|
.
| ||
|
مونوگرافي شهرستان ثلاث باباجانی(1) (بهمن بهرامی)
استان کرمانشاه از ۱۴ شهرستان تشکيل شدهاست كه ثلاث باباجانی هم از جمله آنان است. مردم این استان به لهجه های مختلف از زبان کردی سخن می گویند که شامل کلهری، لکی، هورامی و جافی است. جافها عمدتا در سه شهرستان روانسر، جوانرود و ثلاث باباجانی واقع اند البته لازم به ذکر است که شماری از آنها هم به طور پراکنده در شهرستان سرپل ذهاب و پاوه (مثلا دوریسان و بخش باینگان) و محله هایی از شهر کرمانشاه مانند دولت آباد ساکن اند. واژة کردي جاف به معناي شجاع و دلير است عباس عزاوي احتمال داده است که واژة جاف در عربي بر گرفته (منحوت) از جوانرود باشد. برخي جاف را برگرفته از نام جابان سردار بزرگ ايراني و بازماندگان ايل و اردوي وي مي دانند. به استناد تاریخ مسعودي (جلد 2 ص251) که در ذکر طوايف کرد از طايفة جاوانيه در ولايت جبال ياد کرده، به نظر مي رسد جاف تغييريافتة جاو یا جاوان است. جافان سردار بزرگ و مشهور ايراني بودند كه شرح برخوردها و جنگ هاي او و افرادش را به تفصيل ابن اثير نقل كرده است. جابان پس از جنگ هاي متعدد عاقبت در جنگ با اعراب كشته شد . به سبب شدت عمل و سختگيري بازماندگان ايل در مقابل قبايل عرب و دستگاه خلافت عباسي، كارگزاران عرب آنها را «جافي» نامیدند كه اسم فاعل عربي است و به معني جفا كننده و ستمکار مي باشد. اعراب بر این باور بودند که اینان خشک و خشن هستند و از آیین اسلام چیزی نمی فهمند به همین خاطر آن را قبول نمی کنند به علاوه اینکه جافها به دلیل آشنایی با منطقه، اکثر حمله اعراب را دفع می کردند و آنان را شکست می دادند و با همين عنوان «جافي» كه تكلم اعراب است در يادداشت هاي نويسندگان و مورخان ثبت شد و به مرور در عامه ايل و سران، بنا به خطاب اعراب «جاف» و «جافي» گفته شدند. در هر حال جافها اهل تسنن و پیرو مذهب شافعی هستند. نمایی از استان کرمانشاه و موقعیت شهر تازه آباد و منطقه اطراف آن از زاویه استانی
ايل جاف در گذشته داراي کوچ ييلاق و قشلاق بوده است بدین صورت: سردسیر: در کویستان شاهو و كوه بني گز، كوه سارابند، كوه ماكوان و در دشتهاي حر، نهراب و شادي اباد (شالي آباد)، ليل، هلول و زمكان به اسكان بهاري و تابستاني اقدام مي نمايند. که در این میان باباجانی ها در کویستان، دشت حرّ،ماکوان، هلول و زمکان بودند. گرمسير: ايل جاف نواحي مرزي مَرَخيل، خانه شور، ازگله، باويسي، سرقلعه، جيگيران، زهاب و چوار كلار گرمسير دارد» که خانه آشور، تا حوالی گاری و ازگله قرار داشتند. ايل جاف به دو گروه عمده تقسيم مي شوند: بزرگ ترين آنها جاف عراق يا مرادي است که در عراق به سر مي برند. گروه دوم جاف جوانرودي است شامل پانزده تيره است: باباجاني (باوهجاني Bwajany)، قبادي (قوايي)، ولد بيگي (وه له و وه گي)، ايناخي،امامي، دوتوئي(DÖwetÖee)، تايشهاي، تایجوزي، كلاشي، نامداربيگي، نيري، قادرميرويسي، ميرهبيگي، دلهتازهاي، داروائي. مهمترین طوایف جاف جوانرودی ساکن منطقه ثلاث عبارتند از باباجانی، تایجوزی و قبادی : - طایفه باباجاني: این طايفه خود مشتمل بر چهار تيره است: حمده، عالي، ميرويس و قوچ عالي. شماري از آنان در كرند زندگي مي کنند این عده از باباجانیهای ساکن کرند غرب از هر ۴ تیره هستند و حدود نیم قرن قبل بنا به درخواست یکی از خانهای منطقه کرند برای کمک به آنان بدانجا رهسپار شدند و همانجا ماندگار شدند چنانکه روستایی که آنان در آن ساکن اند مشهور به روستای باباجانی است. - طایفه قبادي: این طایفه هم خود شامل طوایف مختلفی است همانند مصطفي بيگي. گرمسير این طایفه ازگله، پشتكوه شيخان وذهاب بود و درتابستان در بازان و کوه بني گز ساكن مي شدند. تيمورگوركان آنان را ازخاك عراق به ايران منتقل كرده است. آنان اکثرا در جوانرود و ثلاث باباجاني (بويژه در بخش ازگله) سکونت دارند. سالخوردگان و معمرین طوايف باباجاني و قبادي بر اين عقيده اند که اين دو طايفه با طايفه ولد بيگي داراي يک جد مشترک هستند، آنان مي گويند باوه جان، قباد و ولدبيگ سه برادر بوده اند و پدرشان هم «چپان/ قهرمان(Qaraman)» نام داشته است. - طایفه تايجوزي: تايجوزي در تابستانها به سواري بيلهاي (Swary beĹaei) در كوه ساراون (Sarawan) و زمستانها به دول درنه كوچ ميكردند. تاوگوزي در ابتدا در زمرهي رعيت اردلان ها بوده و سپس حبيب الله خان آنها را جمعي طايفه باباجاني كرده است، طايفه تاوگوزي به دو تيرهي كدخدا (Qoekha)و دول دره اي تقسيم مي شوند، تيره كدخدا از سلسله سادات پير خضرشاهو و پدر نسبي بيگ زادگان جوانرود ميباشند. از این طایفه شعرا و مشاهیر زیادی برخاسته است که از جمله مهمترین آنها همان ملا عبدالرحيم مولوی کرد شاعر بزرگ قرن سيزدهم است که نه تنها در میان ایل جاف بلکه در میان تمامی کردها شهرتی تام دارد.
اما شهرستان ثلاث باباجانی که در مرز ایران با عراق واقع شده است مرکزیت آن با شهر تازه آباد است، جمعیت شهر هم در حدود ۱۵ هزار نفر است.شهرستان ثلاث باباجانی از قسمت شرق محدود به شهرستان جوانرود، از شمال به شهرستان پاوه، از جنوب به شهرستان سرپل ذهاب و از غرب محدودذ به کشور عراق، استان سلیمانیه و کوه بمو و دربندی خان است.
منطقه ثلاث باباجانی تا سال ۱۳۸1یکی از بخشهای جوانرود بشمار می رفت اما بعد از آن خود شهرستان شد، شهر دیگر آن ازگله است. شهرستان ثلاث باباجاني دو بخش، شش دهستان، دو شهر و ۲۵۲ روستا دارد و با کشور عراق در بخش شمالي آن هم مرز است. وسعت این شهرستان حدود 5000 کیلو متر مربع و جمعیت آن چهل و دو هزار نفر است. بخشهاي آن عبارتند از: 1) بخش مرکزی با چهار دهستان: خانهشور(خانه آشور)، دشت حر و زمکان 2) بخش ازگله با دهستانهاي: ازگله، جیگران و سرقلعه(سه ر قلا). مرکزیت اين شهرستان به شهر تازه آباد است این شهر تا سال ۱۳۷۵ یک روستا به حساب می آمد چون در سرشماری شال ۱۳۶۵ جمعیت آن ۸۱۸ نفر، در سرشماری سال ۱۳۷۰ ۱۶۶۱ نفر بود اما در سال ۱۳۷۵ جمعیت آن به ۵۰۸۴ نفر فزونی یافت و این خود ناشی از بهتر شدن وضعیت اقتصادی مردم به دلیل باز شدن مرز شیخ صالح به روی مردم بود.در طی سالهای ۱۳۶۴ به بعد مسکن سازی برای آوارگان جنگ ایران و عراق آغاز شد و تاژه آباد که قبل از آن قلعه سلیمان خان نام داشت، سلیمان خان از حاکمان بنام قلخانی بود که در دشت حر و در جایی در حدود مرکز شهر (یعنی اطراف محل قديم سپاه) صاحب قلعه ایی بود اما بعد آمدن باباجاني ها به آنجا و با ساخت و ساز ۶۰۰ مسکن، نام قلعه سلیمان خان از روي منطقه برداشته شد و نام تازه آباد جايگزين آن شد. لازم به ذکر است که آنچنانكه بابامردوخ روحاني ذكر مي كند منطقه اصلی طایفه باباجانی بین النهرین بوده است و در زمان تیمور لنگ برای حفاظت از مرزها بدین سو آورده شدند. در منطقه ثلاث هم باباجانی ها در اصل در درّه ای به نام دولی ده رّنه و کویستان ساکن بودند، دولی ده رنه منطقه ای بسیار قدیمی و باستانی است چنانکه از آثار باستانی به جا مانده بر نوک کوههایش می توان آن را فهمید و عقیده بر این است که پایتخت قباد ساسانی در این دره بوده است . در اذهان مردم هم درنه و درنه شار شهرت عام و خاص دارد، در مسیر درّه دولی ده رّنه رودخانه زمکان جاری است و از گذشته تا به حال عامل مهم آبادانی درنه بوده است. در دولی درنه خاندانهایی از طایفه قوچعالی ، حمده، تایجوزی و کلاشی ساکن اند البته قوچعالی مهمترین طایفه ایی است که بیشترین جمعیت این دره را به خود اتختصاص داده است در کویستان هم و در روستاهایی مانند دنگی باباجانیهای زیادی ساکن اند. در هر حال باباجانی ها بتدریج از دولی درنه بالا آمدند و روانه دشتها شدند و بعد از سیاست تخته قاپو کردن رضاخانی و اسکان اجباری شماری از خاندانهای تیره های باباجانی در دشت تازه آباد و در روستاهایی مانند روستای انجیر بوس، زیارت تمرخان، گوگرد، تازه آباد امین و ... ساکن شدند. در کنار سیاست تخته قاپویی رضاخانی از جمله علل دیگر مهاجرت مردمان منطقه از دولی درّنه به دشت حرّ و تازه آباد وجود زمینهای مرغوب و مسطح در دشت مجاور بود اما به نظر می رسد مهمترین دلیل مهاجرت و در واقع فرار مردم از روستاهای دولی درّنه را باید در نبود امکانات اولیه بهداشتی، آموزشی و خدماتی ذکر کرد چنانکه تا به امروز این روستاها از وجود جاده ، برق، آب، تلفن و دیگر امکانات ابتدایی برای زندگی بی بهره اند چنانکه به طور مثال هنوز انجام کارهای روزانه با چهارپایانی چون خر و قاطر انجام می شود و یا برای ادامه تحصیل به راهنمایی و دبیرستان باید از خانواده خود دور شوند (نمونه آن را در بین دوستان و معلمان هم دیده ام)و مشخصا در سالهای اخیر که بسیاری از این روستاها مانند روستای بویسان آوا خالی از سکنه شده اند و یا یک یا چند خانواده در آن مانده اند همچون"روستای کوتکه" ادامه تحصیل هم بسیار مشکل شده است چون یک کودک ۶ ساله برای درس خواندن باید در میان برف و بوران و با وجود خطرات طبیعی باید از روستای خود به روستایی برود که مدرسه چند روستا در آنجا تشکیل می شود چنانکه در همین مورد بارها از دوستانم این نوع از خاطرات را شنیده ام که برای خود یا دوست یا برادرشان پیش آمده است. این مسائل همه دست به دست هم داده اند تا مردم حوزه "دولی درّنه" از تمامی امکانات محرم شوند و لذا هر روز شاهد خالی از سکنه شدن روستایی باشیم و عمدتا به شهر تازّه آباد[1]-مرکز شهرستان ثلاث باباجانی- روی می آورند شهری با فرهنگ کاملا مصرفگرا و خدماتی بدون هیچ نوع تولیدی در آن و لذا این هم خود عامل آنست که از یکسو روستاها که منبع تولید اقتصادی و بازدهی شهرستان هستند خالی شوند و از دیگر سو به دلیل نبود کار در شهر برای این روستاییان تازه به شهر آمده وضعیت اقتصادی منطقه رو به وخامت رود ویا با گرفتن وامهای کلان برای واحدهای اقتصادی زودبازده و به دلیل نبود تخصص کافی شکست اقتصادیشان را شاهد باشیم چنانکه در حومه تازه آباد ما شاهد ورشکستگی اکثر قریب به اتفاق واحدهای پرورش گاوگوشتی، گاو شیرده، پرورش بره هستیم و تنها به نظر می رسد که در میان این واحدهای اقتصادی زودبازده، تنها کسانی که به ایجاد طرح مرغداری اقدام کرده اند، موفق بوده اند، در هر حال با مهاجرت روستاییان به شهر تازه آباد بود که جمعیت آن در سرشماری ۱۳۸۵ به حدود ۱۵ هزار نفر رسید. ذکر کردیم شهرستان ثلاث باباجانی به لهجه جافی تکلم می کنند و پیرو مذهب سنی شافعی هستند اما بخش چم زریسک که متشکل از طوایف قلخانی هستند که به گویش گورانی تکلم می کنند و پیرو آیین یارسان (اهل حق) هستند، یارسانیان ۲۵٪ از جمعیت شهرستان را به خود اختصاص می دهند. یارسان آیینی است که از پيش از اسلام تا به امروز در میان طوایف قلخانی باقی مانده است، ریشه آیین یارسان به قبل از اسلام می رسد و به نظر می رسد شاخه ای از آیین ایزدی باشد که رگه هایی از فرهنگ اصیل ایرانیان باستان و از جمله میتراییسم و زردشتش را در خود حفظ کرده است. طوایف ایل جاف هم گرچه به دين مبين اسلام روي آوردند و آن را به طور کامل پذیرفتند اما باز رگه هايي از باورهاي کهن ایرانی در عقايدشان مانده است نمونه آن را مي توان در ميان صوفيان و دراويش طريقت نقشبنديه و قادريه مشاهده کرد. وجه تسمیه ثلاث باباجانی چنین است که در این منطقه سه طایفه بزرگ باباجانی، قبادی و تایجوزی زندگی می کنند گرچه بعضی ها به جای تایجوزی سخن از طایفه ولد بیگی می کنند اما به نظر می رسد که این تفسیری غلط باشد چون حوزه سکونت ولدبیگی ها بیشتر در شهرستان جوانرود است و البته ایل، طایفه و تیره مشخصه اصلی ایی بوده است که هر فردی بدان طریق از هویت و اصل و نسب خود آگاهی می یافت این هویت یابی از طریق تیره و طایفه اصلیست که از گذشته هزاران ساله و البته شاید از زمان مغولها و حاکمیتشان بر منطقه در میان کردها به ارث رسیده باشد. در هر حال هویت یابی بنابر عشیرت و طایفه و تیره، خوب یا بد در استانهای کرمانشاه، ایلام و لرستان باقی مانده است اما جاب توجه اینکه در میان مردمان کرد استان کردستان و منطقه موکریان این مشخصه هویت یابی رنگ باخته است و به جرات می توان گفت که کاملا از بین رفته است گرچه در میان متکلمین لهجه هورامی در شهرستان پاوه واقع در استان کرمانشاه این اصل از بین رفته است اما در میان دیگر ایلات و طوایف استان به شدت خود باقی مانده است بطوریکه نمود بسیار مشخص تقابلات عشیرتی در فضای شهری و منطقه ای را متاسفانه می توان در جریانات انتخاب کاندیداهای شهری در مثلا جوانرود و تازه آباد ثلاث و یا در انتخابات نماینده مجلس در مثلا منطقه اورامانات بوضوح مشاهده کرد طوریکه انتخاب نماینده نه براساس علم، سواد و خدمتگذاری بلکه بنابر هویت ایلی کاندیدا رای می آورد و به همین دلیل فرد کاندید یا باید دارای تیره و طایفه ای بزرگ باشد یا خود را بدانها منسوب نماید به عنوان مثال در انتخابات نمایندگان مجلس دوره ششم، هفتم و هشتم قالب عشیرتی بر فضای انتخاباتی چیره بود از جمله در دوره ششم و هفتم بیگ زادگان و هم پیمانان سنتی شان به آقای فتح الله حسینی (یعنی نماینده فعلی مردم اورامانات در مجلس) رای دادند و طایفه باباجانی و هم پیمانان سنتی اش به آقای مصطفی محمدی که از همان طایفه باباجانی بود، رای دادند، در دوره هفتم کسانی چون فتح الله حسینی، رحمان سلیمانی، هوشیار علیزاده و ... کاندیدا شده بودند اما مشخص بود که رقابت میان چه کسانی است، رقابت میان کسانی بود که جمعیت طایفه اش بیشتر بود و از او حمایت می کردند، بیگ زادگان و هم پیمانان سنتی شان از فتح الله حسینی حمایت کردند این سیستم در انتخابات شهر تازه آباد هم برای مثال نمود دارد طوریکه ما می بینیم برنده انتخابات شهری کسی است که شمار رای دهندگان طایفه اش در شهر بیشتر از دیگری باشد و به همین خاطر است که می بینیم اکثر نمایندگان در شورای شهر تازه آباد و از جمله رئیس شورا از تیره حمده و یا تیره قوچعالی (دو تا از تیره های منسوب به طایفه باباجانی) هستند چونکه در سطح شهر تازه آباد بیشترین جمعیت شهر از آن این دو تیره هست و البته چنانکه اشاره کردم هویت یابی بنابر طایفه و عشیرت تنها خاص تازه آباد و جوانرود نیست بلکه در سه استان کرمانشاه، ایلام و لرستان شدیدا نمودار است. هویت یابی عشیرتی در گذشته و البته در جامعه سنتی با وجود مشکلات فراوان همچون نبود امنیت و... امتیاز بسیار بزرگی به حساب می آمد و عامل وحدت مردم در یک منطقه و از جمله کاهش جرم و جنایات و ... بود. نمونه ایی دیگر و بارزتر از حضور هویت ایلی و طایفه ایی را می توان در نحوه آرایش شهر ها و روستاهای منطقه ذکر کرد چنانکه در هر روستایی در شهرستان ثلاث باباجانی خاندانهایی از يك تيره ساكن اند و این در مورد قریب به اتفاق آباديهاي ثلاث باباجانی صادق است مثلا در روستاي شهرک زیارت تمرخان خاندانهایی از تیره عالی ساکن اند طوریکه نام دیگر این روستا هوزی عالی است(هوز يكي از رده هاي در تركيب ايلي طوايف جاف جوانرود شمرده مي شود اين عنوان در طايفه باباجاني بر تيره ها اطلاق مي شود مثلا طایفه باباجاني شامل هوز میرویس، هوز قوچعالي، هوز عالي و هوز حمده است) چنانکه در روستاي كيسله از توابع شهرستان ثلاث باباجاني، خاندانهايي از تيره قوچعالي، در خانه آشور خاندانهايي از تيره عالي، در شهر ازگله خاندانهايي از طايفه قبادي و در روستاي رجوي خاندانهايي از طايفه تايجوزي ساكن اند. امروز ديگر از ان زندگي كوچ نشيني كه در گذشته بود خبري نيست و بيشتر ايل يكجانشين شده اند اما با وجود يكجانشيني هنوز ساختار ايلي و طايفه اي در ميان ايل جاف برقرار است.
پایان بخش اول – ادامه دارد بخش دوم و نهایی
اقتصاد: به طور كلي فعاليت هاي توليدي عشاير را در شهرستان ثلاث را به مي توان سه دسته تقسيم كرد: 1) فعاليت دامپروري و توليد محصولات دامي و فراورده هاي لبنياتي 2) توليد محصولات كشاورزي 3) توليد صنايع دستي
آنان در كنار فعاليت هاي اصلي خود به توليد صنايع دستي نيز مي پردازند. توليدات اين صنايع با توجه به شرايط طبيعي ، اقتصادي و فرهنگي صورت مي گيرد كه گاهي اوقات اين توليدات جنبه خود مصرفي دارد و گاهي به منظور كسب درآمد آنرا به بازار عرضه مي كنند، مواد اوليه اين صنايع شامل پشم و مو و پنبه مي باشد كه از فرآورده هاي دامي و كشاورزي منطقه است. نمایی از زمینهای کشاورزی -در کنار باغداری- که گندم در آن کاشت شده است
دامداري و از جمله عمدتا پرورش بز و گوسفند و سپس گاو از اشتغالات آنان است و از قاطر و الاغ و اسب و شتر براي حمل ونقل استفاده مي کنند (همو 1378 ش ب ص 59). آنان از صنايع دستي به بافت قالي گليم جاجيم (به محلي : موج ) سياه چادر (به محلي : دوار) خورجين نمد شال و گيوه (به محلي : کلاش ) اشتغال دارند البته عملكرد محصولات زراعي در سطح شهرستان نسبت به عملكرد اُستان كرمانشاه در سطح پايين تري قرار دارد و دليل عمده آن اين است كه اراضي شان اغلب در دامنه كوهها قرار دارند و زمینهای واقع در دشت اكثرا به خاطر عدم مکانیزه بودن كم بازده هستند. در کنار اقتصاد شبانی و کشاورزی می توان به اقتصاد صنعتی هم اشاره کرد که چنانکه اشاره کردیم متاسفانه در بخشهایی با شکست مواجه شده است. از حدود سال 1384 به بعد با اجرای طرح بنگاههای اقتصادی زودبازده در شهرستان و با اجرای طرحهایی چون پرورش ماهی، مرغداری، پرواربندی و گاوداری به نظر می رسید تغییری در نوع برداشت اقتصادی در شهرستان بشود و تحولی شگرف در اقتصاد منطقه بوجود آید، رشد آغازین این طرحها این را نشان می داد اما با گذشت چند سالی معلوم شد که این طرحها به دلایل زیادی رو به افول است از جمله عدم ارائه آموزش های لازم قبل از دادن طرح به فردی که تقاضا برای اجرایش دارد، خرید مواد اولیه مثل جوجه به قیمت گزاف به خاطر نبود آن در شهرستان و مواردی دیگر. و لذا در مواردی طرحهایی چون گاوداری به طور تقریبا کامل شکست خورده است. نمایی از یک مرغداری-نمونه ایی از طرحهای اقتصادی زود بازده
آئین مذهبی: عباس عزاوی در ارتباط با جافها و مذهب آنها می گوید سلسله هاي تصوف مانند نقشبنديه و قادريه در ميان جافها داراي پيروان زيادي است. شيوخ و بزرگان صوفية ايل جاف مريد پيرخضر شاهو هستند، از آنجا که مردمان منطقه ثلاث باباجانی اکثرا پیرو فرقه قادریه هستند لذا لازم است در مورد خود این فرقه و شخص عبدالقادر معروف به غوث گیلانی به عنوان موسس آن، توضیحاتی داده شود: طريقت قادريه: اين سلسله منسوب به ابو محمد محيي الدين عبدالقادر گيلاني(561-471) است كه از قديميترين سلسله هاي تصوف است. عبدالقادر از سادات حسني و ملقب به قطب اعظم و شيخ مشرق است. شيخ عبدالقادر در سال (488 ه.ق) به بغداد رسيد و به جديت تمام به فراگيري علوم زمان به ويژه ادب و فقه و حديث مشغول شد و پس از تكميل علوم ظاهر، به تحصيل مقامات باطن پرداخت و به مجاهدات و رياضت مشغول شد و به خرقه تصوف ملبَس شد. شيخ عبد القادر در بغداد، مدرسه خانقاه داشت و علاقه عامه و ازدحام مردم، مجالس او را پر شور ميداشته است. گويا افسانه هاي زيادي كه از كرامت شيخ نقل شده نيز ناشي از همين اقبال عام باشد. طريقت او در مسائل مربوط به تصوف مبتني بر زهد و مجاهده بود. خود وي بر آن بود كه: «تصوف را به قيل و قال نمي توان يافت، فقط به جوع مي توان به دست آورد». وي خلق و نفس را هر دو مانع مشاهده حق مي دانست و يگانه راه وصول به حق را در ترك خويش مي جست. به هر روي صداي شيخ در طريقت، طنين بلند يافته و در سلسله هاي بعدي تأثير گذاشته است. نشان سلسله قادریه
شیخ عبدالقادر آثار چندي نيز به جا گذاشته كه غالباً خلاصه و زبده مجالس او را در بر مي گيرد و شامل مسائل مربوط به سنت و آداب آييني است. از جمله اين آثار «الفتح الرباني» است كه شامل 62 مجلس اوست. اثر ديگر «فتوح الغيب» نام دارد كه مشتمل بر 78 مجلس اوست. اثر مشهور او «الغنيه لطالبي طريق الحق» نام دارد كه مجموعه اي از مواعظ ايشان است. از ديگر مواعظ و ادعیه و اذكارهاي ايشان مي توان بدينها اشاره كرد: «حزب بشائر الخيرات»، «يواقيب الحكم و فيوضات الرَبانيه». مردمان ايل جاف اعتقادات مذهبي مستحکمی دارند و اكثراً به زيارت قبور ائمه و نوادگان آنها مي روند و در بيشتر مواقع بيمارران خود را به زيارت اين قبور مي برند كه شايد شفايي براي بيماران باشد. از ديگر اعتقادات آنها رفتن به ديدار شيوخ منطقه مي باشد كه احترام خاصي براي آنها قائل است و در بسياري از موارد ديگر بخوا هند به كاري اقدام نمايند و كاري را انجام دهند از آنها از آنها طلب راهنمايي دارند و نسبت به اينكه آن كار را انجام دهند يا نه از آنها پرس وجو مي كنند . فضاهای قدسی منطقه ثلاث باباجانی در میان باباجانیهای ساکن در شهر جوانرود اهمیت زیاد دارد چنانکه اغلب اوقات آنان به زیارت فضاهای قدسی واقع در شهرستان ثلاث باباجانی می روند از جمله مهمترین این فضاهای قدسی عبارتند از: چشمه شفابش ریزه، سواری بیله گی، سواری موارک، شیخ اسماعیل و شیخ رسول و .... در میان جافها و بویژه اهالی شهرستان ثلاث باباجانی نوعی درخت وجود دارد که بدان احترام زیادی می نهند و حالت تقدس را به خودگرفته است این درخت، سقز یا دار وه ن نام دارد . این درخت نمونه نقض درختانتی است که علاوه بر مکانهای مذهبی، در هر مکان دیگری هم آزار آنها به هر شکلی ممنوع است و تابو به شمار می آید آزار دادن درخت «داروه ن / سقز» به هر نوعی و لو کندن شاخه ایی کوچک از آن تابو بشمار می آید اما از اصلی ترین دلایل تابو شدن آن، دلیل اقتصادی است چون هم میوه آن ( پسته کوهی) قابل مصرف است و هم سقز / آدامسی که از آن تولید می شود فروش بسیار خوبی دارد و این خود یکی از پایه های اقتصاد این مردمان را تشکیل می دهد چنانکه با عرضه آن به بازارمی بینیم که بهای بسیار بالایی هم بابت آن پرداخته می شود بعلاوه در درمان انواع بیماریها ازجمله بیماری زخم معده هم بسیار مفید است، میوه آن یعنی «قه س قه وان» یا همان پسته کوهی هم مصرف می شود مجموعه این عوامل باعث شده که یکی از مهمترین پایه ها در شکل گیری اقتصاد روستایی شود و این خود عامل تقدس درخت «داروه ن» شده است طوریکه در سطح منطقه هر خاندانی کوه سقز مخصوص خود را دارد و دارای مجوز رسمی از دولت هستند به علاوه هیچ طایفه یا خاندانی بجز آنها حق بهره برداری از آن را ندارد.
- کانی ریزه : چشمه شفابخش کانی ریزه بالاتراز روستای تمرخان و بر روی کوه "دنگی" از بخشهای دواله در شهرستان ثلاث باباجانی قرار دارد یکی از مهمترین اماکن مذهبی منطقه است که هرساله زایرین زیادی را به خود جذب می کند. مردمان منطقه معتقدند که این مکان گذرگاه حضرت غوث بوده و ایشان در آنجا نماز خوانده اند و در نتیجه بخاطر عظمتش و بزرگواریش از غیب الهی چشمه ای جلو پایش ظاهرمی شود. برروی نوک کوه هم مزاری وجود دارد که آن را منسوب به حضرت غوث می دنند. این مزار از لاشه سنگ هایی درست شده است که بر روی هم گذاشته شده اند و معروف به "که له ک" می باشد. مردم معتقدند که بر روی این مزار در شب چراغهای شهر بغداد (که مرقد اصلی ایشان در آنجاست) دیده می شود. این مکان بر شهر جوانرود، تازه آباد ثلاث باباجانی و دشت حر، دالاهو و تمامی مناطق اطراف از جمله بخشهای دواله، زلان، میرآباد و... مسلط است و لذا چنانکه از این چند سطرمشخص است این مزار علاوه براینکه مکانی زیارتی و تفریحی است، دارای موقعیت ژئوپولتیکی هم هست. در پایین نمایی دورنگار از چشمه شفا بخش ریزه و زائرین آن به تصویر کشیده شده است.
اما علاوه بر اینکه مردمان طایفه باباجانی و تیره هایی از طوایف قبادی و تایجوزی که در این طرف مرز ساکن اند به زیارت این مکان می آیند، مریضان و علی الخصوص بیماران مبتلا به سنگ کلیه برای شفا یافتن به این مکان آمده و برای شفا یافتن با نیت مدد ازغوث گیلانی از این آب می نوشند و بر سر مزار غوث در بالای کوه می روند و بر روی مزارش نمازی می خوانند بعلاوه کمی آب با خود می برند تا بین راه از آن بیاشامند که به رفع مریضی کمک کند، زائر باید برسر مزار حضرت غوث دو رکعت نماز بخواند و بعد در کنار مزار خواسته هایش را بیان کند بعد بیان کردن خواسته هایش یک سنگ را از اطراف مزار برداشته و بر یکی از لاشه سنگهای روی مزار می چسپاند اگر سنگ چسپید نشانگر اجابت خواسته هایش است و گرنه باید درون خود را از گناهان بیالاید و بعد از زدودن گناهان برای شفا یابی به درگاه او و نوشیدن آب مراجعه کند.گرچه امروزه زایرین زیادی از استان و دیگر مناطق کرد نشین به این مکان رجوع می کنند اما در اساس این مکان در نزد طوایف باباجانی و تیره هایی از طوایف قبادی و تایجوزی اهمیتی ویژه دارد. زائرینی که در استراحتگاه چشمه، مشغول به استراحت می باشند.
- رودخانه «چه می سوواری موواره ک»( CHamy sowary mowarak ): رودخانه ایی است واقع در دهستان « خانه آشور» از توابع شهرستان ثلاث باباچانی که به رودخانه سیروان می ریزد. تقدس آب این رودخانه به خاطر حضور سوار مواره ک (از روحانیون مهم در میان تیره عالی) می باشد. نام رودخانه از این روحانی بزرگ یعنی "سوار مواره ک" گرفته شده است بدین خاطر که شخصیتی بسیار مهم در میان تیره عالی و دیگر تیره های ساکن در منطقه همانند تیره قوچعالی بوده است. دلیل دیگری که می توان برای نامگذاری رودخانه به این اسم بیان کرد این است که شاید منزل سوار مواره ک در کنار این رودخانه بوده است. سوار مواره ک چنانکه از نامش پیداست اکثر اوقات سوار بر اسبی بوده و خودش هم به خاطر قداست زیاد ملقب به مبارک بوده است. مردمان منطقه از آب این رودخانه خود را تطهیر می کنند و معتقدند بواسطه آن از انواع بیماریها شفا می یابند. - مقبره شیخ اسماعیل و شیخ رسول: مقبره این دو شیخ در قبرستانی پایین تر از روستای دیه شیخان از توابع بخش نگره، در مسیر جاده تازه آباد ثلاث و پایین تر از دهستان خانه آشور–در حدود 15 کیلومتری مرز ایران و عراق قرار دارد، این مکان در نزد دراویش طریقت قادری ایل باباجانی و طوایفی از ایلات تاوگوزی و قبادی از اهمیت بسیاری برخوردار است چنانکه هر ساله برای ذکر و سماع به این مکان می آیندو با مراسم تیغ زنی و شمشیر زنی و یاحق و یاهو گفتن، ارادت خود را به این دو شیخ ابراز می دارند.علاوه بر دراویش، مردم عامه هم برای برآوردن حاجات ونیازهایشان به این مکان مقدس رجوع می کنند. - چهل وچهار مرد خانه آشور : مقبره این چهل وچهار نفر که از اولیای بزرگ خداوند بوده اند در قبرستان روستای هوله رمضان از توابع بخش نگره، نرسیده به دهستان خانه آشور واقع است. منظور از مفهوم مرد در اينجا ، بزرگمردان و اولياي خداوند مي باشند که با تزکيه نفس به چنين مقامي رسيده اند. مقابر 44مرد در نزد تیره های عالی، تمرخان و تیره هایی از طوایف تاوگوزی محل دارای اهمیت است، چنانکه سالانه بر سر مزار آنها رفته و بر روانشان فاثحه می فرستند. در وسط مقبره آنان جاده ی تازه آباد به شیخ صالح رد می شود چنانکه بعضی مواقع اسکانیا هایی که کالا را از بازارچه مرزی به ایران وارد یا صادر می کنند، از جاده ی وسط قبرستان عبور می کنند که هر سال یک یا دو تا از آنها چپ می کنند، اما مرمان منطقه بر این اعتقادند که سرو صدای این ماشینها روح آنان را آزار م یدهند و به همین خاطر آنان هم در پی تقاص بر می آیند، این باور عامیانه نشانگر دخالت ارواح در زندگی روزمره آنان است چنانکه علاوه بر این در میان تمام مردمان جاف زبان منطقه اورامانات این عقیده وجود دارد که توهین به یکی از مردان مهم و بزرگ روحانی و مذهبی و یا توهین به مکانی مقدس باعث تقاص گرفتن توسط آنان می شود. - سواری بیه له یه (Swarry beia layeh ) : مقبره ی این صحابه در روستای "بیه له گیهĕgăĻĕB" واقع در کوهستان" ساره وه نnâwârâS" از سلسله جبال زاگرس و از توابع شهرستان ثلاث باباجانی می باشد. این مقبره در نزد طوایف باباجانی و قبادی و تاوگوزی ساکن در منطقه ثلاث باباجانی و علی الخصوص زنان از اهمیت زیادی برخوردار است، براساس اعتقادات آنان زنانی که باردار نمی شوند در این مکان با انجام رسوماتی خاص، امکان باردار شدن را خواهند یافت، آنان بر این اعتقاد هستند که برروی این مقبره درخت بلوط بسیار بزرگی واقع شده است که البته بریدن شاخه یا کندن پوست آن از گناهان بسیار بزرگ است، زنی که به قصد باردار شدن به این مکان می آید تا اینجا را زیارت کند از شروطش این است که نباید با همسر خود بیاید، رسم بر این است که یک تکه پارچه یا دستمالی را بر درخت آویزان کند تا اینکه شکوفه ، برگ یا چیزی دیگر از درخت به آن بیفتد و او بعد چرخیدن بر دور قبر با نیت باردار شدن آنرا بخورد و از سواری مواره ک بخواهد تا نیتش قبول شود البته باید بگویم موارد زیادی کرامات از ایشان دیده شده است. اما در مورد " سواری بیه له گیه" افسانه هایی هست ازجمله اینکه در ادوار گذشته پادشاهی که حکمران این وادی بوده، زنش بچه دار نمی شده است، در نتیجه ملکه سوار بر قاطر به " سواری بیه له گیه" آمد تا شاید بچه دار شود، هنگامی که به کنار مقبره رسید حاضر نشد از قاطر پایین بیایداما زنان حاضر در چه رموسوار به او گفتند که از شرایط بچه دار شدنت این است که با پای پیاده " سواری بیه له گیه" را طواف کنی، اما او در جواب گفت که من زن پادشاهم و حاضر نیستم پایم را بر زمین بگذارم، پس ملکه سوار بر حیوان به دور مقبره چرخید اما با گذشت یک سال ملکه بچه دار نشد، در عوض قاطری که اصلا بچه نمی زاید، بچه دار می شود، با روی دادن این اتفاق شهرت " سواری بیه له گیه" افزونتر شد چنانکه ضرب المثلی هم در همین بابت بوجود آمد: "سواری بیه له یه هیه ستری بیه به ری هاورده بر" مفهوم آن چنین است که کرامات" سواری بیه له گیه" باعث شد تا قاطر نازا بچه دار شود که حاکی از قدااست و بزرگی او می باشد.. هر ساله مردمان این تیره ها و علی الخصوص زنانی که باردار نمی شوند به بارگاه مقدس ایشان رجوع می کنند. این مقبره در نزد طایفه باباجانی و علی الخصوص تیره باباجانی از اهمیت بسیار برخوردار است چنانکه در تمییز دروغ از راست، به او سوگند می خورند و از او یاد می کنند.
- امام حسن «تفه نگ کوڵĻǑkñăTf» : مرقد این امامزاده در روستای سورمر در بخش ازگله است که از توابع شهرستان ثلاث باباجانی می باشد. داستانهایی در مورد کراماتش وجود دارد از جمله اینکه عده ایی دزد تعدادی گاو از روستایی در نزدیکی این آرامگاه دزدیده بودند اما هنگامی که در بین راه به مقبره امام حسن رسیدند همه ی آنها کور شدند و گاوها هم به روستا برگشتند، زمانیکه مردم به نزد دزدان رفتند و داستان کرامات امام حسن را برایشان توضیح دادند آنها در همان جا توبه کردند و بینایی چشمشان را باز یافتندو از همین جا لقب امام حسن را "تفنگ کول" نهادند که حاکی از برد دور، وسیع و کلی ایشان در باز ستاندن و تشخیص حق از ناحق دارد. این مزار در میان تیره هایی از طایفه قبادی که در بخش ازگله ساکن اند، دارای اهمیت است. - حسن گا گیه ر (Ga gëŕ ): مقبره «حسن گا گیه ر» در روستای پالان نرگس بخش«چه م زریسک» از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، در دامنه کوه دالاهو قرار دارد، ایشان شخصیتی بسیار مشهور و مهم در میان تیره های قلخانی ساکن در دالاهو می باشد، اهمیت ایشان به دو دلیل است اول اینکه از روحانیون بسیار بزرگ دین یارسان در میان قلخانی های ساکن در دالاهو بود اما علاوه بر این ایشان از زمره کسانی بود که در راندن گاو و گاو آهن مهارتی بسیار داشته است چنانکه از استید بسیار مجرب در تعلیم این حرفه بود و با تعلیم فن ساختن گاو آهن و راندن گاو به این تیره ها شهرتی عام کسب کرد بطوری که در مورد ایشان این افسانه هست که با یک دفعه شخم زدن زمین با گاو و گاوآهن، رد این شخم از این طرف دنیا به آن طرف دنیا می رفته است.(لازم است به این اشاره شود که در گذشته مردم مناطق کردنشین با گاو و گاوآهن زمین را شخم می زدند اما با ورود ماشن آلات کشاورزی که از محصولات جامعه صنعتی بود هم از تعداد گاوهای نر کاسته شد و هم فن ساخت گاوآهن نابود شد، اما تراکتور نتوانست مکانهای بسیار شیب دار و میان کوه و کمر را شخم بزند به همین دلیل است که می بینیم در حال حاضر آثاری (هر چند بسیار نادر) از این سنت کهن در مناطق کوهستانی بسیار سخت اورامانات باقی مانده است از جمله در روستاهای قلخانی و جاف همانند روستای پالان نرگس یا وانی سه ر ، کیه سه له، روستاهایی از منطقه «دول درنه / ده ره» که زراعت دارند و روستاهایی دیگر بر شانه سخت و سرازیرکوه،ایج است.اما حسن گاگیه ر علاوه بر آموزش شیوه شخم زنی، از لحاظ روحی هم دارای مرتبه ایی عالی در مدارج روحانیت بودند. امروزه مقبره ایشان در نزد تیره هایی از طایفه قلخانی دارای اهمیت زیادی است. - پیرگاڵی : آرامگاه پیر گالی در کوهستان ساروان روستای دنگی از توابع شهرستان ثلاث باباجانی قرار دارد. این مقبره در نزد طایفه باباجانی بسیار اهمیت دارد تا این حد که همانند سواری بیه له گیه و بالولی دانا در تفکیک دروغ از راست فرد را با سوگند یاد کردن از پیر گالی می آزمایند. - مقبره حضرت مریم : این زیارتگاه که بر روی کوه "بمو" واقع در مرز ایران و عراق قرار دارد، در خاک عراق و درقسمتی که طایفه قبادی ساکن اندقرار دارد، تیره های قبادی ساکن در این منطقه بر این باورند که آرامگاه مریم مقدس، مادر حضرت مسیح در این منطقه و بر فراز کوه بمو است. مریم مقدس اواخر عمرش را بر فراز این کوه زیسته است و هنگام وفاتش ملائک در همان مکان برایش این قبر را می کنند و به خاکش می سپارند. تا قبل از جنگ ایران و عراق و مین پوش شدن منطقه توسط، مردم منطقه هر سال به طواف او می رفتند اما با شروع جنگ و مین گذاری شدن منطقه این مزار هم بتدریج از خاطره ها محو شده است و فقط در اذهان پیران باقی مانده است. - «شه خسی گاڵوک زه ڕینinŗăk zǑĻGa»: آرامگاه گالوک زرین در روستای "کیه سه له" از توابع شهرستان ثلاث باباجانی و در حدود 17 کیلومتری مرز ایران – عراق قرار دارد، مردم این روستا از تیره قوچعالی می باشندو این مکان در نزد آنان دارای اهمیت زیادی است، انان بر این باورند که ایشان دارای عصایی داشته است که هم کارهای روزمره همانند به چرا بردن گوسفندان را با آن انجام می داده است و هم اینکه کرامات زیادی داشته است. - «شخص که وان ره ش»: قبر این شخص در یکی از روستای منطقه ثلاث باباجانی قرار دارد. ایشان دارای کمان سیاهی بوده و به همین خاطر هم به کماندار سیاه مشهور شده است، مقبره این «شخس» در میان طایفه باابجانی دارای اهمیت زیاد است. - ابراهیم سیمین: مقبره ابراهیم سیمین دروستای هه لول ازتوابع شهرستان ثلاث باباجانی قرار دارد، مردم این روستا و روستاهای اطراف از جمله نیه ریش علیا و نیه ریش سفلی و پشت تنگ که تیره هایی از طایفه الیاخه ایی (از طوایف جاف ساکن در اورامانات) می باشند به زیارت ایشان می روند و از ایشان طلب شفا عت می کنند.
[1] . شایان توجه است که اسم اصلی شهر تازه آباد، "قلعه سلیمان خان" است اما متاسفانه براثر بی آگاهی مسئولان در آن زمان و عدم انجام هیچ نوع تحقیقی در مورد پیشینه منطقه، این اسم حذف شد و تازه آباد جای آن را گرفت که به نظر می رسد در مقابل اسم اصلی آن مفهوم قدمت و اصالت منطقه را نرساند و البته بیشتر حاکی از جدیدالتاسیس بودن این مکان است. [ یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۱ ] [ 14:56 ] [ ]
|
||