاوی و اختلافات کمک زیادی بکنید » و قدری ساکت شد منتظر ماند و سپس ادامه داد :« البته از حقوق و مزایای کافی و امکانات خوبی برخوردار خواهید بود» او در جواب به آرامی گفت :«شما می­بینید که من چقدر کار دارم این طرف دیوار باغ فرو ریخته و من باید آن را درست کنم الان فصل کشت و کار است من به کار دیگری نمی­رسم و نمی­توانم کار دیگری را قبول کنم» در صورتی که بازدهی باغ و زراعت در آن سال و سالهای بعد و قبل آن بعللی اصلا خوب نبود و معلوم بود بهانه­ای بیش نیست . خلاصه اصرار آنها فایده نداشت و خداحافظی کردند و رفتند . بعضی از دوستان به ایشان گفتند کار بدی نیست با این اوصاف که او می­گفت فرصت خوبی برای رسیدگی به امور مردم است. و ایشان در جواب گفت من می­دانم اینها (دستگاههای دولتی و قضایی)دلشان به حال مردم نسوخته­است یک غلطی کرده­اند حالا مانده­اند این کمک به مردم نیست این پایمال کردن حقوق مردم است با قبول این سمت من باید به طرف دعوا که حقش را خورده­اند آنقدر فشار بیاورم تا از حقش بگذرد.اینها همة کارهایشان خلاف شرع است . و مناصب دیگری هم گه­گاه به او پیشنهاد می­شد ولی هرگز نپذیرفت . این در حالی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی هر مسئولیتی به ایشان پیشنهاد می­شد با کمال میل می­پذیرفـت و با جان و دل و بدون خستگی کار می­کرد و در این مدت (قریب سی سال خدمت صادقانه)حتی یک ریال حقوق و دستمزد بابت هیچ سمتی دریافت نکرد. طبع شعر آنچه مسلم است او شعر را از سر تفنن می­سروده­است . و برای هر سروده­ای انگیزه­ای خاص داشته­است. تنوع در سبک و گونه­گونی در بحرهای مختلف و در عین حال صلابت و انسجام آن حاکی از توانمندی او در سرودن شعر بوده­است . در کمتر جایی تکلف  یا تنافر سخن وجود دارد. اشعار بسیار سلیس و روان است و تناسب محتوا و معانی با نوع بحر و سبک رعایت شده­است . گاه به سبک هندی و گاه خراسانی و گاه به سبک عراقی شعر سروده­است و گاه از اشعار شعرای نامی ایران الهام گرفته­است. چند قطعه شعر نو یا آزاد که از او باقی مانده­است نشان می­دهد تقید وتعصب به شعر سنتی نداشته و در حد خود بسیار بدیع و زیباست و اندک تقلیدی از سرایندگان نو پرداز مشاهده نمی­شود. در مراثی و سروده­هایی که به مناسب ذکر مصایب ائمه اطهار علیهم صلوات الله سروده­است نوع آهنگ و ریتم آن حزین است و آنچه به مناسبت اعیاد و میلاد ائمه علیهم صلوات الله سروده شده از سبکهای حماسی و شاد استفاده­شده . برای سرودن طنزهای سیاسی سبکی خاص انتخاب شده تا علاوه بر بیان معانی مورد نظر اهنگها و وبحرها روان باشد. قطعه­ای که به نام گل مولی[iii][26]به رشتة تحریر درآورده­است سبک یک مناظره و گفتگوی دوستانه دارد و از نقطه نظر طنز سیاسی  بسیار زیبا و هنری است طبعا لازمه درک این زیبایی آنگاه میسر است که تاریخ سیاسی معاصر ایران را به خوبی مطالعه کنیم و نسبت به فرهنگ عمومی مردم آن روزگار (زمان بوجود آمدن دولت نامشروع اسرائیل ) آشنایی و شناخت داشته­باشیم که در این صورت میزان اثرگذاری و زیبایی این داستان تخیلی بیشتر ملموس خواهد­بود. علاوه بر توان ادبی و بداعت طبع روح معنویت و بلندای نظر او در جای­جای اشعار کوتاه او موج می­زند . و از نظر صناعت انصافا تحسین­برانگیز است. روزگاری عده­ای از مخالفین علیه اسلام تبلیغ می­کردند و وانمود می­کردند که اسلام دین گریه و زاری و غم واندوه است . ایشان به همراه دو برادر و جمعی از دوستان بر آن می­شوند که با برپایی جشن و سرور به مناسبت اعیاد و میلاد ائم اطهار سلام الله علیهم در حد توان خود تبلیغات آنها را خنثی کنند که البته در آن زمان کار ساده­ای نبود . زیرا با موضعگیری بعضی از متدینین ناآگاه روبرو بودند. اما حمایت چند روحانی آگاه برنامه­های آنها را با موفقیت روبرو ساخته­بود. وی به مناسبت همین جشنها سروده­ها و ترانه­های بسیار زیبا و جذابی می­سراید و به افراد خوش صدا ریتم و آهنگ آنها را می­آموخت و مجالس جشن و سرور ائمه اطهار سلام­الله­علیهم را با شکوه هر بیشتر برگزار می­کرد. ترانه جشن میلاد مولی­الموالی حضرت امام مهدی سلام­الله­علیه بقدری زیبا و دلنشین سروده­شده­است که هنوز طراوت و تازگی خود را از دست نداده­است. چه گردد ار شام تار من هم سحر شود ای خدا     نگارم از آه آتشینم خبر شود ای خدا اما او به علت بی علاقگی با امور دنیوی برای جمع آوری اشعارش خود اقدامی نکرد.و انچه اکنون از او باقی مانده­است قسمتی از جزوه کوچکی به نام «نغمة عشاق» که سالها پیش به همت برادرش در شیراز به چاپ رسید و قسمتی از مجلات و روزنامه­های آن روزگار که برای آنها مقاله می­فرستاد جمع آوری شده­است و بعضی از اشعار از حافظه دوستان قدیمش بروی کاغذ آمده­است و از این رو بعضی از اشعار ناتمام و ابتر به نظر می­رسد. دربارة چگونگی سرودن شعر، خود می­گفت :« گاهی که حالت و احساس شعر به من دست می­داد روی هر تکه کاغذی که دور و بر خود می­یافتم شعر را می­نوشتم و اول کسی که از راه می­رسید آن را می­خواند و گاهی با خود می­برد»  سیاست او از بینش سیاسی عمیقی برخوردار بود و یکی از اصلیترین مسائل زندگی خود را مسائل سیاسی می­دانست با ایده استعماری جدایی دین از سیاست که از دیرباز دست آویز چپاولگران و عمال بیگانه بوده­است به شدت مخالف بود. طنزهای سیاسی که او سروده­است نشان می­دهد که از اوان جوانی نسبت به مسائل سیاسی حساس بوده و از قدرت تجزیه وتحلیل خوبی برخوردار بوده­است. خطوط سیاسی احزاب وابسته به بیگانگان را از ابتدای شکل گیری سلطنت پهـلوی دوم به خوبی می­شناخت. یـادم نـمی­رود چگونگی روی کار آمدن رژیم پهلوی و نقش سیدضیاء طباطبایی[iv][27]درواسطه­گری بریتانیا و... را چنان دقیق مورد تجزیه وتحلیل قرار می­داد که بعدها پس از پیروزی انقلاب اسلامی و چاپ کتاب تاریخ معاصر ایران دریافیم که چقدر مطالعات و تجزیه وتحلیل ایشان درست بوده­است. قضایای ملی شدن صنعت نفت و روی کار آمدن دولت ملی دکتر مصدق و حمایت علما از دولت ملی و بعد مخالفت آیت الله کاشانی و علل و عوامل آن را بخوبی تجزیه و تحلیل میکرد. فتنة کسروی[v][28] وتاریخ مبارزات شهید نواب صفوی[vi][29]را به خوبی مطالعه کرده­بود. و همواره اندیشه­ها و مبارزات سید شهید را ستایش می­کرد.  چند سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی سقوط محتوم رژیم ستمشاهی پهلوی را پیش­بینی میکرد و به دوستان و کسانیکه محرم راز بودند با ذکر دلائل و تجزیه و تحلیل آن بازگو می­کرد . در ابتدای شروع حرکت انقلاب اسلامی مردم ایران یک روز در جمع چند نفر از روحانیون سرشناس همراه چند طلبـه جوان نشسته­بود  و به بحث و جدل آنها در بارة سرانجام این حرکت گوش می­داد صبحت به حمایتهای رسمی کارتر و حمایتهای ضمنی برژنف از جنایتهای شاه رسیده­بود وی حمایتهای قدرتهای بزرگ از شاه را پوشالی و بی­تأثیر خواند و دلائلی هم برای اثبات گفته­های خود آورد . یکی از روحانیون حاضر در جلسه که منبری و سخنران بسیار ورزیده­ای بود ، سخنان او را قطع کرد و گفت :« اتفاقا این حمایتها اصلا پوشالی نیست بلکه خیلی هم جدی است  » و چنان با حرارت سخن می­گفت که گویا بالای منبر خطابه است . ایشان در آن جلسه سکوت کرد اما از جلسه که خارج شدیم رو به دو سه نفر از جوانان که همراه او بودند کرد و گفت:« حرفهای این آشیخ را جدی نگیرید ، شاه موجود ترسویی است وقتی ببیند سمبه پر زور است جا را خالی می­کند ، یک بار دیگر هم در زمان مصدق این کار را کرد ولی آمریکاییها او را برگرداندند. ولی این تو بمیری از آن تو بمیریها نیست آقای خمینی مثل دکتر مصدق نیست، وقتی شاه برود دیگر نمی­گذارد که برگردد» یکی از طلاب جوان که تازه به قم آمده­بود وقتی این حرفها را شنید روحیه از دست رفتة خود را بازیافت.  اتفاقا یکی از روحانیون حاضر در آن جلسه که از دوستان قدیمی ایشان بود ، پس از پیروزی انقلاب اسلامی در دورة اول مجلس شورای اسلامی به مجلس راه یافت و پیوسته با ایشان در ارتباط بود. و در ارتباط با غائله بنی­صدر و طرح عدم کفایت سیاسی بنی­صدر[vii][30]در مجلس ، طی نامه­ای حمایت خود و دوستان و همکارانش را از رای او به این طرح اعلام نموده­است . و هنوز چکنویس این نامه در بین کاغذها و اوراق او موجود است  وحدت اسلامی او به اندیشة اتحاد و وحدت مسلمین اعتقاد راسخ داشت از دوران جوانی با افکار و اندیشه­های سید جمال­الدین اسدآبادی[viii][31] آشنا بود و بارها به مناسبتهای مختلف از او به بزرگی یاد می­کرد. سالها پیش در بازگشت از سفر مشهد مقدس  اتو بوس در بین راه جلو مسجد اهل سنت برای نماز توقف کرد ، او وارد مسجد شد ودر نماز جماعت برادران اهل سنت شرکت کرد و بعد از نماز با آنان دست داد و مصافحه کرد . وقتی از مسجد خارج شدیم پیش از آن که ما حرفی بزنیم یا سئوالی بکنیم فرمود :« وقتی ما می­گوییم (برادران اهل سنت) واقعا باید آنان را برادران خود بدانیم و نباید در این مورد نفاق یا دورنگی داشته­باشیم ما باید رفتار ائمه اطهار با اهل سنت را سرمشق رفتار خود با آنان قرار بدهیم » این ایدة خود را بارها به عناوین گوناگون اظهار نموده­بود. او معتقد بود از زمان سلطة استعمار بریتانیا بر سرزمین­های اسلامی اختلاف و تفرقه در حد برادرکشی و خون ریزی بین مسلمانان بالاگرفت و پیدایش فرقه وهابیت بین اهل سنت و بهاییت بین شیعیان درهمان زمان بوده­است و شکی نیست هر دو فرقه دست پرورده استعمار انگلیس  برای تفرقه بین مسلمین است .  به تفکر انترناسیونالیزم اسلامی اعتقاد راسخ داشت . قطعه طنز سیاسی گل مولا که وصف آن گذشت حاکی از نگرش او به مسائل و مشکلات دنیای اسلام آن هم در ابتدای تشکیل دولت جعلی اسرائیل است .  در سال 1369 در جلسه­ای که به مناسبت هفته وحدت در لار برگزار شده­بود شرکت می­کند در این جلسه عده­ای از روحانیون اهل سنت نیز شرکت کرده­بودند. یکی از سخنرانان به طرح مطالبی می­پردازد که از آن بو گله­گذاری و تقرقه و دودستگی به مشام می­رسید و موجب ناراحتی پیشوایان اهل سنت حاضر در جلسه می­شود . وی از مجری برنامه وقت کوتاهی می­خواهد به سختی چند دقیقه به او وقت می­دهند ، پشت تریبون می­رود و با بیان تمثیل معروف جناب مولوی (قصه فیل در تاریکی)[ix][32] سخن را به این موضوع ربط می­دهد که در نور مطلق و فراگیر وحدت اسلامی صورت اصلی اسلام با همة ابعادش نمایان می­شود و در تاریکی تشتت و تفرقه هرکس برداشتی از آنچه خود لمس کرده­است از اسلام دارد و در عین حالی که بی­ارتباط هم نیست اما با اسلام واقعی فاصله دارد عظمت و قدرت جهان اسلام آنگاه روشن و نمایان می­شود که چراغ همدلی و وحدت در دست بگیریم و به اسلام با همة ابعادش بنگریم و... روی مشترکات اعتقادی مسلمین چندکلمه­ای صحبت می­کند در اثنا سخن یادداشتی به او می­دهند که وقت شما تمدید شده لطفا به سخنان خود ادامه بدهید، اما به همان وقت قبلی اکتفا می­کند و سخنرانی خود را تمام می­کند.  در پایان جلسه یکی از مجریان برنامه ضمن تشکر به او می­گوید شما از وقوع یک فتنه جلو گیری کردید. وی در جواب می­گوید من آنچه گفتم از روی اعتقاد گفتم و برای خوش آمدن این و آن نگفته­ام  مبارزه با خرافات و بدعتها و فرقه بازیها یکی از چیزهایی که او در مقابل آن به شدت واکنش نشان می­داد و با آن مبارزه می­کرد . در گذشته افرادشیادی بودند که هر از گاهی موضوعی را علم می­کردند و با سوء استفاده از سادگی توده­ها و احساسات دینی آنان برای خود دکانی باز می­کردند و بدون هیچ زحمتی جیب مردم ناآگاه را خالی می­کردند. و در زمان حاضر هم کم و بیش وجود دارد .  ولی در گذشته عوامل رژیم  شاه هم بدشان نمی­آمد که هر از گاهی یک سرگرمی برای مردم پیدا بشود و از طرفی شان دین در بین طبقات درس خوانده و تحصیل کرده تضعیف بشود از این رو به این گونه مسائل دامن می­زدند . و شهر آباده نیز این قاعده مستثنی نبود. فردی در نزدیکی شهر بنایی بقعه مانند ساخته بود و مدعی بود در این مکان یکی از نوادگان امام معصوم دفن شده­است و مردم را برای زیارت و نذر و نیاز به این امامزادة ساختگی می­برد . ایشان با مشورت یکی از روحانیون محلی به نام شیخ عباس فرخی[x][33] ابتدا او را با نصیحت و ارشاد از این کار برحذر داشت و وقتی دید فایده ندارد عده­ای از جوانان را شبانه برای خراب کردن آن بسیج نمود . اگر کسی به احادیث یا ادعیه مأثوره چـیزی به ســلیقة خود می­افزود یا از آنها چیزی کم می­کرد فوری به اوتذکر می­داد . یک روز در کنار ایشان فرازی از زیارت را می­خواندم و به سلیقة خود چنین خواندم:« علیک منا سلام الله ابدا ما بقینا و بقی اللیل والنهار» فوری زیارتنامه از جیبش درآورد و گفت اینجا نوشته علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل والنهار  تو آن را از کجا خواندی گفتم خودم صیغة مفرد را جمع بستم فرمود :« هرگز چنین کاری را نکن   علمای اسلام و ازجمله مرحوم شیخ عباس قمی رحمه الله با دقت در حفظ امانت این ادعیه و زیارات را جمع آوری کرده­اند اگر هر کسی بخواهد به سلیقة خود کم و زیادش کند دیگر چیزی نمی­ماند علاوه بر این ائمة اطهار سلام الله علیهم از نظر فصاحت و بلاغت در نهایت کمال خود بوده­اند کم و زیاد کردن آن باعث می­شود به زیبایی کلام ایشان لطمه بخورد . بنابرین لازم است ما نیز در حفظ امانت دقت کنیم و همان طور که نقل شده ادعیه را بخوانیم . به مناسبت یکی از اعیاد اسلامی پارچه  را که یک حدیث روی آن نوشته و نصب کرده­بودند همین که چشمش به حدیث افتاد فرمود:« احتمالا حدیث به این گونه نیست وبعد سند آن را ذکر کرد» با مراجعه به کتاب مورد نظر ایشان متوجه شدیم که در نگـارش حـدیث کلمه­ای جابجا شده اگر چه از لحاظ معنی فرقی نمی­کرد . گفت  پارچه نوشته را بیاور پایین من خودم درستش می­کنم و تا آن را درست نکرد، آرام نگرفت . به گروهها وانجمنهایی که به اسم تبلیغ دین هر ازگاهی در گوشه و کنار به راه می­افتاد روی خوش نشان نمی­داد و ما را از ورود به آنها برحذر می­داشت و می­گفت :«همه فرقه­ها و مذاهب ساختگی در اسلام شروعی اینگونه داشته­اند  ابتدا چند نفری دور هم جمع می­شدند و برای خود دفتر و دستکی راه می­انداختند و رفته رفته به یک فرقة مذهبی تبدیل می­شدند اگر می­خواهید فعالیت تبلیغی دینی بکنید بهترین جا مساجد است، خودتان را با جماعت مسلمین همراه و هماهنگ کنید . پرچم و تابلو جداگانه علَم نکنید .اگر چه ابتدای کار هم با حسن نیت باشد ، ولی عاقبت ونتیجة خوبی ندارد. ارادت و احترام به شخصیتهای علمی و آزادیخواهان گذشته او به رجال علم و ادب گذشته و حال ارادت داشت در باره شرح حال و اندیشه­های آنان مطالعه می­کرد . به جناب مولوی ، حافظ و سعدی علاقة وافری داشت آثار آنان را بخوبی مطالعه کرده­بود بسیاری اشعار آنان را از حفظ بود و به مناسبتهای مختلف آنها را می­خواند. تسلط بسیارخوبی بر مثنوی مولوی داشت . اولین باری که کتاب تفسیر و نقد و بررسی مثنوی مولوی تألیف علامه محمدتقی جعفری به طبع رسیده­بود یک دورة کامل آن را خریداری کرده­بود و با دقت جلدهای زیادی از آن را مطالعه می­کرد و از این رو به جناب علامه نیز علاقه زیادی داشت همواره سخنرانیهای او را از رادیو یا تلویزیون به دقت گوش می­داد و برای اطرافیان توضیح و تفسیر می­نمود. و چون کتاب علامه بسیار وزین و علمی بود و قابل فهم عامه نبود خود مکتوباتی با نام (گشت و گزار در دیار مولوی ) که شرح مختصری بر اشعار مولوی بود شروع نمود که متأسفانه با شروع عارضه کسالت او ناتمام ماند . آثار سعدی را بطور کامل و دقیق مطالعه کرده­بود . و در مدرسة ایت الله گلپایگانی (ره)گلستان را تدریس می­کرد و شرح کاملی را در چند دفتر بر گلستان نوشت که یکی از دوستانش به رسم امانت آن را برای مطالعه با خود برد و او نیز به یکی دو نفردیگر از دوستانش سپرده­بود و متأسفانه پیگیریهای مکرر برای یافتن آن  به جایی نرسید . افکار و اندیشه­های اقبال لاهوری[xi][34] را بخوبی می­شناخت و طرز فکر او و امثال او را می­ستود در دوران انقلاب و جنگ تحمیلی و قتی خیل جوانان پرشور انقلابی را می­دید این شعر اقبال را با اشتیاق برای آنان می­خواند« ای جوانان عجم جان من و جان شما    چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما» و این شعر او را بارها می­خواند: مسلم استی  بی­نیاز از غیر شو         اهل عالم را سراسر خیر شو چون علی درساز با نان شعیر        گردن مرحب شکن خیبر بگیر از شعرای عرب با آثار سید حمیری[xii][35] بخصوص قصیده معروف او آشنایی کامل داشت .و به او عشق می­ورزید و قصیدة او را حفظ کرده­بود.و شرح مختصری برآن نوشته­ که به طبع رسیده­است. در راستای بینش و نگرش سیاسی خود آزادیخواهان نامدار جهان را محترم می­شمرد . از آن جمله ماهاتما گاندی رهبر فقید انقلاب هند و جواهر لعل نهرو و محمدعلی جناح که شرح حال و افکار و اندیشه­های آنها را مطالعه کرده­بود و فرازهایی از اندیشه­های آنان همواره نقل می­کرد و توضیح می­داد . هر گاه سخن از گاندی به میان می­آمد این جمله معروف او را بیان میکردکه گفته­است : « برای نجات هند از سلطة بیگانگان باید همان راهی را برویم که حسین بن علی پیمود» روحانیت یا عالمان اسلام او برای کسانی که در کسوت روحانی بودند احترام زیادی قائل بود . طلاب و روحانیون جوان را دوست می­داشت . بیشترین دوستان او از قدیم و حتی از دوران جوانی روحانیون بودند. او می­گفت« درست است که در میان روحانیون اندک افرادی هستند که لباس روحانی را وسیله­ای برای رسیدن به امیال دنیوی وکسب معاش قرار داده­اند اما قاطبه روحانیون خود را در مقابل دین و خدمت به مردم مسئول و متعهد می­دانند و هدف اصلی آنها تبلیغ اسلام و آموزش تعالیم نورانی اسلام است . و البته در کنار آن زندگی ساده و معمولی خود را نیز اداره می­کنند » در مدتی که مسئول سازمان تبلیغات اسلامی آباده بود ، روحانیون را برای تبلیغ به نقاط مختلف حوزه استحفاظی خود اعزام می­­کرد و آنها را به وضعیت منطقه مورد نظر و وظائف آنها آگاه می­ساخت و از طرفی به تأمین وضع معاش و تهیه لوازم ضروری زندگی آنها بخصوص در دورانی که اجناس جیره­بندی بود در حد توان اهتمام می­ورزید . تا برای اندک نیازمندیهای خود از درس و بحث و انجام وظیفه باز نمانند و در همه حال شأن و منزلت و عزت آنها را مد نظر داشت و دقیقا مراعات می­کرد. اما از میان روحانیون کسانی هستند که تمام هم و غم آنها هدف بلند آنهاست و برای حطام دنیا و جمع مال ذره­ای ارزش قائل نیستند . فرزانگانی که با ریاضت صحیح به تهذیب نفس پرداخته­اند . به سادگی و با اکتفا به حداقل ضرورت امرار معاش می­کنند . وی برای این دسته از روحانیون ارزش ویژه­ای قائل بود و معتقد بود اینان استوانه­های اصلی روحانیت اسلام هستند و میزان تأثیرگذاری آنها در بین مردم بسیار زیاد است . امام خمینی در یک رؤیای صادقه  چند سالی پس از رحلت آیت الله بروجردی (مرجع بلامنازع شیعه) همچنان بر تقلید ایشان باقی بود . در همان سالها یک شب در عالم رؤیا مولی الموالی  حضرت مهدی سلام­الله علیه را می­بیند . به قدری این رؤیا برایش جالب و شگفت انگیز بود که بارها آن را برای دوستان نزدیک و بستگان تعریف کرده­بود صورت رؤیا را خود این گونه بازگو می­کرد:« یک شب در عالم رویا حضرت رادیدم که ظهور کرده­بود و عده­ای از اصحاب آن حضرت همراه ایشان بودند بیدرنگ خود را به در ب منزل آقای راضی[xiii][36] رساندم اما او در خانه نبود سراسیمه خودرا به جمع یاران آن حضرت رساندم در همین اثنا فردی از سرکوچه­ای در­آمد و شروع به فحاشی نمود. گویا من آن فرد را می­شناختم حضرت نگاهی به من فرمود و سپس شمشیری رابه من داد و اشاره فرمود که شر او را کم کنم من نیز بیدرنگ کارش را ساختم اما قدری ترس وجودم را گرفت که الان مأمورین شهربانی می­ریزند و .. در همین فکرها بودم که اتفاقا مأمورین از راه رسیدند و شروع به تیر اندازی کردند و گلوله­ها مثل چوب پنبه به بدن ما می­خورد و روی زمین می­ریخت. درهمین حال از خواب بیدار شدم و از خوابی که دیده­بودم دچار حیرت شده­بودم و با خود فکر می­کردم ای کاش از حضرت پرسیده­بودم کجا می­روند؟ دوباره به خواب رفتم اتفاقا دنباله خواب را دیدم از حضرت سئوال کردم جنابعالی کجا تشریف می­برید ؟ کجا می­توانم شما را ببینم ؟ حضرت فرمود آبشار و از خواب بیدار شدم و این با ربیشتر حیرت زده بودم و روی کلمه آبشار فکر می­کردم و از آن پس هرکس اسم آبشار می آورد بی­اختیار به فکر خوابی که دیده­بودم می­افتادم و گاهی برای دیدن آبشار ها به شهرهایی که آبشار داشت مسافرت می­کردم ولی چیزی دستگیرم نمی­شد تا این که تابستان یکی از همان سالها نزد یکی از روحانیون که به تازگی به آباده آمده­بود کتاب عروه­الوثقی مرحوم سید کاظم یزدی را به همراه آقای راضی مباحثه می­کردیم و در همان موقع آن فرد روحانی سئوال کرد شما از چه کسی تقلید می­کنید؟ گفتم به تقلید آقای بروجردی باقی هستم گفت چرا برای یافتن مجتهد اعلم  زنده تحقیق نمی­کنید و ادامه داد شما بروید تحقق کنید تحقیق شما برای من هم حجت است  و چند نفر از فضلا و علمی قم را معرفی کرد این بود که به همراه آقای راضی راهی قم شدیم و پس از مراجعه و تحقیق از چند نفر از اساتید معروف قم از جمله آقای خزعلی مرحوم شهید قدوسی و حق­شناس جهرمی و شب­زنده­دار همگی بالاتفاق امام خمینی را که در آن زمان آیت الله خمینی می­گفتند به عنوان مرجع اعلم معرفی کردند و در آخرین مرحله در منزل جناب شریعتمدار جهرمی خدمت ایشان رسیدیم و ماجرای تحقیق خود ونتیجة آن را برای ایشان بازگو کردیم آقای شریعتمدار جهرمی با لحنی آرام و مطمئن گفت: « آقای موحد بروید باخیال راحت از آقای خمینی تقلید کنید در عصر حاضر احدی بر ایشان فضیلت ندارد و ایشان از همه اعلم است»و یک جلد رساله امام را که در آن زمان مخفیانه چاپ می­شد هم به ما داد. برخواستیم و از ایشان خداحافظی کردیم و به راه افتادیم تا ابتدای کوچه هر دو ساکت بودیم ناگهان چشمم به کاشی روی دیوار افتاد که نوشته بود کوچه آبشاردست آقای راضی را گرفتم و با انگشت اشاره کردم به نوشته کاشی روی دیوار او که بارها ماجرای آن رؤیا را برایش گفته بودم با شگفتی چند بارگفت :«خیلی عجیبه خیلی ،عجیبه »با همة وجود احساس کردم گمشدة خود را یافته­ام آبشار حضرت مهدی سلام الله علیه همانا امام خمینی است.» به دنبال آن تحقیق و آن رویای صادقه ایشان همواره مبلغ راه امام بود و جمع کثیری از بستگان و دوستان با راهنمایی او به خیل مقلدین امام پیوستند. ودر دوران خفقان  او به کمک یکی از بستگان به صورت محرمانه رساله و کتابهای امام خمینی را تهیه به دست مقلدین آن حضرت می­رساند . و پیوسته باآنان در ارتباط بود.و چنانچه از سوی عمال رژیم دردسری برای آنها فراهم می­شد با ترفندهایی که خاص خودش بود آنها را در حد توان رهایی می­داد. ازآن جمله کتابفروشی در اقلید که او نیز با راهنمایی ایشان از مقلدین حضرت امام بود و گاهی با دستگاه فتوکپی خود اعلامیه های امام را بصورت محرمانه تکثیر می­کرد از سوی ساواک جهنمی شاه احضار شده­بود و برای مشورت پیش ایشان آمده­بود ایشان ضمن دلداری مطالبی را به او گفت که در جواب بازجوها بگوید و اتفاقا آن راهنماییها کارگر افتاد و آن کتابفروش نجات یافت. جالب است وقتی انقلاب اسلامی به رهبری امام به پیروزی رسید جناب راضی در قید حیات نبود و این هم تعبیر قسمتی از آن رؤیای عجیب بود . از آن جالبتر این بود که وقتی انقلاب اسلامی پیروز شد آقای محمدی گلپایگانی (مسئول فعلی دفتر مقام معظم رهبری) که در آباده بسر می­برد حکم سرپرستی و فرماندهی کمیته انقلاب اسلامی را طی حکمی از جانب آقای مهدوی کنی به ایشان می­سپرد. با این که او در آن موقع بیش از 50 سال داشت و طبعا مسئولیت کمیتة انقلاب اسلامی در ابتدای پیروزی انقلاب کار بسیار دشواری بود ولی او این حکم را به منزله همان شمشیری که حضرت در عالم رؤیا به او داده بودند تعبیر می­کرد و با تمام توان فعالانه وارد میدان شد و کارها را سرو سامان داد و با تدبیری که خاص خودش بود تمام غائله­های محلی را خواباند[xiv][37] برای او امام خمینی نه تنها مرجع تقلید، بلکه مراد و معشوق او بود و باتمام وجود به او عشق می­ورزید . حج ابراهیمی او استطاعت حج نیافته بود ولی همیشه دلش برای دیدن دیار پیـامبر پر می­زد بسیار حاجیان را بدرقه می­کرد و به استقبال آنان می­رفت. گاهی بعضی از دوستان و ارادتمندان او که در کار امور حج بودند پیشنهاد می­کردند به عنوان ناظر یا عناوین دیگر همراه حاجیان شود ولی ایشان اینگونه حج رفتن را برای خود نمی­پذرفت . تا این که یکی از بستگان که به ایشان بشدت علاقه و اردت داشت نذر می­کند که هزینة سفر حج ایشان را بپردازد. و به این وسیله ایشان واجب­الحج می­شودو راهی دیار پیامبر می­شود. اتفاقا در همان سال 1364 عمال آل سعود خذلهم الله راهپیمایی برائت از مشرکین را به خاک و خون می­کشند و ایشان نیز با هجوم جمعیت زیر دست و پا می­افتد ولی چون از بنیه جسمی نسبتا خوبی برخوردار بود در فرصتی خود را نجات می­دهد و از میان کشته­ها بلند می­شودپس از قدری سرگردانی خود را در محاصره شرطه­ها می­بیند و چون دشداشه (لباس عربی) به تن داشت متعرض او نمی­شوند . چند کلمه با لهجه و زبان عربی به آنها می­گوید و از میان صف آنها عبور می­کند و به این ترتیب جان سالم بدر می­برد. این سفر حج او از جهاتی جالب است  اولا دراین سفراو به حداقل ضرورت هزینه سفر اکتفا می­کند و از این رو مجموع سوغاتی که با خود آورده­بود تعدادی ناخن­گیر و مقداری پارچه بود که با همة لوازم شخصی او از یک ساک دستی فراتر نبود و این قدر سوغاتی هم قطعا بخاطر عمل به استحباب بود . ثانیا در این سفر او بیشترین استـفادة معنوی را از این فرصت بدست آمده برده­بود هرگاه از خاطرات سفرش تعریف می­کرد از نورانیت و صفا و معنویتی که بر آن فضا حاکم است و از عظمت این کنگره بزرگ اسلام سخن می­گفت وگویی چیز دیگری ندیده­بود. دوستان همراهش از حالات روحانی و عرفانی او در این سفر مطالبی تعریف می­کنند که جای طرح آن در این مقال نیست. حضور در جبهه­های جنگ با شروع جنگ تحمیلی علیه انقلاب نوپای اسلامی ایران دور جدیدی در تاریخ انقلاب گشوده­شد. سرکردگان خون­آشام کاخ سفید که تلخی شکستهای پیاپی آنها را دیوانه کرده­بود این بار یکی از دشمنان کینه توز و جانی را برای حمله به ایران تحریک کردند . اما مردمی که سالها ستم پهلوی را تحمل کرده­بودند و با نثار خون توانسته­بودند آنها از اریکه قدرت به زیر بکشند ، با کمال قدرت وارد میدان شدند . ایشان هم مثل همة مؤمنین و متدینین با تمام وجود یار و یاور رزمندگان و بسیجیان بود اشعار و سرودهایی که از او باقی مانده­است نشانگر عشق و علاقه او به رزمندگان و پاسدارن جان بر کف سپاه اسلام است . اما این حمایت معنوی او را قانع نکرد و برایش کافی نبود تا این که توانست خود همراه رزمندگان راهی جبهه­ها شود . و در انجا به اقامة جماعت و و عظ و تبلیغ بپردازد . هرگاه که او به یاد این سفر می­افتاد اشک از چشمانش جاری می­شد و از صفا و نورانیت و معنویت حاکم بر جبهه­ها خاطرها داشت. او به سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی و بسیجیان و همة رزمندگان عشق می­ورزید و پیوسته در جمع آنان بود و برایشان صحبت می­کرد و آنان نیز به او اردات و علاقه داشتند و به سخنانش که از عمق جانش برمی­خاست  گوش دل می­سپردند . یک بار که یکی از بستگان نزدیکش از جبهه برگشته­بود خدمت او رسیده عرض می­کند وضع جبهه­ها خیلی سخت شده پیشرفتی ندارد باید مدتها منتظر بمانیم تا یک عملیات صورت بگیرد و اضافه می­کند که دارد وقتمان تلف می­شود . و ایشان در جواب می­گوید:« هرگز نگو وقتمان تلف می­شود هر لحظه حضور در جبهه از ماهها عبادت و درس و بحث با ارزشتر و مهمتر است اکنون شما در جبهه اسلام دارید می­جنگید و برای اسلام دارید فعالیت می­کنید این دوره پربارترین دورة زندگی شماست» اذن میدان خواستن فرزند برادر بیژن موحد جوان نورسیده­ای که چند بار به جبهه رفته بود دیگر یک رزمندة دلاور و یک غواص ماهر بود اما پدر و مادرش از رفتن مجدد او ممانعت می­کردند و او همچنان اصرار می­کرد . سرانجام همگی پذیرفته­بودند که این امر را به رأی عمو واگذار نمایند. همگی پیش عمو آمدند و موضوع را مطرح کردند و عمو با همه دلبستگی که به داشت فرمود بگذارید برود و مانع او نشوید و او از شوق بالا وپایین می­پرید و شادمانی می­کرد و چند روز بعد راهی جبهه­ها شد و رفت و سرانجام سرخِ سـرخ به آسـمان پر کشیـد و به آرزویش رسـید سلام خدا بر او وبر همة شهدا و صالحین  دوستان  در اوان جوانی مجالست و رفاقت با روحانی فرهیخته و با فضیلتی به نام شیخ مهدی فقیه اقلیدی[xv][38] را برمی­گزیند و تا هنگامی که آن عالم فرزانه زنده بود این دوستی و رفاقت ادامه داشت . ایشان خود تعریف می­کرد که هرگاه خدمتش می­رسیدم می­گفت:« آقای موحد!  سرودة جدیدی دارید ؟» و من برایش شعری می­خواندم . روزی در مجلسی در حضور ایشان جمعی نشسته بودند و یک نفر در مذمت زن سخنهایی گفت که موجب تکدر خاطر ایشان شد بالبداهه این شعر را سروده و خواندم : کرانـة افــق زنـــدگی نــداشــت  فــــروغ           وجود زن بدرخـــشید چون ستـارة عشق یکی چو مام حسین و حسن به پهنه خاک   پـدید گشت و بـــجنباند گــاهوارة عشق چو شاه عـشق از آن مام عشـق شــــیر مکید        نــــــهاد مشـعل تـوحیـــد بـر منارة عشق بگو به یـــار زند صـــد گره به حلــقة زلف     که تا کنم من از این سبحه استخارة عشق غدیریه­ای که او در سن هفده سالگی سروده­است اول بار برای آقای فقیه اقلیدی خوانده­است . ایشان در دوران خفقان رژیم ستمشاهی با اغلب مقلدین امام خمینی که در آن دیار زندگی می­کردند رابطه دوستی و رفاقت داشت. و مرتب به آنها سر می­زد و از آنان دلجویی می­کرد . تابستان یکی از همان سالها با یکی از دوستان، همراه ایشان به روستایی در نزدیکی آباده به نام جوشقان رفتیم ایشان ابتدا وانمود کرد به قصد ماهیگیری می­خواهد به آنجا برود همین که به روستا رسیدیم به درب خانه­ای رسیدیم دق الباب کرد زنی در را باز کرد و ایشان را شناخت بلافاصله فرزندش را به صحرا فرستاد تا شوهرش را خبر کند کودک دمپایی­هایش را در آورد و پابرهنه به سمت صحرا دوید طولی نکشید که پیرمردی سراسیمه و مضطرب خود را به ما رساند همین که چشمش به ایشان افتاد نفس راحتی کشید و گفت من خیال کردم از ژاندارمری یا ساواک دنبالم آمده­اند. هر دو خندیدند و با هم مصافحه و معانقه کردند  تازه فهمیدیم موضوع چیست؟  میرزا علی اقا کشاورز باسواد روستا از مقلدین و طرفداران آقای خمینی در مسجد روستا فتواهای امام خمینی را برای مؤمنین بیان می­کرد و هر از گاهی عوامل رژیم برایش مزاحمتهایی ایجاد می­کردند. او در خانه­اش لابلای علوفه­های خشک کتابهای امام را پنهان کرده­بود . و با بیوت علما و مبارزین در قم ارتباط داشت. [i][24] علم و حکمت زاید از لقمۀ حلال   عشق و رقت آید از لقمۀ حلال چون ز لقمه تو حسد بینی و دام        جهل و غفلت زاید، آن را دان حرام هیچ گندم کاری و جو بر دهد؟        دیده ای اسبی، که کرۀ خر دهد؟ لقمه تخم است و برش اندیشه ها        لقمه بحر و گوهرش اندیشه ها زاید از لقمۀ حلال اندر دهان        میل خدمت عزم سوی آن جهان زاید از لقمه حلال ای مه حضور       در دل پاک تو و در دیده نور   [ii][25] سال 1945 میلادی قانون شوراهای داوری به مرحله اجرا گذاشته شد بر اساس ماده دو قانون این شورا هر شوراى داورى مرکب از پنج نفر از معتمدان محل است که یکى از آنان سمت ریاست ودونفرسمت عضویت اصلى ودونفردیگر عضویت على البدل را خواهند داشت …   [iii][26] گل مولی .‌‌‍‍[گُ ل ِ مَ / مُولا](ترکیب اضافی ، ا ِ مرکب) خطابی است که به صورت احترام و گاهی تحقیر به درویش می­دهند. خطابی که به درویشان کنند، چون نام آنان ندانند.(  فرهنگ عمید )   [iv][27] در سال 1926 میلادی رضا خان میرپنج به عنوان شاه پهلوی در ایران تاجگذاری کرد . رضا خان میرپنج فرزند عباسقلی خان سواد کوهی معروف به" داداش بیک" در بیست و دو سالگی به سلک نیروهای قزاق در آمد ودر این مسیر پیشرفت کرد . او در بیست سال آینده دوره های مختلف نظامی را تا فرماندهی هنگ قزاقخانه ( آتریاد ) همدان طی کرد . در سوم اسفند سال 1299 هجری شمسی واحدهای قزاق مقیم قزوین به فرماندهی رضاخان میر پنج وارد تهران شدند. کودتای سوم اسفند 1299 با توجه به تاثیرات فراوان آن بر حیات سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی ایران واقعه ای مهم و در خور توجه است. انگلیسی ها برای اجرای نقشه ای که کشیده بودند به دو چهره سیاسی و نظامی احتیاج داشتند و سرانجام در این میان سید ضیاء الدین طباطبایی مدیر روزنامه" رعد" و رضاخان میرپنج را برای این کار برگزیدند . رضاخان سوادکوهی که چند سال قبل توسط" اردشیر جی" به عوامل انگلستان ملحق شده بود به عنوان عامل نظامی کودتا به ژنرال" آیرون ساید" معرفی شد. در این میان با کمک بانک شاهنشاهی و همکاری نظامی کلنل اسمایس ، کاظم خان سیاح مسعود خان کیهان ، قوای نظامی و قزاق سازماندهی شده و شرایط برای انجام کودتا و اشغال تهران فراهم شد . رضا خان در بهمن ماه همان سال در ملاقاتی با آیرون ساید توافق کرده بود که پس از فتح تهران توسط نیروهای قزاق مقام نخست وزیری به سید ضیاء الدین طباطبایی سپرده شود . برای اینکه رضا خان اطمینان حاصل کند که در تصرف تهران مشکلاتی وجود نخواهد داشت ژنرال انگلیسی به او اعلام کرد که احمد شاه در جریان این اقدام قرار دارد و نورمن سفیر انگلستان در تهران مشکلات احتمالی را مرتفع خواهد کرد . سرانجام در شب سوم اسفند 1299 کودتاچیان وارد تهران شده و نقاط حساس شهر را به اشغال خود درآوردند. با فتح تهران حکومت به دست کودتاچیان افتاد . فردای همان روز سید ضیاء‏الدین طیاطبایی به عنوان نخست وزیر رسما زمام امور را در دست گرفت. پست حساس وزارت جنگ با اندکی کشمکش در اختیار رضاخان سردار سپه قرارگرفت. پس از آن احمدشاه قاجار حکم ریاست الوزرایی سید ضیاءالدین طباطبایی یزدی و سرداری سپه ژنرال رضاخان را صادر کرد. سید ضیا ء الدین پس از دست گرفتن قدرت بسیاری از شخصیت های سیاسی را دستگیر و به زندان افکند . از جمله این شخصیت ها آیت الله مدرس بود . سید ضیاء الدین چند روز پس از کودتا به حضور احمد شاه رفت و شاه که نسبت به جان خود به شدت بیم داشت وی را به عنوان نخست وزیر کابینه جدید معرفی نمود  .کابینه سید ضیاء عملا وظیفه یک محلل برای ورود کابینه رضا خان را ایفا نمود . پس از چندی مقام وزارت جنگ نیز به رضاخان واگذار شد . به این ترتیب با حمایت انگلیسی ها ، وی یک به یک پله های ترقی را پیمود و به تدریج به محکم کردن مواضع خود مشغول شد . اما در این مسیر رضا خان با حضور مبارزانی چون سید حسن مدرس نمی توانست به جولان گسترده بپردازد . در دوره چهارم مجلس، رضاخان که در مقام وزارت جنگ بود، کوشید امور دفاعى و اقتصادى را هم در اختیار گیرد . مدرس در دوازدهم مهر 1301، در جلسه 148 دوره چهارم مجلس، نطقى علیه رضاخان ایراد کرد و بر برکناری او تاکید نمود. طرح موهوم جمهورى خواهى نیرنگ دیگر رضاخان بود که مدرس آن را ضد استقلال و هویت ایران و رهاورد تصمیم انگلستان براى تمرکز قدرت در شخص رضاخان خواند و در جهت نابودى‏اش گام برداشت . سرانجام گروهى از نمایندگان وابسته، به نیرنگ روى آوردند، مدرس را به بهانه آشتى با رضاخان در منزل قوام السلطنة نگاه داشتند و در غیاب وى سردار سپه با راى مثبت مجلسیان قدرت را به دست گرفت. (تاریخ معاصر ایران)   [v][28] احمد کسروی تبریزی در سال 1269 شمسی در شهر تبریزبه دنیا آمد در سال  یک سال بعد از شروع جنگ جهانی1294 با سمت آموزگاری زبان عربی وارد مدرسه آمریکایی شد، و در همان مدرسه، برای یاد دادن عربی به شاگردان، کتاب النجمه‌الدریه را در دو جلد نوشت و در آن مدرسه بود که زبان انگلیسی و اسپرانتو را فراگرفت. در آغاز سال 1305، در تهران، سمت بازرسی و ریاست یکی از محکمه‌های جدیدالتأسیس انتظامی را داشت که عدلیه منحل شد. و کسروی بیکار ماند.  وی از یک سو با اسپرانتیست‌ها و از سوی دیگر با سران بهایی آشنایی یافت و با آنان به گفتگو پرداخت.(تاریخ سیاسی معاصر ایران)   [vi][29] سید مجتبی تهرانی معروف به نواب صفوی، در سال 1303 شمسی در خانواده ای روحانی و اصیل در خانه  محقری در خانی آباد تهران قدم به عرصه ی وجود گذاشت. وی با علاقه و عشقی وصف ناشدنی به روحانیت و به قصد ادامه  راه آبا و اجداد خود، در اواخر سال 1320، پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد. شهید از طرف مادر به سادات دُرچه اصفهان منتسب و از طرف پدر میرلوحی است. شهید عنوان نواب صفوی را از خاندان مادر به ارث برده است. پدر او مرحوم سید جواد میرلوحی، دانشمندی روحانی بود که در اثر فشار حکومت رضاخان مجبور به ترک لباس روحانیت شد، اما از طریق تصدی وکالت دادگستری همچنان به داد مظلومان می رسید (فدائیان اسلام،تاریخ، عمکرد،اندیشه) [vii][30] در بهمن ماه 1358 اولین انتخابات عمومی برای تعیین رئیس جمهور برگزار شد و ابوالحسن بنی صدر که خود را از یاران نزدیک امام (ره) و مدافع مردم معرفی می کرد به ریاست جمهوری رسید امام خمینی (ره) مطابق قانون اساسی حکم ریاست جمهوری وی را تنفیذ کردند و با توجه به شرایط پس از انقلاب و نیاز به ایجاد هماهنگی و داشتن قدرت اجرایی بیشتر او را به ریاست شورای انقلاب و به سمت فرماندهی کل قوا نیز منصوب نمودند. اما با گذشت مدت کوتاهی بنی صدر روش خود را دگرگون کرد. بنی صدر پس از رسیدن به قدرت روز به روز از امام و مردم انقلابی که وی با تظاهر به وفاداری به آنها خود را به ریاست جمهوری رسانده بود، فاصله می گرفت و در مقابل به گروهکهایی که قبلاً خود را دشمن سرسخت آنها معرفی کرده بود، نزدیک می شد. وی در مقام رئیس جمهور از هر فرصتی برای تضعیف یاران صادق و انقلابی امام و نهادهای قانونی کشور مثل مجلس و قوه قضاییه و سپاه پاسداران که مانع رسیدن به اهدافش بودند استفاده می کرد و برای مقابله با مردم به تقویت گروهک ها می پرداخت سرانجام کار به جایی کشید که امام خمینی (ره) در خرداد ماه سال 1360 بنی صدر را از فرماندهی کل قوا عزل کردند و چند روز بعد مجلس به عدم کفایت سیاسی وی برای ادامه ریاست جمهوری رای داد و بنی صدر از سمت خود برکنار شد. وی که پس از برکناری مخفی شده بود، با آرایش و تغییر چهره همراه با بعضی از سرکردگان منافقین از جمله مسعود رجوی از کشور خارج شد و به پاریس گریخت. خلبانی که آنان را به پاریس برد همان فردی بود که محمدرضا پهلوی را روز 26 دی ماه سال 1357 از ایران خارج کرده بود     [viii][31] سید جمال الدین در  شعبان سال 1254 در اسد آباد همدان بدنیا آمد پدرش از سن پنج سالگی وی را با قرآن و مقدمات علوم روز آشنا کرد و با مشاهده نبوغ فراوان او، سیدجمال را برای ادامه تحصیل علم با خود در سال 1264 به قزوین برد. وی مدت 2سال در آنجا به کسب عمل مشغول می شود. در سال 1266 وارد تهران می شود و به محضر آقا سید صادق عالم و مجتهد معروف می رسد و توسط ایشان لباس رو حانیت می پوشد.در سن 12سالگی به درجه ای از تبحر در علوم اسلامی می رسد که باعث شگفتی مردمان و اطرافیان خود می گردد. در همان سال سید جمال به همراه پدرش تهران را به مقصد عتبات عالیات ترک می کند. در راه چند ماهی در بروجرد نزد میرزا محمود مجتهد که به سید جمال و نبوغ او علاقه مند شده بود تلمذ نموده و سرانجام با ورود به نجف و تحت تکفل علامه جلیل القدر شیعه شیخ انصاری به تکمیل معلومات خود می پردازد. در محضر شیخ و آخوند ملا حسین همدانی به فراگیری علم تفیسر حدیث، فقه، اصول، کلام، فلسفه و منطق، ریاضی و طب و تشریح هیأت و نجوم می پردازد بعد از 4 سال اقامت در عتبات به توصیه شیخ انصاری در سن 17سالگی برای کسب علوم اروپایی و ریاضی جدید نجف را به  مقصد هند ترک می کند. سال 1271 از طریق بوشهر وارد هند می شود. حدود یک سال و چند ماه در آنجا اقامت می کند؛ سپس اواخر سال 1273 وارد مکه معظمه می شود مدتی در مناطق عربی مشغول بررسی و مطالعه افکار آنان می شود. در آنجا با علماء حجاز در خصوس اعتلاء و عظمت اسلام بحث می نماید؛ بعد به نجف باز میگردد. در سال 1276 به قصد عزیمت به افغانستان وارد ایران می شود. در این سفر چند روزی در اسدآباد اقامت گزیده و با بستگان خود تجدید دیدار می کند. سپس به تهران رفته و چند ماهی در آنجا می ماند. در سال 1278 وارد کابل می گردد؛ اما در سال 1282 در نتیجه رقابتهای شدید سیاسی داخلی افغانستان تحت عنوان مسافرت وارد ایران می شود و پس از آرامش نسبی در افغانستان مجدداً در سال 1283 به هرات می رود. پس از دو سال فعالیت و انتشار کتاب (ثقه البیان فی تاریخ الافغان ( و مبارزه بر علیه استعمار و زدن جرقه های بیداری در افغانستان در سال 1285 به طرف هند از افغانستان خارج می شود. در هند مورد استقبال علماء و مردمانی که آوازه او را شنیده بودند قرار می گیرد. اما استعمار انگلیس چون سید جمال را تهدید بزرگی برای خود می دید، از اقامت سید در هند راضی نبود. لذا پس از یک ماه او را بالاجبار از هند خارج می کنند. در نتیجه سید جمال از طریق سوئز وارد مصر می شود. در مصر به جامع الازهر رفت و آمد می­نموده و خطابه های آتشینی در مبارزه با استبداد و استعمار بیان می کند. تا اینکه یک نصرانی توسط سید مسلمان می شد و این باعث هیاهوی فراوانی میان نصرانیان و مسلمانان می گردد. تا این امر بهانه لازم را به دست خدیو (پادشاه) مصر می دهد تا پس از چهل روز اقامت در مصر وی را اخراج کند. سرانجام سید توجه خود را به سوی استانبول نهاد و در 1286 وارد این شهر شد. بعد از آشنایی با زبان و فرهنگ آنجا به عضویت انجمن ملی دانش در می آید و با بیانات خود راههای اصلاح امور مسلمین را بیان می کند. اما مورد حسادت شیخ الاسلام عثمانی قرار می گیرد. شیخ عثمانی در سخنانی که سید در باره ترویج صنعت در مدرسه دارالفنون استامبول به دعوت مردم ایراد می کند  بهانه های واهی و بی اساسی یافته و با همکاری عده ای از علمای قشری بر علیه سید به تبلیغات سوء می پردازند تا اینکه این امر و مسائلی چون توجه سید به روشنگری دربین مردم و جایگاه ویژه سید در نزد آنان باعث شد که وی از استانبول اخراج گردد. سیددراین زمینه می گوید:«اناالغریب فی البلدان والطرید عن ا لاوطان » . در محرم 1287 برای دومین بار به مصر سفر می کند . ریاض پاشا وزیر اعظم مصر شیفته وی می گردد و از سید جمال الدین می خواهد که در مصر اقامت نماید. سید در منزل خود در مصر شروع به تدریس حکمت و فلسفه، فقه و نجوم می کند و بعد محل تدر یسش به دانشگاه الازهر منتقل می شود. در این ایام شیخ محمد عبده به شاگردی سید نائل می گردد. سید با توجه به اهداف بزرگی که داشته است برای نیل به آنها از شیوه های مختلفی استفاده کرده است از جمله در سال 1296 وارد محفل فراماسون ها می شود تا از شعار آزادی و برابری آنان برای اهداف خود استفاده کند؛ اما بعد از چندی با توجه به هماهنگ نبودن سید با جو فراماسونری و انتقادات سید به آنها، وی را تکفیر و اخراج می کنند (سال1296). سپس با تا سیس (انجمن حزب الوطنی) منشأ برکات زیادی برای مصر می شود. اما بعد از 9 سال و اندی با احساس خطر انگلیس سید جمال از مصر اخراج می­شود. سید به سمت هند می رود. در بین راه به جده رفته بعد از مدتی به مکه عزیمت می کند. در سال 1297 وارد هند می­گردد. ابتدا در بمبئی و بعد در حیدر آباد سکونت می گزیند؛ در آنجا رساله ای در رد نیچریه (ناتورالیسم) می نویسد و در همین ایام بنیان انجمنی سری به نام(عروه) را بنا می­نهد. در سال 1300 از هند به لندن می رود. بعد از مدتی به پاریس می رود و در آنجا به فردی ملقب به ابونظاره که نشریه ای را در مبارزه با استبداد مصر به راه انداخته بود، کمک نموده و مقالاتی منتشر می سازد .با ورود شیخ محمد عبده به پاریس سید اقدام به راه اندازی روزنامه عروه الوثقی می نماید. اولین شماره آن در 15 جمادی الاولی 1301 و آخرین آن در 26 ذی الحجه 1301 به چاپ می رسد. در اولین شماره همین روزنامه طرح نقشه موتمر اسلامی را بیان می کند. اما بعد  از 18 شماره این نشریه توسط انگلیس  توقیف می گردد. در سال 1302 به دعوت پلنت نویسنده معروف و نماینده سیاسی انگلیس به لندن دعوت می شود تا با چرچیل وزیر اعظم بریتانیا در باب مسائل دنیای اسلام گفتگو نمایند؛ اما به نتیجه خاصی  نرسیده و در نتیجه برای ساماندهی به امور خود به پاریس بر می گردد. بعد از مدتی به سمت ایران حرکت می کند در تاریخ 16 شعبان سال 1303 وارد بوشهر می شود در همین سال ناصرالدین شاه که آوازه سید جمال الدین اسدآبادی را شنیده بود، از وی برای کمک در انجام اصلاحات دعوت به عمل می آورد. سید در ربیع الاول سال 1304 وارد تهران می گردد. شاه ابتدا او را با مهربانی می پذیرد. سید توانست در این مدت در تهران منشأ تأثیرات فراوانی بر مردم و علماء بشود؛ اما شاه چون اوضاع را به ضرر خود می دید، دستور ترک تهران را به گونه ای محترمانه برای سید صادر می کند. در نتیجه سید جمال به همراه حاج محمد حسن امین الضرب به سمت مازندران حرکت می کند. از مازندران سید به تنهایی به روسیه می رود در اواخر سال 1304 وارد مسکو می شود. یک ماه در آنجا اقامت می کند، سپس به سن پیترزبورک می رود و دو سال در آنجا می ماند. جمال الدین در این مدت با شخصیت های سیاسی و علمی تماس برقرار می کند. همچنین گام هایی در مورد آزادی مذهب مسلمانان روسیه برمی دارد و برعلیه استعمار انگلیس از تضاد منافع سیاسی روس و انگلیس بهره می برد . در ایامی که ناصرالدین شاه سفر اروپایی خود را آغاز کرده بود و برای دیدن نمایشگاه مونیخ در آلمان به سرمی برد، سید وارد آلمان شد. شاه با دیدن ترقیات اروپا تصمیم می گیرد که در ایران اصلاحاتی انجام دهد. لذا با دیدار سید جمال از او تقاضا می کند که مجدداً به ایران باز گردد.در این دیدار امین السلطان از سید تقاضا می کند که به روسیه برود و از دولتمردان روسیه در باره ایران اطمینان هایی کسب کند تا موازنه ی دو قدرت روس و انگلیس در ایران که با دادن امتیازاتی به انگلیس به هم خورده بود به نتایج ناگواری منتج نشود. لذا سید در سال 1307 به مدت دو ماه در روسیه به مذاکره می پردازد و به ایران بر می گردد. البته این آخرین سفر سید به ایران است. با ورود سید به تهران دوباره تیر سعایت ها و حسادت ها او را به نشانه میرود. اما این بار سید منفعل و بی عرضه بودن شاه را درمی یابد. در ضمن امین السلطان نیز ماجرای ماموریت روسیه را انکار می کند. سید جمال الدین با ناامیدی از دربار رو به سوی مردم نهاده و به روشنگری می پردازد. تا آنجا که شاه دستور می دهد سید را به  قم تبعید کنند. اما سید امتناع می ورزد و به عبدالعظیم(ری) می رود و د رآنجا بست منشیند. جلساتی را علیه استبداد شاه بر قرار می کند. شاه دستور اخراج سید را از ایران می دهد. لذا او را در 27 جمادی الاولی 1308 به طرزی فجیع سر و پا برهنه از بست خارج می کنند و بر چهار پایی برهنه به سمت عراق روانه می دارند بعد از مدتی وارد بغداد و سپس بصره می شود؛ اما به مبازره علیه استبداد شاه ادامه می دهد و در همان جا نامه ای به میرزای شیرازی می نویسد که این نامه باعث می شود میرزا در مقابل شاه موضع بگیرد و تنباکو را تحریم کند. از بصره به لندن می رود (1309) و به نوشتن مقالات فراوانی بر علیه شاه ایران می پردازد. با شنیدن به نتیجه رسیدن نهضت تحریم تنباکو نامه ای مفصل برای علماء طراز اول ایران نوشته و از آنها می خواهد ناصرالدین شاه را خلع نمایند . در این ایام نشریه ضیاءالخافقین را به راه می اندازد. در هر شماره مقاله ای با امضاء سید الحسینی در باب مفاسد حکومت و خرابی اوضاع ایران می نویسد. اما با دخالت انگلیس و اصرار شاه ایران به لطایف الحیل و بعد از هشت شماره بسته می شود. در این وقت سلطان عبدالحمید عثمانی از وی برای اصلاحات در عثمانی دعوت می کند. سید جمال الدین نیز در 1310 در سفری قدم می نهد که آخرین سفر و موجب مرگش می گردد. 4 سال و 4 ماه در استانبول مقدمات اتحاد مسلمین را دنبال می کند؛ به سران و علماء ممالک مسلمان در سراسر دنیا نامه می نویسد و همه از این طرح استقبا ل می کنند با کشته شدن ناصرالدین شاه توسط میرزا رضای کرمانی شاگرد سید، دربار ایران درخواست استرداد سید و یارانش را به ایران می نماید. همچنین در این ایام سید جمال در دربار عثمانی دشمنان زیادی پیدا کرده بود. در نتیجه سلطان عثمانی از تحویل دادن سید به ایران هراسناک بود. چرا که ممکن بود نهضت عظیم مردمی با این کار به وجود بیا ید لذا به شیوه ای مرموزانه او را در سه سنبه 5 شوال 1314 مسموم می کنند و شبانه در قبرستانی دور دست، گمنام دفن می نمایند و به خیال خود سید جمال را از صحنه روز گار محو کرده اند. در صورتی که در سال های بعد بذری را که سید در اصلاح مسلمین افشانده بود به بار نشست. چرا که به گفته خود انعدام شخص باعث انعدام نیت نمی گردد (زندگی و سفرهای سیدجمال، علی اصغر حلبى، زوار، تهران. ) ( سراج التواریخ) (  عصر بی خبری یا پنجاه سال استبداد در ایران، تیمورى) ( سید جمال الدین حسینى، بنیانگذار نهضتهای اسلامى،صدر واثقى ) ( نقش سید جمال الدین اسدآبادی در بیداری مشرق زمین، محیط طباطبایى   (عروة الوثقى، ترجمه کاظمی خلخالى)   [ix][32] پیل اندر خانه­ای تاریک بود                  عرضه را آورده بودندش هنود از برای دیدنش مردم بسی                     اندرآن ظلمت همی شد هر کسی دیدنش با چشم چون ممکن نبود           اندر آن تاریکی اش کف می بسود آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد          گفت: همچون ناودان استش نهاد آن یکی را دست بر گوشش رسید         آن بر او چون باد بیزن شد پدید آن یکی را کف چو بر پایش بسود         گفت: شکل پیل دیدم چون عمود آن یکی بر پشت او بنهاد دست               گفت: خود این پیل چون تختی بُدست همچنین هر یک به جزوی کو رسید         فهم آن میکرد هر آن می تنید از نظرگه گفتشان شد مختلف                آن یکی دالش لقب داد، آن الف در کف هر کس اگر شمعی بُدی            اختلاف از گفتشان بیرون شدی   [x][33] مرحوم شیخ عباس فرخی عنایت آبادی ( متوفی1386) روحانی روشن ضمیری که در راه نشر احکام اسلام و آگاهی دینی مردم آباده و حومه تلاش بسیار کرد وی از غالب مراجع زمان خود اجازة نقل فتوا و وکالت داشت    [xi][34] محمد اقبال لاهوری متولد 22 فوریه 1873 میلادی (به روایاتی 1875، 1894  میلادی) مصادف با سوم اسفند در شهر سیالکوت از ایالت پنجاب هند و متوفی به اول اردیبهشت 1317 هـ.ش (20 صفر 1357، 21 آوریل 1938 میلادی)، تحصیلات خود را ابتدا، به رسم معمول زمان، با آموختن قرآن کریم در مکتبخانه شروع کرد. پس از اتمام دورة مکتبخانه وارد کالج آسیایی اسکاچ شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در آنجا گذرانید. در همین ایام سرودن شعر را آغاز کرد. بعد از پایان این دوره، در رشتة فلسفه در دانشگاه لاهور ثبت ‏نام کرد و از محضر سر تامس آرنولد بهره برد.  دورة فوق‏ لیسانس این رشته را با احراز رتبة اول در دانشگاه پنجاب به پایان رساند، موفق به دریافت یک قطعه مدال علمی گردید، و در رشته ‏های تاریخ، فلسفه، و علوم به استادی برگزیده شد. در همین حال، فراگیری زبان فارسی و عربی را نیز وجهة همت خویش قرار داد. اقبال، که در عرصة شعر و ادب در شبه قاره از نوادر به شمار می‏رود، سروده‏های خود را در خدمت بیداری و آگاهی توده‏ها و دمیدن روح آزادی در ملل اسلامی و بیدار ساختن آنان از خواب گران قرار داد. نالة یتیم اولین اثر وی بود که آن را در سال 1899 میلادی در جلسة سالیانه انجمن حمایت ‏الاسلام در لاهور خواند. سال بعد در همین انجمن منظومة دیگری را با عنوان خطاب یتیم به هلال عید فطر قرائت کرد که باعث شهرت وی شد. علاوه بر این در 1901  میلادی نخستین کتاب خود را در زمینة اقتصاد به زبان اردو تالیف کرد. سپس به توصیة سر تامس آرنولد برای ادامة تحصیلات عازم اروپا شد، و سه سال در آنجا به مطالعه و تحصیل پرداخت. در دانشگاه کمبریج در رشتة فلسفه پذیرفته شد و در آنجا با پروفسور مک تیگارت، ازطرفداران سرشناس هگل ‏، پروفسور ادوارد براون و پروفسور رینولد نیکلسون، از مسترشقان به نام، آشنا شد. پس از اخذ درجة فلسفة اخلاق از کمبریج وارد دانشگاه مونیخ در آلمان شد و رسالة دکترای خود را با عنوان “سیر فلسفه در ایران“ تدوین نمود، و مدتی نیز به جای پروفسور آرنولد در دانشگاه لندن به تدریس زبان و ادبیات عرب پرداخت. اقبال از میان متفکران غرب به آثار لاک، کانت، هگل، گوته، تولستوی، و از شرقیان به اشعار مولوی دلبستگی خاصی داشت. در ایام تحصیل در اروپا تحولات عمده ‏أی در وی پدیدار شد؛ قبل از هر چیز، علاقه مندی بیش از حدش به زبان و ادبیات فارسی بود به گونه ‏أی که بعدها زبان فارسی را برای بیان آراء و افکار خود برگزید.  دیوان شعر وی به طور عمده به این زبان تدوین گشته است. پس از آن، اقبال به تدریج از یک شاعر وطنی به شاعری اسلامی ـ جهانی تحول یافت، تا جایی که به اعتقاد بسیاری از متفکران وی یکی از نخستین منادیان اتحاد بین کشورهای اسلامی به شمار می‏رود. درخصوص آگاهی از روند تحولات فکری وی مطالعة کتاب بانگ درآ مفید تواند بود. در اوت 1908  میلادی به وطن بازگشت و ریاست بخش فلسفة دانشکدة دولتی لاهور را عهده ‏دار شد و در عین حال به امر وکالت نیز می‏پرداخت. وی با توجه به آشنایی عمیقی که از مفاسد جوامع غربی پیدا کرده بود به انتقاد شدید از شرقیان فرنگ رفته‏أی می‏پرداخت که خود را در برابر غرب باخته، دچار از خودبیگانگی گشته، “خویشتن خویش“ را فراموش کرده، دچار “بی‏خودی“ شده، شیفته و مجذوب جلوه‏های ظاهر تمدن غرب گردیده‏اند، بی انکه در تبعات و عوارض آن اندیشه نمایند.  اقبال در سالهای نخست بازگشت به هند، اسرار خودی و رموز بی‏خودی را منتشر کرد. این منظومه‏ها را به دست رینولد نیکلسون، استاد فلسفة وی، رسید. نیکلسون که از قبل استعداد وی را می‏شناخت با دقت به بررسی و مطالعة آنها پرداخت و سپس به ترجمة این منظومه به زبان انگلیسی اقدام نمود. بدین ترتیب اقبال پیش از آنکه درهندوستان شناخته شود، در انگلستان به شهرت و اعتبار رسید. اقبال در 1926  میلادی به عضویت مجلس قانونگذاری پنجاب انتخاب شد. منازعات و کشمکشهای متعدد میان مسلمانان و هندوها و عشق به آزادی وی را به شرکت در فعالیتهای سیاسی علاقمند کرد تا اینکه در 1930  میلادی، در جلسه سالیانة حزب مسلم لیگ در احمدآباد ، پیشنهاد تشکیل دولت پاکستان را مطرح نمود. در کتاب پیام مشرق شعری است که نحوة نگرش و برخورد اقبال را با مسائل اجتماعی و نفی  مرزبندیهای صوری و استعماری رنگ، نژاد، قومیت و… را نشان می‏دهد :« نه افغانی و نه ترک و تتاریم   چمن زادیم و از یک شاخساریم   تمیز رنگ و بو بر ما حرام است   که ما پروردة یک نوبهاریم» عشق و علاقة وافر اقبال به سرزمین، تمدن و فرهنگ اسلامی ایران در تمامی آثار و سروده‏های وی هویداست، عشقی نشات گرفته از مایه ‏های ایمان دینی تا بدانجا که تهران را ام‏القرای دوم جهان اسلام می‏دانست. علی‏محمد نقوی. نویسنده و متفکر معاصر شبه قاره، در کتاب ایدئولوژی انقلابی اقبال، اقبال را معمار تجدید بنای تفکر اسلامی و طراح نهضت ضد غربزدگی و منادی شعار بازگشت به قرآن و بازگشت به خویش در جهان اسلام می‏داند. وی می‏گوید: هدف اقبال با تکیه بر مذهب و به طوراخص اسلام، تبدیل آن از صورت یک عقیدة شخصی، انگیزة روحی، و نظام اخلاقی که تنها در قالب رابطة درونی فرد با خدا مطرح می‏گردد، به یک “ایدئولوژی“ است که تمامی ابعاد وجودی انسان، اجتماع، و حیات مادی و معنوی را در بر دارد. کنت کریگ متفکر و نویسندة معاصرغربی بر آن است که اندیشه اقبال تلاشی است برای بیان و تفسیر حقایق اصیل اسلامی در قالب تعبیرات و مقولات معاصر با در نظر گرفتن مسائل و دانش کنونی بشر. استاد مطهری در کتاب نهضتهای اسلامی در صد سالة اخیر اقبال را از پیشگامان و قهرمان اصلاح ‏طلبی در جهان اسلام می‏داند که اندیشه‏های اصلاحی وی ازمرزهای کشورش هم گذشته است. او عقیده دارد که اقبال فرهنگ غرب را به درستی می‏شناخت و با اندیشه ‏های فلسفی و اجتماعی غرب آشنایی عمیق داشت تا آنجا که در خود غرب به عنوان یک متفکر و فیلسوف به شمار آمده است. براساس همین آشنایی با غرب بود که اقبال غرب را فاقد یک ایدئولوژی جامع انسانی می‏دانست و معتقد بود که تنها مسلمانان از چنین ایدئولوژی جامع و فراگیری برخوردارند. اقبال می‏‏گوید:« مثالیگری ]ایده‏آلیسم[ اروپا هرگز به صورت عامل زنده‏أی درحیات آن درنیامده است و نتیجة آن پیدایش “من“ سرگردانی است که در میان دمکراسیهای ناسازگار با یکدیگر به جستجوی خود می‏پردازد که کارمنحصر آن بهره ‏کشی از تهیدستان به سود توانگران است… اروپای امروز بزرگترین مانع درراه پیشرفت اخلاق بشریت است. از سوی دیگر مسلمانان صاحب اندیشه ‏ها و آرمانهای نهایی مطلق مبتنی بر “وحی“ می‏باشند که چون از اعماق زندگی بیان می‏شود، به ظاهری بودن آن رنگ باطنی می‏دهند از ویژگیهای بارز اندیشة اقبال جستجو برای یافتن راه‏حلی است که مسلمانان بدون عدول از اصول اسلام بتوانند مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زمان خود را حل کنند. از این رو، اقبال دربارة مسائلی چون “اجتهاد“، “اجماع“ و “شوری“ زیاد می‏اندیشد. اقبال “اجتهاد“ را موتور حرکت اسلام می‏داند اقبال برخلاف بسیاری از پرورش‏یافتگان فرهنگ غرب معنویت‏گرا است و از ابعاد روحی، عرفانی و اشراقی نیرومندی به ذات و کرامت خویش را ازدست می‏دهد و یکسره سقوط می‏کند. به اعتقاد وی جامعه اسلامی در عصر حاضر در مواجهه با تمدن و فرهنگ غربی دچار گم گشتگی، تزلزل شخصیت و بی‏هویتی شده است. “خود“ حقیقی این جامعه و “خویشتن“ اصیل آن، اسلام و فرهنگ اسلامی است لذا نخستین اقدام ضروری مصلحان بازگرداندن ایمان و اعتقاد این جامعه به “خود“ حقیقی او یعنی به فرهنگ و معنویت اسلامی است و این یعنی فلسفة خودی“ (مطهری. صص 50-) ناله یتیم نخستین اثر اقبال بود و وی آن را در سال ۱۸۹۹ در جلسه سالیانه انجمن حمایت الاسلام در لاهور خواند. آثار اقبال به طور کلی عبارتند از: • علم الاقتصاد: نخستین کتاب درباره اقتصاد به زبان اردو، چاپ ۱۹۰۳ در لاهور. • توسعه حکمت در ایران (سیر فلسفه در ایران)  • تاریخ هند • اسرار خودی• رموز بیخودی• پیام مشرق• بانگ درا• زبور عجم• جاویدنامه• احیای فکر دینی در اسلام• مثنوی مسافر• بال جبرئیل• ضرب کلیم• ارمغان حجاز• یادداشت های پراکنده از کل 12 هزار بیت شعری که توسط اقبال سروده شده است 7000 بیت آن فارسی است. تز دکترای وی مربوط به سیر حکمت در ایران بوده است و وی آرزو داشت تهران روزی جایگاه ژنو در اروپا را پیدا کند. عشق و علاقه ی وافر اقبال به سرزمین، تمدن و فرهنگ ایران در تمامی آثار و سروده های وی هویداست، عشقی نشأت گرفته از مایه های ایمان دینی تا بدان جا که تهران را ام القرای دوم جهان اسلام می دانست.. منابع:( موسسه مطالعات  تاریخ معاصر ایران ) ـ فرهنگ  معین [xii][35] اسماعیل بن محمدبن یزید در عُمان به سال 105ه.ق. متولد شد. مادرش لقب وی را (سید) نهاد. بدین جهت است که در برخی کتاب های تراجم و رجال از وی با عنوانِ السّیدبن محمد الحمیری یا السید الشاعر یاد کرده اند، هرچند او از بنی هاشم نیست. و به جهت انتسابش به قبیله حِمْیَر (از قبایل یمن) حمیری گفته اند  گفته اند که او در باره هر فضیلتی از فضایل اهل بیت شعر گفته است. ابوالفرج اصفهانی می نویسد: اشعار او یا در ستایش بنی هاشم است یا در نکوهشِ مخالفانشان. روزی سید در کوفه اعلام کرد که هر کسی فضیلتی در شأن على (ع)بگوید که من شعری در آن باره نسروده باشم به او جایزه می دهم‏ (الاغانی 229/‏7) شوشتری ضمن آن که او را اهل ورع و پرهیزکاری معرفی می کند، می گوید: او از بزرگان زمان خود شناخته می شد که در فصاحت و بلاغت، گوىِ سبقت از دیگران ربوده بود (قاموس الرجال 106/‏2)   [xiii][36] آقای راضی ( متوفای 1352 )یکی از مومنین و معتمدین شهر آباده بود وی از حیث تقوا و وارستگی زبانزد بود. [xiv][37] این در حالی بود که شهرستان آباده در آن زمان وسعتی حدود سی و شش هزار کیلومتر مربع یعنی معادل سه استان ( گیلان ، ایلام ، کهکیلویه و بویر احمد )  داشت و شهر آباده به عنوان مرکز شهرستان بوده و بخش هاو شهرهایش شامل ( صغاد، بهمن، خسرو شیرین ،ایزدخواست، اقلید ، ابرکوه ، بوانات ، خرمی و دهبید ) بود  این شهرستان در محدوده جغرافیائی 51 درجه و21 دقیقه طول شرقی و21 درجه و46 دقیقه تا 31 درجه و45 دقیقه عرض شمالی قرار گرفته است با تقسیمات جدید کشوری اکنون این شهرستان از شرق به شهرستان ابرکوه دراستان یزد ،از جنـوب به شهــــرستان خــر مبید ،از غرب به شهرستان اقلید و سمیرم و از شمال به استان اصفهان پیوسته است . فاصله مرکز شهرستان تا شیراز 275 کیلومتر است و در فاصله 200کیلومتری جنوب مرکز استان اصفهان قرار دارد از نظر آب وهوائی این شهرستان جز شهرستا ن های سردسیر ومعتدل استان فارس محسوب می­شود.   [xv][38] شیخ مهدی فقیه اقلیدی که در سده اخیر می‌زیسته ، عارفی وارسته و مجتهدی بزرگ با جایگاهی ممتاز در نزد اهالی اقلید بوده است و هم اوست که در هنگام سلام نمازجواب سلام را از محمد ابن عبد الله صلی الله علیه و آله وسلم می‌شنیده است. نقل است که در حرم ائمه‌ای داخل نمی‌شد مگر آنکه جواب سلام خویش را از آن امام می‌شنید، و زهد و توکل او به عنایت الهی سبب داشته است که در عبادت و فقاهت زبانزد خاص و عام گردد(بزرگان و نام آوران اقلید)  

 خلیل موحد
15 جستجو   خليل موحد
6 جستجو   khalilmovahedan
4 جستجو   حاج خلیل موحد
2 جستجو   خلیل مولانا
2 جستجو   تصاویری تز حاج مجتبی شایسته در گوگد
2 جستجو   ارزشهای ماندگار حاج خلیل موحد
1 جستجو   خلیلموحد
1 جستجو   خليل موحد
1 جستجو   khalilmovahedan.persianblog.ir
1 جستجو   آباده خلیل موحد
1 جستجو   khalilmovahedan.persianblog.ir 7
1 جستجو   تصويرحاج خليل موحد
1 جستجو   اشعار زیبا از بیدیل
1 جستجو   احادیث اسلام در خصوس کمک به نیازمندان وافراد بی سرپرست
[ جمعه سیزدهم بهمن 1391 ] [ 23:23 ] [ ]

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}    سپاس خداوندی را سزد که پروردگار جهانیان است و فرجام نیک از آن تقوا پیشگان و بهشت از آن یکتاپرستان و آتش دوزخ برای انکارگران حق است و معبودی نیست جز خداوندی که بهترین آفریدگار است. و درود و سلام بر محمد و دودمان پاک او باد     و به من گفت: « هان ای پسر ابی طالب! آماده ای مرا به عقد خویش درآوری؟ تا تو را از زحمت کار بی نیاز سازم و به گنجهای زمین و زمان رهنمونت شوم و پادشاهی گیتی را برای همیشه به نام تو زنم و پس از تو به نام فرزندانت؟»من از او پرسیدم: « بانو تو کیستی تا تو را از خاندانت خواستگاری نمایم ؟»پاسخ داد: « من دنیا و زر و زیور و قدرت و شوکت آن هستم.»تا او را شناختم گفتم:« برو و شوهری جز من بخواه.» برو این دام بر مرغ  دگر نه!    و به کارم و بیل و مزرعه ام رو آوردم و اینگونه سرودم:   لقد خــاب مــن غرته دنیا دنیه   و ماهی ان غرت قــــرونا بـتأمل؟ اتتنا عـــلی زی الـــعزیـز ثنــیه   و زینتهــا فی مثل تلـک الشـمائل فقلت لها غری ســـوای فــاننی   عروف عن الــدنیا و لست بجاهل و ما انــا والدنـــیا فان مـحمدا   احـل صریعا بین تلــک الـجنادل و هیهات اتتنی بالکنوز و ردها   و امــوال قارون و ملــک القبایل الیس جمیعـــا للفـــناء مصیرها   و یطلب من خــزائنها بـــالطوائل فغری سوای انـــنی غیر راغب   بمالـــک من ملک و عــز و تائل فقد قنعت نفــسی بما قـد رزقته   فشـــانک یا دنیــا و اهـل البطائل فـانی اخـاف الله یـــوم لـقائــه   واخشی عذابا دائــما غیــر زایــل به راستی کسی که دنیا او را فریب دهد زیانکار است و دنیا جز فریب دهنده عصرها و نسلهای گذشته نیست.دنیا در چهره زیباترین دختر قریش « ثنیه» نزد من آمد که زینت و آرایشش همانند چهره های زیبارویان بزک کرده بود.به او گفتم: برو دیگری را فریب ده چرا که من به شگردها و فریبکاریهای تو آگاهم و از تو غافل نیستم.راستی! من کجا و دنیا کجا؟ در حالی که پیامبر بزرگ،محمد صلی الله و علیه و آله و سلم به دنیا دل نبست و اینک از جهان رخت بربسته است. شگفتا از فریب دنیا که گنجینه­ها و زر و زیور خویش را برای من آورده بود در حالی که اموال و ثروتهای قارون و املاک و باغات مردم را از آنان گرفته است. مگر نه این است که ثروت تمامی آنان رو به نابودی می نهد و زراندوزان وگردآورندگان و انحصارگران ارزشهای مادی دنیا به حساب فراخوانده می شوند؟پس تو ای دنیا ! برو جز مرا فریب ده که من به تو دل نمی بندم و به ارزشهای تو همچون باغ و ملک و آب و حکومت تو ... من خویشتن را به آنچه خدا روزیم ساخته است قانع نموده ام و تو در شأن تبهکاران و شرارت پیشگانی. من از خدا و روز دیدار با او می ترسم و از عذابی که همیشگی است می هراسم از این رو به تو دل نمی بندم.  با خود فکر کردم به جای شرح زندگی  ایشان فرازهایی را بنویسم که هر کدام از آنها گوشه­ای از فضائل و ویژگیهای ایشان را پیش روی خواننده بگشاید. قلم زدن در بارة آنان که زخارف دنیا در چشمشان پشیزی ارش نداشته و دل در گرو دلدار دارند کار ساده­ای نیست او در عالمی سیر می­کرد که دست کسی چون من در چیدن میوه از نخیل بلند او بس کوتاه بود. برایم بسیار سخت بود که دربارة مردی بنویسم که با او فاصلة زیاد داشتم . اما با خاطرات بسیاری که از او دارم و با بضاعت اندک سیاهه­ای را رقم زدم تا شاید به لطف حافظة خدادادی یک از هزارانِ آنچه به خاطر سپرده­ام  از مراتب تقوی و ایمان راسخ و فضائل اخلاقی و اعتقادی او را به رشتة تحریر درآورم . و مطمئن هستم کمی­ها و کاستی­های بسیار دارد.  پرداختن به مراتب روحی و سیرو سلوک ایشان در توان من نیست.از این رو به ظواهر بسنده نمودم      تا چه قبول آید و چه در نظر آید   رمضان1386 هجری خورشیدی محمد موحد شیوة زندگی شغل در دوران جوانی او، وضع کشور بسیار نابسامان بود و فقر و گرسنگی اغلب خانواده­های ایرانی را رنج می­داد و سلطة استبداد رضا خانی شرایط زندگی مردم را دشوارتر کرده­بود  ‌‌[پدرش مرحوم شیخ محمدباقر موحد فیروزکوهی که از دیار خود (ارجمند از توابع فیروزکوه در شمال استان تهران) به آباده مهاجرت کرده­بود روحانی خوش نام شهر بود و در دوران اختناق پهلویِ اول پوشیدن لباس روحانی برایش ممنوع بود و با لباس تحمیلی رضاخانی مدتی در آموزش و پرورش شهر یا همان ادارة فرهنگ نمایندة معارف بود .‍] تحصیلات ابتدایی خود را در آباده گذراند قرآن ،گلستان سعدی ، نصاب و صرف ونحو را نزد پدر و بعضی روحانیون محلی آموخت.  در پانزده سالگی پدرش را از دست داد و این در حالی بود که برادر بزرگترش در خدمت سربازی بود و او چون خود را مسئول اداره و رفع مشکلات خانه و فراهم آوردن امکانات زندگی مادر و پنج برادر و خواهرکم سن و سالش می­دانست جویای کار بود .  حتی او سفری پر ماجرا به آبادان نمود تا شاید در شرکت نفت شغلی بیابد اما فضای حاکم بر شرکت نفت را با ایده­های خود سازگار نیافت و به آباده مراجعت نمود . این سفر، از راه دریا از بندر بوشهر به سمت آبادان صورت گرفته­بود که در مسیر، دریا طوفانی می­شود و ساعتها لنج موتوری در دریا سـرگردان می­شود و همة مسافران از ترس غرق شدن و تلاطم زیاد دچار سرگیجه و تهوع می­شوند و تقریبا همگی از هوش می­روند اما ناخدای کارآزموده تا صبح و آرام شدن دریا لنـج را هــدایت می­کند . و باروشن شدن هوا او نیز به علت خستگی زیاد سکان را رها می­کند و به خواب می­رود .  گویا ایشان اول کسی بوده که به هوش می­آید و ملوان را بیدار می­کند و به راه می­افتند . و در آبادان نیز برای یافتن تنها آشنا با آدرسی که در دست داشته به راه می­افتد ولی این سرگردانی او باعث می­شود عشایر عرب به او مشکوک شوند و دستگیرش کنند که به طرز معجزه­آسـایی از دست آنها رهایی می­یابد. او در آباده علیرغم میل باطنی­اش جذب ادارة مالیة آن زمان می­شود. با این که در آن زمان به علت اوضاع نابسامان مملکت  دست یافتن به چنین شغلی برای همه کس میسر نبود و از این جهت بسیار غنیمت بود. اما او هرگز از این شغل راضی نبوده و مترصد فرصتی برای تغییر شغل بود و اگرچه برای مصرف حقوق دریافتی خود ازنــمـاینـدة مـراجـع آن روزگـار کسـب اجـازه نیـز کرده­بود، مع­الوصف با روحیه او سازگار نبود و بالاخره در 20 کیلومتری آباده قطعه زمین بایر و لم یزرعی را با کدیمین و عرق جبین و با همت مردانه آباد نمود و مزرعة کوچکی به راه انداخت و به کار کشاورزی پرداخت و به خاطر علاقه­اش به جناب شمس تبریزی نام آن را شمس­آباد[i][1]گذاشته­بود .و بالا خره توانست از ادارة مالیه جداشود . نظام ارباب رعیتی بر جامعة کشاورزی آن روزگار حاکم بود. و کشاورزان که روی زمین دیگران کار می­کردند سهم بسیار اندکی از محصولات کشاورزی به آنها اختصاص داشت . و اصولا دستمزدی دریافت نمی­کردند . و چنانچه زراعت به علت خشکسالی ، آفت زدگی ، ناامنی  و یا دلائل دیگـری از بیـن مــی­رفت . کاملا گرسنه می­ماندند و در فصل زمستان که کار کشاورزی تعطیل بود به شهرها رومی­آوردند و با تن دادن به کارهای سخت نان عائله خود را فراهم می­کردند. اما ایشان هرگز نظام ارباب رعیتی را نپذیرفته­بود . کشاورز پیرمردی را استخدام نموده­بود تا از تجربه وتخصص او در امر زراعت بهره ببرد. و خود که از بنیه جسمی خوبی برخوردار بود در همه کارها به اوکمک می­کرد . و فصل برداشت محصول همیشه سهم او را بیش از قرارداد اولیه به او می­پرداخت . علاوه براین قند، چای، توتون، لباس و کفش او و خانواده­اش را تأمین می­کرد.و اندک مخارج زندگی او را نقدا پرداخت می­نمود و یک باب خانة روستایی با تمام امکانات متداول آن زمان از قبیل مطبخ ، اصطبل ، کاهدان ، اتاق استـراحت و انباری برای او ساخته­بود. و به تنها پسر او که از مدرسه و مکتب بازمانده­بود شخصا سواد خواندن و نوشتن آموخت. و حتی پس از ناتوانی و از کارافتادگی ، حقوق بازنشستگی مختصری برایش مقرر نموده­بود. و تا آخر عمرش سهمی از میوه باغ و سایر محـصولات برایش می­فرستاد. این مزرعة کوچک ، محلی مناسب برای مطالعه ، عبادات و مناجات  شبانة او و پرداختن به ریاضت و تهذیب نفس بود. علاوه بر این مزرعة کوچک او همواره پذیرای میهمانان و رهگذران خسته­ای بود که گاه پیاده و گاه با اسب و استر و گاه با ماشین از راه می­رسیدند و از رنج سفر در سـایه درختان به اسـتراحت می­پرداختند و هنگام خداحافظی سبدی از انگور و میوه و صیفیجات همراه آنان می­کرد. شخصیتها وروحانیون زیادی که سالها با او ارتباط داشتند در همین مزرعة کوچک به دیدارش می­آمدند . و در سایه هر درختی که می­نشستند و به درختی که تکیه داده­بودندآن را به نام آنان نامگذاری می­کرد درخت سیب فقیه اقلیدی ،بید شیخ احمد کافی[ii][2] و..... روزی بر سرسجاد نماز تسبیحش را بدست گرفت و روحـــانیـونی را کـه در ایـن مـزرعه بـه دیدارش آمـده­بودنـد می­شمردکه از یک دور کامل تسبیح هم می­گذشت. گلاب شمس آباد هدیه­ای برای آیت­الله گلپایگانی با شروع فصل بهار بوته­های گل محمدی که حاشیة همة جویها را پوشانده­بود غرق گل می­شد و بوی دل انگیز گل محمدی فضای مزرعه را آکنده­بود هر بامداد پس از نماز صبح تا اندکی پس از طلوع آفتاب کار گل­چیدن آغاز می­شد و چون اشعة گرم خورشید بوی گلها را می­برد، این کار باید به سرعت انجام می­شد. عده­ای از دانش آموزان که عمدتا از فامیل بودند برای آمادگی امتحانات و درس خواندن به شمس­آباد می­آمدند و درکار گل­چیدن کمک می­کردند دیری نمی­پایید که در یکـی از اطاقها خـرمنی از گل انباشته می­شد. و کار گلاب­گیری آغاز می­شد. دستگاه سادة گلاب­گیری عبارت بود از دیگ بزرگی که از یک بشکه ساخته­شده­بود . آن را تا نیمه آب میریختند ، میانة دیگ بوسیلة طوری ضخیمی ازقسمت فوقانی که مخصوص ریختن گل بود جدا می­شد به طوری که گلها در آب ریخته نشود. وقتی که زیر دیگ آتش روشن می­کردند بخار آب، از لابلای گلها می­گذشت و از لولة باریکی به قطر 5/1 اینج که تنها منفذ خروجی بالای دیگ بود به محفظه­ای مخروطی شکل می­رسید که روی چارپایه­ای قرار داشت و چون دور محفظه را آب سرد فراگرفته­بود تقطیر می­شد و ازپایین محفظه از طریق یک لولة باریک دیگر به درون بطری و یا ظرفهای شیشه­ای بزرگ می­چکید. و بدین ترتیب گلاب ناب بدست می­آمد. و برای بدست آوردن گلاب مرغوبتر بار دیگر بجای آب گلاب بدست­آمدة قبلی را در قسمت پایین دیگ میریختند و گلابی بدست می­آمد که به آن گلاب دوآتشه می­گفتند. این دستگاه ساده مراقبت چندانی نیاز نداشت هر بار که دیگ را پر می­کردندو دستگاه را راه می­انداختند ساعتها طول می­کشید تا وقت تعویض آن برسد بنابرین در طول روز به راحتی به سایر امور مزرعه می­رسیدند. بوی خوش گلاب در فضا می­پیچید و مشام هر رهگذری را نوازش می­داد و شیشه­های گلاب پر می­شد، قسمتی به دوستان و فامیل هدیه داده­می­شد و قسمتی روانة بازار میگردید. گلاب در قنادی و بستنی سازی کاربرد زیادی داشت (در آن زمان اسانسهای شیمیایی فعلی وجود نداشت) با شروع فصل پاییز کار مزرعه کم و کمتر می­شد و فرصتی بود تا ایشان برای دیدار دوستان وبستگان  و نیز بعضی امور شرعی به قم سفر کند در اغلب این سفرها به واسطة دوستی با آیت الله گلپایگانی ابتدا به دیدار ایشان می­رفت ولی این بار با تعدادی بطری گلاب ناب درجه یک به دیدار آیت الله می­رود و ایشان خود نقل می­فرمودکه:« وقتی خدمت آیت الله رسیدم پس از سلام و احوالپرسی عرض کردم این گلاب به لحاظ کمیت ارزشی ندارد اما از انجا که از ابتدا غرس درخت تا استحصال گلاب همواره با وضو و ذکر خدا همراه بوده­است شاید از نظر معنوی دارای کیفتی باشد و ایشان با گشاده رویی هدیه را پذیرفت و قدری به صورت ومحاسن خود زد و فرمود شما ما را با گلاب خود معطر کردید و من حدیثی از امیرالمؤمنین به شما هدیه می­دهم (تعطّروا بالاستغفار لا تفصحکم روائح الذنوب)[iii][3] »ایشان حدیث را یادداشت می­کند و سالهای بعد ترجمة آن را به روی برچسب بطریها می­نویسد و به این وسیله این هدیة گرانقدر را پاس می­دارد. خانه از محل درآمد مزرعة کوچکش در حاشیه شهر آباده دیوار به دیوار یک مسجد کوچک خانه­ای از خشت و گل برای خود بنا نمود که در نهایت سادگی و عاری از هرگونه تجملات و وسائل اضافی و غیر ضروری بود . کف اتاقها ابتدا با زیلو فرش بود و بعدها به موکت ساده و فرش ماشینی ارزان قیمت تبدیل شد. این خانه همواره محل اجتماع اهل دل و مؤمنین و نیز محل اجتماع جوانان پرشور و انقلابی در طول دوران خفقان پهلوی دوم بود و از همین خانه گلی صدها رساله عملیه امام به صورت محرمانه با قبول خطر به دست مقلدین امام می­رسید و گاه پناهگاه مبارزینی بود که در دوران خفقان از دست عوامل دژخیم شاه متواری بودند. و در دوران حرکت انقلاب اسلامی گاه پناهگاه افسران نظامی ارتش که به دستور امام پادگانها را ترک کرده­بودند . و پس از پیروزی انقلاب اسلامی بسیاری از رجال و شخصیتهای روحانی و سیاسی و نظامی از نمایندگان مجلس و استاندار و فرماندار و ائمه جمه و جماعات گرفته تا فرماندهان نظامی جبهه و جنگ در همین خانه به دیدارش می­آمدند و او با سادگی تمام از آنها پذیرایی می­کرد . اما هرگز بر آن خشتی نیفزود و آنچه ازتعمیرات جزئی  صورت گرفت به اصرار بستگان انجام شد . یک بار که سیل به قسمتی از دیوار آسیب رسانده­بود چون ازخشت و گل و بنّای گل کار دیگر خبری نبود اجازه داد با بلوک سیمانی دیوار ترمیم شود. لباس لباس او همواره ساده اما مرتب و تمیز بود پیراهن سفید با یقة ساده و کلاه کوچکی بر سر می­گذاشت و کفش راحت می­پوشید و غالبا جوراب به پا نمی­کرد. غذا خوراکش بسیار ساده بود . گاه نان و پنیر یا نان و روغن زیتون بود . از سفره­های الوان متنفر بود و دعوت کسانی که سفره را با انواع غذا می­آراستند به بهانه­ای نمی­پذیرفت . هرگز به غذای موجود در سفره ایراد نمی­گرفت هرچه بود شاکرانه میل می­کرد. و اگر باب طبعش نبود اصلا به روی خود نمی­آورد . در سر سفره شخصا از حاضرین پذیرایی می­کرد و اغلب در گستردن و جمع کردن سفره کمک می­کرد.  خصوصیات اخلاقی وی در مقابل مردم زحمت­کش و اهل ایمان بسیار متواضع بود با آنان با احترام و اکرام برخورد می­کرد و کشاورزان و کارگران را بسیار گرامی می­داشت. یک روز نزدیک غروب آفتاب در صحن مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها منتظر برپایی نماز جماعت به امامت آیت الله مرعشی نشسته­بودیم، پیرمردی که ظاهراً از اهالی آذربایجان بود کنار ایشان نشست . با او دست داد و مصافحه کرد . دستان پیرمرد زبر و پینه بسته بود . از شغلش سئوال کرد گفت: کشاورزم همچنان که دستان پیرمرد را گرفته بود روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله برای او خواند و ترجمه کرد:« هنگامی که پیامبر از غزوة تبوک بازمی­گشت سعد انصاری به استقبال پیامبر رفت پیامبر با او دست داد و مصافحه کرد . دست سعد انصاری خیلی زبر و خشن بود پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود چه چیزی دست تو را این گونه خشن کرده­است گفت بیل می­زنم و با طناب کار می­کنم و مخارج خانواده­ام راتأمین می­کنم . پیامبر دست سعد رابوسید و فرمود: این دستی است که آتش جهنم به آن نخواهدرسید»[iv][4]و همانطور که دست او را گرفته­بود ادامه داد:«حالا این دستها را به طرف آسمان بگیر و آنچه می­خواهی از خدا بخواه  و ما را هم دعاکن» چون سخن به اینجا رسید اشک از دیدگان پیرمرد جاری شد. سپس رو به من کرده فرمود:« ببین قلب این مردم زحمتکش چقدر صاف و پاک است . من فقط یک روایت برای او خواندم . ببین چگونه اشک از دیدگانش جاری شده­است . هرگز مباد که این مردم را کوچک بشماری اینان را که با کد یمین و عرق جبین نان بدست می­آورند همیشه گرامی بدار». یکی از خدام مدارس علمیه قم پیرمردی متدین و آبرومند بود واندک شهریة خدام کفاف زندگیش را نمی­داد بعضی از آقایان گاهی به اوکمک می­کردند. و ایشان هرگاه می­خواست کمکی به او بکند اسکناسی را کف دست خود می­گذاشت و هنگام مصافحه به دست او منتقل می­کرد به گونه­ای که دیگران ابدا متوجه نمی­شدند. سخاوت و بذل و بخشش و ایثار سخاوت و بذل و بخشش در همة ابعاد آن یکی از مهمترین فضائل اخلاقی است که بزرگان و فرزانگان و انبیاء و اولیاء بدین صفت متصف بوده­اند . « فضیلت سخی ظاهر و روشن است و صاحب آن در نزد خالق و مخلوق محبوب و پسندیده  و در دنیا در اکرام واعزاز و در عقبی سرافراز است. و بالاترین مرتبة سخاوت ایثار است که عبارت است از بخشش و جود با وجود احتیاج و ضرورت خود و این مرتبه­ای است رفیع و محلی است عظیم که هر کسی را این مرتبه حاصل نیست و هر شخصی به این مرتبه واصل نیست[v][5] ویؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه [vi][6]یعنی کسانی که اختیار می­کردند (مقدم می­داشتند) دیگران را برخود اگر چه خود بدان محتاج بودند. ایشان اگر می­خواست می­توانست ثروت انبوهی برای خود فراهم نماید زیرا ازابتدایی که مشغول کار شد همواره مشاغلی داشت که علاوه بر حلال بودن دارای درآمد مکفی بود. اما هرگز به جمع آوری ثروت روی نیاورد و با ذخیره سازی مال و انفاق نکردن آن بسیار مخالف بود الذین یکنزون الذهب و الفضه و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم[vii][7] اگرکسی چیزی درخواست می­کرد امکان نداشت در صورت استطاعت برآورده نکند. از محصولات مزرعه برای دوستان وبستگان و همسایه­ها سهمی را اختصاص می­داد از میوه تازه و خشکبار گرفته تا گندم، سبزی و غیره. لوازم غیر ضروری در خانه بخصوص مواد خوراکی اضافه را به رسم هدیه به دوستان یا همسایه­ها یا به افراد کم بضاعت می­داد و چون همه به اخلاق او آشنا بودند و می­دانستند هیچ منت و چشمداشتی در کار نیست با کمال میل می­پذیرفتند. اهل خانه گاهی مجبور بودند چیزهایی را از او پنهان کنند زیرا می­دانستند اگر چیز اضافه­ای در خانه بیابد بلافاصله به نیازمندان می­بخشد . از نظر او «اضافه» تعریف خاصی داشت از خوراکیها بیش از نیاز یک روز را اضافه می­دانست و ازلباس بیش از یک دست لباس که متعارف باشد و آدمی را از سرما و گرما بپوشاند را اضافه می­دانست و بقیه لوازم و اشیاء در خانه بیش از آن که غالبا بکار می­گرفتند را اضافه می­دانست . یکی از بستگان به شوخی می­گفت اگر روزی دیدید ایشان با لباس زیر به خانه برگشته تعجب نکنید چون حتما نیازمندی را در راه دیده­است و لباسش را به او بخشیده­است. هرگز پس اندازی برای خود نداشت و بارها می­گفت بهترین پس­انداز خدمت به بندگان خداست. او جمع­آوری مال را برای خود امری دست و پا گیر و مانع عبادت و حضور قلب می­دانست. ایثار که از روی ایمان و اعتقاد باشد پایه و اساس بسیاری از فضائل است . اعلا درجة زهد یعنی این که دنیا در نظر انسان قدر نداشته­باشد و دنیا را نخواهد جز برای آخرت،  در این صورت به آنچه بدست می­آورد خشنود نمی­شود و از آنچه از او تلف شود تأسف نمی­خورد[viii][8] چرا که در راه خدا بدست آورده و در را ه خدا صرف نموده بنابرین جایی برای تاسف وجود ندارد. و در این صورت طول امل یعنی آرزوهای دور و دراز و دست نیافتنی ندارد. و از این رهگذر دل خالی از اغیار می­شود و جلوهگاه حق می­شود و در دلی که نور خدا باشد جایی برای صفات رذیله نیست و زنگار معاصی و سایر اخلاق مذمومه چون جبن ، حسد ، بخل ، غیبت ، ریا و .... از آینه دل مرتفع خواهدشد. و تو حید خالص و تمامی اتکال به ذات لایزال الهی خواهد بود و من یتوکل علی­الله فهو حسبه. در ره منزل لیلی که خطرهاست در او      شرط اول قدم آن است که مجنون باشی    فضایل و خصوصیات ایمانی ایمان و اعتقاد او به وحدانیت ذات ربوبی یک ایمان کامل و جامع بود رگه­های شرک[ix][9] راکه ناخودآگاه در درون دل اهل ایمان رسوخ می­کند به خوبی می­شناخت و خانه دل را از آن تهی کرده بود باطن خویش را به خوبی جلا داده­بود . توحید خالص یعنی ایمان و اعتقاد راسخ به این که هیچ چیز غیر ذات حق منشاء اثر نیست و هیچ کس جز ذات او سزاوار پرستیدن نیست. این بیت شعر مولانا همواره بر زبان و دل او جاری بود : بی رضای او نجنبد هیچ برگ            بی قضای او نیاید هیچ مرگ به یاد دارم تابستان یکی از سالها کتاب شرح باب حادی عشر[x][10] را مباحثه  می­کردیم و در کنار آن کتاب کلم الطیب[xi][11] را به بحث می­گذاشتیم . روزی ایشان شاهد جر و بحث ما بر سر یکی از مباحث کتاب بود ابتدا خوب به مباحث گوش داد سپس شمه­ای در بارة ایمان عاطفی و توحید باطنی و مباحثی عرفانی در باب خداشناسی بیان نمود و به این شعر معروف مولانا  «پای استدلالیان چوبین بود      پای چوبین سخت بی تمکین بود » اشاره نموده فرمود مباحث کلامی برای محکوم نمودن خصم خوب است و البته برهانهای عقلانی در جای خود لازم و ضروری است اما ایمان به خدا و اعتقاد به وحدانیت ذات باری تعالی باید در روح و جان آدمی باشد هرکس خودش رابشناسد پروردگـارش را هم شناخته­است[xii][12] اگر دل جلا یابد بخوبی در می­یابد که همه چیز جلوه خداست به پیش آن که جانش در تجلی است        همه عالم کتاب حق تعالی است معرفت الهی با استدلال بدست نمی­آید و بعد فرمود به یک نفر گفتند خدا را چگونه شناختی گفت البعره تدل علی البعیر[xiii][13] یا از کسی پرسیدند به چه دلیل خدا وجود دارد گفت :« تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها  ، این معرفت الهی نیست . یک روز از آیت الله مظاهری[xiv][14] در بارة یکی از مباحث اعتقادی سئوالاتی نمودم و ایشان هم مطالبی در خور فهم من بیان نمود سپس ایشان دنباله مطالب را با چند بیت از اشعار مولانا تکمیل کرد و توضیحاتی داد فردای آن روز آیت الله مظاهری به بنده فرمود :« آنچه ایشان روز قبل بیان کرد مجموع چندین صفحه از اسفار ملا صدرا بود ایشان را دست کم نگیر او چیزهایی می­داند که ما سالها در حوزه­ها با زحمت درسش را خوانده­ایم » و بعد ادامه داد:« ایشان مصداق همان حدیث معروفی است که فرموده­اند العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء[xv][15] اعتقاد راسخ به ولایت تکوینی ذوات مقدس معصومین سلام الله علیهم اجمعین وی با زیارت جامعه کبیره بسیار مأنوس بود و برخواندن آن ممارست داشت و بارها به مناسبتهای مختلف مطالب آن را توضیح وتفسیر می­نمود و انتساب آن به شیعیان غالی[xvi][16]که گاه از سوی بعضی طلاب مطرح می­شد مردود می­دانست و می­گفت با روح توحید کاملا سازگار است و استدالالهایی در این مورد بیان می­نمود . از آن جمله تمثیل معروف جناب مولوی در مورد احتجاج رومیان و چینیان که با زبان ساده اما با معنی کامل توضیح و تفسیر می­کرد[xvii][17]کتاب معروف بشاره­المصطفی[xviii][18] از کتابهای مورد علاقه او بود که مرتب می­خواند و احادیث آن را ترجمه و توضیح و تفسیر می­کرد. و البته گاهی مورد انتقاد و شکاکی بعضی افراد قشری قرار می­گرفت . ولی آنها را به چیزی نمی­گرفت و در اعتقادات خود راسخ بود. ایشان در توسل به ائمه معصومین (ع) بسیار ممتاز بوده و در تمام مراحل زندگی خویش همواره با یاد و ذکر ائمه معشور بود و تا آخرین لحظات عمر به این ذوات مقدس توسل می­جست. و اشعاری که در بارة ائمه سرودهاست بسیار بلند و زیبا و در عین حال به دور از هرگونه غلو گزافه­گویی است . مراقبت بر نماز و عبادات و مستحبات او نماز را به غایت نیکو می­داشت و استوار به جای می­آورد. اوقات نماز را مراقبت می­نمود و قبل از دخول وقت آمادة نماز می­شد به خوبی و دقت وضو می­ساخت و مقدمات نماز را به جای می­آورد اذان واقامه را با رعایت فاصله بین آنها کامل و دقیق ذکر می­نمود هرگز چیزی از نماز را کم نمی­گذاشت . گاه در منزل و گاه در مسجد همجوار خــانه اقامه جماعت می­نمود و غالبا به جماعت دیگران حاضر می­شد . غالبا هنگام ورود به مسجد ادعیه مخصوصة آن را می­خواند و در مسافرتها اگر برای رفع خستگی به مسجدی وارد می­شد ابتدا دو رکعت نماز تحیت مسجد بجا می­آورد. نمازرا به تمام معنی بـا خشـوع و خضـوع و با حضور قلـب می­خواند. روزی دراثنای نماز که به امامت او برقرار بود کودکی وارد مسجد شد و شروع به حرکات مطـایبه آمیزی کـرد   به گونه­­ای که غالب نماز گزاران را خنده گرفته­بود و به زحمت خود را کنترل می­کردند و بالاخره یکی از آنان تاب نیاورد و نمازش بهم خورد ،کودک را به بغل گرفت و از مسجد خارج شد بعد از اتمام نماز که جریان را با هم باز گو می­کردند دریافتیم که ایشان ابدا متوجه موضوع نشده و مـشابه این داسـتان را بارهـا از او دیـده­بودیم. چیزی نمی­توانست از توجه او در نماز بکاهد. عبادت را به شدت دوست می­داشت و از عبادت لذت می­برد و به همین منظور چنانکه قبلا نیز اشاره شد خانه­اش را دیوار به دیوار مسجدی کوچک و خلوت ساخته­بود و آن را محل عبادت و راز و نیاز به درگاه محبوب خود قرار داده­بود. تهجد و شبخیزی و پرداختن به انواع اوراد و اذکار عادت دیرینه او بود و چنانکه دوستان قدیمش می­گویند در عهد جوانی نـیز گه گـاه به کوهـهای اطـراف می­رفـت و به عبـادت می­پرداخت غالب ادعیه و زیارات معروفه مفاتیح را بر اثر کثرت مداومت از بر بود . دعای عهد[xix][19] حضرت مولی الموالی امام مهدی سلام الله علیه را در پی هر نماز صبح با نوایی دلنشین زمزمه می­کرد  و عطر ترنم دلنواز او در پرنیای خنکای هر بامداد می­پیچید و ما شاهد شکفتن دانه دانه غنچه­های اشک  در گلدان چشم این عاشق دلسوخته بودیم که از فراق یار بیدرنگ کنار حوض دلش می­ریخت و پرپر می­شد آنگاه که می­گفت:«خدایا مردمک چشم مرا با سرمة جمال او بیارا  خدایا فرجش را نزدیک کن و آمدنش را آسان گردان»[xx][20]پیاده از نیشابور تا مشهد پس از چند سفر به مشهد مقدس و زیارت ثامن الائمه علیه­السلام یک بار تصمیم می­گیرد پای پیاده از نیشابور تا مشهد به زیارت امام برود. اولین بار تابستان 1353 بایکی از دوستان تهرانی خود راهی نیشابور و از آنجا پیاده به سوی مشهد روانه می­شوند ابتدا به روستایی به نام قدمگاه می­رسند از آن پس از راه اصلی ماشین رو جدا و از مسیر از راههای باریک و به اصطلاح مالرو از میان کوهها و جنگلها و مزارع به شهر کوچکی به نام درود (به فتح دال و تشدید را ) و پس از گذر از رشته کوه بینالود از مسیر شهرطرقبه به مشهد می­رسند گفــته می­شـود این مــسیر، مـسیر حرکت امـام رضا علیه­السلام هنگام تشریف فرمایی به خطه خراســـان و طوس بوده­است . این سفر معنوی که تقریباً پنج روزبه طول می­انجامد فرصت مناسبی برای عبادت و خودسازی به دور از هیاهوی شهر بوده و نیز بیان احکام و آموزه­های دینی ، پرداختن به اذکار و اوراد مخصوص و سرودن اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام از برنامه­های اصلی این سفر بود در ضمن تفریح و تفرج در دل طبیعت و ملاقات با مردم خون گرم و مهمان نواز و باصفای روستاهای بین راه از دیگر مزیتهای این سفر بود . این سفر به صورت برنامة سالانه تابستان هر سال تکرار می­شد و هر بار جمعی از دانشجویان و طلاب و دوستان ایشان به جمع آنان اضافه می­شد و می­رفت که به کار وانی تبدیل شود که با پیروزی انقلاب اسلامی و مشغله­های زیاد ایشان ادامه نیافت[xxi][21] اخلاص در عمل همه دوستان او بخوبی می­دانستند که او دائم الذکر بود یعنی همواره به یاد خدا بود و کارهایش با خلوص نیت و برای رضای حق بود . اما دیده نشد در مجلسی بنشیند تسبیح بگرداند و لب تکان بدهد. در کارهایش قدمی برای رضایت این و آن یا برای شهرت و مقام و تعریف و تمجید دیگران بر نمی­داشت بیش از یک سال در مدرسه آیت الله گلپایگانی[xxii][22] به تدریس ادبیات فارسی و سرپرستی امور امتحانات و تنظیم امور دفتری مشغول بود و با جان ودل کار می­کرد اما دستمزد یا حق­الزحمه­ای دریافت نکرد و در پایان سال وقتی که خدمت آیت الله رسید ایشان به رسم هدیه پاکتی حاوی مبلغی پول به او می­دهد وی پـــاکت را قبول می­کند و مجددا برمی­گرداند و می­گوید حضرتعالی در هر کاری صلاح می­دانید این مبلغ را به مصرف برسانید . و ایشان بسیار دعا می­کند . کسانی که آیت الله گلپایگانی را می­شناسند می­دانند که او در وارستگی و تقوا فردی بی بیدیل و کم نظیر بود و قطعا هدیه او هرگز توام با منت نبود مع­الوصف چون او تصمصیم گرفته­بود در کمال اخلاص یک سال بدون دریافت وجهی در خدمت حوزه­ها باشد نمی­خواست اندک خدشه­ای به اخلاصش وارد شود. در اوایل حرکت انقلاب اسلامی در سال 1356 او مرتب به قم می­آمد و در تظاهرات مردم و طلاب قم شرکت می­کرد چون دستگاه تبلیغی رژیم ستمشاهی تظاهرات مردم مسلمان قم را به کمونیستها نسبت می­داد رهبران تظاهرات برای اولین بارتصمصیم گرفته­بودند تظاهرات را تا هنگام نماز ظهر طول بدهند و تظاهرکنندگان در وسط خیابان به نماز بایستند تا به این وسیله تبلیغات رژیم را خنثی کنند. وقتی صدای مؤذن بلند شد ایشان مثل همیشه خود را برای نماز آماده کرد بلافاصه از حوض وسط میدان وضو ساخت و با کمال اخلاص و طمأنینه همیشگی در صف جماعت به نماز ایستاد، پس از بازگشت به منزل بعضی از طلاب که همراه او بودند می­خواستند نمازشان را اعاده کنند زیرا به قول خودشان آن نماز سیاسی بود ایشان فرمود این نماز یکی از نمازهای با ارزش و ان شاءالله مقبول است زیرا ما برای خدا و به امر مرجع دینی خود قیام کرده­ایم و برای رضای خدا تظاهرات می­کنیم و برای رضایت خدا وسط خیابان نماز خوانده­ایم این نماز، نماز در صحنه است  بنابراین دلیل ندارد آن را اعاده کنیم. او همه کارهایش صبغه الهی داشت. اتقان در عمل همه کارهایش را بدرستی و خوبی انجام می­داد هرگز کاری را سرهم­بندی نمی­کرد از اوان زندگی این عادت دیرینه­اش بود. زمانی که در مدرسه آیت الله گلپایگانی به امور دفتری و .. مشـغـول بـود تمـام کارهایــش بدرســتی و اســتواری انـجـام می­داد . فهرست نمرات امتحانات طلاب را بدقت تهیه می­کرد گاهی دفاتر را به منزل می­آورد و با نهایت دقت دفاتر را خط کشی می­کرد لیستها را می­نوشت و ترتیب خاصی را در نوشتن اسامی رعایت می­کرد مثلا آنان که نام سیدمحمد و سید علی داشتند در ابتدای دفتر و بعد اسامی سایر سادات را به ترتیب حروف الفبای سری دقیق می­نوشت و به سایر افراد را این روش اکنون در حوزه ها کم و بیش معمول است . سری کردن اسامی را با دست انجام می­داد و و قت زیادی را صرف این کار می­کرد . از خط زیبایی برخوردار بود بخصوص نستعلیق را خیلی خوب می­نوشت اما خط نسخ در حوزهها کار برد زیادتری داشت با اینکه نوشتن خط نسخ وقت بیشتری می­برد اما او تمامی فهرستها را به خــط نسخ بسیار زیبا می­نوشت فهرست جداگانه­ای را بدون ذکر نام برای نصب در تابلو اعلانات تهیه میکرد برای  هریک از طلاب کد یا شمارة مخصوص قرار داده­بودبه گونه­ای که هر کدام فقط از نمره خود مطلع می­شدند.بقدری دقیق کار می­کرد که تـحسین همه را بر می­انگیخت . زمانی که در مزرعه کوچک خویش کار می­کرد همة کارهایش را درست و استوار انجام می­داد برایش فرقی نمی­کرد که کار کوچک و کم اهمیت باشد یا بزرگ و پر اهمیت ، فصل کشت بهترین بذر ممکن را خریداری می­کرد آن را بخوبی بازدید می­کرد چنانچه در میان آن بذر علف هرز مشاهده میکرد آنها را جدا می­کرد زمین مناسبی را در نظر می­گرفت پس از شخم زدن آن را مسطح می­کرد بذر افشانی، جوی­بندی و مرزبندیها را خود دقیقا مدیریت می­کرد0 تا همة کارها به استواری انجام شود و همه چیز مرتب و منظم باشد. هنگام روشن کردن موتور آب به دقت آن را بازبینی می­کرد کنترل تسمه­ها  تعویض روغن موتور را دقیق و درست انجام می­داد . اتاق کاری که در مزرعه داشت بسیار مرتب بود قوطیهای حاوی بذر اصلاح شده ، تابلو مخصوص آچارها و قسمتی مخصوص ابزار کشاورزی داس ، تیشه و بیل و طناب سموم دفع آفات سمپاش و لباس کار ، نظافت روزانه محیط همه و همه به دقت و مرتب بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی زمانی که فرماندهی کمیتة انقلاب اسلامی یا سرپرستی بنیاد مستضعفان و یا ریاست سازمان تبلیغات اسلامی را به عهده داشت بسیار دقیق و منظم بود دقیقا راس ساعت مقرر سر کار خود حاضر می­شد و همة امور را کنترل می­کرد. بیش از بیست سال مسئول دفتر امام جمعه شهرستان آباده بود با توجه به سن ایشان تلقی همه این بود که باید کارش سبک باشد ولی او همچنان محکم و پابرجا در محل کار حضور مستمر داشت و دفاتر وجوهات شرعیه را تنظیم می­کرد بنا به نقل امام جمعه محترم آباده آیت الله گلپایگانی ایشان را فردی دقیق و بسیار امین لقب داده­بودند.  امر به معروف و نهی از منکر وی از نفوذ کلام ویژه­ای برخودار بود . از آنجا که آنچه به دیگران می­گفت  از روی اعتقاد راسخ بود وخود جدا عامل به آن بود کمتر جایی بود که فردی را مورد نصیحت و خیرخواهی قرار دهد و در او تاثیر نداشته­باشد. برای امر به معروف و نهی از منکر شیوه­ای خاص داشت ، ابتدا تمام مقدمات را کاملا می­سنجید و میزان تاثیرگذاری آن در نظر می­گرفت.  در نزدیکی مزرعه کوچک او یک پاسگاه ژاندارمری کوچک واقع شده­بود با تعدادی سرباز و یک درجه­دارکه به آنها امنیه می­گفتند و برای بردن آب آشامیدنی آنها تقریبا هر روز به مزرعه می­آمدند . آنها را خیلی مورد لطف قرار می­داد و هر بار مقداری میوه عمدتا انگور به آنها می­داد و با آنها گرم می­گرفت و گاهی برایشان لطیفه تعریف می­کرد و هربار یک آموزه دینی برایشان می­گفت بخصوص دربارة نماز مطالب سودمندی به آنها می­آموخت به گونه­ای که تقریبا همه آنها اهل نماز بودند . در آن زمان نمازخواندن سربازان چندان مورد خشنودی فرماندهان آنها نبود. یک روز استواری با دو نفر از سربازان برای بردن آب به مزرعه آمدند و ایشان مشغول نماز بود چند دقیقه­ای زیر درختها قدم ­زد تا این که نماز تمام شد جلو آمد و یک احترام نظامی گذاشت وسپس کلاهش را از سر برداشت و مصافحه کرد معلوم بود یکدیگر را از قبل می­شناسند و بعد به صحبت و تعریف پرداختند از جمله گفت من هنوز در دلم نسبت به معاد و قیامت شک وجود دارد و نمی­توانم خودم را قانع کنم منتظر بودیم ایشان چه استدلالی را اقامه می­کند تا در این فرصت کوتاه اثرگذار باشد. چنین شروع کرد:«شما چند وقت است که با من آشنا هستید؟» در جواب گفت بیش از یک سال ایشان گفت اگر من الان مطلب یا خبری را برای شما بگویم چقدر احتمال می­دهی دروغ گفته­باشم بلافاصله جواب داد هیچ  .  . فرمود پس چطور ممکن است پیامبری که چهل سال مردم او را به راستی و درستی و امانتداری می­شناختند به یک باره مطلبی را بگوید که حقیقت نداشته­باشد چگونه می­توانیم نسبت به این پیامبر احتمال دروغ بدهیم؟  سرکار استوار خیلی به فکر فرو رفت جوابی نداشت و صحبتها ادامه داشت اما دیدیم همین استوار ژاندارمری با راهنمایی­های ایشان اهل نماز شده­بود.    پرهیز از شبهات امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمود: «پارساترین مردم کسی است که در نزد شبهات (اموری که شخص حرمت یا حلیت آنها را نداند) توقف نماید (و به پیش نرود)؛ عابدترین مردم کسی است که واجبات را بر پا دارد؛ زاهدترین مردم کسی است که حرام را رها نماید؛ سختکوش‌ترین مردم کسی است که گناهان را ترک کند.»[xxiii][23] یک شب بعد از نماز عشا هنگام بازگشت به منزل در قم متوجه شد کفش او را برده­اند تا آخرین نفر صبر کردیم آخرین کفشی که باقی ماند قاعدتا از کسی بود که کفش را برده­بود نگاهی به کفش کرد احساس کرد کفش باقی مانده از کفش خودش اندکی بهتر است، بنا براین احتمالا اشتباه شده­بود کفش را نپوشید و پا برهنه به منزل رفت . سالهایی که در مزرعه کار می­کرد گاهی مهندسین و سیمبانهای تلگراف که اطراف مزرعه کار می­کردند تکه­های سیم و ابزار فرسوده را رها می­کردند و او نه تنها هرگز به آنها دست نمیزد بلکه چنانچه بچه­ها یا افرادی آنها را به داخل مزرعه می­آوردند . بیرون می­انداخت و آنها را از آوردن این گونه اجناس منع می­نمود . [i][1] در نقشة گیتا شناسی ایران نام شمس آباد در کیلومتر20 جاده آباده به اصفهان به ثبت رسیده­است و ماجرای  پایان کارشمس آباد داستانی است غم انگیز و شنیدنی از خدعه دنیاپرستان بی عاطفه که با نفوذ در دوایر دولتی و سوء استفاده از کسالت آخر عمر آن مرحوم  بدترین نمادها و رذیلانه ترین اخلاق را از خود بروز دادند که در جای خود به آن خواهیم پرداخت [ii][2] شیخ احمد ضیافتی کافی معروف به «کافی خراسانی» و «کافی تهرانی» در اول خرداد 1315 در مشهد متولد شد. او پس از گذراندن دروس مقدماتی در مکتبخانه و ، در سن 12 سالگی به مدرسه علمیه نواب رفت. سپس به همراه جدش به نجف رفت وپای درس سیدابوالقاسم خوئی، سیدمحسن حکیم، سیدمحمود شاهرودی، حسین راستی کاشانی و سیداسدالله مدنی نشست. او پس از پنج سال اقامت درنجف به ایران آمد و پس از اندک زمانی به قم رفت او از سال 43 به تهران آمد و منبرهایش در تهران رخ‌نمایی کرد و در سلسله سخنرانی‌های اقماری به بیان برخی دغدغه‌های مذهبی خود پرداخت. او در سال 47 مکان مذهبی «مهدیه تهران» را تاسیس کرد کافی در برهه‌های مختلف از رهبر فقید انقلاب نام می‌آورد و او را رهبر شیعیان جهان می‌نامد و برای سلامتی و خلاصی او از تبعید دعا می‌کند. این اقدامات کافی به همراه انتقاداتش از وضعیت اجتماعی آن دوران باعث شد که چند باری توسط ساواک و شهربانی رژیم پهلوی احضار و با نوشتن تعهدی آزاد شود. البته چند ماهی هم در زندان قصر در بند بود که با وساطت بعض از مراجع به همراه چندی از منبری‌های دیگر آزاد شد. در آن دوره که منبری‌های منتقد رژیم پهلوی به تبعید محکوم می‌شدند، به سه سال تبعید در ایلام محکوم شد و پس از گذراندن دو سال، با تلاش آیت‌الله سیداحمد خوانساری بار دیگر به تهران آمد و منابر خود را پی گرفت. کافی با سخنرانی در صد شهر ایران و حضور در منابر کشورهایی همچون عراق، افغانستان، پاکستان، کویت، عربستان، سوریه، بحرین و لبنان فقط به دنبال اقامه احکام شریعت و بزرگداشت نام و یاد ائمه شیعیان به‌ویژه امام موعود(عج) بود. اما حتی فوت او هم در آن فضای انقلابی سال 57 بوی سیاسی گرفت و تصادف در مسیر تهران ـ مشهد او شگرد رژیم تعبیر شد که همچنان عده­ای بر این باور خود اصرار دارند. کافی در 30 تیر 57 مصادف با نیمه شعبان سالروز ولادت امام مهدی(عج) درگذشت که مراسم بزرگداشت او به صحنه تظاهرات سیاسی مبدل شد. در این مراسم چندین نفر کشته شدند و ده‌ها نفر مجروح. به هر حال کافی، منبری مشهور دهه 50 همچنان در میان توده‌های مردم حسی را برمی‌انگیزد که امروز هم گاهی منبری‌ها از او تقلید می‌کنند تا کافی دیگری شوند   [iii][3] عن الرضا ، عن آبائه علیهم السلام قال : قال أمیر المؤمنین علیه السلام «تعطروا بالاستغفار لا تفضحکم روائح الذنوب»  با استغفار خود را خوشبو سازید تا بوی بد گناهان شما را رسوا نسازد.( بحار الأنوار ج96 ص278 و 18ص 54)   [iv][4] روی أنّ رسول اللّه صلَّى اللّه علیه و آله و سلَّم لمّا أقبل من غزوة تبوک استقبله سعد الانصاریّ فصافحه النبیّ صلَّى اللّه علیه و آله و سلَّم ثمّ قال له : « ما هذا الذّی أکبت (أخشن) یدیک ؟! » قال یا رسول اللّه : أضرب بالمرّ والمسحاة فأنفقه على عیالی ، فقبّل یده رسول اللّه ، وقال : « هذه ید لا تمسّها النّارُ » ـ اُسد الغابة 2 : 269.   [v][5] معراج السعاده ص 312   [vi][6] سورة حشرآیة 9 [vii][7] سورة توبه ایه 34   [viii][8] لکیلا تأسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوا بما اتیکم [ix][9] وَ مَایُؤْمِن‌ُ اَکْثَرُهم بِاللهِ اِلا وَ هُمْ مُشْرِکُون (سوره زمر آیه 28) که اشاره به شرک پنهان دارد شرک آشکار شرک در عبادت است و شرک پنهان شرک در اطاعت است ( معراج السعاده ص 80) [ix][9] النافع یوم الحشر: که شرح «باب حادی عشر» علامه حلّی (متوفا: 726 هـ .ق.) است شرح‌های بسیار بر باب حادی عشر علامة حلّی نوشته شده است که از میان آنها، شرح فاضل مقداد، بیش از دیگر شرحها، مورد توجه اهل علم و تدریس در حوزه‌های علمیه قرار گرفته و بارها چاپ شده است. از این شرح،‌ترجمه‌های متعددی به فارسی صورت گرفته که معروفترین آنها، «الجامع فی ترجمة النافع»، است که توسط محمّد علی حسینی شهرستانی (متوفی: 1344 هـ .ق) انجام شده است. هم چنین این شرح به زبان انگلیسی برگردانده شده، که در سال 1928 م در شهر لندن چاپ شده است.   [x][10] النافع یوم الحشر: شرح «باب حادی عشر» علامه حلّی (متوفا: 726 هـ .ق.) شرح‌های بسیار بر باب حادی عشر علامة حلّی نوشته شده است که از میان آنها، شرح فاضل مقداد، بیش از دیگر شرحها، مورد توجه اهل علم و تدریس در حوزه‌های علمیه قرار گرفته و بارها چاپ شده است. از این شرح،‌ترجمه‌های متعددی به فارسی صورت گرفته که معروفترین آنها، «الجامع فی ترجمة النافع»، است که توسط محمّد علی حسینی شهرستانی (متوفی: 1344 هـ .ق) انجام شده است. هم چنین این شرح به زبان انگلیسی برگردانده شده، که در سال 1928 م در شهر لندن چاپ شده است [xi][11] کلم الطیب اثر مرحوم سید عبدالحسین طیب(مـتـوفى 1411 ه ق ).: درتقریر عقاید اسلام، حاج سید عبدالحسین طیب یکى از اعیان تفسیرى قرن چهاردهم و اوایل قرن پانزدهم هجرى مى باشد کتاب ((اطیب البیان فى تفسیر القرآن )) او معروف است [xii][12] ((من عَرَفَ نفسهُ فقد عرف ربَّه)). "الأسرار المرفوعة" (506) . و "تنزیه الشریعة" (2/402) . "تذکرة الموضوعات" (11) . [xiii][13] ضرب المثل عربی یعنی پشکل شتر دلیل بر خود شتر است [xiv][14] آیت الله شیخ حسین مظاهری قبل از پیروزی انقلاب اسلامی یکی از اساتید به نام حوزه علمیه قم بود که به مناسبتهای متخلف ( ماه محرم و ماه مبارک رمصان) برای تبلیغ و منبر به شهرستان اقلید می­رفت و با ایشان دوستی و رفاقت دیرینه داشت وی هم اکنون از مراجع تقلید و نماینده رهبری در استان اصفهان و از اساتید اخلاق است [xv][15] علم نوری است که خداوند در قلب هر کس بخواهد قرار می­دهد (حدیث نبوی بحار لاانوار)   [xvi][16] غلوّ مصدر فعل غلی یغلو به معنای افراط، ... و تجاوز از حد است. البته در استعمال در مواردی به کار رفته است که تجاوز از حد بسیار باشد غلات جمع غالی و در اصطلاح این است که انسان شخصیت های مورد احترام خود را ـ خواه شخصیت های مذهبی و دینی باشند خواه اجتماعی یا سیاسی باشند ـ از حد واقعی و انسانی شان بالاتر ببرد. این بالاتر بردن حداقل به دو شکل متصور است: غلو در ذات، غلو در صفات که در اغلب ادیان و مذاهب به موارد زیادی از غلو برمی­خوریم اما شیعیان غالی اعتقادات و نگرشهای متفاوتی داشته­اند و برای اطلاعات بیشتر به کتاب غالیان؛ کاوشی در جریانها و برآیندها تا پایان صدة سوم،تالیف نعمت الله صفری فروشانی،انتشارات: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی یا کتاب تشیع نوشته دکتر‌هاینس‌هالم با ترجمه محمد تقی اکبری نشر ادیان مراجعه نمایید   [xvii][17] چـــینیان گــــفتنــــــد: ما نــــــقـ‌ــــاش تر   رومـــیان گفتــــــند: مــــا را کــــــــرّ و فرّ گفــــت سلطان: امتــــــحان خواهـم در این      کز شـــــما خود کیست در دعــــوی گزین چـــینیان گـــــفتـنـــد: خدمـــتها کـــنیــــم     رومـــــیان گفتــــند: در حـــکمـــت تــنیم اهـــل چیـــن و روم در بـــحـث آمـــدنـــد   رومــــیــان در عـــلـــم واقـــف تـــر بـُدند چیــــنیــــان گفــــتنـــد: یـــک خــانه به ما   خـــاص بســــپــاریـــد و یـــک آن شــــما بــــود دو خـــــانــه مـــقــابـــــل دربــــدر   ز آن یــــکــی چــینــی ســتــد، رومی دگر چـــیـــنیان صـــد رنـــگ از شـــه خواستند   پـــــس خـــزیــنه بــاز کــرد آن ارجـمنــد هــر صـــباحـــی از خــــزیــنـه رنـــگــهـــا   چــیــــنیــان را راتـــبـــه بـــود از عــطــــا رومـــیــان گــفـتـنـــد نـه نقـش و نــه رنگ   در خـــور آیـــد کار را، جــز دفــع زنـــگ در فـــرو بـــستـــنـد و صــیـقــل میـــزدنــد   هـــمــچـو گــردون صــافــی و ساده شـدند از دو صـــــد رنگی به بی رنگی رهـی است     رنـگ چـون ابر است و بی رنگی مَهی است هـــر چـــه انــدر ابــر ضــو بـــینی و تــاب   آن ز اخــــتــر دان و مــــاه و آفـــــــتـــاب چـــــینـــیان چـــــون از عـــمل فارغ شدند   از پـــی شـــــادی دُهُـــلـــهــــا مـــی زدند شـــــه در آمــد دیـــد آن جـــا نقـــــشـها   مــــی ربــــود آن عــــقـــل را و فــهـــم را بــــعــــد از آن آمــــد بـــه ســوی رومیان    پــــرده را بـــــالا کــــشــــیدنـــد از مــیان عــــکـــس آن تـــصــــویر و آن کــردارها   زد بــــر این صــــافــــی شــــده دیــــوارها هــــر چـــــه آن جـــــا بود ایـــنجا به نمود   دیـــده را از دیـــــده خـ‌ـــانه مــــی ربـــود سیــــنـــه هــا صـــیقـــل زده در ذکر و فکر   از پـــی اظـــهـــار آن مـــعـنـــــی بــــکــر   [xviii][18] تالیف شیخ عماد الدین أبو جعفر محمد بن أبی القاسم ، علی بن محمد بن علی بن رستم بن یزدبان طبری آملی کجی او را به شهری به نام: کجه در طبرستان(مازندران فعلی) نسبت داده­اند ، (متولد أواخر قرن پنجم ( تاریخ طبرستان : 130)  وی یکی از علما و فقهای مورد وثوق شیعه و راوی بسیاری از احادیث است ، که در قرن ششم هجری می­زیسته است . کتاب بشاره­المصطفی را ابن شهراشوب در کتاب معالم العلماء : 106 به عنوان کتاب البشارات  در بیان منزلت تشیع ودرجات شیعه  وکرامات أولیاء شیعه  ومنزلت ایشان نزد خدا ، ذکر نموده­است . نسخه­های خطی آن بیش از چهار جزء نیست ، و محدث نوری در(مستدرک الوسائل 3 : 476 ) یادآور شده که أجزاء این کتاب بیش از این بوده ، زیرا سید ابن طاووس در ابتدای أعمال ماه رمضان خطبة پیامبر ( صلى الله علیه وآله ) که آن را در پایان ماه شعبان  ایراد فرموده از  این کتاب  نقل نموده­است، واین  خطبة در این أجزاء موجود نیست وهمچنین ابن حجردر لسان المیزان در ترجمه إسماعیل بن أبی القاسم بن أحمد أبو إسحاق آملی دیلمی که او نیز از مشایخ طبرستان است   به نقل از کتاب بشاره المصطفى ذکر نموده (لسان المیزان 1 : 429) ، در صورتی که در اجزاء موجود چنین چیزی وجود ندارد . و البته محدث حر عاملی در أمل الآمل (ج 2ص 234)بعد  از ذکر این کتاب ذکر نموده که : کتاب بشاره المطفی کتاب بزرگی است در هفت جزء ، و مرحوم  خوانساری در الروضات (ج6ص234)، وشیخ آقا بزرگ در الذریعة(ج3ص117) ومرحوم خوئی در معجم الرجال(ج14ص295) از او تبعیت نموده­اند. و فعلا یازده جزء این کتاب موجود است و احتمالا بیش از این بوده که بعضی از آن متاسفانه از بین رفته­است [xix][19] دعای عهد علاوه بر معانی و محتوای بسیار بلند آن از ادبیاتی زیبا و بدیع و منحصر به فردی برخورداراست و مستحی است خواندن این دعا که از امام جعفر بن محمد الصادق ( علیه السلام )  روایت شده که هرکس این دعا را چهل بامداد بخواند از یاران قائم ما خواهد بود و اگر قبل از ظهور آن حضرت بمیرد خداوند او را از قبرش خارج می­کند البلد الأمین : 72 ، و مصباح المتهجد: 550 ، تالیف شیخ تقی الدین ابراهیم بن علی عاملی کفعمی ، و بحار الأنوار : 99 / 111 و 91 / 41 و 83 / 284 و 53 / 95 ، تالیف علامة محمد باقر مجلسی [xx][20] وَ اکْحُلْ ناظِری بِنَظْرَة منِّی اِلَیْهِ ، وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ ، [xxi][21] قسمتی از سفر نامه از نیشابور تا مشهد .....  عصر روز دوم به روستایی به نام درود رسیدیم روستایی سر سبز و خرم و درختان میوه و گردو و چنارها و سپیدارهای بلند خانه­های کوچک و گلی روستا را در خود فرو برده­بود مردهای روستا عموما عمامه به سر داشتند و زنان و دختران چارقدهای بلند و گلدار و با لباسها زیبای محلی  ورود ده پانزده نفر غریبه توجة آنها را جلب کرده­بود شاید فکر می­کردند معرکه­گیر یا تعزیه­خوان هستیم. افسوس که این هنرها را نداشتیم چون یکی از اهالی که منتظر بود سئوال کرد و ایشان در جواب خندید و گفت کاش می­توانستیم برایتان معرکه بگیریم سلام علیک آنها خیلی گرم و صمیمانه بود و وقتی از آنها نامشان را می­پرسیدی به رسم تواضع می­گفتند «خاک» و شما در جوابشان باید می­گفتی همه ما از خاک هستیم  و بعد او اسمش را می­گفت. منتظر بودیم ببینیم ایشان که سرگروه ما بود برای بیتوته شب چه فکری کرده­است به درب مسجد روستا رسیدیم هنوز ساعتی به غروب آفتاب مانده­بود و درب مسجد نیمه باز بود صدای خش خش جارو به گوش میرسید ایشان درب را باز کرد و صدا زد آسید حسین پیرمردی باعمامه مشکی خم شده­بود و داشت مسجد راجارو می­کرد سرش را بلند کرد و لحظه­ای خیره شد بلافاصله ایشان را شناخت جارو را انداخت و به سوی ایشان دوید مصافحه و معانقه شروع شد پیرمرد از خوشحالی در پوست نمی­کنجید گویی یکی از بستگان نزدیکش را بعد از مدتها دیده­است پسرش راصدا زد او هم وقتی آقا را دید با خوشحال به سمت او دوید   ...... شب را در خانة او با پذایریی گرم و صمیمانة او گذراندیم و صبح روز بعد ... [xxi][21] سید محمد رضا فرزند سید محمد باقر موسوی فقیه گلپایگانی در نهم ذیقعده سال 1316 هجری قمری در «گوگد»، قریه ای نزدیک گلپایگان پا به عرصه وجود نهاد. بعد از درگذشت آیت الله حائری ایشان به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت ویژگی فقه آیت الله العظمی گلپایگانی این بود که در تمام ابواب فقه فتوا داشت و حواشی ایشان یکی از پر بارترین حواشی بر عروة الوثقی می باشد و از اینرو فضلا و علما از حواشی مزبور بیشترین استفاده را می کنند. آیت الله گلپایگانی دارای تألیفات و تقریرات متعددی نیز می باشد که کتاب الحج، کتاب القضا و الطهاره و ... از آن جمله اند. اولین مدرسه ی علوم دینی به سبک جدید، اولین مؤسسه ی بزرگ قرآنی در قم، اولین فهرست بزرگ فقهی و حدیثی با استفاده از دانش و اختراعات جدید بشری و تأسیس  و ساخت صدها مدرسه، مسجد، مؤسسه ی دینی در کشور و خارج از آن از جمله خدمات این عالم ربانی می باشند. و در18 آذر ماه 1372 شمسی (24 جمادی الثانی سال 1414 به جهان باقی رحلت نمود.   [xxii][22] سید محمد رضا فرزند سید محمد باقر موسوی فقیه گلپایگانی در نهم ذیقعده سال 1316 هجری قمری در «گوگد»، قریه ای نزدیک گلپایگان پا به عرصه وجود نهاد. بعد از درگذشت آیت الله حائری ایشان به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت ویژگی فقه آیت الله العظمی گلپایگانی این بود که در تمام ابواب فقه فتوا داشت و حواشی ایشان یکی از پر بارترین حواشی بر عروة الوثقی می باشد و از اینرو فضلا و علما از حواشی مزبور بیشترین استفاده را می کنند. آیت الله گلپایگانی دارای تألیفات و تقریرات متعددی نیز می باشد که کتاب الحج، کتاب القضا و الطهاره و ... از آن جمله اند. اولین مدرسه ی علوم دینی به سبک جدید، اولین مؤسسه ی بزرگ قرآنی در قم، اولین فهرست بزرگ فقهی و حدیثی با استفاده از دانش و اختراعات جدید بشری و تأسیس  و ساخت صدها مدرسه، مسجد، مؤسسه ی دینی در کشور و خارج از آن از جمله خدمات این عالم ربانی می باشند. و در18 آذر ماه 1372 شمسی (24 جمادی الثانی سال 1414 به جهان باقی رحلت نمود.   [xxiii][23] اورع الناس من وقف عند الشبهه اعبد الناس من اقام الفرائض ازهد الناس من ترک الحرام اشد الناس اجتهادا من ترک الذنوب (بحارالانوار75  / 373)  
[ جمعه سیزدهم بهمن 1391 ] [ 23:21 ] [ ]

اساتید مهم و تاثیر گذار استاد مهندسی چه کسانی بودند؟

- غرویان: درابتدا از درگاه خداوند طلب علو درجات داریم برای روح منور عالم ربانی استادآیت‌الله مهندسی که از مدرسین بنام و عمیق و حکیم حوزه علمیه قم بودند و از دوستانخلیق ما بودند که فقدان ایشان را در حوزه علمیه و جمع فضلا و شاگردان به خوبی احساسمی‌کنیم. خداوند ایشان را با اولیائش محشور فرماید و به ما توفیق درس آموزی از راهایشان عنایت فرماید و توفیق دهد که بتوانیم راه اینگونه انسانهای شایسته را ادامهدهیم.

ایشان شاگرد استادی به نام حاج آقا خلیل موحد بودند. حاج‌ آقا موحد، استاد صاحب نفسی بودند و مرحوم استاد مهندسیخیلی تحت تاثیر ایشان بودند.

خود حاج‌ آقا خلیل موحد نیز تحت تاثیرمرحوم آیت الله فکور یزدی بودند و ایشان شاگرد حضرت امام بودند.

آیت‌الله عزالدین زنجانی درخاطراتی می‌فرماید من اسفار را تماما در محضر امام خمینی (ره) خوانده‌ام و در آنزمان ما پنج، شش نفر بودیم که اسفار را در خدمت امام می‌خواندیم که از آقایان فکوریزدی، حاج آقا مهدی حائری و شخصی به نام آقای روحی (یزدی) نام می‌برند

آیت الله فکور یزدی گفته بودند: «اگر احتمالبدهم با رفتن من به یک روستا یک شخصی یک دقیقه دیرتر کافر می‌شود من حاضرم به آنروستا برای تبلیغ دین بروم.» ایشان چنین به تبلیغ اهمیت می‌دادند و  اهمیت دادن بهتبلیغ از ویژگی‌های بارز استاد مهندسی بود که تحت تاثیر این اساتید بود.

از طرفی دیگر، استاد مهندسی شاگردحضرت آیت‌الله انصاری شیرازی و ایشان شاگرد برجسته امام خمینی (ره) و علامهطباطبایی (ره) بودند و لذا سلسله اساتید و مشایخ ایشان به امام خمینی و علامهطباطبایی می‌رسد

من یادم هست برخی از دوستان وقتی از آیت‌اللهجوادی آملی تقاضای درس اسفار کردند ایشان فرمودند تا وقتی آقای انصاری شیرازی یکجلد اسفار درس می‌دهند ما دیگر درس نمی‌دهیم.

یعنی احترام و جایگاه آیت اللهانصاری شیرازی را آیت الله جوادی آملی می‌دانند و بیان می‌کنند واستاد مهندسی شاگرد چنین شخصیتی است و این خودشاستحکام بنیان‌های فکری استاد مهندسی را در عرفان و فلسفه می‌رساند.

رضانیا:بنده افتخار همشاگردی با استاد را در دوره دبیرستان داشتم و چوندیرتر از استاد مهندسی به حوزه علمیه آمدم از شاگردان حضرت استاد هم بودم و سالهااز خدمتشان استفاده کردم.

از باب حادی‌عشر شروع کردیم تاشرح تجرید، بدایة الحکمه، شرح منظومه، کفایة الاصول، دروس هیئت، تمهید القواعد، شرحفصوص و اسفار را در خدمت ایشان بودیم.

همانظور که فرمودند واقعا ایشانمتاثر از حاج آقا خلیل موحد و آیت الله انصاری شیرازی بودند. شرح منظومه، اسفاراربعه، تمهید القواعد و مصباح الانس را در خدمت آیت الله انصاری آموختند و از زهد وتقوای آقای انصاری و از حالات روحی آقای موحد مطالب زیادی می‌گفتند و می‌شود گفتهیچ کس به اندازه آیت الله انصاری برایایشان موثر نبود

- خانساری:استاد یک بار در یکی از جلسات درسی، تصریح کردند که با اینکه اساتید زیادی دیده‌اماما هیچ استادی به اندازه آیت الله انصاری شیرازی در من اثر گذار نیست. البته آیت الله انصاری نیز به استاد عنایت ویژهداشتند و بعد از وفات استاد مهندسی، به پسرشان گفته بودند: «پدر شما مرغ ملکوتی بودکه پرواز کرد

[ جمعه سیزدهم بهمن 1391 ] [ 23:4 ] [ ]

یه روز یه ترکه داشته ذکر میگفته، در وسط ذکر هنوز تمام نشده بود که یک حوری بهشتی با جامی در دست از سمت راست او می آید و جام شراب بهشتی را تعارف میکند.


یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره
عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند ، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و میخره
ازش می پرسند چرا اینکار را کردی میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست
مردم همه ی کاهوهای خوب را میبرند و این کاهوها روی دست او میمانند و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را میخرم
اینها را هم میشود خورد

این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی ره

...........................

یه روز یه ترکـــه میره جبهه
بعد از یه مدت فرمانده میشه
یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش
جواب میده کدوم داداشم؟
اینجا همه داداش من هستن
اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد

اون ترکـــه کسی نبود جز مهدی باکری

..........................

به یه ترکه خواست کتاب بنویسه
برای تالیف آن کتاب حدود چهل سال تحقیق و مطالعه کرد و بیش از ده هزار کتاب را تمام خواند و به حدود صد هزار کتاب، مراجعه مکرر داشت
او برای یافتن منابع و کاوش در کتاب خانه های هند، ترکیه، ایران، عراق و ...، سفرهای متعدد انجام داد و بالاخره یک کتاب یازده جلدی نوشت

این ترکه کسی نبود جز علامه امینی و آن کتاب نیز همان الغدیر بود

.........................

یه روز یه ترکه داشته ذکر میگفته
در وسط ذکر هنوز تمام نشده بود که یک حوری بهشتی با جامی در دست از سمت راست او می آید و جام شراب بهشتی را تعارف میکند
اما چون ذکر هنوز تمام نشده بود ترکه به حوری اعتنا نمیکنه
حوری از سمت چپ میآید ولی بازهم ترکه اعتنا نمیکنه و حواسش را جمع ذکر حقتعالی میکند
تا اینکه حوری از نظر ناپدید میشه و ترکه بالاخره ذکر خدا را همانگونه که استادش گفته بود کامل میکنه

این ترکه کسی نبود جز علامه طباطبایی

[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 22:57 ] [ ]

یکی از دوستان زحمت کشیدند این مسئله را متذکر شدند
این مسئله که در انتهای پست قبلی آمده بود:
س: اگر مال مخمس (مالی که خمس آن داده شده است) با مال غیرمخمس در یک حساب بانکی جمع شود آیا میتوانیم برای مخارج زندگی نیت کنیم مال غیر مخمس کسر شود؟
ج: آیات عظام امام، بهجت، تبریزی، سیستانی و نوری: آری جایز است
آیات عظام خامنه ای، فاضل، مکارم و وحید: خیر جایز نیست. بلکه باید در پایان سال، خمس باقی مانده را به نسبت اموال بپردازید مگر آنکه پیش از هزینه کردن آن دو را جدا و از مال غیر مخمس خرج کنید

این مسئله عینا از رساله دانشجویی سال 89 ده مرجع آورده شده بود منتها ظاهراَ این رساله نظر آیت الله خامنه ای را اشتباه برداشت کرده است این رساله به مسئله ی 1026 استفتائات ایشان اشاره دارد یعنی این پاسخ:

س 1026: شخصى در پايان سال خمسى، به طور مثال صد هزار تومان زائد بر مؤونه دارد كه خمس آن را داده است، اگر در سال بعد مقدار آن به صد و پنجاه هزار تومان برسد، آيا در سال جديد بايد خمس پنجاه هزار تومان را بپردازد يا اينكه بايد دوباره خمس صد و پنجاه هزار تومان را بدهد؟
ج: اگر مالى كه خمس آن داده شده، در سال جديد مصرف نشود و باقى بماند، دوباره خمس ندارد، و اگر درآمد آن سال به طور مشترك با مال مخمس در مؤونه سال مصرف شود، واجب است كه خمس باقيمانده در پايان سال به نسبت غير مخمّس به مخمّس پرداخت شود.

اما در سایت آیت الله خامنه ای در قسمت استفتائات جدید آمده است:
تفکيک پول مخمّس و غير مخمّس با نيّت

س: طبق فتوى جنابعالى تفکيک مال مخمس و غير مخمس موجود در يک حساب بانکى واحد با نيت ميسر است آيا نيت کلى براى اين امر کفايت مى‌کند؟ مثلاً فردى مايل است که اموال مخمس به حال خود باقى مانده و در طول سال تنها از در آمد جارى استفاده کند. ولى به طور موردى در برداشت‌ها اين امر را نيت نکرده است. در اين شرايط تکليف شرعى چگونه است؟
ج) هر موقع، برداشت مى‌کند نيّت کند و چنانچه ابتداءً نيّت کند که هر چه از بانک برداشت مى‌کند از اموال غير مخمّس باشد، مادامى که خلاف آن را قصد نکرده لازم نيست به طور موردى در هر مرتبه چنين نيتى داشته باشد.

[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 22:48 ] [ ]

بسم الله

خمس درآمد دانشجوی تحت تکفل خانواده
س: آیا به درآمد دانشجویی که تحت تکفل خانواده است خمس تعلق میگیرد؟
ج: (همه مراجع) چنانچه از درآمد کسب تهیه شده و یک سال از آن گذشته باشد، خمس دارد

شروع سال خمسی
س: شخص از چه زمانی باید سال خمسی داشته باشد؟
آیات عظام امام، بهجت، خامنه ای، صافی و فاضل: برای کسانی که درآمد تدریجی روزانه دارند(مانند کاسب) از وقتی که شروع به کار می کند، برای کارمند و کارگر اولین درآمد و حقوق آنان، برای کشاورز و مانند آن از اولین محصول برداشت شده
تبصره: کسی که شغل ندارد اگر اتفاقاً معامله ای کند و سودی ببرد بعد از انکه یک سال از وقتی که فایده برده بگذرد باید خمس مقداری را که از خرج سالش زیاد آمده بدهد.

خمس وام تحصیلی
س: آیا به پولی که درمدت تحصیل در دانشگاه به عنوان کمک هزینه دریافت میشود خمس تعلق میگیرد؟
ج: (همه مراجع) خیر خمس ندارد. (کمک هزینه تحصیلی وامی است که در مدت تحصیل به دانشجویان پرداخت و بعداً دریافت میشود)
تبصره: چنانچه کمک هزینه تا پس از پرداخت اقساط آن پس انداز شود، به اصل و سود آن خمس تعلق میگیرد

خمس لوازم التحریر و ... اضافی مانده
همه مراجع: هنگامی که از دریافت اولین درآمد یک سال گذشت، آن روز وقت حساب سال است. هر چه از موونه (به مخارجی گفته میشود که در زندگی هزینه میشود و شامل مورادی است که در رساله آمده) که مورد استفاده قرار میگیرد و عین آن از بین میرود (مانند خوراکیها، موادهای شوینده، وسایل تحصیلی دفتر، خودکار و غیر آنها) چنانچه تا آخر سال خمسی زیاد بیاید و در بازار ارزشی داشته باشد باید خمس آن را با قیمت روز بپردازد. چیزهایی از موونه که مورد نیاز انسان است و با استفاده ی عین آن، از بین نمی رود (مانند فرش، وسیله نقلیه و ...) هر چند سال هم بر آنها بگذرد خمس به آنها تعلق نمی گیرد

خمس قرض
س: اگر شخصى مبلغى را قرض بگيرد و نتواند آن را قبل از آن سال ادا كند، آيا پرداخت خمس آن بر عهده قرض دهنده است يا قرض گيرنده؟ج: (آیت الله خامنه ای) بر قرض گيرنده خمس مال قرضى واجب نيست، ولى قرض دهنده اگر مال قرضى را از درآمد ساليانه كارش و قبل از پرداخت خمس آن قرض داده است، در صورتى كه بتواند تا آخر سال قرضش را از بدهكار بگيرد، واجب است كه هنگام رسيدن سال خمسى‏اش خمس آن را بپردازد، و اگر نتواند قرض خود را تا پايان سال بگيرد، فعلا پرداخت خمس آن واجب نيست، ليكن هر وقت آن را وصول كرد بايد خمس آن را بدهد.

خمس بورسیه
س: آیا پولی که به عنوان بورسیه به دانشجو میدهند خمس دارد؟
ج: (همه مراجع) آری چنانچه تا سر سال خمسی زیاد بیاید خمس دارد.

خمس پول ذخیره برای ازدواج
س:آیا به پولی که انسان برای ازدواج ذخیره کرده، خمس تعلق میگیرد؟
ج: (آیات عظام امام، تبریزی، سیستانی، مکارم و صافی) خمس دارد
آیت الله بهجت:چنانچه پس انداز کوتاه مدت و در حد متعارف (مثلا تا 3 سال)باشد خمس ندارد
آیات عظام فاضل و نوری:چنانچه بدون پس انداز نمی تواند در آینده ازدواج کند خمس ندارد
آیت الله خامنه ای: اگر برای تهیه هزینه های ازدواج در آینده نزدیک (مثلا تا 3 ماه پس از سال خمسی) پس انداز شده باشد و با پرداخت خمس آن نتواند آن ها را تهیه کند خمس ندارد

تجمیع مال خمس دار + مال غیر خمس دار
س: اگر مال مخمس با مال غیرمخمس در یک حساب بانکی جمع شود آیا میتوانیم برای مخارج زندگی نیت کنیم مال غیر مخمس کسر شود؟
ج: آیات عظام امام، بهجت، تبریزی، سیستانی و نوری: آری جایز است
آیات عظام خامنه ای، فاضل، مکارم و وحید: خیر جایز نیست. بلکه باید در پایان سال، خمس باقی مانده را به نسبت اموال بپردازید مگر آنکه پیش از هزینه کردن آن دو را جدا و از مال غیر مخمس خرج کنید

منبع رساله دانشجویی (10 مرجع) و استفتائات آیت الله خامنه ای

[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 22:47 ] [ ]

6300-Man-And-Woman-Reading-The-Local-Newspaper-Together-Clipart-Picture.jpg
 
یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه می خوند كه یهو زنش با ماهی تابه می كوبه تو سرش.
مرده میگه: برای چی این كارو كردی؟
زنش جواب میده: به خاطر این زدمت كه تو جیب شلوارت یه كاغذ پیدا كردم كه توش اسم سامانتا نوشته شده بود ...


6302-Angry-Wife-Preparing-To-Hit-Her-Lazy-Husband-With-A-Cooking-Pan-Clipart-Picture.jpg
مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی كه روش شرط بندی كردم اسمش سامانتا بود. زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه .
نتیجه اخلاقی: خانمها همیشه زود قضاوت میکنند سه روز بعدش مرده داشته تلویزیون تماشا می كرده كه زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگ دوباره می كوبه تو سرش !
بیچاره مرده وقتی به خودش میاد می پرسه: چرا منو زدی؟ 


6302-Angry-Wife-Preparing-To-Hit-Her-Lazy-Husband-With-A-Cooking-Pan-Clipart-Picture.jpg



زنش جواب میده: آخه اسبت زنگ زده بود! 



.

.
نتیجه اخلاقی 2: متاسفانه خانمها همیشه درست حس میکنند

[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 22:45 ] [ ]

يك روز یه تاجر آمریکایی  نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود!

از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟
مكزيكى: مدت خيلى كمى !

آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟
مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانواده‌ام كافيه !

آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟
مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچه‌هام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده میچرخم! با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى !

آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى !
مكزيكى: خب! بعدش چى؟

آمريكايى: بجاى اينكه ماهى‌هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشتریها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى... بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى ...

مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟
آمريكايى: پانزده تا بيست سال !

مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟
آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره !

مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟
آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى !
با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى و خوش بگذرونى!!!

[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 22:43 ] [ ]

محمود احمدی نژاد عصر روز (یکشنبه) در جلسه هیات وزیران با اشاره به این که جلسات اخیر دولت و مجلس برای تفاهم در بخش‌های اقتصادی بوده است، اظهار داشت: رهبری معظم انقلاب تاکید داشته‌اند که روی کارهای بزرگ و اساسی کشور تفاهم شود از این روی این جلسات تشکیل گردید و از ایشان صمیمانه تشکر می‌کنم.

رییس‌جمهور با بیان این‌که در این جلسات دو موضوع در ۸ جلسه بسیار فشرده مورد بحث و بررسی قرار گرفته‌است، خاطرنشان کرد: بخش عمده‌ای از وقت این جلسات به موضوع هدفمندی یارانه ها اختصاص داشت و در این خصوص گزینه های مختلفی که باید در بودجه سال آینده و بخش اجرا پیش‌بینی می‌شد، مورد بررسی نظر قرار گرفت.

احمدی‌نژاد با تاکید بر این‌که هدفمندی از طرح‌های بسیار موفق بوده است، گفت: متاسفانه در طول برگزاری جلسات مشترک دولت و مجلس، رسانه‌های مختلف علیه طرح هدفمندی، مطالبی را با استناد به حرف‌های غیرواقع مطرح کردند در حالی که نوسانات ارزی اخیر، هیچ ارتباطی به هدفمندی یارانه ها ندارد.

احمدی‌نژاد خاطرنشان کرد: در جلسات دولت و مجلس گام‌هایی به جلو برداشته شد و امیدوارم تفاهم نهایی صورت گرفته و بتوانیم طرح هدفمندی را به نفع مردم و اقتصاد کشور اجرا کنیم.

رییس‌جمهور موضوع دیگری که در جلسات مشترک دولت و مجلس مورد بررسی قرار گرفت را نوسانات ارزی و نوسان قیمت‌ها برشمرد و گفت: با نوسانات ارزی و قیمت‌ها بخش بزرگی از مردم تحت فشار قرار گرفتند و این خارج از اراده دولت بوده است و دولت مصمم است تا حدالامکان این مسئله جبران شود.

وی افزود: در این جلسات مقرر شد متناسب با شرایط و تورم و فشارهایی که به مردم آمده به مردم کمک شود و بر روی اصل این موضوع، تفاهم صورت گرفته و اقدامات اجرایی آن در حال تنظیم است.

رییس‌جمهور با بیان این‌که کمکی که قرار است به مردم ارائه شود، نسبتا خوب است و می‌تواند نواقص حداقل ۷ دهک جامعه را در سال جاری جبران کند، اظهار امیدواری کرد که اواخر بهمن و حداکثر نیمه اول اسفند کمک جبرانی به مردم ارائه شود تا بخشی از فشارهای وارد شده به آنان جبران گردد.

رییس جمهور به همه کسانی که قصد دارند در این موضوع اظهارنظر کنند، توصیه کرد؛ بی جهت اعداد و ارقام غیرواقع در جامعه منتشر نکنند.

احمدی‌نژاد همچنین به تعزیرات و سازمان‌های نظارتی توصیه کرد: به طور جدی در موضوع کنترل قیمت‌ها و بازار وارد شده و اجازه ندهند عده‌ای به بهانه‌های مختلف، قیمت‌ها را افزایش دهند.

رییس جمهور در ابتدای اظهارات خود میلاد پیامبر گرامی اسلام (ص) و امام صادق(ع) را به ملت ایران و جامعه بشری تبریک گفت و اظهار داشت: راه پیامبر(ص) آن چیزی است که امروز بشریت به شدت به آن نیاز دارد و تنها راه نجات ملت‌هاست.

احمدی نژاد خاطرنشان کرد: تحقق همه آرمان‌ها و آرزوهای بشری در گرو پیوستن به پیامبر(ص) و آل ایشان است و امیدوارم این میلاد سرآغاز تحولات بزرگ در جهان بوده و اندیشه و نگاه همه ملت‌ها به سوی مکتب و راه پیامبر(ص) و استقرار نهایی و جهانی توحید بدست فرزندگرامی پیامبر(ص) معطوف شود.

[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 22:20 ] [ ]


عارف و شیخی با هم در سفر بودند 
درراه به رودی رسیدند و دختری جوان و زیبا روی را دیدند که در میان امواج خروشان رود گرفتار آمده بود 
دخترک با دیدن ایشان طلب کمک نمود !!
عارف بی درنگ به آب زد و او را بر روی دستان خود گرفت و به آنسوی رودخانه برد ....
دخترک سپاس گفت و به راه خود رفت و عارف و شیخ هم به راه خود ادامه دادند .
ساعاتی گذشت و شیخ لب به سخن گشود و به عارف چنین گفت :
ای همسفر بر ما روا نباشد که دست بر بدن نامحرم زنیم ، تو را توبه واجب است ...
عارف متعجب گشت و در اندیشه فرو رفت
و بعد از لحظه ای شیخ را چنین گفت :
ای شیخ !!
من دخترک را همان هنگام که از رود گذشتیم به زمین نهاده و رها نمودم !!!
" در عجبم او هنوز در دستان ذهن بیمار تو اسیر است ،
او را بنه و خود را رها ساز " .....!

[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 22:19 ] [ ]


من خدا را در قلب كساني ديدم
كه بي هيچ توقعي، مهربانند

[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 22:17 ] [ ]

نسبت رسانه و سبک زندگی

رامین شمسایی

در علوم انسانی و علوم اجتماعی یک سری مفهوم داریم که مشابه تصورات در علم منطق است، یکسری نظریه ها داریم که مشابه تصدیقات در علم منطق است ودر نهایت در هرعلمی یکسری مسائل وجود دارد که با توجه به مفاهیم و نظریه ها به بررسی و تحلیل آن ها می پردازیم.

جمع هر چند مفهوم که صورت بندی موضوعی مشترکی دارند می شود یک مقوله، در واقع مقوله شامل چند مفهوم نزدیک و مرتبط با هم است.
 
سبک زندگی یک مفهوم نوین نیست، بلکه نامگذاری نوین بر یک مقوله است، یعنی جمع مفاهیمی که نمود فرهنگ و ایدئولوژی در جامعه و زندگی فردی است. مانند شیوه وسبک معماری، موسیقی، فیلم، شغل و هر مفهومی که فرهنگ و ایدئولوژی به آن رنگ و بو می دهد و در جامعه نمود دارد. 
 
سبک زندگی اسلامی؛ پیشنیاز تمدن سازی نوین اسلامی
 
اگر دقت کنید رهبری دقیقا بعد از مطرح کردن مسئله تمدن سازی نوین اسلامی، مقوله سبک زندگی را مطرح کردند. تمدن وجه سخت افزاری فرهنگ است، یعنی ابتدا یک فرهنگی وجود دارد و مبتنی بر این فرهنگی حاکمیتی و سخت افزارهایی شکل می گیرد که به آن تمدن می گویند، فرهنگ نرم افزار و محتوا است و تمدن وجه سخت افزاری فرهنگ است.
 
 این فرهنگ چگونه تمدن ساز می شود؟ از طریق نمود هایی که در جامعه دارد، فرهنگ چه نمود هایی در جامعه دارد؟ یکی از مهمترین نمود های فرهنگ در جامعه «سبک زندگی» مردم آن جامعه است، سبک معماری شهری، نحوه چیدمان لوازم منزل، شیوه تفریح و سرگرمی، چه غذایی و چگونه و چقدر می خورند و ...پس می توان نتیجه گرفت رهبری مقوله سبکه زندگی را در راستای مسئله «تمدن سازی نوین اسلامی» مطرح فرمودند، نمی توان تمدن نوینی را مبتنی براسلام  پایه نهاد ولی سبک زندگی آن متاثر از سکولاریسم یا مدرنیسم غربی باشد. 
 
نقش رسانه ها را در شکل گیری سبک زندگی 
 
در جهان معاصر انسان ها بخش عمده ای از شناخت و معرفت خود از دنیای پیرامون را از طریق رسانه و بطور غیر مستقیم دست می آورند،  این که می گویم غیر مستقیم به این دلیل است که گاهی ما برخی اشیاء، اماکن، افراد و افکار را اصلا ندیده ایم و درک نکرده ایم ولی رسانه واسطه می شود و بطور غیر مستقیم به ما شناختی از آن می دهد. یعنی رسانه است که به انسان ها می گوید چه چیز هست و چه چیز نیست و آنچه هست چگونه است.
 
در این باره چند نظریه داریم، نخست نظریه دروازه بانی خبر در رسانه (Gatekeeper) ، این نظریه می گوید رسانه همه چیز را نمی گوید بلکه برخی مسائل را که با راهبردهای او همخوانی دارد پخش و منتشر می کند. نظریه دوم نظریه برجسته سازی (Agenda setting) است، این نظریه می گوید رسانه ها از میان همه محتوا و اخباری که پخش می کنند برخی مسائل را برجسته تر می کنند در حالی که ممکن است این مسئله در واقعیت این گونه نباشد مثل شدت بحران در سوریه که شبکه هایی مانند العربیه خود را به آب و آتش می زنند تا شدت بحران در سوریه را بیشتر از آن چیزی که هست نشان دهد.
 
 و نظریه سوم نظریه چارچوب سازی (framing) است، این نظریه می گوید رسانه ها برای مخاطب یک چارچوب مفهومی می سازند و همه مسائل را از آن چارچوب مفهومی برای مخاطب تفسیر می کنند و مخاطب پس از مدتی با رسانه "هم تحلیل" می شود و از آن چارچوب فکری- معرفتی به دنیا می نگرد.   
 
این بدان معنی است که رسانه تا حدود زیادی در شکل گیری نظام فکری و معرفتی افراد موثر است و در نهایت این نظام فکری است که پایه های سبک زندگی را مشخص می کند. از سویی دیگر رسانه ها و خصوصا رسانه های دیداری شنیداری مُدام در حال آموزش سبک زندگی هستند، اینکه مردم چگونه اوقات فراغتشان را سپری می کنند، چیدمان منزلشان چگونه است، قرار های گفتگو را در کافی شاپ می گذارند یا مسجد، سفرهایشان مجردی است یا خانواده محوریت دارد و ...
 
راهبرد های رسانه ها برای تغییر سبک زندگی
 
یکی دیگر از کارویژه های رسانه ها در عصر حاضر تغییر ذائقه مخاطب است، مثلاً وقتی در پیام های رسانه ای چون فیلم و سریال صحنه های خوردن فست فود نمایش داده می شود و یا در قالب تبلیغات مدام فست فود تبلیغ می شود این مسئله در میان مدت باعث می شود ذائقه مخاطبین این رسانه به استفاده فست فود متمایل بشود.
 
یکی از راهبرد های مهمی که برنامه های شبکه های فارسی زبان ماهواره ای دنبال می کنند تغییر سبک زندگی ایرانیان از سبک اسلامی ایرانی به سبک مدرن غربی است، بعنوان مثال در برنامه معروف بفرمائید شام که از شبکه من و تو پخش می شود ذائقه مخاطبین بدین سو می رود که میهمانی ها می تواند و بلکه بهتر است فردی و اصطلاحاً مجردی باشد در صورتی که اساس و مبنای میهمانی و صله رحم در سبک زندگی اسلامی ایرانی خانواده است. یا مثلا عادت دادن مخاطبین به راحت بودن ارتباطات با نامحرم در میهمانی ها، یا سرو مشروب بر سرسفره و ... همه این ها تابع راهبرد تغییر سبک زندگی از طریق تغییر ذائقه مخاطب است.
 
کار ویژه دیگری که امروز عموم رسانه ها و خصوصاً رسانه های غربی و البته رسانه ملی  پیرامون ترویج سبک زندگی غربی انجام می دهند تولید نیاز کاذب است. این امر بیشتر از طریق آگهی های بازرگانی صورت می گیرد، گاهی اینقدر در مورد یک کالا در جامعه از طریق رسانه تبلیغات می شود که آن کالا به یکی از نیازهای اساسی آن جامعه تبدیل می شود و برخی می گویند اصلا نمی توان بدون آن زندگی کرد!
 
 یکی از انتقاداتی که من از همان ابتدای راه اندازی به شبکه بازار در صدا وسیما داشتم همین مسئله بود. چرا ما باید یک شبکه ایجاد کنیم که فقط کارش ایجاد نیاز برای خرید کالا در مخاطب باشد؟!  آیا این ترویج مصرف گرایی و تولید نیاز کاذب که توسط نظام سرمایه داری غرب پیگیری می شود نیست؟
 
بنیان نهادن سبک زندگی اسلامی 
 
به نظر من برای ایجاد سبک زندگی اسلامی ایرانی ما باید دو راهبرد اتخاذ کنیم؛ نخست نقد سبک زندگی غربی و دوم کار اثباتی برای خلاء های موجود در سبک زندگی اسلامی ایرانی.
 
 راهبرد اول: به این معناست که ما مضر بودن مولفه های سبک زندگی غربی را هرچه بیشتر برای مردم نمایان و تشریح کنیم. ببینید مثلاً در همین حوزه رسانه در مقابل شبکه «فارسی وان» یک کار خوبی صورت گرفت و یک جریان عمومی نقد برنامه های غیر اخلاقی این شبکه شکل گرفت، مدام گفته شد که سریال های این شبکه خیانت را در خانواده ها تئوریزه می کند، درنتیجه  بسیاری از خانواده ها و حتی خانواده های غیر مذهبی هم از دیدن این شبکه اجتناب کردند، چون برخی مسائل فطری است مثلا هیچ پدر ومادر حتی غیر مذهبی ای هم دوست ندارند بچه هایشان تماشاگر برنامه های غیر اخلاقی باشند.
 
 در نتیجه این شبکه با ریزش شدید مخاطب مواجه شد. این کار باید برای شبکه «من و تو» و «بی بی سی فارسی» هم ادامه پیدا کند و فراتر از حوزه رسانه و در همه حوزه های فردی و اجتماعی ما باید ضدیت سبک زندگی مدرن غربی را با آموزه های دینی و  فطرت انسانی نشان دهیم.
 
 راهبرد دوم: این است که  ما باید در ایجاد سبک زندگی اسلامی ایرانی کار ایجابی هم بکنیم و فعالیت هایمان محدود به کارسلبی در نقد سبک زندگی غربی نشود، یعنی جامعه ایرانی و فراتر از آن مردم جهان اسلام که ما از آن با عنوان امت واحده نام می بریم، یک سری نیازهایی در زندگی دارند که ما باید بتوانیم این نیاز ها را بر آورده کنیم. مثلاً شیوه سپری کردن اوقات فراعت، مدل لباس، موسیقی حلال، فیلم پاک، سریال آموزنده، معماری اسلامی و...  وقتی ما اینها را بطور مطلوب ایجاد کردیم شما مطمئن باشید بخش عمده ای از مردم به این سبک زندگی گرایش پیدا خواهند کرد.

[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 22:14 ] [ ]

به رسم درس آموزی گوشه ای از وصیت نامه شهید کاظم مهدی زاده تخریب چی عملیات کربلای یک را در ادامه آوردم تا با هم بخوانیم و بگرییم...

می خواستم بزرگ بشم

درس بخونم

مهندس بشم

خاکمو آباد کنم

زن بگیرم

مادر و پدرمو ببرم کربلا

دخترمو بزرگ کنم ببرمش پارک

تو راه مدرسه با هم حرف بزنیم

خیلی کارا دوست داشتم انجام بدم 

خب نشد....

باید می رفتم از مادرم، پدرم، خاکم، ناموسم، دخترم و ... دفاع کنم
رفتم که دروغ نباشه
احترام کم نشه
همدیگرو درک کنیم
ریا از بین بره
دیگه توهین نباشه
محتاج کسی نباشیم

[ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ] [ 22:12 ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

6312