|
.
| ||
|
v\:* {behavior:url(#default#VML);}
o\:* {behavior:url(#default#VML);}
w\:* {behavior:url(#default#VML);}
.shape {behavior:url(#default#VML);}
به نام خدا دانشكده علوم اجتماعي بخش جامعه شناسي آسيب شناسي مهاجرت؛ بررسی رابطه مهاجرت روستايي و بروز جرم (مطالعه موردي زندان ايلام) پايان نامه كارشناسي ارشد رشته جمعيت شناسي استاد راهنما: دکتر سيد سعيد زاهد زاهداني به وسيله: مسعود الماسی 830776 1- کليات تحقيق 1-1- مقدمه مهاجرت، مقوله اي است که همواره و درگذر زمان همراه و همزاد جوامع بشري بوده است. انسان از سرزميني كه شرايط اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي آن مطلوب نيست رخت بر بسته و به مناطقي كه داراي اين جاذبه هاست وارد مي شود. بر اساس تحقيقات انجام شده مهاجران انگيزههاي مختلفي براي مهاجرت دارند كه از ميان آنها جستجوي كار و يا كار بهتر، آسايش و تسهيلات بيشتر نقش مهمتري دارند. مهاجرت پديده اي گزينشي است، بدين معني كه در ارتباط با سن؛ معمولا جوانان، در ارتباط با جنسيت؛ معمولا مردان، در ارتباط با شغل؛ بيكاران و ... را گزينش مي كند. برخي کارشناسان مهاجرت را يک معضل اجتماعی تلقی می کنند و معتقدند که بايد با برنامه ريزی اصولی و تامين امکانات مناسب از رشد آن جلوگيري كرد. عده اي نيز اين پديده را منفی نمی دانند و معتقدند که نه تنها زيانی ندارد بلکه می توان از جنبه های مثبت آن برای توسعه و پيشرفت استفاده کرد. مهاجرت هاي روستا- شهري يكي از رايج ترين شكل هاي تحرك فضايي جمعيت هاست. درمناطق توسعه نيافته و محروم روستايي كه مردم از مشكلات معيشتي و بيكاري جوانان رنج مي برند، اغلب تنها گزينه پيش رو را مهاجرت به طرف شهرها مي يابند. اما چون سكونت در مركز شهرها، هزينه هاي زيادي دارد، برخي از آنان با توجه به توان مالي اندك و سطح سواد و تخصص پايين، در اطراف شهرها طيف حاشيه نشين ها را تشكيل مي دهند. به عبارت ديگر به دليل نابرابريهاي اجتماعي و اقتصادي به حاشيه رانده مي شوند و معضلي به نام حاشيه نشيني را به وجود مي آورند. نوع مسكن و وضع بهداشت نامناسب، وضعيت اشتغال، تراكم بالاي جمعيت و محدود بودن ميزان خدمات اجتماعي (شامل خدمات شهري، مراكز تفريحي، آموزشي، بهداشت و آب و برق) از ويژگي هاي مناطق حاشيه نشين هستند. شرايط فوق، حاشيه شهرها را جزء مناطق مستعد ارتكاب جرم قرار داده و پتانسيل ارتكاب انواع جرايم را در اين مناطق افزايش مي دهد. با وجود اهميت وافر اين مساله و مشكلات فراواني كه در دامن خود مي پروراند، لازم است در كشور ما پيگري جدي در اين زمينه صورت پذيرد. 2-1- بيان مساله برپايه داده هاي مركز آمار ايران جمعيت ايران طي چند دهه گذشته، رشد شتاباني داشته- به طوري كه در طول كمتر از دو دهه، بيش از دو برابر شده- و با مسائلي همچون مهاجرت بي رويه روستاييان به شهرها، افزايش روند شهر نشيني و ايجاد مناطق حاشيه نشين در اطراف شهرها روبرو بوده است. (مركز آمار ايران، 1375). امروزه اگرشهرنشيني و صنعتي شدن را مترادف پيشرفت و توسعه مي دانیم به این دلیل است که در جامعه ماقبل صنعتي، انسان روستايي و كوچ نشين همواره با فقــر، بيماري، بيسوادي، غارت، كشتار و ظلم دست به گريبان بوده است. اکنون دستاوردهاي جامعه بشري قابل مقايسه با دوران ماقبل صنعتي نيست، اما اداره و ساماندهي جامعه نوين و توسعه فزاينده آن، چنان پيچيدگي هايي ايجاد كرده كه بشر را با درماندگي هاي تازه اي مواجه كرده كه در پاره اي موارد از آن با واژه بحران ياد مي شود: تـــروريسم، جنگ اديـان يا تمــدنها (ساموئل هانتينگتـون)، بحـــران محيط زيست، ايدز، فقر، مهاجرت و حاشيه نشيني شهري. پديده مهاجرت يكي ازعوامل مهم درايجاد تغييرات اجتماعي است، كه هم برمقصد و هم بر مبدا مهاجران تاثيرگذار است و تحت تاثير عوامل مختلف جمعيتى، اقتصادى و اجتماعى صورت مى گيرد. مهاجرتهاي بي رويه روستا- شهري، موجب رشد لگام گسيخته جمعيت شهري، افزايش نابرابري ها در بافت شهري، سكونت در حاشيه شهرها وگسترش حاشيه شيني و زاغه نشيني و متعاقب آن پيامدهايي چون فقر، مسايل بهداشتي، مسكن نامناسب، كمبود فضاهاي شهري و ... شده است. از ديگر پيامدهاي منفي رشد و تراكم جمعيت، افزايش وقوع جرم است. رشد و تراكم جمعيت، باعث افزايش و پيچيده تر شدن روابط اجتماعي در جامعه مي گردد. در اين حالت نظارت و كنترل كمتر و در نتيجه ميزان جرم و انحرافات بالا مي رود و امنيت جامعه خدشه دار مي شود. مراكز شهرى به عنوان مساعدترين نقاط براى به انحراف كشاندن افراد در جامعه، با جاذبه هاى صنعتى، اقتصادى و خدماتى خود، پذيراى هزاران نفر از مهاجران روستايى و افرادى هستند كه متعلق به شهرهاى كوچك تر مى باشند. اين تازه واردها از آنجا كه زمينه هاى فرهنگى مربوط به نقاط بزرگ تر و جوامع شهرى را ندارند، اغلب آسيب پذيرند. اين قبيل افراد با حضور در شهر تا حدود زيادى هويت اصلى خود را از دست مى دهند، در انبوه خلق گم مى شوند و درنتيجه به بسيارى از انحرافات كشيده مى شوند. 3-1- ضرورت تحقيق "مهاجرت يكي از پديده هاي جمعيت شناختي و يكي از جنبه هاي تحليل جمعيت است، پديده اي كه به نقل و انتقال سكونتي انسان از مكاني به مكان ديگر مربوط مي شود. مردم غالباً از سرزمين هايي كه شرايط اقتصادي اجتماعي و فرهنگي آن نامساعد است خارج مي شوند و به مناطقي كه داراي جاذبه هاي شغلي بهتر، دستمزدهاي بالاتر و شرايط اجتماعي اقتصادي بهتري است مهاجرت مي كنند" (نظري،1373؛165). مهاجرت روستاييان يکی از مباحث مهم و شناخته شده در نظام برنامه ريزی کشور است و بايد با تامل و حساسيت بيشتری مورد بررسی قرار گیرد. ريشههاي علمي، اقتصادي، اجتماعي اين پديده از ابعاد مختلفي قابل تحليل و بررسي است. بايد به اين نکته توجه داشت كه اين موضوع يك مقوله منحصرا جمعيت شناسي نيست بلكه پديده اي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي است و در برنامه هاي توسعه به عنوان يكي از اهداف اولي بايد بدان نگريست."با توسعه شهرنشيني طي دو دهه اخير و افزايش مهاجرت از مناطق عشايري، روستايي به شهرها، نوعي انبوهي و تراكم جمعيت در شهرها به وجود آمده و تحرك اجتماعي (مكاني، جمعيتي) را در برخي استانها از جمله استان ايلام سبب گرديده است. چنين وضعيتي كه در مواردي با مهاجرتهاي اجباري و ناخواسته، رشد بي رويه جمعيت و توسعه كنترل نشده شهرنشيني همراه بوده است منجر به نوعي تقابل فرهنگي بين فرهنگ ايلياتي سنتي از يكسو و فرهنگ شهري و مدرن از سوي ديگر گرديد و به ناهمگون شدن ارزشها، تنوع گروهها و تغيير كاراكتر جامعه كمك كرده است. تمايل قبيله زدايي در برخي گروههاي مهاجر و اشتياق وافر به طرد فرهنگ سنتي، بومي و پذيرش فرهنگ شهري، وجود برخي تمايلات قبيله گرايانه گروهها به حفظ ارزشها و هنجارهاي سنتي آباء و اجدادي در محيط شهري، فرهنگ شهرنشينان ميزبان از پذيرش مهاجرين به مناطق شهري و تزايد فاصله اجتماعي بين گروههاي ميهمان و ميزبان از ديگر سو، بالاخره تجربه احساس بي گروهي و حاشيه اي بودن، شرايط آنوميك را در جامعه شهري كه در آن نرخ آسيبهاي اجتماعي بالاست تشديد و تقويت كرده است. در چنين وضعيتي ارزشهاي سنتي فرهنگ جامعه ايلياتي، مهاجران را كه از مناطق روستايي و عشايري به شهرها روي آورده اند در معرض فشارها و تحملات اجتماعي شديد قرار مي دهد"(طبيبي،1379). درمناطق توسعه نيافته و يا در حال توسعه به طور اعم و در استان ایلام به طور اخص بهعلت نبود سرمايه كافي و بهعلت پارهاي سياستگذاريهاي ناصحيح بسياري از روستاییان راه شهرها را در پیش گرفته و علاوه بر اینکه روستاها را خالی از سکنه نموده اند، مشکلاتی را نیز برای شهرها به وجود آورده اند. استان ايلام با جمعيتي بالغ بر پانصد هزار نفرعلي رغم داشتن استعدادهاي انساني و طبيعي فراوان، يكي از استانهاي محروم كشور به حساب مي آيد که با پديده مهاجرت روستاييان مواجه است. الگوى شهر ايلام، نه از سر قاعده و اصول شهروندى و شهرسازي صورت گرفته، كه در نتيجه مهاجرت بي رويه روستاييان و گسترش آن، يك شبه ره صد ساله رفته است. با پايان جنگ 8 ساله، روند مهاجرت روستاييان به شهر ايلام شدت بيشتری به خود گرفته و درنتيجه سكونتگاههاي غيررسمي و حاشيه نشيني قوت گرفته و با سرعت توسعه يافته است. تغيير و تحولات به وجود آمده در شهر ايلام و رشد و افزايش سريع جمعيت شهري و پيآمدهاي فرهنگي، اجتماعي و ظهور خصوصيات فرهنگي جديد و خرده فرهنگها و همچنين تنوع طایفه ای و بحث همجواريشان، وتاثير همه اين موارد بر امنيت شهر ايلام، ضرورت انجام اين پژوهش را باعث شده است. 4-1- اهداف تحقيق هدف کلی: هدف كلي؛ آسيب شناسي مهاجرت در شهر ايلام است، يا به عبارت ديگر بررسی رابطه مهاجرت و جرم در شهر ايلام هدف اصلي اين تحقيق مي باشد. اهداف جزيی: اهداف جزئي اين تحقيق عبارت اند از: · تبين رابطه بين مهاجرت و ارتكاب جرم در شهر ايلام. · تبين سهم مهاجرين روستا - شهري در بروز جرايم در شهر ايلام. · در صورت وجود رابطه بين جرم و مهاجرت در شهر ايلام ارائه ي پيشنهادهاي لازم در زمينه ي مهاجرت جهت كاهش ارتكاب جرم در شهر ايلام. هريك از اين موارد بحث هاي مختلفي را برمي انگيزد كه هنوز مدارك و شواهد كافي جهت استنتاج و اعلام نظر قطعي در مورد آنها وجود ندارد. اميد است با انجام اين پژوهش بيش از پيش به سمت توافق در پاسخ به اين موضوعات و سؤال ها پيش برويم. 5-1- سوالات تحقيق · آيا بين مهاجرت و ارتكاب جرم در شهر ايلام رابطه اي وجود دارد؟ · سهم مهاجرين روستا - شهري در بروز جرايم در شهر ايلام چقدر است؟ · جهت كاهش ارتكاب جرم در شهر ايلام چه اقداماتي در ارتباط با مهاجرت مي توان انجام داد ؟ 2- پيشينه تحقيق يكي از ويژگيهاي بارز معارف بشري به طور اعم و علم به طور اخص انباشتي بودن آن است. "تحقيق علمي يك فعاليت جدا شده و منزوي نيست كه از يافته هاي ديگر چشم پوشي كند، بلكه تلاش جمعي بسياري از محققاني است كه هدف مشتركي دارند و به دنبال داشتن دانش مشترك هستند"(طيبي نيا،1380؛39). در بررسی یک مساله اجتماعي و یا هر نوع پژوهشي، پژوهشگر سعي مي كند به مطالعاتي كه پيش ازآن درهمان مورد انجام شده است دست يافته و در چگونگي آن بررسي كه مشتمل بر نتايج طرح تحقيق، نحوه بررسي و شيوه مطالعه است، تفحص كند. پژوهشگر با اين كار ازيك سو از تجربيات پيشين براي كارايي بيشتر پژوهش خود استفاده مي كند و از سوي ديگراشکالاتی را كه در مطالعات پيشين مي بيند در پژوهش خود وارد نمي كند و اين سبب مي شود كه بهترين و آسانترين روش را براي پژوهش خود انتخاب كند. در مورد مساله مهاجرت روستا- شهری تحقيقات فراواني صورت گرفته است. در اينجا تعدادي از مطالعات انجام شده توسط ديگران كه در دسترس و مرتبط با موضوع تحقيق بود، به طور خلاصه بررسي و مرور شده و براي سهولت در انجام كار به دو دسته تحقيقات داخلي و خارجي اشاره شده است. 1-2- تحقيقات داخلی خداپناه (1384) در پژوهش خود با عنوان "بررسي علل و پيامدهاي مهاجرت روستائيان به شهر اردبيل" (مطالعه موردي دهستان هاي بخش مركزي) به نتايج ذيل مي رسد: بخش مركزي شهرستان اردبيل با 93982 نفر جمعيت و 136 روستاي داراي سكنه، در دهه هاي گذشته با كاهش جمعيت(نرخ رشد 46/0-)، عدم پايداري جمعيت و مهاجر فرستي روبرو بوده است كه از نتايج آن مي توان به تخليه تعداد زيادي از روستاها، كاهش نيروي انساني فعال در مناطق روستايي بخش و همچنين افزايش بي رويه جمعيت، كمبود خدمات و بالا رفتن قيمت مسكن و زمين در شهر اردبيل اشاره كرد. هدف اصلي اين تحقيق شناخت علل و پيامدهاي مهاجرت بي رويه روستاييان از مناطق روستايي بخش مركزي به شهر اردبيل و ارائه راهكارهاي مناسب و برنامه ريزي جهت ساماندهي اين مهاجرت ها، به شهر اردبيل بوده، و اهداف فرعي آن عبارتنداز: شناخت وضعيت مهاجر فرستي روستاهاي منطقه، تعيين علل مهاجر فرستي منطقه و تعيين اثرات منفي مهاجرت هاي بي رويه درمناطق روستايي وشهراردبيل. روش اين تحقيق، تركيبي از روشهاي تحقيق كتابخانه اي، توصيفي و تحليلي بوده و با استفاده از شيوه جمع آوري اطلاعات به روش ميداني، تكميل پرسشنامه به تعداد 185 نمونه بر اساس فرمول كوكران در روستا و 200 پرسشنامه در داخل شهر به شيوة نمونه گيري خوشه اي و سهميه اي و استفاده از تكنيك آماري خيدو () به ارزيابي فرضيهها پرداخته شده است. بر اساس نتايج به دست آمده از اين تحقيق عوامل مؤثر در مهاجرفرستي روستاهاي اين بخش عبارتند از: افزايش بي رويه جمعيت، اقتصاد نابسامان روستايي، عدم وجود اشتغال، عدم صرفه اقتصادي فعاليت هاي كشاورزي و دامداري، پايين بودن سطح درآمد، كمبود امكانات بهداشتي و درماني. خسروي(1383) در پژوهشي با عنوان "بررسي علل مهاجرتهاي روستايي در شهرستان نورآباد ممسني " مهاجرت بيرويه را يكي از دغدغههاي اصلي در محافل علمي _ اجرايي كشور مي داند كه پيامدهاي نامطلوب اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي و زيست محيطي را به دنبال داشته است. در اين تحقيق دهستان جاويد ماهوري شهرستان ممسني مورد مطالعه، و فرضيههاي زير مورد توجه قرار گرفته است: 1- فقدان فرصتهاي شغلي مناسب در بخش هاي كشاورزي و غير كشاورزي مهمترين عامل تأثيرگذار در مهاجرت روستائيان ناحيه به شمار ميرود. 2- ويژگيهاي اجتماعي و اقتصادي در حجم و جنس مهاجرين نقش زيادي داشته است. 3- جاذبه هاي شهري بيش از دافعه هاي روستايي موجب مهاجرت روستائيان شده است. روش اين تحقيق، تركيبي از روشهاي تحقيق كتابخانه اي، توصيفي و تحليلي بوده و با استفاده از شيوه جمع آوري اطلاعات به روش ميداني(توزيع پرسشنامه به شيوة نمونه گيري تصادفي) و استفاده از تكنيك آماري (خيدو) به ارزيابي فرضيهها پرداخته شده است. بر اساس نتايج به دست آمده از اين تحقيق عوامل مؤثر در مهاجرفرستي روستاهاي اين دهستان عبارتند از: افزايش نرخ بيكاري در ده، عدم صرفه اقتصاد كشاورزي و دامداري، كمي درآمد روستائيان، كمبود مراكز آموزشي و بهداشتي. زارعی ابیانه(1382) در تحقيقي با عنوان "بازشناسی عوامل موثر بر مهاجرتهای روستا-شهر" نقش عوامل اقتصادی و غیراقتصادی در مهاجرت جوانان روستای ابیانه را مورد مطالعه قرار داده است. در حقیقت از اهداف مهم این تحقیق درک علل و عوامل موثر بر مهاجرت جوانان روستایی ابیانه به شهرهاست. نتایج تحقیق نشان می دهد که تاثیر عوامل اجتماعی ، فرهنگی، روانشناختی همگام با عوامل اقتصادی نقش تعیین کننده ای در مهاجرت جوانان روستایی ابیانه داشته است. مغان و بيك محمدي(1381) در تحقيقي با عنوان "تحليلي بر روند مهاجرت در استان فارس" پديده مهاجرت در اين استان را از نظر مهاجرت هاي بين استاني و مهاجرت هاي داخل استان و نيز توزيع مهاجران در سطح استان بررسي مي كنند. در اين مقاله با استفاده از روشهاي پژوهش تاريخي، توصيفي و تحليلي، نقل و انتقالات جمعيتي گذشته استان در ابعاد مهاجرت هاي بين استاني و توزيع داخلي آنها همراه با نقش عوامل اقتصادي اجتماعي، سياسي و فرهنگي مؤثر در آنها مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است و در پايان جهت تعادل بخشي به جمعيت استان راهكارهايي ارائه شده است. نتايج تحقيق نشان مي دهد كه سهم شهرستانهاي مختلف استان در نقل و انتقالات جمعيتي يكسان نبوده است ودر عين مهاجرفرستي استان در سال هاي مختلف رشد جمعيت شهري آن در برخي از شهرها (مانند شيراز و مرودشت) زياد بوده است و مسائلي چون تراكم زياد جمعيتي، گراني قيمت زمين، مسكن، نارسايي در ارائه خدمات رفاهي، آلودگي محيطي و احداث شهرهاي جديدي را به دنبال داشته و شهر شيراز و شهرك هاي اطراف آنرا به يك ناحيه شهري بزرگ تبديل كرده است.استان فارس در دهه هاي گذشته تحت تأثير شرايط اقتصادي، رفاهي، خدماتي، اجتماعي و فرهنگي، تغييرات زيادي در نقل و انتقالات جمعيتي نشان مي دهد. استان فارس طي چهل سال گذشته به دليل تغيير در روند موقعيت اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي در مملكت و در نتيجه دگرگوني در ساختار عملكردي و همچنين وقوع جنگ تحميلي 8 ساله از نظر نقل و انتقالات جمعيتي تغييرات زيادي داشته است به طوري كه اين استان از سال 1335 تاكنون از نظر مهاجرت پذيري و مهاجرفرستي پيوسته تغييرات زيادي داشته است.بديهي است در اين مدت در اثر نقل و انتقالات جمعيتي، حجم جمعيت، ساختار شغلي، نسبت جنسي، جمعيت شهري و روستايي و بالاخره مسائل اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي آن نيز در معرض تغيير و تحول شديد قرار گرفته است. اين استان كه در سال 1335 يك استان مهاجرفرست بوده در فاصله سالهاي 45 تا 65 پذيرش مهاجرتي داشته و مجدداً در سالهاي 75-65 به دلايل مختلف از جمله پايين بودن تمركز صنايع به ويژه صنايع بزرگ، خشكسالي، كمبود آب، كمبود شغل و مهاجرت هاي شديد روستايي ـ عشايري به استاني مهاجرفرست تبديل شده، طوري كه در دهه 75-65 موازنه مهاجرتي آن منفي و 6037ـ بوده است. حسيني رشت آبادي(1381) در پژوهشي با عنوان "اثر مهاجرت بر ساختار اجتماعي و فرهنگي شهر رشت" با تأكيد برعلل و رضايت مندي مهاجرين به انطباق نظريههاي توسعه فضايي شهر از ديدگاه مكتب شيكاگو با شهر رشت، شناخت مهمترين علت مهاجرت مهاجرين به شهر رشت و سنجش ميزان رضايتمندي مهاجرين پرداخته است. اين تحقيق به روش پيمايشي و اسنادي انجام شده است. اطلاعات از طريق مصاحبه، مشاهده و پرسشنامه از يك نمونه 377 نفري از سرپرست خانوارهاي مهاجر جمعآوري شده است. الگوي نظري بر ا ساس يك چار چوب نظري تلفيقي متشكل از نظريههاي مكتب شيكاگو، نظريههاي جامعه شناختي مهاجرت و نظريه روان شناسي اجتماعي نيازها و نظريه آسيب شناسي شهري ميباشد. نتايج انطباق تئوريهاي مكتب شيكاگو با شهر رشت نشان مي دهد كه تئوري ستاره اي ‹‹ هرد ›› مطابقت بيشتري با الگوي توسعهاي شهر رشت دارد. در جهت شناخت علل مهاجرت يافتهها نشان ميدهد كه مهمترين علت مهاجرت مهاجرين به شهر رشت در درجه اول عدم درآمد كافي و نيز بيكاري در محل سكونت قبلي بوده است . بنابراين نظريه آن دسته از جامعه شناسان كه معتقد بودند عامل اقتصادي مهمترين عامل مهاجرت است تأييد ميگردد. نتايج تحقيق در زمينه رضايت مندي مهاجرين نشان ميدهد متغيرهايي چون سطح درآمد، تنش هاي قومي، آسيبهاي اجتماعي در محل، شغل وضعيت مسكن و جنسيت رابطه معناداري با رضايت مندي مهاجرين دارد. و متغيرهايي چون قوميت، وضعيت تأهل، سن، مدت اقامت در محل، بعد خانوار، ميزان تحصيلات، پايگاه اجتماعي ـ اقتصادي، رابطه معناداري با متغير وابسته نشان نميدهند. نتايج تحليل چند متغيره نشان ميدهد كه متغيرهايي چون تنشهاي قومي، آسيبهاي اجتماعي و در آمد، سه متغيري بودند كه وارد معادله شدهاند و توانستهاند حدود بيست درصد از واريانس متغير وابسته را تبيين كنند. نهايتاً ميتوان نتيجه گرفت مهاجرت اثرات زيادي بر ساختار اجتماعي و فرهنگي شهر رشت داشته و دارد. رشد طبيعي جمعيت، همراه با جمعيت مهاجر و تازه واردين، موجب رشد فزاينده جمعيت شهر رشت شده است . اثرات آن يكي توسعه فيزيكي شهر و هجوم به مناطق كشاورزي اطراف شهر ميباشد. بوجودآمدن مناطق حاشيهنشين از ديگر پيامدهاي مهاجرت ا ست. ناهمگوني فرهنگي در محلهاي مهاجرنشين موجب بروز تنشهاي قومي و مسائل اجتماعي ديگر است، طبق يافته هاي تحقيق ميزان آسيبهاي اجتماعي در محلههاي مهاجرنشين در حد متوسط مي باشد. در مجموع ميتوان گفت مهاجرت بيرويه بدون برنامهريزي جامع موجب توسعه نامتناسب ساختار اجتماعي و فرهنگي شهر رشت مي شود. گروه تحقيقات و بررسي مسائل روستايي سازمان جهاد کشاورزي استان قزوين (1379) با توجه به چالش مهاجرتهاي روستا- شهري در سطح مراکز روستايي استان قزوين، طرحي با عنوان "بازشناسي عوامل تاثير گذار بر مهاجرتهاي روستا- شهري جوانان روستايي استان قزوين" انتخاب و به مورد اجرا گذاشت. در اين طرح400 نمونه از بين 122 روستاي داراي سکنه بر اساس معيارهاي فواصل روستاها تا شهر مرکزي، نرخ رشد جمعيت، شدت بهره برداري از خدمات رفاهي بطور تصادفي انتخاب و مورد مصاحبه قرار گرفتند. نتايج تحقيق نشان مي داد که اگر چه انگيزه هاي اقتصادي در مهاجرت جوانان روستايي مهم هستند اما عوامل غير اقتصادي نيز اثرات مستقيم و قوي بر رفتار حرکتي آنان داشته اند. بطوريکه عوامل اجتماعي، فرهنگي و بويژه عامل روانشناختي بيش از ساير مولفه هاي بطور معناداري انگيزه جوانان روستايي را براي مهاجرت افزايش داده است. آقا (1376) در تحقيقي با عنوان "بررسي علل و عوامل مهاجرفرستي، مهاجر پذيري و خالي از سكنه شدن روستاهاي استان فارس" در پي يافتن علل خالي از سكنه شدن، مهاجرپذيري و مهاجر فرستي روستاهاي استان فارس بوده است. در اين مطالعه ابتدا روستاهاي مهاجرفرست، مهاجرپذير، و دهاتي كه در فاصله سالهاي 65- 1355 خالي از سكنه شده بودند در كل استان شناسايي و سپس به كمك روش نمونه گيري طبقه بندي شده 164 روستاي مهاجرپذير، مهاجر فرست و خالي از سكنه از 8 شهرستان استان فارس انتخاب و مورد بررسي قرار گرفتند. اطلاعات مورد نياز به كمك پرسشنامه و مصاحبه جمع آوري و با استفاده از روش رگرسيون تحليل شده اند. نتايج بدست آمده نشان مي دهد كه مشكلات مربوط به زمين كشاورزي و آب عامل اصلي مهاجرفرستي روستاهاست و در دهاتي كه اقتصاد آن بيشتر بر پايه باغداري است مهاجر فرستي كمتر است.روستاهايي كه بيشتر به دامداري اشتغال دارند غالبا مهاجر فرست بوده و به عبارت ديگر مشكلات مرتع، دارو و درمان عامل عمدهاي در مهاجرفرستي است. غير از روستاهايي كه به دليل بلاياي طبيعي از قبيل سيل، زلزله و رانش زمين خالي از سكنه شده اند مشكل عمده بقيه روستاهاي خالي از سكنه مسايل اقتصادي بوده است. اما نكته مهم اين است كه در بسياري از روستاهاي خالي از سكنه امكانات توليد كاملا از بين نرفته و كشاورزان هنوز از مزارع اينگونه روستاها بهره برداري مي كنند. به عبارت ديگر مي توان با ايجاد راههاي مناسب و تجميع روستاها از مهاجرت جلوگيري و از امكانات توليد دهات خالي از سكنه نيز استفاده كرد(فرج زاده قلعه، 1379؛18) در تحقيقي كه عباس سليميان(1373) با عنوان "روند شهرنشيني و پيامدهاي اجتماعي و اقتصادي مهاجرت روستائيان به شهر مهاباد" انجام داده است، مهاجرت روستا- شهري يکي از مهمترين پديدهها در چگونگي روند شهرنشيني آن ميباشد، كه تاثير بسزايي در ساخت و کارکرد شهر نهاده است و دليل عمده آن عوامل اقتصادي (فقر - بيکاري) بوده که ناشي از محيط طبيعي نامساعد و ضعف تکنيک و سرمايه و عدم برنامهريزيهاي صحيح دولت ميباشد. سليميان معتقد است كه اگرچه مهاجرت روستائيان به شهر از جانب اکثر شهروندان و برنامهريزان دولتي پديدهاي منفي و مخرب تلقي ميشود اما همراه با پيامدهاي منفي، نتايج و آثار مثبتي نيز بدنبال داشته است، که آثار مثبت آن بيشتر در زندگي خود مهاجران مشاهده ميشود تا جائي که اکثريت آنان از مهاجرت خويش راضياند.نتايج اين پژوهش بطور خلاصه به شرح ذيل است: 1 - عوامل تاثيرگذارنده بر روند شهرنشيني مهاباد به ترتيب اولويت عبارتند از : سياستگذاريهاي دولت ، ميزان سرمايهگذاريهاي بخش دولتي، مهاجرت روستائيان به شهر، ناآراميهاي منطقه. 2- مهاجرت روستائيان به شهر مهاباد بيشتر بر اثر تغييرات ساختي و عوامل رکودي صورت گرفته تا نظريه تفاوتهاي بين شهر و روستا. 3- در آندسته از روستاهاي شهرستان که ازنظر عوامل محيط طبيعي نامساعد بودهاند شدت مهاجرفرستي ساکنان آن بيشتر بوده است (مناطق کوهستاني و دامدار بيشتر از مناطق جلگهاي و زارع مهاجرفرست بوده است). 4- ناآراميهاي منطقه در مقطعي از زمان (1358-66) در افزايش مهاجرت روستائيان به شهر و وقفه در روند شهرنشيني تاثير فراواني داشته است. 5- مغايرتهاي قومي، زباني و فرهنگي مانع عمدهاي در جهت مهاجرت روستائيان به نقاط شهري مناطق غيرکردنشيني کشور بوده است . 6- بطور کلي در ريشهيابي علل مهاجرتهاي روستاشهري منطقه، عوامل انساني (سياستگذاريها، برنامهريزيهاي دولت و...) به مراتب بيشتر ازعوامل محيط طبيعي نقش داشتهاند. 7- اکثريت روستائيان با مهاجرت خويش به شهر از لحاظ اقتصادي و اجتماعي نسبت به همرديفان خود در روستا به موقعيت بهتري دست يافتهاند. 8- بطور کلي آثار و پيامدهاي مثبت و مفيد مهاجرت روستائيان، برشهر مهاباد و روند شهرنشيني آن بيشتر از پيامدهاي منفي و مخرب آن بوده است. قاسمي(1372) در پايان نامه كارشناسي ارشد خود با عنوان "بررسي انگيزه هاي مهاجرت روستاييان و عشاير به شهر ايلام" نقش كم رنگي براي اصلاحات ارضي در فرايند مهاجرت روستا شهري ايلام قائل است و دليل اين امر را شيوه اقتصاد معيشتي دام پروري مردم منطقه مي داند. مهاجرت در ايلام ناشي از عوامل جنبي و عواقبي است كه پس از اصلاحات ارضي پديدار شده بود. مهاجرتها واكنشي نسبت به احساس جاماندگي مناطق مهاجرفرست از قافله پيشرفت و نيز پر شدن خلئي بود كه در دو جامعه شهري و روستايي منطقه ايجاد گرديده بود. به عبارت ديگر، اين حركت بايد ايجاد مي شد زيرا اين منطقه از تركيب مناطق شهري و روستايي حالتي ناموزون و نا متعادل در مقايسه با سطح ملي داشت و مهاجرت پاسخي بود به اين عدم تعادل و ناموزوني در ايلام. وي زمين را به عنوان يگانه عامل مهم رضايتمندي افراد در مقصد و مبدا مي داند.90 درصد مهاجران مورد بررسي زير 5 هكتار و تنها 10 درصد آنها بين 5 تا 10 هكتار زمين داشتند و اين باعث مهاجرت روستاييان و عشاير به شهر ايلام گرديد. به دليل آنكه آهنگ رشد جمعيت سريعتر از رشد و افزايش زمين زير كشت است، مهاجرت افراد روستايي و عشاير، شهر ايلام پديد مي آيد. اكثر مهاجران شغل كشاورزي را بر مشاغل كاذب ترجيح داده اند. 43 درصد از افراد علل عدم رضايت و دلزدگي خود از شهر را اولا مشكلات اقتصادي، ثانيا مسايل فرهنگي و اخلاقي دانسته اند. از ميان عوامل اقتصادي و غير اقتصادي مهاجرت سهم عوامل اقتصادي در مهاجرت بيشتر بوده است. هر قدر فضاي روستايي از سكنه، بيشتر تخليه شده باشد، ميزان مهاجرت بقيه اهالي روستا به شهر كمتر مي گردد. نظام سوبسيد در شهرها هيچ نقشي در مهاجرت افراد به شهر ايلام نداشته اند. مهاجرت با امكانات رفاهي ارتباط دارد. رابطه مهاجرت با وجود مشاغل كاذب بي معني است، هرچند وجود اين مشاغل حتي به طور محدود در جذب روستاييان به شهر بي تاثير نبوده است. بين نزاعهاي قومي و مهاجرت رابطه اي وجود ندارد، زيرا شبكه خويشاوندي گسترده عاملي جهت حمايت از افراد خانواده مي باشد. به دليل اينكه 60 درصد ظرفيت زمين در شهر ايلام به كساني كه منشا روستايي و عشايري دارند تعلق ميگيرد، اين روند باعث مهاجرت عده زيادي از اين افراد به شهر ايلام ميگردد(قاسمي،1372). 2-2- تحقيقات خارجی آكينيمي در سال ( 2005 ) پژوهشي با نام "حركتهاي مهاجرت و رابطه آن با دگرگونيهاي روستا – شهري در نيجريه" انجام داده است. اين تحقيق به كشف موضوعات جديد براي درك حركتهاي مهاجرت و ارتباط آن با دگرگونيهاي روستا – شهري جنوب غربي نيجريه مي پردازد. داده هاي اوليه براي انجام كار با روشهاي كمي و كيفي جمع آوري شده و به بررسي ميزان سهم و مشاركت مهاجران فردي و گروههاي مهاجر در توسعه روستاهايشان پرداخته است. نمونه موردمطالعه در اين پژوهش 1800 نفر مهاجر از 3 ايالت در جنوب غربي نيجريه را در برمي گيرد. در اين پژوهش تقابل دو ديدگاه نظري در مورد اثرات مهاجرت روستا شهري آزمون شده است؛ يكي اينكه فرستادن پول از مناطق شهري توسط مهاجران به توسعه مناطق روستايي كمك مي كند. از سوي ديگر استدلال مي كند كه مهاجرت برون كوچي روستاييان را بي درامد مي كند همانطوري كه بهره وري كشاورزي به طور معكوس تحت تاثير آن است و سرمايه گذاري روي جوانان در روستاها به سود مناطق شهري از دست مي رود. نتايج پژوهش نشانگر آن است كه وضعيت مهاجرت معاصر در نيجريه بازتابي از پيوندهاي بين نواحي روستايي و شهري است. فرايند شهر نشيني سريع، سياست اجتماع محلي و چالشهاي به وجود آمده توسط گروههاي مشاركت كننده اشاره دارد بر يك مدل انتقالي برايارني مطرح شده 005 پژوهشي با نامي جمع آوري شد براي توصيف مهاجرتهاي فردي و مهاجرتهاي درك مهاجرتهاي داخلي در نيجريه (2005, .(Akinyemi تاوانچي(2005) و همكارانش پژوهشي با نام "مهاجرتهاي روستا شهري، سوء استفاده از كودكان و خطرات آن براي سلامت رواني" در منطقه «پاتومداني» در حاشيه بانكوك انجام داده اند. يافته هاي تحقيق نشان مي دهد كه نيمي از جمعيت منطقه در دوران زندگي شان مهاجرت داشته اند. هدف از تحقيق اندازه گيري درجه شيوع اختلالات رواني عمومي، استفاده جسمي، استفاده و نوشيدن مشروبات الكلي و سوء استفاده از كودكان در خانواده است. براي آزمون فرضيه ها نمونه گيري از 1052 نوجوان انجام شده است. فرضيههاي اساسي اين پژوهش عبارتند از: - مهاجران چون بيشتر در معرض سوء استفاده هستند، خطرات و مسايل رواني بيشتري آنها را تهديد مي كند. - بخشي از مشكلات روحي رواني به طور غير مستقيم ناشي از اثرات مهاجرت است. مطالعات اوليه نشان مي داد كه بيشتر بچه هاي مورد آزمايش مورد سوء استفاده قرار مي گيرند. سابقه سوء استفاده زياد بود و همبستگي مستقلي با اختلالات رواني عمومي و استفاده جسمي داشت. 43 درصد كودكان مهاجرين مناطق روستايي به بانكوك بودند و بيشتر مستقل بودند و بالاي 15 سال سن داشتند و در جستجوي كار مهاجرت كرده بودند. از ديگر نتايج تحقيق همبستگي مستقل مهاجرت تنها در ميان مردان با مسايل رواني است(2005، Tawanchai). كريشناراج(2005) در پژوهشي با عنوان "اهميت جنسيت در مهاجرتهاي روستا شهري در هند و سياستهاي لازم الاجرا" به نقش زنان مهاجر روستايي در فرايند جهاني شدن در هند مي پردازد. نتايج اين تحقيق نشان مي دهد كه جهاني شدن فرصتهاي شغلي جديدي هم براي زنان باسواد وهم زنان بي سواد در هند ايجاد كرده است. اين روند تكيه بر دو گروه از زنان مهاجر دارد, يكي آن دسته از زناني كه به تنهايي مهاجرت مي كنند و ديگري زناني كه همراه با خانواده مهاجرت مي كنند. با توجه به دلايلي كه نشان مي دهند فرصتهاي شغلي جديد معمولا زمان كوتاهي بيشتردوام نمي آورند, و اين اطمينان وجود ندارد كه افزايش فرصتهاي شغلي در زمان طولاني باقي بماند يك سوال تعيين كننده و اساسي به وجود مي آيد, كه در اين تحقيق به بررسي آن مي پردازد اينكه براي زنان مهاجر در آينده چه مسائلي روي خواهد داد؟ نتايج ديگر اين تحقيق حاكي از آن است كه الگوي كنوني مهاجرت نمي تواند به اندازه كافي فرايند مهاجرت را در مواردي كه زنان به عنوان مركز ثقل در فرايند تصميم گيري براي مهاجرت به شمار مي روند تبيين كند. كريشناراج بر اين باور است كه جريان توسعه نه تنها يك تيوري جديد را عرضه مي كند بلكه گذشته از آن فرايندهاي مهم جنسي براي تدارك سياستهاي استخدام و ساختار شهرنشيني را تبيين مي كند( .(Krishnaraj,2005 رونالد اسكلدون(1991) در تحقيقي با عنوان "مهاجرت روستائيان به شهر و اثرات آن در كاهش فقر روستايي" معتقد است كه مهاجرت به تنهايي مهمترين يا اصلي ترين عامل افزايش جمعيت شهرها نيست بلكه افزايش طبيعي جمعيت و تبديل برخي روستاها به شهر نيز در فزوني جمعيت شهري مؤثر بوده اند. در اين تحقيق آمده است كه جز در مورد مهاجرتهاي اجباري كه در اثر مسائل سياسي و يا حوادث طبيعي صورت مي گيرد، تمامي شواهد و مدارك حاكي از آن است كه اين فقيرترين افراد نيستند كه مهاجرت مي كنند بلكه كساني كه مهاجرت مي كنند معمولاً از بين افراد تحصيل كرده تر جامعه هستند، يعني از خانوار هائي كه توان صرفنظر كردن از نيروي كار خانوادگي فرزند خود را داشته و آنها را به مدرسه مي فرستند. به اين ترتيب ثروتمندترين ها در هر جامعه فرزندان خود را به دنبال تحصيل و آموزش مي فرستند و دقيقاً هم آنها از جملة اولين كساني هستند كه مهاجرت مي كنند. افراد باسوادتر موقعيتهاي شغلي را كه در ديگر مناطق وجود دارد بهتر شناسايي مي كنند و با موقعيتهاي جديد بهتر برخورد مي كنند. اولين مهاجران از هر جامعه اي به نحو تقريباً تغييرناپذيري از نخبگان آن محل هستند، به هر حال به اين موضوع مي بايد نسبي نگريسته شود، براي مثال نخبه ايكه در يك روستاي دورافتادة شمال پاكستان زندگي مي كند با نخبة ديگر كه در يكي از روستاهاي ايالت سند زندگي مي كند هم از نظر ثروت و هم ا ز نظر موقعيت كاملاً تفاوت دارد. همچنين در بحث مهاجرتهاي روستا به شهر غالباً رقم واقعي مهاجران دست كم گرفته مي شود. اين تحقيق درصدد بحث عمومي پديده فقر نيست بلكه سعي دارد ارتباطات معني داري كه بين شهر روستا وجود دارد را مشخص نمايد و ايـــــن مطلـب را خاطر نشان مي سازد كه هر برنامه ايكه منحصراً بر روي مناطق روستايي (يا مناطق شهري) متمركز شود، بسياري از نيروهاي واقعي كه مي تواند در كاهش فقر مؤثر باشد، ناديده انگاشته است؛ نگرش به مناطق شهري و يا روستايي بصورت جداگانه كار خطائي است. وي در پايان متذكر مي شود كه: اگرچه مهاجرت به مناطق شهري براي جوامع مهاجرفرست مي تواند پيامدهاي واقعاً منفي داشته باشد، اما در مجموع مي توان آنرا مثبت ديد. بخش شهري نيروي انساني بيشتري را جذب مي كند و نقصاني در اقتصاد خانوارهاي روستا ايجاد مي كند اما يـك نـظام ارتباطي شهري كه بر اصول منظمي استوار شده، مي تواند عرصة عمل منابع را امتداد دهد و خانواده ها را در برابر ناامني حمايت كند، بخش شهري در اين حالت بعنوان پشتيبان روستاها عمل مي كند و در زمان تغيير و تحولات شديد آنها را استوار مي دارد. 3- چارچوب نظری مهاجرت از ديدگاه علمي در مهاجرتهاي روستا – شهري ايلام از ميان عوامل اقتصادي و غير اقتصادي مهاجرت، سهم عوامل اقتصادي بيشتر بوده است(قاسمي،1372). تودارو پيشگام كساني بود كه معتقدند مهاجرت، انگيزه هاي اقتصادي دارد. او انگيزه هاي اقتصادي را بر حسب تفاوتهاي مشاهده شده در آمد روستائي – شهري، با فرض اينكه مهاجرين در جستجوي ماكزيمم در آمد درآينده هستند، تعريف مي كند. فرمول تودارو به توضيح نرخ بالاي درون كوچي به مناطقي با بيكاري زياد كمك مي كند. مهاجريني كه دوره زماني طولاني را در نظر دارند، بين دوره مورد انتظار بيكاري و در مقابل در آمدهاي بالاتري كه پس از يافتن شغل در بخش مدرن بدست مي آوردند و تعادل برقرار مي كنند. اگر اختلاف درآمد زياد باشد، مهاجرين ممكن است به آساني دوران طولاني بيكاري را توجيه مي كنند. در اصل، اين يك مدل هزينه – منفعت مهاجرت است. " طبق نظريه دوگانگي منطقه اي، جوامع در حال توسعه از دو بخش كاملا مجزا از يكديگر تشكيل شده اند؛ اول، بخش صنعتي كه دگرگوني را مي پذيرد و به سوي بازار سمت گيري شده و به دنبال حداكثر سود است، دوم بخش سنتي يا كشاورزي كه ايستا بوده و علاقه كمتري به كار در بازار داشته و بيشتر رفتار مبتني بر وقت تلف كردن و تفريح دارد. در چنين جامعه اي بيكاري پنهان در سراسر بخش كشاورزي وجود دارد رابطه ميان دو بخش سنتي و صنعتي از طريق انتقال نيروي كار پنهان از بخش كشاورزي به صنعت برقرارمي شود و اين رابطه آنقدر ادامه پيدا مي كند تا زماني كه همه نيروي كار پنهان به بخش صنعت منتقل شده و نيروي كاردر بخش روستايي كمياب شود" (ازكيا،1379؛47). نظریه ای که کمتر از نظریات دیگر مورد توجه قرار گرفته و به قدر لزوم شکافته نشده و به همین جهت ناشناخته مانده، نظریه دگرگونی و توسعه است. این نظریه که در صورت تجزیه و تحلیل اصولی می تواند روشنگر مهاجرت های کنونی ایران و تبیین کننده کم و کیف آن باشد، مبنای حرکت خود را بر مفاهیم «دگرگونی بنیادی و توسعه جامعه» می گذارد(تقوی،1371؛82). از دیدگاه این نظریه، عوامل به وجود آورنده مهاجرت، عوامل دگرگون کننده هستند که در نتیجه تحول جامعه از نظام کشاورزی سنتی(ماقبل صنعتی) به نظام تولید صنعتی – شهری جدید به وجود می آیند. در این شرایط، توسعه کشورهای عقب مانده در دو خط متمایز، اما دوش به دوش هم پیش می رود و در نهایت دوگانگی یا چند گانگی هایی را در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه تولید می کند(همان؛83). جرم از ديدگاه علمي در اين مورد ابتدا بايد گفت كه جرم چيست و مجرم كيست؟ براي شناخت جرم در هر جامعه بايد ابتدا به عوامل اقتصادي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي و پرورشي آن جامعه توجه كرد و ديد آيا عوامل فوق تا چه حد انساني و سازنده و يا غير انساني و جرم آفرين هستند چون هيچكس كجرو و يا مجرم متولد نمي شود. معمولا اصطلاح مجرم فقط در مورد اشخاصي كه از قوانين جامعه تخلف مي كنند به كار برده نمي شود بلكه به اشخاصي كه مرتكب اعمال خلاف اخلاق يا عرف و فرهنگ جامعه كه احساسات مردم را جريحه دار مي سازند نيز اطلاق مي گردد. مجرمين را مي توان بر دوگونه متفاوت يعني اتفاقي و يا حرفه اي تقسيم كرد. مجرمين اتفاقي فقط موقعي كه فرصت مناسبي پيدا كنند مرتكب جرم مي شوند و سعي مي كنند با كنترل كارهاي پنهاني خود، اعمالشان را از ديدگاه حقوقي و عمومي جامعه مخفي نگه دارند. اينگونه افراد تحت شرايط و عوامل خاصي مرتكب جرم مي شوند . يعني مجرمين اين گروه بر اثر اجبار و يا كششهاي دروني به طرف اعمال جنايت آميز كشيده مي شوند و بيشتر ارتكاب عملشان از بي ثباتي عاطفي آنها ناشي مي شود و اگر عوامل و انگيزه هاي ارتكاب برايشان باقي بماند ممكن است به جرايم ديگر و حتي شديدتر نيز مبادرت ورزند. مجرمين حرفه اي كساني هستند كه بر اثر تكرار اعمال جرم آميز در ارتكاب جرم بيشتر پابرجا و ثابت هستند و آنچه كه انجام مي دهند به عنوان عمل خلاف فرهنگ و ضد اجتماعي است ولي براي خودشان به عنوان فرهنگ جنايي گروه خويش پذيرفته شده چون آنها خود را از افراد عادي اين جامعه نمي دانند و بين خود و ديگر مردم پيوندي احساس نمي كنند. در حاليكه اعمالشان از نظر همفكران خويش مورد تاييد و تصديق قرار مي گيرد. مجرمين كهنه كار، ماهر و آنهايي كه با گرفتن پول يا امتياز به هر نوع عمل خلافي مبادرت مي ورزند از اين گروهند. بيشتر افراد اين دو گروه كمتر از سي سال دارند و آرزوي يافتن مقام و يا ثروت از طريق به دست آوردن منافع اقتصادي آنها را وادار به اينگونه اعمال مي كند مسأله اي كه از نظر جامعه شناسي بسيار قابل توجه است اينكه اينگونه افراد از لحاظ شكل ظاهري با مردم عادي جامعه خويش هيچگونه تفاوتي ندارند و آنچه مهمتر است اينكه در هر شرايط و به هر حال مي توان با تغيير شرايط اجتماعي، اقتصادي و پرورشي به بهبود آنان كمك كرد و به موفقيت رسيد بخصوص در مورد مجرمين اتفاقي(فرجاد، 1375؛180). 1-3- مباني نظري 1-1-3 نظریه های كاركرد گرا كاركرد گرايان جامعه را همچون اندامي بزرگ در نظر مي گيرند كه اجزايش، ارتباط دروني با هم دارند و مسايل اجتماعي، گسيختگي هاي اين نظامند. اين چشم انداز بر آن است كه مسايل مربوط به نهادهاي اجتماعي، الگوهاي انحراف را ايجاد مي كنند. كاركردگرايان سرچشمه هاي مسايل اجتماعي را برنيامدن آرزوهاي اجتماعي، پديد آمدن بي هنجاري و آشفتگي و تضاد فرهنگي مي دانند، علاوه بر آن، مسايل اجتماعي را ناشي از عملكردهاي غير شخصي نهاد هاي موجود در گذشته و حال مي دانند، و به منظور بهبود سازمانهاي اجتماعي، تحقيق و دخالت فعال را توصيه مي كند. براساس چشم انداز كاركردي تمام جوامع موجد انواع منحصر به فرد جرايم و شيوه هاي خاص پاسخ گويي بدانها هستند. همه جامعه شناسان اذعان دارند كه در ميان افراد، عللي وجود دارد كه در تبيين اينكه چرا يك شخص مرتكب جنايت مي شود، حال آنكه ديگران به رغم تجربه كردن همان شرايط، مرتكب جنايت نمي شوند، مدد مي رساند. اين سوال كه چرا جنايات خاصي در برخي جوامع انجام شده، كيفر مي يابند و حال آنكه در ديگر جوامع چنين نيست؟ پاسخ كاركردگرايانه اين است كه جوامع، بيشتر از جناياتي بيم دارند كه ارزشهاي مورد قبولشان را تهديد كنند و افرادي كه به خود اجازه مخالفت با آن ارزشها را بدهند، شديد ترين مجازاتها را دريافت خواهند كرد(كورنبلوم،1380). 2-1-3- نظريه بي سازماني اجتماعي اين نظريه تعبير جديدي از چشم انداز كاركردي است كه به نظريه بي سازماني اجتماعي معروف گشته است. از لحاظ اين نظريه، جامعه به واسطه مجموعه اي از انتظارات يا نقشها سازمان يافته است. بي سازماني اجتماعي، زماني پديد مي آيد كه آن انتظارات برآورده نشوند. بي سازماني اجتماعي، زماني پديد مي آيد كه آن انتظارات برآورده نشود. بي سازماني اجتماعي به سه شيوه عمده، نمود مي يابد: 1- بي هنجاري: زماني ظاهر مي شود كه افراد، فاقد قواعدي اند كه نحوه رفتارشان را مشخص كند. 2- تضاد فرهنگي: زماني رخ مي دهد كه افراد احساس كنند كه گرفتار قواعد متضاد هستند. 3- درهم ريختگي: زماني اتفاق مي افتد كه اطاعت از يك مجموعه قاعده پاداش نيابد يا في الواقع موجب مجازات شود. دگرگوني اجتماعي سريع، هنگامي كه الگوهاي سنتي رفتار را بدون فراهم آوردن الگوهاي جديد، متروك مي سازد، ممكن است سبب ايجاد ناهنجاري گردد. تضاد فرهنگي، زماني ظاهر مي شود كه فرزندان مهاجران احساس كنند ميان انتظارات والدينشان و انتظارات جامعه جديدشان گرفتار شده اند. فشاري كه قربانيان بي سازماني اجتماعي به خود مي بينند، ممكن است به نوعي بي سازماني شخصيتي همچون جنايات يا اعتياد بيانجامد. اما نظام اجتماعي به مثابه يك كل نيز فشار بي سازماني را احساس مي كند و ممكن است با تغيير قواعد، حفظ قواعد متناقض يا فروپاشي بدان پاسخ گويد. بي سازماني در صورت كنترل شديد يا علاج عللش، مي تواند متوقف يا معكوس شود(كورنبلوم،1380). 3-1-3 نظریه های تضاد گرا تضاد گرايان خصيصه اصلي جامعه را تضادهاي ناشي از نابرابري هاي مربوط به طبقه، نژاد، قوميت، سن، جنس و ديگر تقسيمات عمده مي داند. موارد مذكور اغلب سبب ايجاد ارزشهاي متضاد مي گردند. اين چشم انداز مسايل اجتماعي را وضعيتهايي مي داند كه با ارزشهاي جامعه همخواني ندارد. آنها سرچشمه هاي مسايل اجتماعي را گروههاي داراي ارزشهاي گوناگون و ميزانهاي متفاوت قدرت كه با همديگر مواجهه و رقابت دارند، مي دانند. تضاد گرايان ايجاد جنبشهاي اجتماعي قويتر در ميان گروههاي ناراضي، را مفيد مي دانند. از آنجا كه گروههاي متضاد ممكن است به مذاكره با يكديگر پرداخته و به توافق دو جانبه برسند. اين چشم انداز بيشتر مرهون آثار كارل ماركس(1818-1883)، نظريه پرداز آلماني است؛ همو كه بسياري از ايده هاي محوري سوسياليسم جديد را ارائه كرد. به عقيده ماركس و جامعه شناسان ماركسيست جديد، مسايل اجتماعي را مي توان به تمركز ثروت و قدرت در دست چند نفر و گونه هاي فراوان تضاد ناشي از اين نابرابري نسبت داد. نظريه ماركس، مي تواند ابزاري قوي در تحليل مسايل اجتماعي معاصر باشد. كساني كه در تبيين جنايت و انحراف پيرو ماركس هستند، معتقدند كه چنين وضعيتهايي از تفاوت كلي در قدرت گروهها يا طبقات گوناگون جامعه ناشي مي شود، به عنوان مثال، چهره هاي برجسته جنايت بسيار سازمان يافته، داراي پول و قدرت جهت نفوذ در ماموران اجراي قانون بوده، و پس از دستگيري بهترين وكلا را در خدمت مي گيرند. براساس چشم انداز تضاد ماركسي، ثروتمندان و قدرتمندان تعيين مي كنند كه چه نوع رفتارهايي، به عنوان مسائل اجتماعي تعريف مي شوند، زيرا آنها نهادهاي عمده همچون دولت، مدارس و دادگاهها را در كنترل خود دارند. آنها همچنين مي توانند گناه شرايط موجود آن مسائل را به گردن گروههايي در جامعه (يعني افراد فقير و طبقه كارگر) بيندازند كه نمي توانند از خود دفاع كنند. (كورنبلوم،1380) گروهي ديگر از نظريه پردازان تضاد كه به نظريه پردازان تضاد ارزشها معروفند، مساله اجتماعي را به عنوان شرايطي تعريف مي كنند كه با ارزشهاي گروهي سازگاري ندارد. به عقيده آنها، اين مسائل با توجه به اينكه در يك جامعه پيچيده گروههاي بسياري وجود دارد كه علايق و ارزشهايشان در مقابل هم است، طبيعي هستند. بر اساس نظريه تضاد ارزشها، مسايل اجتماعي هنگامي پديد مي آيند كه گروههاي داراي ارزشهاي متفاوت با هم تلاقي كرده يا به رقابت بپردازند. به اعتقاد نظريه پردازان تضاد ارزشها، انحراف از قوانين جامعه ناشي از اين واقعيت است كه برخي گروهها با آن قوانين موافق نبوده و از اين رو در صورت توان خود را در نقض آنها آزاد مي بينند. از منظر تضاد ارزشها، بر اساس اينكه چه گروهي داراي چه ارزشهايي بوده و آيا قدرت اعمال آنها را به رغم خواسته هاي ديگران دارد، مي توان مسائل اجتماعي زيادي را يافت. (كورنبلوم،1380) 4-1-3 نظریههاي تعاملگرا تعاملگرايان برآنند كه تعاريف مربوط به انحراف و مسايل اجتماعي ذهني هستند. اين چشم انداز، افراد منحرف و غير منحرف را نه بر اساس آنچه انجام مي دهند، بلكه بر اساس واكنش جامعه بدانچه انجام مي دهند از هم متمايز مي سازد. سرچشمه مسايل اجتماعي از نظر انديشمندان اين ديدگاه آگاهي جامعه از وجود برخي رفتارهاست كه آگاهانه بر آنها به عنوان مساله اجتماعي بر چسپ مي زند. تعامل گرايان، دوباره اجتماعي كردن منحرفين از طريق افزايش ارتباط آنها با الگوهاي پذيرفته شده رفتار، ايجاد انعطاف در نظام و تغيير تعريف آنچه كه انحراف تلقي شده را راه حلهاي پيشنهادي مي دانند. (كورنبلوم،1380) چشم انداز تعامل گرا، تبييني پيشنهاد مي كند كه ما را به سطح فردي رفتار نزديكتر مي كند. تحقيق مبتني بر اين چشم انداز، ناظر بر فرايندهايي است كه به موجبشان، افراد گوناگون جزيي از وضعيتي هستند كه جامعه بزرگتر آنرا به عنوان يك مساله اجتماعي تعريف مي كند. رويكرد تعامل گرا بر شيوه هايي تاكيد مي كند كه افراد، عملا در مورد ارزشهاي گروهي كه بدان تعلق دارند اتخاذ مي كنند. چشم انداز مذكور همچنين، كاوش مي كند كه چگونه گروههاي مختلف وضعيت خود را تعريف كرده و در اين تعريف، تعبيري از زندگي ارائه مي دهند كه برخي ارزشها و رفتارها را ترويج و ديگر ارزشها و رفتارها را تضعيف مي كند(كورنبلوم،1380). 5-1-3 نظريه آسيب شناسي برزخ اساس اين نظريه مبتني بر جامعه در حال گذار و انتقالي است، انتقال از يك شيوه معيشت و مناسبات حاكم بر آن به يك نظام اجتماعي و شكل بندي ديگر با روابط خاص خود. اين نظريه مبتني بر ابعادي سه گانه است كه هر بعدي بيانگر بخشي از جامعه برزخي است. به عبارت ديگر اين نظريه، تبيين كننده وضعيت جامعه اي است كه در آن سه وضعيت به سر مي برد و هر وضعيت داراي ويژگيهاي خاص خود است. در اين نظريه برزخ بر جامعه اي دلالت دارد كه در حد فاصله دو پارادايم (به تعبير توماس كوهن) يا دو اپيستمه(به تعبير ميشل فوكو) قرار مي گيرد ولي از آن جايي كه جامعه، قشربندي شده است، در واكنش به تغيير اجتماعي – كه به منزله محركه جامعه در حال گذار تلقي مي شود – يكسان و همنوا عمل نمي كند. ورود يك عنصر جديد(مادي يا غير مادي) به جامعه باعث مي شود كه واكنشها در قبال آن يكپارچه نباشد و هر گروهي، قشري و طبقه اي به تناسب وضعيتش در نظام قشر بندي به آن عكس العمل نشان دهد. بر اين اساس مي توان، حد اقل سه نوع واكنش را به تبع چگونگي وضعيت اقتصادي – اجتماعي افراد جامعه در حد فاصل دو پارادايم انتظار داشت. اين پارادايم را مي توان پارادايم سنت و مدرنيته ناميد و بر اين اساس، سه نوع واكنش در حدفاصل اين دو پارادايم عبارتند از: 1- بخشي از جامعه در حال ترك اپيستمه پيشين است. چنين فرايندي شامل انقطاع از شيوه معيشت مناسبات و روابط اجتماعي پيشين است. اين بخش شامل افراد و گروههايي است كه يا موج تغييرات اجتماعي را دير تر دريافت كرده يا به واسطه قابليتهاي روان شناختي خاص خود در برابر آن مقاومت كرده است لذا بر همين قياس دير تر به پيامد هاي عصر جديد برخورد مي كنند، در عين حال بخشي از عناصر اپيستمه قبل را با خود به نظام جديد همراه دارد. 2- بخشي از جامعه كه در حد فاصل دو اپيستمه قرار مي گيرد، شامل افراد و گروههايي است كه از نظر نظام ارزشي و فرهنگي احساس خود باختگي، وازدگي و بي هويتي مي كنند؛ بنابر اين بيش از بخش اول پذيراي آسيب ها هستند. 3- بخش سوم كه در حال دستيابي به اپيستمه جديد بوده، اما هنوز نه به طور كمال و تمام بدان وصل شد و نه كاملا از وضعيت بلا تكليفي كه در حال گذر از آن است، رهايي يافته است. در چنين وضعيتي بخشي از عناصر اپيستمه پيشين كه در اين فرايند انتقال يافته به اپيستمه جديد منتقل مي شود، اما از آنجايي كه در اپيستمه جديد فاقد كاركرد و بعد عقلاني است، موجد بسياري از تناقضات ساختي مي شود. آنچه كه در اين سه مقطع به عنوان وجه مشترك تلقي مي شود، اين است كه در هر سه دوره نوعي تعليق و بلاتكليفي فرهنگي ديده مي شود، كه حاكي از عدم استقرار و تثبيت يك اپيستمه نوين و عدم حاكميت روابط و مناسبات آن اپيستمه بر افراد است)قاسمي،1379). 6-1-3 ارزیابی نظريه ها اگر به دنبال پاسخ این سوال باشیم که چرا برخي افراد به انحراف جنايي روي مي آورند، حال آنكه اكثريت وسيعي در جستجوي شيوه هاي قانوني زندگي اند؟ يك كاركردگرا خواهد گفت: افرادي كه ارزشهاي اساسي جامعه را نپذيرند و آنهايي كه بواسطه تغيير اجتماعي از اصل خود بريده اند احتمال بيشتري وجود دارد كه مرتكب جنايت شوند. مجازات اينگونه افراد پس از دستگيري شان، انگيزه هماهنگي را در همه افراد تقويت مي كند. اما اين تبيين در فهم اينكه چرا فرد يا گروه خاصي دچار انحراف مي شود به ما مدد نمي رسانند. يك نظريه پرداز تضادگرا، انحراف را نتيجه تضاد بر سر دستيابي به قدرت و ثروت (در تعبير ماركسي) و يا تضاد بر سر ارزشها (در تعبير نئو ماركسيستي) مي داند. اما چگونه است كه تضاد به رفتار انحرافي منجر مي شود؟ چرا برخي گروهها با تضاد ارزشي مواجه مي شوند، در جهت مخالف جامعه بزرگتر عمل مي كنند حال آنكه ديگر گروهها چنين نيستند. چشم انداز تضاد گرا از ارائه پاسخ مناسبي براي اينگونه سوالات عاجز است. چشم انداز تعامل گرا، تبييني پيشنهاد مي كند كه ما را به سطح فردي رفتار نزديك تر مي كند. تحقيق مبتني بر اين چشم انداز، ناظر بر فرايندهايي است كه به موجبشان، افراد گوناگون جزيي از وضعيتي هستند كه جامعه بزرگتر آن را به عنوان يك مساله اجتماعي تعريف مي كند. رويكرد تعاملگرا بر شيوه هايي تاكيد مي كند كه افراد، عملا در مورد ارزشها گروهي كه بدان تعلق دارند اتخاذ مي كند. چشم انداز مذكور، همچنين كاوش مي كند كه چگونه گروههاي مختلف وضعيت خود را تعريف كرده و در اين تعريف، تعبيري از زندگي ارائه مي دهند كه برخي ارزشها و رفتار را ترويج و ديگر ارزشها و رفتار را تضعيف مي كند. در چشم انداز تعاملگرا، تعريف يك فرد يا گروه از وضعيتشان در فهم اعمال آن گروه يا فرد از محوريت برخوردار است. تعاملگرايان هنگام مطالعه مسايل اجتماعي از قبيل جنايت بر شيوه هايي تاكيد مي كنند كه گروههاي جنايتكار با استفاده از آنها اعضاي جديد گرفته و هماهنگي با قواعد خود بدانها مي آموزند. (كورنبلوم،1380) 7-1-3 نظريه مورد استفاده در اين تحقيق به دليل اينكه جامعه استان ايلام، جامعه اي در حال گذار و انتقالي است كه از سيستم زندگي سنتي عشايري و كشاورزي به سمت مدرنیته پیش مي رود، در اين پژوهش بر اساس نظريه برزخ به تبيين اثرات مهاجرت روستايي بر جرم مي پردازيم. دهه 1350 براي ايران، به منزله مقطعي حساس و نقطه عطف تحولات بعدي به حساب مي آيد. در اين مقطع، جامعه ايران، در مقياس ملي، توسعه اقتصادي- اجتماعي را مزمزه مي كند و عامل اصلي اين پديده افزايش درآمدهاي دولت وقت از طريق فروش نفت افزايش روند ساختمان سازي و شهر نشيني، پيچيدگي نظام اداري و بهبود بالنسبه سطح زندگي در قياس با دهه هاي قبل است. چنين تحولي در ساختار ملي مركزي طبيعتا بر مناطق پيراموني بي تاثير نيست. استان ايلام، به عنوان يك منطقه بكر(از نظر اجتماعي و فرهنگي) و در عين حال بن بست جغرافيايي، به واسطه اين تحول، رفته رفته درهاي خود را بر روي مناطق اطراف باز كرد. تا اين زمان جامعه استان در يك انزواي فرهنگي –اجتماعي بسر مي برد و از اين لحاظ داراي اپيستمه خاص خود است. مهمترين وجه اين اپيستمه، سنتگرايي است. جامعه استان تا اوايل دهه 1350 به قول رايزمن يك جامعه سنت راهبر است. بدين معني كه علاقه و سليقه افراد تحت تاثير ضرورتهاي بيروني(سنتي) است و تخطي از چنين چارچوبي كمتر قابل اغماض است. اگر با نگاه دوركيمي به اين دوره بنگريم، مي بينيم كه در چنين جامعه اي، نظم اخلاقي يا وجدان اخلاقي يك نيروي بيروني است كه بر خواهشهاي دروني انسان، مهار مي زند. چنين نظمي به صورت وجدان در مي آيد و اميال سيري ناپذير انسان را كنترل مي كند. (سخاوت،1374؛65). اين زمان، عمده جمعيت استان، روستا نشين و ايلياتي است؛ يعني شيوه معيشت عمده، مبتني بر دامداري و كشاورزي سنتي است. زندگي در چنين فضايي، طراوت و شادابي خاص خود دارد و از سوي ديگر مسائل و معضلات خاص خود را دارد. ايلامي ها با تبعيت از سنتها (تا اوايل دهه 50) زندگي ساده و بي دغدغه اي داشته و به واسطه حاكميت مكانيسمهاي كنترل اجتماعي غير رسمي، كمتر با آسيبها و انحرافات اجتماعي روبرو مي شدند. در واقع نظام اجتماعي در اين دوره از سازوكارهاي كنترل خودكار برخوردار بود و لذا مسايل اجتماعي يي كه بعدها به تدريج از سيستم اجتماعي زاده مي شوند، در چنين اپيستمه اي نه مجال زادن دارند و نه دغدغه هستند. موج ساختمان سازي در شهرها و توجه به گسترش ساخت و ساز شهري در اوايل دهه 50 از يكسو و نيز عدم مبادرت جدي دولت وقت در امر توسعه روستايي و نيز فروپاشي تدريجي نظام ايلي كه در جامعه جديد نه تنها فاقد كاركرد بود بلكه وصله نا پيوسته اي بر بدنه نظام اجتماعي تلقي مي شد. رفته رفته، زمينه هاي رشد و گسترش شهرنشيني را در استان فراهم ساخت. اين امر باعث گرديد كه مهاجرتهاي بي رويه آغاز شود و جمعيت عمده اي در فاصله يك دهه از مناطق روستايي و ايلي به منظور دستيابي به پايگاه شغلي و اجتماعي جديد جابجا و به انحائ مختلف شهري گردد. در اين مقطع نشانه هاي شكل گيري يك جامعه گذر روز به روز خود را متبلور تر و متجلي تر نمود، مشاغل كاذب گسترش يافت و مهاجرت بي رويه روستاييان فضاي فيزيكي شهر را گسترش داد. اين امر باعث شكل گيري يك كمربند فقر در اطراف شهر ايلام گرديد. همچنين اين امر موجب شد كه در فاصله يك دهه شهر نشيني در استان بيش از چهار برابر افزايش يابد، روندي كه در فرايند مهاجر پذيري در ايران آن روز بي سابقه است. بنابراين، تا اينجا مي توان به يك جمع بندي رسيد آن و اينكه، استان ايلام از اوايل دهه 1350 در آستانه يك شهرنشيني سريع و مفرط قرار گرفت. در چنين فرايندي شيوه هاي معيشت به سرعت تغيير كرد. جامعه استان علائم گذار خود را نشان داد و نيز عدم كفايت اپيستمه پيشين را با روي آوردن به اپيستمه جديد اعلام نمود. بنابر اين، جامعه وارد مرحله گذار شد. از سوي ديگر به واسطه عدم يكنواختي و يكپارچگي جامعه از نظام قشربندي و معرفت شناختي، گروههاي اجتماعي در اين انتقال، به طور يكسان از اين وضع متاثر نشدند. برخي از اين وضع استقبال كردند و برخي نيز در مقابل آن مقاومت نموده و لذا ديرتر از پيامدهاي آن متاثر شدند. در واقع همان طور كه گفته شد، در حد فاصل دو اپيستمه (سنتي و جديد) سه سنخ اجتماعي قرار گرفتند، سنخ اول به سرعت از اپيستمه اول فاصله گرفت و ضمن اينكه برخي از عوامل اپيستمه اول را با خود به همراه داشت چهار نعل به پيش تاخت. به نظر مي رسد اين بخش از جامعه، توانست به ريسمان جامعه جديد چنگ بزند، ولي همچنان وضعيتي متزلزل دارد و هر آن امكان سقوطش مي رود. در واقع در زندگي اين سنخ به تعبير ماركس، تناقضات ساختي ديده مي شود."(قاسمي،1379). ممهمترین آسیبهای اجتماعی گریبانگیر این بخش از جامعه، تضاد نسلها، خودکشی و ناهنجاریهای مالی و حقوقی را می توان برشمرد. در سنخ دوم که در حد فاصل دو اپیستمه، معلق مانده، افرادی قرار می گیرندکه ضمن ترک نظام هنجاری پیشین در صدد وصل به اپیستمه جدید هستند، اما هنوز از دستاوردهای آن بهره مند نشده اند. این گروه بیش از دو گروه اول و سوم در معرض آسیبهای اجتماعی از قبیل بروز آشفتگیهای اجتماعی و فروپاشی سازمانهای صنفی سنتی - که پیامدهایی مانند قتل، سرقت، اعتیاد خودکشی و... را به دنبال دارد- قرار می گیرند. سنخ سوم که به تازگی از اپیستمه پیشین گسسته است(مهاجران روستایی و ایلی)، گرچه در مقایسه با دو سنخ دیگر هنوز کمتر در معرض آسیبهای اجتماعی قرار دارد اما در آینده این بخش از جامعه نیز مسایل خاص خود را خواهد داشت، این گروه در نظام جدید کمتر دچار تناقضات ساختی است چون به تدریج در فرایند شهر نشینی جذب می شود، مشکلات کمتری دارد. اما به نظر می رسد، یکی از مسائل حادی که این سنخ با آن مواجه خواهد شد، برخوردهای فرهنگی است. بر این اساس، خرده فرهنگ مهاجر با فرهنگ شهری که از مدتها پیش در شهر مآوا گرفته است و بنابر این بیش از تازه واردان با الگوی شهرنشینی مانوس گشته وارد تنش می شود، که این امر می تواند آسیب زا باشد. از باب مثال، انحرافاتی از قبیل، قتل، سرقت، انحرافات جنسی و اعتیاد که پیامد این پدیده فرهنگی است در انتظار این گروههاست. 5- منابع و مآخذ 1. ازكيا، مصطفي (1379). "جامعه شناسي توسعه" . تهران؛ انتشارات كلمه. 2. الرك، پاملاال و رابرت بي ستل (1380). درسنامه پژوهش پيمايشي. ترجمه مهراندخت نظام شهيدي و ديگران. تهران؛ انتشارات آگاه. 3. تقوی، نعمت اله (1371). مهاجرتهای روستا- شهری، تبریز؛ انتشارات ستوده. 4. حسيني، حاتم (1381). "درآمدي بر جمعيت شناسي اقتصادي-اجتماعي و تنظيم خانواده. همدان؛ انتشارات دانشگاه بوعلي سينا. 5. خداپناه، كيومرث (1384). "بررسي علل و پيامدهاي مهاجرت روستائيان به شهر اردبيل". پايان نامه كارشناسي ارشد رشته جغرافياي انساني، دانشگاه اصفهان؛ دانشكده ادبيات و علوم انساني. 6. خسروي، مسعود (1383). "بررسي علل مهاجرتهاي روستايي در شهرستان نورآباد ممسني". پايان نامه كارشناسي ارشد رشته جغرافياي انساني. دانشگاه اصفهان؛ دانشكده ادبيات و علوم انساني. 7. زارعی ابیانه، محمدحسین(1382). " بازشناسی عوامل موثر بر مهاجرتهای روستا-شهر"، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت مدرس، دانشکده علوم انسانی. 8. زنجانی،حبیب اله (1380). "مهاجرت"، قم؛ چاپ مهر. 9. ساروخاني، باقر (1377). "روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي". مجلداول. تهران؛ پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي. 10. طيبي نيا، موسي(1380). پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه شيراز؛ دانشكده علوم اجتماعي. 11. فرجاد، محمد حسين(1375). آسيب شناسي اجتماعي و جامعه شناسي انحرافات، دفتر تحقيقات و انتشارات بدر، چاپ هفتم، پاييز. 12. فرج زاده قلعه،علي(1379). "بررسي تاثير عوامل اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي بر مهاجرپذيري شهر بناب"، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه شيراز؛ دانشكده علوم اجتماعي. 13. فيندلي،سلي(1373). "برنامه ريزي مهاجرتهاي داخلي". ترجمه دكتر عبدالعلي لهسائي زاده، شيراز؛ انتشارات نويد. 14. قاسمي، يارمحمد(1372). "بررسي انگيزه هاي مهاجرت روستاييان و عشاير شهر ايلام". پايان نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه تهران؛ دانشكده علوم اجتماعي. 15. قاسمي، يارمحمد(1379). در جستجوي يك نظريه آسيب شناختي، فصلنامه فرهنگي پژوهشي فرهنگ ايلام، شماره دوم، تابستان. 16. كشتكار، مرتضي(1381). "مهاجرت بين استاني و باز ـ توزيع جمعيت در ايران(75-1365)، فصلنامه جمعیت، سال دهم، شماره 42، زمستان. 17. كورنبلوم، ويليام ؛ جوليان، جوزف(1380). مسأله اجتماعي. ترجمه علي موسي نژاد، فصلنامه فرهنگي پژوهشي فرهنگ ايلام، شماره هفتم و هشتم، پاييز و زمستان. 18. مجموعه مقالات(1381). "تحولات اخير و آينده جمعيت ايران". تهران؛دانشكده علوم اجتماعي.مركز مطالعات جمعيتي آسيا و اقيانوسيه. 19. مركز آمار ايران(1375).نتايج تفصيلي سرشماري عمومي نفوس و مسكن. 20. نظري، علي اصغر)1373 .(جغرافياي جمعيت ايران، تهران؛ انتشارات پيام نور. منابع لاتين 1- Akinyemi, Akanni.(2005)."Migration dynamics and changing rural-urban linkages in Nigeria", France, International Population Conference Tours. 2- Krishnaraj, Shanthi .(2005)."Gender dimensions in rural- urban migration in India: policy imperatives", France, International Population Conference Tours. 3- 3- Tawanchai, Jirapramukpitak, Martin J. Prince, Trudy Harpham, "Rural to urban migration, childhood abuse and risk for mental health problems. A cross sectional population-based survey in Pathumthani, Thailand", France, International Population Conference Tours. [ سه شنبه هفتم آذر ۱۳۹۱ ] [ 12:27 ] [ ]
|
||