.
 
نرگس
لینک های مفید

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);} وزارت آموزش و پرورش دانشگاه فرهنگیان دانشکده تربیت معلم حضرت معصومه(س)   موضوع: بررسی جلوه‌های تربیتی در اشعار حافظ   استاد راهنما: استاد جعفریان یسار   دانشجو: صدیقه عزیزی   رشته تحصیلی: آموزش زبان و ادبیات فارسی   ماه و سال خرداد ماه 1391   تأییدیه استاد راهنما نام دانشجو: صدیقه عزیزی شماره دانشجوی: رشته تحصیلی: آموزش زبان و ادبیات فارسی ورودی سال: موضوع پایان نامه: بررسی جلوه‌های تربیتی در اشعار حافظ نمره پایان نامه به عدد ....................  به حروف .......................................... مراتب اجرا، اتمام و نمره اخذ شده مورد تأیید اینجانب ................................. فوق می‌باشد. استاد راهنما   سپاس همتم بدرقه‌ی راه کن ای طایر قدس                     که دراز است ره مقصد و من نوسفرم با تقدیر و تشکر از استاد فرهیخته و فرزانه جناب دکتر جعفریان یسار که همواره راهنما و راهگشای نگارنده در اتمام و اکمال پایان نامه بوده است. چکیده پژوهش ارائه شده تحت عنوان جلوه های تربیتی در اشعار حافظ می‌باشد. جمع آوری اطلاعات در این پژوهش همان طور که در فصل سوم اشاره شده به روش «كتابخانه‌اي» می‌باشد در این تحقیق بیشتر حول اشعار حافظ و مسائل تربیتی و اخلاقی اشعار حافظ از جمله: اندیشه‌هایاخلاقی حافظ، تأثیر قرآن و اخبار و احادیث در اشعار حافظ مورد بررسی قرارگرفته است. این تحقیق در چهار فصل تنظیم شده است و پرسش‌های در مورد عرفان حافظ جامعه نگری و آیین و طریقت حافظ مطرح شده است و در فصل آخر به آن پاسخ داده شده است.   فهرست مطالب عنوان                                                                                                   صفحه فصل اول مقدمات پژوهش..... 1 مقدمه. 2 بیان مسئله. 3 اهداف تحقیق... 4 پرسش‌های مطالعاتی... 4 حدود مطالعاتی... 4 متغییر های تحقیق... 5 فصل دوم ادبیات و پیشینه تحقیق... 6 مقدمه. 7 پیشینه تحقیق... 7 حافظ کیست؟. 8 مقابله با تزویر و ریا 9 مقابله با تذویر و ریا 10 امید به عفو و رحمت الهی... 10 «امید به عفو و رحمت الهی».. 11 نماز ونیایش..... 12 «اعتقاد به روز قیامت و داوری».. 12 دستگیری از دیگران.. 13 صداقت و راستگویی... 13 دوري از هم صحبت بد. 14 آزادگي و وارستگي... 14 «تسليم و رضا».. 15 «تسليم و رضا».. 15 «ارزش استفاده از وقت».. 16 «ارزش دوست و دوستي».. 16 «ارزش دوست و دوستي».. 17 « وفاي به عهد».. 17 تأثير دعا كردن.. 18 تأثير دعا كردن.. 18 بر حذر داشتن از ظلم و ستم.. 19 بلند نظري و وسعت ديد در طريق معرفت... 19 ادب... 19 مراعات حال ديگران.. 19 پند پذيري و نصيحت... 20 ناپايداري جهان.. 21 ناپايداري جهان.. 21 غرور و خودبيني... 22 قرآن و اشعار حافظ... 22 قرآن و اشعار حافظ... 23 قرآن و اشعار حافظ... 24 معاني اخبار احاديث در اشعار حافظه. 26 معاني اخبار و احاديث در اشعار حافظ... 27 جمع بندي فصل دوم. 28 فصل سوم روش تحقيق... 30 روش تحقيق... 31 روش جمع آوري اطلاعات... 31 فصل چهارم بحث و نتيجه گيري... 32 خلاصه يافته‌ها 33 پاسخ به پرسش‌هاي مطالعاتي... 33 بحث و نتيجه گيري... 41 فهرست منابع و مآخذ. 44         فصل اول مقدمات پژوهش مقدمه مقوله تربیت از ابتدایی ترین و اساسی ترین نیازهای زندگی بشری است و نه تنها تربیت لازمه جدایی ناپذیر زندگی، بلکه متن آن بوده است و زندگی، از گهواره تا گور جلوه ای از آن است. انسان تنها درپرتو تربیت صحیح است که به عنوان موجودی هدفمند و اندیشمند به اهداف و آرمان‌های خود دست می‌یابد و قله رفیع سعادت مطلوب خویش را فتح می‌نماید؛ از این رهگذر برای انسان مسلمان تربیت اسلامی ضرورتی مضاعف دارد زیرا انسانی که گردنبند مروارید دین و بندگی خالق متعال را برگردن آویخته جز در پرتو صحیح اسلامی به مدال افتخار عبودیت و تسلیم نائل نمی‌آید، از سوی دیگر چنین انسان مسلمانی برای پیمودن راه سعادت و بندگی احتیاج به الگوهای مطمئن دارد تا هم راه صحیح بندگی و سعادت را طی کند و سریع تر به مقصد برسد. از این رو معصومین علیهم السلام که از گوهر عصمت و مصونیت از خطا و اشتباه برخوردارند بهترین الگوهای تربیتی بوده  وهستند و همچنین بزرگانی که از پیروان ائمه معصومین بوده و هستند؛ می توانند الگوی مناسبی باشند. ادبیات هر ملت بازتاب فرهنگ و تمدن آن ملت است. خلق کنندگان ادبیات، یعنی شاعران و نویسندگان، همواره در میان مردم می زیسته اند و روش زندگی آنان مطابق با زندگی مردم بوده است. آن‌ها همچنین از آداب و رسومی پیروی می کرده اند که در جامعه مرسوم بوده است و خود را ملزم به اطاعت از این آداب و رسوم و قوانین که فرهنگ و تمدن جامعه را تشکیل می‌دهد؛ می‌دانسته اند. شاعران به عنوان عضوی روشنفکر جامعه نه تنها تأثیر زیادی بر جامعه ای که در آن می‌زیسته اند. گذاشته‌اند؛ بلکه تأثیر زیادی نیز پذیرفته‌اند و این اثر گذاری و اثر پذیری را می‌توان در لابه لای اشعارشان دریافت. بدون شک خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی گوهر تابناک و ستاره درخشان آسمان ادب ایران و گل پر طراوت و زیبای باغ شاعران جهان است، انسانی روشنفکر، وارسته و ادیب و آزاده بود که نه تنها از عقاید و افکار مردم زمان خود اطلاع کامل داشت بلکه مردی بود که از میراث ادبی نیاکان، اجداد، ملیت خود مطلع بوده و بدان افتخار می کرده. او حافظ قرآن بود و به اسلام عشق می ورزید. مسلمانی پاک و اهل طریقی منزه و پرهیزکار بود که تمام ذرات جسم و جان و همچنین زندگی اش را وقف انسانیت کرده بود. بیان مسئله حافظ را با شعرش می شناسند، از شعرش به اندیشه‌هایش پی می‌برند، اندیشه‌اش ابعاد گوناگون حیاتش را می‌نمایاند. امروزه زندگی مادی و حیات ظاهری حافظ در پشت دیوار قرن ها، تبدیل به خاک شده، اما صدای او، فریاد او و راز و نیازهای شبانه و ورد و دعا و ذکر قرآن او را از ورای دیوار قرن‌ها آشکارا می‌شود شنید.هنوز صدای زنگ جرس ها به گوش می‌رسد که با بانگ رسا فریاد می زنند که: بربندید محمل ها زیرا که در منزل جانان جای امن و عیش نبوده است. این محمل‌ها و محمل نشین‌ها به کجا رهسپارند؟ به سوی کدام منزل روانند؟ به سوی عدم؟ یا به سوی حیات؟ در این حیات است که پس از طی مدارج کمال به بقا می‌رسد و به جاودانگی می‌پیوندند؛ زیرا که: «هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق» این عشق، همان رسیدن به حق است و سرنهادن برآستان جانان. غزل حافظ مظهر لطیف‌ترین اندیشه‌های تربیتی و عرفانی است که در کالبد کلمات روان و شیوا و بافصاحت و بلاغت جلوه خاص یافته است. از ویژگی‌های شیوه حافظ آن است که بی‌پرده سخن می گوید و عقیده خود را در هر موردی بیان می‌کند. و از ریا بیزار است و زهد فروشی را زشت می شمارد و رندی و وارستگی و آموختن و کرم کردن را شایسته مقام انسان می داند غزل حافظ صدای سخن عشق است و هر چه زمان بگذرد از لطف و حلاوت آن نمی کاهد چون در این کلام سوزی نهفته که دل ها را به سوی خود می کشد. در این پژوهش سعی بر این است تا جلوه های تربیتی اشعارحافظ مورد بررسی قرار گیرد. امید است که بتواند شمّه ای از این مضامین تربیتی را سیاه قلم کند. اهداف تحقیق هدف کلی: بررسی جلوه‌های تربیتی در اشعار حافظ اهداف جزئی: 1ـ بررسی تأثیرپذیری اشعار حافظ از قرآن 2ـ بررسی جایگاه عرفان دراشعار حافظ 3ـ بررسی آیین و طریقت حافظ 4ـ بررسی حقیقت جویی و دوری از ریا در اشعار حافظ 5ـ بررسی جامعه نگری حافظ پرسش‌های مطالعاتی پرسش‌ اصلی: آیا حافظ در اشعارخود به جلوه‌های تربیتی پرداخته است؟ پرسش های جزئی: 1ـ آیا اشعار حافظ با مفاهیم قرآن ارتباط دارد؟ 2ـ آیا مضامین عرفانی در اشعار حافظ دیده می‌شود؟ 3ـ آیا آیین و طریقت حافظ با جلوه‌های تربیتی قابل پذیرش و انطباق یا زمان حال هستند؟ 4ـ آیا حافظ در اشعار خود به حقیقت جویی و مقابله با ریا پرداخته است؟ 5ـ آیا جامعه نگری حافظ با مفاهیم آزادگی در تضاد هست؟ حدود مطالعاتی با توجه به موضوع تحقیق که جلوه های تربیتی در اشعار حافظ می‌باشد؛ حدود مطالعاتی دیوان حافظ و شرح های که بر دیوان حافظ نوشته شده است و قرآن کریم برای بررسی تأثیر پذیری اشعار حافظ از قرآن، و مقاله‌های گوناگون و کتب های متعددی که در مورد حافظ و اشعار او به رشته تحریر در‌آمده است. اینترنت و پایان نامه‌های مربوط با موضوع حافظ و مهم ترین منبع مورد استفاده در این تحقیق دیوان حافظ به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر بوده است. متغییر های تحقیق جلوه: در لغت نامه دهخدا به معنی جلوه داشتن، رونق و تابش داشتن در فرهنگ معین: خود را نشان دادن، آشکار ساختن ـ تابش انوار الهی بر قلب عارف تربیت در لغت نامه دهخدا به معنی: پروردن، پرورانیدن، پروردن کودک تا بالغ شود، پروردن و آموختن. معنی لغوی تربیت: تربیت مصدر باب تفعیل از ماده (ربی، یربو) به معنی رشد است. معنای اصطلاحی تربیت: عبارت است از رشد دادن یا فراهم کردن زمینه رشد یا شکوفایی استعداد‌ها و رساندن قوای نهفته یک موجود به فعلیت. تربیت در المنجد به معنی: تهذیب و پاک ساختن اخلاق فرد از آلودگی ها به کار رفته است. اشعار درلغت نامه دهخدا: ج شعر، نظم ها و بیت‌ها در فرهنگ معین به معنی: آگاه کردن، خبر دادن   فصل دوم ادبیات و پیشینه تحقیق مقدمه با توجه به موضوع تحقیق مطالبی چند در مورد شاعر بلند آوازه قرن هفتم شمس الدین محمد خواجه حافظ شیرازی و اثر ماندگار و مشهورش (دیوان اشعارش) بیان شده است. و سپس شناخت حافظ از نظر تاریخ و اشعارش و اندیشه‌های اخلاقی حافظ مطرح شده است و به بررسی جلوه های تربیتی مطرح شده در اشعار حافظ مانند: مقابله با تزویر و ریا، امید به عفو و رحمت الهی، نماز اعتقاد به روز داوری، دستگیری از ضعیفان و مستمندان، شکرگزاری، صداقت و راستگویی، دوریا ز هم صحبت بد، آزادگی و واستگی، صبر، تسلیم و رضا، ارزش استفاده از وقت و ارزش دوستی، وفای به عهد، تأثیر دعا کردن، پندپذیری و نصیحت، ناپایدار جهان، غرور و خودبینی قران و اشعار حافظ و معانی اخبار و احادیث در اشعار حافظ پرداخته است. پیشینه تحقیق از آنجا که حافظ از بزرگترین و محبوب ترین شاعران فارسی زبان محسوب می‌شود حتی در خارج از کشور نیز طرفداران زیادی پیدا کرده از این رو هم شعر او و هم نقد شعر او بسیار مورد توجه حافظ پژوهان بوده است و کتاب ها و مقالات گوناگونی در خصوص جنبه های مختلف شعر او نگاشته شده است. دیوان اشعار حافظ را باید رأس کتاب های فارسی قرار داد، و به همین جهت مورد توجه گروه عظیمی از جانب تمام طبقات مردم ایران بوده است و بر دیوان اشعار او شرح های چند نوشته اند، از جمله: شرح مشکلات دیوان حافظ از فضل الله آبادی، شرح اکبر پوره به قلم نعمت الله تاجیک تدوین سال 1285 هـ . ق، فرهنگ اشعار حافظ از دکتر احمد علی رجایی 1340، یادداشت های دکتر قاسم غنی بر دیوان حافظ. شرح سودی بر حافظ ترجمه‌ی دکتر عصمت ستار زاده، 1347، به زبان ترکی سه شرح بر دیوان حافظ نوشته‌اند از جمله: شرح مصطفی پسر شعبان سروری در گذشته به سال 969، شرح شمعی در گذشته در حدود سال 1000 هجری شرح سودی متوفی به 1000 هجری. دیوان حافظ یا منتخبات آن را به برخی از بان‌های اروپایی مانند فرانسه، آلمانی، انگلیسی، روسی، لهستانی، و نیز ترکی و عربی ترجمه کرده‌اند. در عصر اخیر بیشترین پژوهش‌های که در مورد حافظ انجام شده پیرامون اختلاف نسخه‌های دیوان حافظ است نه مبحث در مبانی هنر او. حافظ کیست؟ خواجه حافظ شیرازی در یکی از سال‌های ربع اول قرن هشتم در شیراز، شهر گل و بلبل و در میان خانواده‌ای خوش نام چشم به جهان گشود. و به زادگاه خود شیراز و و طبیعت زیبایی آن علاقه‌ای وافر داشته است. خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش                خداوند نگهدار از زوالش تقریباً تمام عمر خود را در همان شیراز بسر برده و احتمالاً جز یک سفر کوتاه به شهر یزد از وطن خود دور نشده است. نمیدهند اجازت مرا به سیر و سفر                     نسیم خاک مصلی و آب رکن آباد دوران حیات خواجه مصادف بود با هرج و مرج و دست به دست گشتن حکومت و کشمکش‌های داخلی آل مظفر و جنگ و خونریزی حکام بر سر قدرت و این نابسامانی اوضاع، روح حساس و لطف حافظ راسخت متأثر نموده بود. آرام ترین ایام حیات حافظ در دوره‌ی حکومت زودگذر شیخ ابو اسحاق اینجو بوده که به خواجه ارادت بسیار داشته و ظاهراً حافظ نیز به وی اظهار علاقه می کرده است. حافظ از آغاز نوجوانی به کسب فضایل و معارف وتحصیل علوم عقلی و شرعی و فنون ادبی زمان خود پرداخت و قرآن کریم را به چهارده روایت از حفظ می خواند و تفسیر می کرد و از این رو تخلص «حافظ» را برای خود برگزید. و براستی که شایستگی لقب «لسان الغیب» را داشت. ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ                          به قرآنی که اندرسینه داری عشقت رسد به فریاد از خود بسان حافظ             قرآن ز بر بخوانی با چارده روایت قرآن کریم و احادیث و اخبار، منبع اصلی الهام در شعر خواجه بوده است وی همواره در اشعارش از صوفیان و عالمان بی‌عمل نالیده و آن‌ها را مورد ملامت و اعتراض قرار داده است. و خود را بنده عشق خوانده و این بندگی را عامل رهایی از قید و بند‌های هر دو عالم می‌داند. فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم         بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم شعر حافظ از حیث تنوع و زیبایی نظیر ندارد و شاید سربقا و جاودانگی غزل‌های او و علت توجه خاص و عام به دیوان حافظ بکارگیری همین مضامین متنوع باشد که به افسون سخن، هر کس را به نوعی به خود مشغول ساخته است. سرانجام دوران زندگی این شاعر فرزانه به سال 792 ، در اواسط دوران سلطنت شاه منصور پایان یافت و در مصلای شیراز به خاک سپرده شد و از آن پس تربت مطهرش زیارتگه رندان جهان و تشنگان کلام زلال و ی گردید «بر سر تربت ما چون گذری، همت خواه          که زیاد نگه رندان جهان خواهد بود» مقابله با تزویر و ریا اگر بباده مشکین دلم کشد، شاید                   که بوی خیر ز زهدِ ریا نمی‌آید من و همصحبتی اهل ریا دورم باد                 از گرانان جهان رطل گران ما را بس ـ ریا بدترین گناه است و هیچ پاداش و خیری در کار ریا کارانه نیست. ـ هم نشینی با اهل ریا سرانجام خوبی ندارد.    دوش میگفت که حافظ همه رویست و ریا        بجز از خاک درش با که بود بازارم؟ دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی من نه انم که دگر گوش بتزویرکنم ـ حافظ در جواب مدعی که او را ریا کار می خواند می گوید: جز با غبار آستان دوست با کسی سرو سودائی ندارم ـ از اهل ریا دوری کن و به سخنان ریاکارانه آن‌ها گوش مده آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت         حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو در میخانه ببستند خدایا مپسند                       که در خانه تزویر و ریا بگشایند ـ زهد ریا کارانه خرمن دین را می سوزد و نابود می‌کند ـ ریا و تزویر تهدیدی است برای دین و اخلاق واقعی مقابله با تذویر و ریا می‌خور که صد گناه زاغیار در حجاب               بهتر از طاعتی که به روی ریا کنند گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود        تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود ـ عبادت و طاعتی که همراه با ریا باشد هیچ سودی ندارد و ریا بدترین گناه است. ـ سخنان واعظ زمانی بر مردم تأثیر دارد که خود واعظ به سخنان و توصیه‌های خود عمل کند. حافظ این خرقه بینداز، مگر جان ببری             کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست غلام همت آن نازنینم                                 که کار خیر بی روی و ریا کرد ـ کسی كه اهل تزویر و ریا باشد، جایگاهش در آتش است ـ دوستدار و ارادتمند کسی باش که کار خیر را بدون را انجام می‌دهد. روی تو مگر آینه‌ی لطف الهی است                   حقا که چنین است و درین روی و ریا نیست واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند    چون به خلوت می‌روند آن کاردیگر می‌کنند ـ جلوه‌ی حقیقت در کاری که بدون ریا باشد نمایان می‌‌شود. ـ ظاهر و باطن انسان باید یکسان باشد. نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد              ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد از روی ظاهر انسان‌ها نمی‌شود قضاوت کرد؛ چه بسا صوفی که از هر گناهکاری بدتر باشد. امید به عفو و رحمت الهی کمر کوه کمست از کمر مور اینجا                  ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست دارم امید عاطفتی از جانب دوست                  کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست ـ با همه‌ی ناتوانی، از بخشایش الهی ناامید مباش که در اینجا کار به عنایت است نه به طاعت. ـ هیچ وقت نباید از رحمت الهی ناامید شد سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست             معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست اگر گناه بنده را اعتباری نباشد و آدمی را در کارهای نیک و بد از خود اختیاری نباشد پس بخشایش و رحمت ایزدی چه معنی تواند داشت؟ ناامید مکن از سابقه‌ لطف ازل             تو پس پرده چه دانی که خوبست  وکه زشت؟ بنا امیدی ازین در مرو بزن خالی          بود که قرعه‌ی دولت بنامِ ما افتد ـ شاید برخلاف تصور تو من شایسته رحمت حق باشم چه خداوند خود فرموده است: (مهر من بر قهر من پیشی گرفته است) ـ از آستان جانان ناامید باز مگرد. «امید به عفو و رحمت الهی» طمع ز فیض کرامت مبر که خلق کریم           گناه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید جان مشو نومید، چون واقف نه از سر غیب        باشد اندر پرده‌ بازی‌های پنهان، غم مخور ـ از بهره رسانی و کرم خداوند ناامید مباش چه خوی نیک و کریمانه خدا خطاها را عفو می‌کند و بر بی‌دلان رحمت می‌آورد. ـ از رحمت خداوند ناامید مباش چون از حکمت خداوند آگاه نیستی. لطف الهی بکند کار خویش                          مژده رحمت برساند سروش لطف خدا بیشتر از جرم ماست                       نکته سر بسته چه دانی نهوش ـ سروش عالم غیب مژده‌ داده که خداوند لطیف است و لطفش همیشگی است. ـ مهربانی خداوند از گناه ما بیشتر است تو از عنایت خداوند آگاهی نیتی خموش باش. رندی حافظ نه گناهیست صعب                               با کرم بادشه عیب پوش به جان دوست که غم پرده بر شما ندارد          گر اعتماد به الطاف کارساز کنید. ـ رندی حافظ گناه سخت و مشکلی نیست با خداوند کریم و عیب پوشی که دارد. ـ امید به لطف و رحمت خداوند کارساز است. نماز ونیایش خوشا نماز و نیاز کسی که از سر درد               به آب دیده و خون جگر طهارت کرد زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز         تا ترا خود زمیان با که عنایت باشد؟ ـ نماز و نیاز آن کسی که با خاطری دردمند و دلی سوخته وضو با اشک چشم گرفت پسندیده و مقبول است. ـ نماز همراه غرور و عجب پسنديده و مقبول نیست و مورد عنایت خداوند نمی‌باشد. در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد           حالتی رفت که محراب به فریاد آمد نماز شام غریبان چو گریه آغازم           به مویه‌های غریبانه قصه پردازم ـ هنگام نماز محبوب به یاد آمد حالتی دست داد که محراب هم به خروشو نوا آمد ـ هنگام خواندن نماز چگونه گریه کنم و از ماجراهای غریب خود با او بگویم. چون نیست نماز من آلوده نمازی         در میکده زان کم نشود سوز و گذازم می‌ترسم از خرابی ایمان که می‌برد       محراب ابرویِ تو حضورِ نمازِ من ـ نماز باعث پاکی از آلودگی‌ها و معصیت‌ها می‌شود. ـ هیچ نمازی جز به شرط حصول و حضور قلب درست نباشد. «اعتقاد به روز قیامت و داوری» گوييا باور نمیدارند روز داوری                       کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند عاقبت منزل ما وادی خاموشان است               حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز ـ انگار روز داوری و قیامت را باور ندارند که این همه نادرستی و ناراستی در کارآفریدگار دادگر می‌ورزند ـ سرانجام اقامتگاه ما گورستان است اکنون که فرصت داری از فرصت‌ها استفاده کن هست امیدم که علی رغم عدو، روز جزا  فیض عفوش ننهد بارگنه بردوشم عیان نشد که چرا آمد، کجا رفتم                    و ریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم ناامید نشون از بخشایش بیکران الهی در روز رستاخیز ـ رنج بردن و افسوس خوردن از غافل بودن از عاقبت خویش دستگیری از دیگران ترا که هر چه مرا دست در جهان داری            چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری؟ آن کس که افتاد، خدایش گرفت دست           گو برتو باد تا غم افتادگان خوری ـ دستگیری از ضعیفان در هنگام توانگری ـ وقتی خداوند بر تو رحم کرد پس بر تو واجب است که بر دیگران رحم کنی شکرگذاری کردن هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز             ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز منم که دیده بدیدار دوست کردم باز؟              چه شکر گویمت، ای کار ساز بنده نواز؟ ـ هزار بار شکر که از راستی و پاک ولی با من مواف و همدم شدی ـ ای کار ساز بنده نواز چگونه شکر نعمت‌های را که به من ارزانی دادی بجا بیاورم. گر ببینم خم ابروی چو محرابش باز                سجده‌ی شکر کنم و زپی شکرانه روم خوش کرد یاوری فلکت روز داوری                تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری؟ ـ رسیدن به آرزو‌ها و خواسته‌ها جای بسی شکر و شکرگذاری را دارد. ـ با دستگیری کردن از دیگران، شکر نعمت‌های که خداوند به تو بخشیده را بجا آورد. صداقت و راستگویی به صدق کوش که خورشید زاید از نفست         که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست طریق صدق بیاموز ز آب صافی دل                براستی طلب آزادگی ز سرو چمن ـ راستی ورز تا سخن تو چون خورشید درخشندگی و تأثیر داشته باشد که دروغ گو، رسوا می‌شود. ـ صداقت را از زلالی آب بیاموز و راستی و آزادگی را از چمن. دوري از هم صحبت بد بياموزمت كيمياي سعادت                  ز هم صحبت بد جدائي جدائي ـ از هم نشيني با دوست بد و بدخو دوري بجوي و دور بمان. تشويق به بخشش آن كيست كز روي كرم با ما وفاداري كند؟       بر جاي بدكاري چو من يكدم نكوكاري كند ـ فقط خداوند است كه كريمانه با ما رفتار مي كند و از گناه‌هان ما چشم پوشي مي‌كند. آزادگي و وارستگي آزادگي حافظه مربوط به وسعت ديد و بلند نظري وي بود كه نمي‌گذاشت تا شاعر عمر خويش را به يكباره در خدمت ارباب بي‌مروت دنيا تباه كند از اين روي فرياد بر مي‌آورد و مي‌گويد: بر در ارباب بي‌مروت دنيا                             چند نشيني كه خواجه كي به در‌آيد؟ ملك آزادگي و كنج قناعت گنجي است           كه به شمشير ميسر نشود سلطان را ـ تمام زندگي را صرف دنيا و در خدمت دنيا مگير ـ هيچ گنجي بهتر از قناعت و هيچ ثروتي بهتر از آزادگي نيست. «صبر و ثبات در كار‌ها» صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند                  بر اثر صبر وبت ظفر آيد ساقي بيا كه هاتف غيبم به مژده گفت             با درد صبر كن كه دوا مي‌فرستمت ـ پيروزي نتيجه صبر كردن است. ـ نتيجه‌ي تحمل سختي‌ها و مشكلات راه حل‌هاي آن‌هاست. اين كه پيرانه سرم صحبت يوسف بنواخت        اجر صبريست كه در كلبه احزان كردم ـ همانا بعد از هر سختي يك آساني هست. «تسليم و رضا» رضا به قضاي خداوند از بلند‌ترين مقامات است و رضا در نزد صوفيان عبارت است از خشنودي دل بدانچه خدا بر شخص پسندد و تسليم محض در برابر آن. رضا بداده بده و زجبين گره بگشاي                كه بر من و تو در اختيار نگشادست سر ارادت ما و آستان حضرت دوست              كه هر چه بر سر ما مي‌رود ارادت اوست ـ تسليم به خواسته ي خداوند باش و روي در هم مكش كه جز تسليم چاره‌اي نست. ـ هر چه كه براي ما پيش مي‌آيد مثبت و حكمت خداوند است. «تسليم و رضا» جز آستانِ توام در جهان پناهي نيست              سر مرا بجز اين در حواله گاهي نيست بر آستان جانان گر سر توان نهادن                 گلبانگ سر بلندي بر آسمان توان زد ـ سر من جز در گاه تو (خدا) محل بازگشتي و پناهي ندارد. ـ تسليم شدن در دردگاه خداوند باعث رسيدن به آسمان‌ها و مقام قرب الهي مي‌شود. بر آستانه تسليم سر بنه حافظ                        كه گر ستيزه كني، روزگار بستيزد به منت دگران خو مكن كه در دو جهان رضاي ايزد و انعام پادشاهت بس ـ تسليم اراده و خواسته‌هاي خداوند باش چه اگر با پيش آمد‌هاي ناگزير ناسازگاري كني، روزگار هم با تو به خصومت مي‌پردازد. ـ دلت را به منت ديگران خوش مكن فقط رضاي خداوند براي دو جهان تو كافي است. سر تسليم من و خشتِ در ميكده‌ها                 مدّعي گر نكند فهم سخن، گو سرو خشت بيا كه هاتف ميخانه دوش با من گفت             كه در مقام رضا باش و ز قضا مگريز ـ بايد تسليم به رضاي خدا شد و كسي كه اين سخن را درك نمي‌كند مغزش با خشت يكسان و برابر است. ـ راضي به رضاي خداوند باش و از قضا و قدر الهي غميگين مباش. «ارزش استفاده از وقت» شب صحبت غنيمت دان كه بعد از روزگار ما          بسي گردش كند گردون بسي ليل و نهار آرد غنيمت دان و مي‌خور در گلستان                    كه گل تا هفته‌ي ديگر نباشد ـ ارزش وقت را بدان و غنيمت شمار زيرا روزگار هميشه در حال گردش است. ـ ارزش فرصت‌ها را بدان زيرا فرصت‌ها مانند ابر‌ها گذرا هستند. گل عزيزست غنيمت شمريدش صحبت           كه به باغ آمد ازين راه و از آن خواهد شد به مأمني رو و فرصت شمر غنيمت وقت          كه در كمين گِه عمرند قاطعانِ طريق ـ فرصت ها مانند عمر گل كوتاه هستند و قدر آن‌ها را بدان. ـ وقت مانند كالاي است در دست راهزن آن را درياب. قدر رقت ارشناسد دل و كاري نكند                بس خجالت كه از اين حاصل اوقات بريم وقت را غنيمت دان آنقدر كه بتواني                حاصل از حيات، اي جان، اين دست تا داني ـ قدر ندانستن و استفاده مفيد نكردن از وقت اثري جز پشيماني ندارد. ـ وقت و فرصت‌هاي عمر را تا آنجا كه مي‌تواني مغتنم شمار زيرا حاصل زندگي همين وقت‌هاي است كه پيش رو داريد. «ارزش دوست و دوستي» رازي كه بر غير نگفتيم و نگوئيم                    با دوست بگوئيم كه او محرم رازست درخت دوستي بنشان كه كام دل ببار آرد         نهال دشمني بر كن كه رنج بي‌شمار آرد ـ دوست واقعي مي‌تواند محرم اسرار باشد. ـ نسبت به همه احساس دوستي داشته باش زيرا كه دوستي با ديگران موجب آرامش مي‌شود و از دشمني كردن با ديگران بپرهيز كه موجب ناراحتي و رنج‌هاي بي‌شمار مي‌شود. از دم صبح ازل تا آخر شام ابد                       دوستي و مهر بر يك عهد و يك ميثاق بود در دلم بود كه بي دوست نباشم هرگز             چه توان كرد كه سعي من و دل باطل بود؟ ـ از آغاز بامداد روز نخست تا پايان شام جاودانگي، محبت و دوستي بر يك عهد و پيمان استوار همچنان پايدار خواهد ماند. ـ هميشه به دوست واقعي و دلسوز نياز هست. يار مفروش بدنيا كه بسي سود نكرد                آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود اوقات خوشآن بود كه با دوست بسر رفت         باقي همه بي‌حاصلي و بي‌خبري بود ـ دوست عزيز را به بهاي تمام دنيا از دست مده، چه انكه يوسف را به چند زر فروخت هيچ سودي نكرد. ـ تمام وقت‌هاي كه با دوست سپري شد سودمند بود مابقي هيچ فايده اي نداشت. «ارزش دوست و دوستي» اگر رفيق شفيقي درست پيمان باش                حريف خانه و گرمابه و گلستان باش از جان طمع بريدن آسان بود و ليكن              از دوستان جاني مشكل توان بريدن ـ اگر دوست مهربان و دلسوز و وفادار هستيد در همه جا باش چه در شادي‌ها و چه در سختي‌ها. ـ از زندگي رشته‌ اميد گستن آسان است ولي از دوستان يكدل كه با جان پيوند دارند، دل بريدن سخت است. « وفاي به عهد» وفا و عهد نكو باشد از بياموزي                     وگرنه هر كه تو بيني ستمگري داند سر و زر و دل و جانم فداي آن ياري              كه حق صحبت مهر و وفا نگه دارد ـ ظلم و ستم را هر كسي مي‌تواند در حق ديگران داشته باشد اما وفا و عهد را بايد آموخت. ـ دوستي كه به عهد و پيمان خود وفا كند. قابل احترام و ارزشمند است و لايق است كه حتي تمام مال و جان را برايش فدا كرد. تأثير دعا كردن سال‌ها دفتر ما در گروِ صهبا بود                     رونقِ ميكده از درس و دعايِ ما بود. از هر كرانه تيرِ دعا كرده‌ام روان                     باشد كز آن ميان يكي كارگر شود. ـ شكوه ميخانه معرفت از درس عشق و راز و نيازي بود كه با خداوند داشتيم. ـ از هر جا و هر كجا دست نياز به سوي خداوند دراز كنيد خداوند صداي ما را مي‌شنود. اسم اعظم بكند كار خود، اي دل، خوش باش    كه تبلبيس و حيل ديو مسلمان نشود عاشق روي جواني خوش نو خاسته‌ام               وز خدا دولتِ اين غم بدعا خواسته‌ام ـ با نام خداوند آسوده دل باش و از ذكر او غافل مشو كه حق تو را فراموش نخواهد كرد و از نيرنگ و ريا دور باش. فريب اگر چه نقاب و صلاح ظاهري بپوشد ولي به تسليم حق نمي‌شود. ـ كمك خواستن از خداوند در هر كاري سودمند است. دعاي صبح و آه شب كليد گنج مقصودست       بدين راه و روش ميرو كه با دلدار پيوندي بس دعاي سحرت مونس جان خواهد بود        تو كه چون حافظ شبخيز غلامي داري ـ دعاي صبحگاهي و آه شبانه در گنج مراد و آرزو را مي‌گشايد. ـ دعاهاي سحري مونس و همدم انسان مي‌شود. تأثير دعا كردن دعاي گوشه نشينان بلا بگرداند                     چرا بگوشه چشمي بما نمي‌نگري دلا معاش چنان كن كه گر بلغزد پاي              فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد ـ دعاي خير گوشه گيران كوي محبت باعث رفع بلا و مشكلات است. ـ چنان زندگي كن كه اگر خطاي از تو سر زد با دعا بتواني خطا و بلا را رفع كني. بر حذر داشتن از ظلم و ستم جفا نه پيشه‌ي درويشيست و راهروي              بيارباده كه اين سالكان نه مرد رهند مباش در پي آزار و هر چه خواهي كن             كه در شريعت ما غير از اين گناهي نيست ـ بيداد و درشت گويي شيوه سلوك وصوفي گري نيست و كساني كه ظلم و ستم مي كنند شايستگي پيمودن طريقت معرفت حق را ندارند. در پي آزار و ستم كردن به ديگران مباش كه در دين ماگناهي بدتر از مردم آزادي نيست من از بازوي خود دارم بسي شكر                   كه زور مردم آزاري ندارم من ازدست خود بسيار سپاسگزارم كه توان آزار رساندن به ديگران را ندارم بلند نظري و وسعت ديد در طريق معرفت جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذرنبه              چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند حافظ به همه ملل و اقوام به چشم رأفت و ترحم مي‌نگرد و گروهي را كه به بيراهه مي‌روند معذور مي‌دارد و اختلاف بشري را ناشي از محدود بودن افق ديد و فكر كوتاه انسان‌ها مي‌داند. ادب حافظه با دب باش كه واخواست نباشد             گر شاه پيامي بغلامي نفرستاد حافظ علم و ادب ورز كه در مجلس شاه           هر كه را نيست ادب، لايق صحبت نبود ـ رعايت ادب نسبت به بزرگان واجب است ـ هم صحبتي و هم نشيني با بي ادبان سزاوار نيست. مراعات حال ديگران هر آنكه جانب اهل خدا نگه دارد                    خداش در همه حال از بلا نگه دارد آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است        با دوستان مروت با دشمنان مدارا ـ رعايت حال ديگران باعث مصون ماندن از بلا‌ها و مشكلات مي‌شود. ـ جوانمردي كه با دوستان و مدارا كردن با دشمنان باعث آسايش و راحتي در اين دنيا مي‌شود. پند پذيري و نصيحت حافظ نصيحت پيران و پند بزرگان را راهگشاي جوانان و سالكان طريقت مي‌داند و در سراسر ديوان حافظ جوانان به نصيحت پذيري از پيران دعوت مي‌شوند. نصيحت گوش كن جانا كه از جان دوست تر دارند       جوانان سعادتمند پند پير دانا را چنگ خميده قامت مي‌خواند به عشرت                          بشنو كه پند پيران هيچ ات زيان ندارد ـ پند پذيري موجب رسيدن به سعادت مي شود. ـ گوش دادن به پند پيران هيچ ضرري ندارد پيران سخن ز تجربه گويند گفتمت                 هان اي پسر كه پير شوي پند گوش كن امروز قدر پند عزيزان شناختم                        يارب روان ناصح ما از تو شاد باد ـ پند و نصيحت پيران از روي تجربه و آگاهي است. ـ وقتي به ارزش پند پيران پي‌مي‌بريد كه خودت به سن و تجربه آنان برسيد. گر اين نصيحت شاهانه بشنوي حافظ              به شاهراه حقيقت گذر تواني كرد نصيحتي كنمت بشنو و بهانه مگير                 هر آنچه ناصح مشفق بگويدت بپذير ـ پذيرفتن پند پيران با تجربه و دلسوز تو را به حقيقت نزديك تر مي‌كند. نصيحت گوش كن كاين دُر بسي به               از آن گوهر كه در گنجينه داري گوش كن پند، اي پسرف وز بهر دنيا غم مخور      گفت چون دُر حديثي، گر تواني داشت هوش ـ پند و نصيحت مانند مرواريد گرانبهاست و از هر ثروتي ارزشمند‌تر است. ـ بخاطر ماديات و دنيا غم مخور و پند و نصيحت ديگران را بپذير و در زندگي به كار ببند. ناپايداري جهان بيا كه قصر عمل سخت سست بنياد است        بيار باده كه بنياد عمر برباد است مرا در منزل جانان چه جاي عيش چون هر دم       جرس فرياد مي‌دارد كه بر بنديد محمل‌ها ـ كاخ آمال و آرزو‌هاي انسان جاويدان و هميشگي نيست. ـ دنيا بي‌اعتبار است و دم رابايد غنيمت شمرد. بادت به دست باشد اگر دل نهي به هيچ                    در موضعي كه تخت سليمان رود به باد مجو درستي عهد از جهان سست                   كه اين عجوز، عروس هزار داماد است ـ دل بستن به دنيا و ماديات مثل دل بستن به باد است. (بيهوده است) ـ دنيا نسبت به هيچ كس وفاندارد و انتظار وفا و عهد از دنيا نبايد داشت. ناپايداري جهان خوش عروسيست جهان از ره صورت ليكن       هر كه پيوست بدو عمر خودش كاوين داد في الجمله اعتماد مكن بر ثبات دهر               كاين كارخانه ايست كه تغيير مي كند ـ زرق و برق و جلوه‌هاي دنيا زيباي ظاهري دارد ولي پيوستن به آن‌ باعث هدر دادن عمر است. ـ جهان مانند كارگاهي است كه كارگزاران قضا تغيير و دگرگوني را در آن مي‌سازند. نه عمر خضر بماند نه ملك اسكند                  نزاع برسر دنياي دون مكن درويش جهان پيرست و بي‌بنياد از اين فرهادكش فرياد                    كه كرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم ـ نزاع و كشمكش بر سر دنياي پست، بيهوده است زيرا ناپايدار و سست است. ـ دنيا عقابل اعتماد نيست و نمي‌شود اساس زندگي را بر پايه آن بنا كرد. جمشيد جز حكايت جام از جهان نبرد              زنهار دل مبند بر اسباب دنيوي بنشين بر لب جوي و گذر عمر ببين                كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس ـ هر چه قدر در دنيا ثروتمند و دارا باشيد اما هنگام رفتن از اين دنيا تهي دست و فقير هستيد. ـ عمرانسان چون آب جوي در حال گذر و در به زوال است و اگر به طبيعت درست بنگريم به اين حقيقت مي‌رسيم. غرور و خودبيني اي توانگر مفروش اين همه نخوت كه ترا         سر و زر در كنفِ همّت درويشانست زاهد غرور داشت، سلامت نبرد راه                 رند از ره نياز بدار السلام رفت ـ اي مال دار تكبر مكن كه جان و مال تو در پناه عا و توجه بندگان خاص خداوند است كه از خطر و بلا ايمن مانده است. ـ پارساي رياكار بخاطر غرور راه صحيح زندگي را گم كرد و به خطا رفت. حافظه افتادگي از دست مده زانكه حسود              عرض و مال و دل و دين در سرِ مغروري كرد برو، اي زاهد خودبين كه ز چشم من و تو         راز اين پرده نهانست و نهان خواهد بود. ـ جانب فروتني را بايد رعايت كرد چرا كه شخص مغرور دين و دل خود را تباه خواهد كرد. ـ راز جهان آفرينش از ديد پارساي خودپسند و پنهان است. اي گل، بشكر آنكه توئي پادشاه حسن             با بلبلان بيدل شيدا مكن غرور اي كه دايم بخويش مغروري                        گر ترا عشق نيست معذوري ـ بخاطر داشتن مقام و جايگاه برتر نسبت به ديگران نبايد فخر فروشي كرد. ـ كسي كه دائم فريفته خويشتن باشد از عشق بي‌خبر است. قرآن و اشعار حافظ ز رقيب ديو سيرت به خداي خود پناهم           مگر آن شهاب ثاقب مددي دهد خدا را ـ شهاب ثاقب برگرفته شده از آيه‌ي 10 سوره الصافات در باب راندن شيطان‌ها از آسمان به مدد شهاب ثاقب. (الا من خطق الخطفة فاتبعه شهاب ثاقب) شب تار است و ره و او بي ايمن در پيش         آتش طور كجا موعد ديدار كجاست « وادي ايمن، گرفته شده از آيه 29 و 30 سوره قصص (فلما اتيها نودي من شاطي الواء الايمن) مطلب طاعت و پيمان و صلاح از من مست      كه به پيمان كشي شهره شدم روز الست روز الست گرفته شده از آيه 172 سوره اعراف (و اذا اخذ ربك من بني ادم من ظهور هم ذريتهم و اشهد هم علي انفسهم الست بر بكم قالوا بلي) (چون پروردگارت از آدميزادگان از پشت ايشان نسل‌هايشان واگرفت و آنان را بر خودشان گواه گردانيد كه آيا پروردگار شما نيستم پاسخ دادند بلي هستي) آسمان بار امانت نتوانست كشيد                    قرعه فال به نام من بيچاره زدند تلميح دارد به آيه 73 سوره احزاب (انا عرفنا الامانة علي السموات و الارض و الجبال فا بين آن يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوماً جهولا) قرآن و اشعار حافظ (همانا ما بار امانت (تكليف و طاعت) را بر اهل آسمان‌ها و زمين و كوه‌ها پيش داشتيم، ا بردنش سرپيچيدند و از آن بيم داشتن دو آدمي آن را به دوش كشيد، همانا وي سخت ستمگر و بسيار نادان بود.) گفتم صنم پرست مشو، با صمد نشين              گفتا: بكوي عشق همين و همان كنند اشاره دارد به آيه 115 سوره بقره و الله المشرق والمغرب فاينما تولوا فثم وجه الله. (خاور و باختر از آن خداست، پس بهر جاروي كنيد به سوي حق روي اورده‌ايد و آن‌جا ذات حق هست) مشكلي دارم، زدانشمند مجلس باز پرس           تو به فرمايان چرا خود توبه كمتر مي‌كنند برگرفته از آيه 44 سوره بقهره، اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسكم (آيا مردم را به نيكي فرمان مي دهيد و خويشتن را فراموش مي‌كنيد.) در كارخانه كه ره عقل و فضل نيست              فهم ضعيف رأي، فضولي چرا كند؟ برگرفته از آيه 28 سوره نساء: خلق الانسان ضعيفا (انسان ناتوان آفريده شد.) قرآن و اشعار حافظ نشاط و عيشق و جواني چو گل غنيمت دان      كه حافظ نبود بر رسول غير بلاغ برگرفته از آيه 99 سوره‌ مائده، ما علي الرسول الاالبلاغ. (بر پيغمبر خدا جز تبليغ الهي وظيفه‌اي نيست) جلوه‌ي كرد رخت، ديد ملك، عشق نداشت       عينِ آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد برگرفته از آيه 16 سوره اعراف، قال فبما اغويتني لاقعدن لهم صراطك المستقيم. شيطان (مذهب جبر را بنياد كرد) و گفت كه: چون تو مرا گمراه كردي من نيز بندگان تو را از راه راست كه شرع آيين تو است گمراه گردانم.) شب وصل است و طي شد نافه هجر              سلام فيه حتي مطلع الفجر برگرفته از آيه 5 سوره قدر، سلام هي حتي مطلع الفجر. (اين شب، سالم و رحمت و تهنيت است تا صبحگاه) عزيز مصر بر غم براران غيور                         ز قعر چاه برآمد، باوج ماه رسيد برگرفته از آيه 18 سوره يوسف، (حضرت يوسف به ناخواه برادران متعصب از قعر چاه بيرون آمد و از عزت به بلندترين نقطه فلك، ماه دست يافت.) بيدلي در همه احوال خدا با او بود                   او نيمه يدش و از دور خدا را مي كرد برگرفته از آيه 4 سوره حديد و هو معكم اينما كنتم (خدا با شماست هر جا باشيد) چشم حافظ زير بام قصر آن حوري سرشت       شيوه جنات تجري تحتها الانهار داشت برگرفته از آيه 8 سوره البنيه، جز او هم عند ربهم جنات عدن تجري من تحت‌الانهار (پاداش آن‌ها از پروردگارشان بهشت هاي جاودان است كه نهرها از زير آن‌ها روان باشد) بسته دام و قفس باد چو مرغ وحشي                طاير سدرة اگر در طلبت طاير نيست سورة المنتهي برگرفته از آيه 14 سوره النجم، عند سورة المنتهي (در نزد سورة المنتهي كه درختي است در سمت راست عرش.) عيب رندان مكن، اي زاهد پاكيزه سرشت         كه گناه دگران برتو نخواهد نوشت. بگرفته از آيه 18 سوره فاطر، و لا تزورو ازرة و زر أخري (نفس گناهكاري بار گناه ديگري را بدوش نكشد.) صبا به خوش خبري هدهد سليمان است          كه مژده طرب از گلشن سبا آورد برگرفته از آيه 22 سوره نمل، و جئتك من سبا نبيا يقين (از ملك سبا خبري راست براي تو آورده‌ام) قرآن و اشعار حافظ نظر كردن به درويشان منافي بزرگي نيست                     سليمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش برگرفته از آيات 17، 18، 19 سوره نمل، (حضرت سليمان با همه شكوه و جلال عنايت‌ها به موري ناتوان داشت.) پدرم روضه رضوان به تو گندم بفروخت           من چرا ملك جهان را به جوي نفروشم برگرفته از آيه 120 تا 123 سوره طه (حضرت آدم پدر من (ابوالبشر) باغ بهشت را به كيفر نافرماني يعني خوردن دو دانه گندم واگذار كرد و از باغ بهشت رانده شد، من فرزند آن پدرم شايد كه سلطنت عالم فاني را به يك دانه جو بفروشم و ملك جهان را ناچيز شمارم. كرشمه كن و بازار ساحري بشكن                  به غمزه رونق و ناموس سامري بشكن برگرفته از آيه 85 سوره طه. «قال فانا قد فتنا قومك من بعدك و اضلهم السامري خدا فرمود: كه ما قوم تو را پس از تو (به فتنه سامري آزمايش كرديم و سامري آن‌ها را گمراه كرد» (دكتر سيد احمد حسين كازروني، دكتر سيد جعفر حميدي، ص 166). قرآن و اشعار حافظ زجور چرخ چو حافظ بجان رسيد دلت              به سوي ديو محن ناوك شهاب انداز برگرفته از آيه 18 سوره حجر، الا من استرق السمع فاتبعه شهاب مبين. ليكن هر شيطاني براي سرقت سمع به آسمان نزديك شد، تير شهاب شعله آسماني او را تعقيب كرد. بانگ گاوي چه صدا باز دهد عشوه مخر          سامري كيست كه دست از يد بيضا ببرد برگرفته از آيه 22 سوره طه. كه در آن ذكر معجزه حضرت موسي، چون به امر پروردگار دست در گريبان فرو مي‌برد و وقتي بيرون مي‌آورد درخشان مانند آفتاب بود. پيراهني كه آيد از و بوي يوسفم ترسم برادران غيورش قبا كنند برگرفته از آيه 93 سوره يوس،، اذهبو يقميصي هذا فالقوه علي وجه ابي يأت بصيرا: اين پيراهن مرا ببريد و بر رخسار پدرم افكنيد تا بازبينا گردد. در پس آينه طوطي صفتم داشته اند                آنچه استاد ازل گفت بگو مي‌گويم برگرفته از آيه 203 سوره اعراف، قل انما اتبع ما يومي الي من ربي (كه پيامبر گرامي اسلام هر چه به وي وحي ميشد بي كم و كاشت بيان مي‌فرمود.) قرآن و اشعار حافظ انفاس عيسي از لب لعلت لطيفه                     آب خضر زنوش لبانت كفايتي برگرفته از آيه 49 سوره آل عمران، عيسي: حضرت عيسي كه از معجزاتش زنده كردن مردگان بوده است باذن خداوند. ملك در سجده آدم زمين بوس تونيت كرد           كه در حسن تو لطيفي ديد بيش از حد انساني برگرفته از آيه 34 سوره بقهره، و اذ قلنا الملئكه اسجد والادم فسجدوا الا ابليس ابي واستكبر وكان من الكفرين. و چون فرشتگان را فرمان داديم كه سجده كنيد بر آدم، همه سجده كردند مگر شيطان كه تكبر ورزيد و از گروه كافران گرديد. با تو آن عهد كه در وادي ايمن بستيم             همچو موسي ارني گومي به ميقات بريم اشاره دارد به ايه 143 سوره اعراف، و لما جاء موسي لميقاتنا و كلمه ربه قال رب ارني انطر اليك: به آمدن موسي با هفتاد تن از بزرگان قوم به ميقات (وعده گاه) و سخن گفتن خدا با موسي و آنگاه درخواست موسي به اصرار قومش كه پروردگارا خود را به من بنما تا ترا ديدار كنم و پاسخ خداوند كه اي موسي مرا هرگز با چشم سر نخواهي ديد. معاني اخبار احاديث در اشعار حافظه آلودگي خرقه خرابي جهانست                        كو راهروي اهل دلي، پاك سرشتي اذا فسد العالم فسد العالم. چون عالم تباه شود، جهان تباه گردد گنج عشق خود نهادي در دل ويران ما           سايه دولت بر اين كنج خراب انداختي انا عند المنكسرة قلوبهم من (خدا) در دل شكسته دلانم دولت فقر. خدايا بمن ارزاني دار                     كين كرامت سبب حشمت و تمكين منست پيامبر6 فرمودند: الفقر فخري (درويشي افتخار من است) مراد از فقر در كلام پيامبر يعني اينكه خود را در همه حال نيازمند حق ديدن. رخ تو در دلم آمد، مراد خواهم يافت                چرا كه حال نكو در قفاي فال نكوست تفالوا بالخير تجدوه. فال نكوبزنيد تا خيرونيكي بيابيد. عشق تو نهال حيرت آمد                              وصل تو كمال حيرت آمد اشاره دارد به سخن حضرت علي7 اللهم زدني فيك تحيرا بار خدايا سرگشتگي مرا در عظمت خود افزون ساز تخم وفا و مهر دين كهنه گشته زاد                آنكه عيان شود كه بود موسم درو الدنيا مزرعة الاخرة (دنيا كشتزار آخرت است) معاني اخبار و احاديث در اشعار حافظ يك حرف صوفيانه بگويم اجازتست                اي نور ديده، صلح به از جنگ و داوري ـ كه اشاره دارد به الصلح خير. آشتي و صلح بهتر است تا ابد معمور باد اين خاه كز خاك درش           هر نفس با بوي رحمن مي‌وزد باد يمن ـ اين اشم رائحه الرحمن من قبلا اليمن           بوي خداي بخشنده را از يمن مي‌شنوم. مقام عيش ميسر نمي‌شود بي‌رنج                   بلي بحكم بلابسته اند عهد الست تا رنج نكشي به آرامش و آسايش نمي‌رسد، خداوند پيمان محبت را در روز نخست با عهد الست بر محنت و آزمون دشوار عشق بنياد نهاد كه گفته‌اند: البلاء للولاء ـ لازمه دوستي بلاكشي است. مدام خرقه حافظ بباده در گروست                  مگر ز خاك خرابات بود فطرت او ـ پيوسته دل حافظ در گرو در نزد مي‌ فروش است گوي او را از خاك ميكده آفريده‌اند كه چنين گرايش به ميخانه دارد؛ كل شي يرجع الي اصله هر چيز به اصل خود باز مي‌گردد مشورت با عقل كردم گفت حافظ مي‌ بنوش      ساقيا، مي‌ده بقول مستشار مؤتمن كه گفته‌اند: المستشار موتمن. راي زن بايد امين باشد. جمع بندي فصل دوم علم اخلاق مطالعه در خير وظيفه است و آن را علم خير و شر و علم تكليف و ظايف نيز خوانده اند. موضوع علم اخلاق فقط تكليف و راه رسيدن به سعادت است، و تعيين بهترين طريقه عمل و پسنديده‌ترين طريقه زندگاني غرض و اخلاقيات و آداب را نبايد فراموش كرد زيرا علم اخلاق به جاي مطرح كردن آنچه هست آنچه را كه بايد باشد عنوان مي‌كند اخلاق علمي دستوري است، زيرا براي عمل انسان قواعد و دستورهايي مقرر مي‌دارد انسان بايد بر اثر عقيده و عشق به خدا و در نتيجه تزكيه و تربيت نفس و تمرين در اعمال صالح ذاتاً تغيير كند و به تدريج شبه و تقرب به حق پيدا كند و مستحق برخورداري از حيات عالي و جاودان و رضوان الهي گردد. اديان و شرايع الهي در اصول و اساس مشابه يكديگر و در سه چيز مشتركند و در واقع در آن سه چيز خلاصه مي‌شوند: پرستش خدا، اعتقاد به آخرت، مسئوليت در برابر نفس و خلق. خداوند مهربان با لطف و عنايتي كه به بندگان خود دارد آنان را به حال خود رها نكرده و به وسيله پيامبران خويش دستورهايي براي بندگانش فرستاده است تا به كار بستن آن‌ها به سعادت و نيكبختي برسند. پيامبر گرامي اسلام6 نمونه والاي انسان كامل بوده و از سخنان پيامبر اكرم6 است كه فرمود: «بعث لاتمم مكارم الاخلاق» تعاليم اسلام در باب اخلاق و خوي هاي پسنديده از قبيل: عدالت، سخاوت، شجاعت، تواضع، راستگويي، امانت، عفو و وفاي به عهد، صبر، شكر، قناعت، زهد، صدق و اخلاص، كمك به درماندگان وضعفا، احسان، گشاده رويي، اهميت تعليم و تعلم احترام به پيران، اغتنام وقت و مانند اينها تأكيد بسيار كرده است؛ از طرف ديگر مردم را از داشتن اخلاق بد و خوي‌هاي ناپسند مانند: غيبت، سخن چييني، حسد، خشم و غضب حب جاه و مقام، دنيا و دوستي، ريا، بخل، عجب و تكبر و ديگر صفات زشت برحذر داشته است. خواجه حافظ در اين زمينه مي‌گويد: حسن مهرويان مجلس گرچه دل مي‌برد و دين          بحث ما در لطف طبع و خوبي اخلاق بود در مشرق زمين تأكيد بر اصول اخلاقي هميشه يكي از اركان استوار بقاي ملل و اقوام بوده است. رئوس آنچه حافظ در اين مورد آورد تحذير از غرور و خودپسندي و مردم آزاري و كينه توزي و فرار از معاشرت ناجنس و غافل نشدن از مكافات عمل و تشويق به بذل و بخشش و رحم و شفقت و وفا و رفيق نوازي و مهر و محبت و رعايت حال ديگران و زيردستان و مروت با دوستان و مدارا با دشمنان است. و انديشه‌هاي اخلاقي حافظ محدود به موارد ياد شده نمي‌باشد بلكه سراسر ديوان او پر از مضامين تربيتي و اخلاقي و حكمت و پند و اندرز است.   فصل سوم روش تحقيق روش تحقيق با توجه به موضوع تحقيق كه جلوه‌هاي تربيتي اشعار حافظ مي‌باشد. روش تحقيق در اين پژوهش توصيفي مي‌باشد: كه هدف پژوهشگر از اين نوع پژوهش توصيف عينيف واقعي و منظم خصوصيات يك موقعيت يا يك موضوع است. پژوهشگر در اين نوع تحقيق سعي مي‌كند تا «آنچه هست» را بدون هيچ گونه دخالت يا استنتاج ذهني گزاش دهد و نتايج عيني را از موقعيت بگيرد. روش جمع آوري اطلاعات روش جمع آوري اطلاعات در اين نوع تحقيق كتابخانه اي است. يعني اطلاعات در كتابخانه موجود است و ما فقط در پي يافتن مطلبي هستيم كه مربوط به موضوع تحقيق مي‌باشد و اساساً اطلاعات را از بيرون كسب نمي‌كنيم و پرسشنامه اي تنظيم نشده است.     فصل چهارم بحث و نتيجه گيري خلاصه يافته‌ها ديوان حافظ، ديواني عرفاني است كه از عرفان سرچشمه گرفته و به صورت شعر به زبان سرانيده جاري گشته است. حافظ در ديوان خود به جلوه‌هاي تربيتي و اخلاقي پرداخته است و اشعار او بدون شك شناسنامه كامل سلوك و عرفان، يعني آيينه‌ي تمام نماي فن او در رهروي تا راهبري مي‌باشد. در نظر حافظ رفاه و آسايش و خوشي و برخورداي از نعمت‌هاي آن و عدم تجاوز به حقوق ديگران و شاهراه آن دور بودن از ستمگري و مردم آزاري است. حافظ وجود آدمي و رازهاي زندگي را معماهايي مي‌شمارد كه دانش بشري گره گشاي آن‌ها نمي‌باشد؛ ولي در برابر اين عجز و ناتواني غصه خوردن را توصيه نمي‌كند؛ بلكه برخورداري از نعمت‌ها و غنيمت شمردن لحظه لحظه زندگي را سفارش مي كند. از اينكه از حكمت و فلسفه حافظ و محتواي غزلياتش، هر زمان مي‌توان برداشت تازه اي نمود و به ايده‌ها و نظرهاي متفاوتي رسيد؛ خود نشانه آزادگي و وارستگي حافظ است و با اين وارستگي سبب شده است، كه انسان‌هاي هوشمند بسياري طي اين سال‌ها به خود جذب كند. پاسخ به پرسش‌هاي مطالعاتي آيا حافظ در اشعار خود به جلوه هاي تربيتي پرداخته است؟ حافظ از آن افراد ممتازي است كه از شكل ديوي كه ساير افراد بشر روي ديوار كشيده اند نمي‌ترسد و خود هم براي خويش اين ترس را نيافريده است، و براي فكر او حدودي نيست. او انديشه گري است كه پرش فكر و خيال او را نه شريعت، نه طريقت، نه الحاد و نه سيستم‌هاي فلسفي و صوفي گري عايق نمي‌شود ... حافظ در آزادگي در وارستگي و پاك بودن از آلايش تعصب به صورت كمال بشريت و علو مقام انساني است. حافظ در ديوان خود به جلوه‌هاي تربيتي مانند قناعت و خرسندي، اميد به آينده، نكوهش تنبلي و بي هنري، حقيقت جويي، نكوهش علم بي عمل، دوري از كبر و غرور، نكوهش، رشك و حسد، دوري از حكام ظالم و جور، وفاي به عهد، دستگيري از مستمندان، مراومت در ذكر و دعاي شب و خواندان قرآن كريم، ادب و جوانمردي و ... پرداخته است و انديشه‌هاي اخلاقي او محدود به اين موارد ياد شده نمي‌شود، بلكه سراسر ديوان شاعر مشحون از درس‌هاي زندگي و حكمت و پند و اندرز است. 1ـ آيا اشعار حافظ با مفاهيم قرآني ارتباط دارد؟ حافظ قرآن را نيكو مي دانسته، صدايي دلنشين داشته و بقول خودش، قرآن را با چهارده روايت مي‌خوانده است. عشقت رسد به فرياد، از خود بسان حافظ          قرآن زبر بخواني، با چهارده روايت نديدم خوش تر از شعر تو حافظ                     به قرآني كه اندر سينه داري حافظ به قرآن، الفت و عشق فراوان داشته است. همه كرامت نفس، تقوا، سلامتي روح و بدن خود،‌و سحرخيزي و عبادات خود را حاصل عشق و از دولت قرآن دانسته است. صبح خيزي و سلامت طلبي چون حافظ           هر چه كردم، همه از دولت قرآن كردم حافظ عارف است و اهل معرفت، قرآن را تنها به نشانه‌هاي حرفي و قراردادي آن محدود نمي‌كند، بلكه آن را لوح وجود آدمي مي‌داند كه خداوند، نشانه‌هايش را در آن پشت كرده تا مگر آدمي آن را به عشق و كرامت، بخواند؛ بلكه خداوند را بشناسد و آن، كتاب خودشناسي است راز و رمز سخنان حافظ را زاهدان رياكار فهم نمي كنند؛ بلكه كساني كه با مفاهيم قرآني آشنا هستند آن را درك مي‌كنند. حافظ خودش تأكيد مي‌كند كه حافظ قرآن هم بوده است و هيچ كس مانند او، نكات لطيف و حكمت‌هاي قرآن را جمع نكرده است: « ز حافظان جهان،‌كس چو بنده جمع نكرد       لطايف حكمي، با نكات قرآني» پاسخ به پرسش هاي مطالعاتي 2ـ آيا مضامين عرفاني در اشعار حافظ ديده مي‌شود؟ ديوان حافظ يك ديوان عرفاني است و در حقيقت يك كتاب عرفان است بعلاوه جنبه فني شعر، به عبارت ديگر ديوان حافظ عرفان است بعلاوه هنر، ديواني است كه از عرفان سرچشمه گرفته و به صورت شعر بر زبان سرانيده جاري گشته است عرفان عملي عبارت است: حالات و مقامات انسان در سير به سوي حق از اولين منزل كه بيداري است تا آخرين منزل كه رسيدن به حق است و عرفا از آن تعبير به توحيد مي‌كنند. و اين مرحله‌ي انسان كامل از نظر عرفا است. بحث مربوط به اين است كه حافظ در اين وادي، سير و سلوك چه گام هاي بر داشته است و چه حالات و مقاماتي را از عرفان در شعر خويش منعكس نموده است؟ چرا كه عرفان اصطلاحات خاصي دارند و كلمات ويژه اي به كار مي‌برند و حافظ هم بدون شك تابع همان اصطلاحات و تعبيرات و الفاظ خاص مي‌باشد. بعد از عرفان عملي، به عرفان نظري حافظ بايد توجه نمود. عرفان نظري يعني جهان بيني عرفاني كه چيزي شبيه به فلسفه است بينش خاصي است در مورد هستي و انسان، يك جهان بيني خاصي درباره خدا. درباره هستي، درباره اسماء و صفات حق درباره انسان. در واقع عرفان نظري اين است كه خدا در نظر عارف چگونه است و چگونه توصيف و شناخته مي‌شود؟ حافظ در عرفان نيز چه در عرفان عملي و سير و سلوك و تهذيب، چه مكتب عاشاقنه عرفان ايراني مقام ممتازي دارد. توصيفات و تلميحات عرفاني او در ادب فارسي كم نظير است. حافظ نهادهاي صوفيانه رسمي چن خرقه و خانقاه را نمي‌پذيرد و خرقه خود را رهن ميكده‌ها مي‌گذارد؛ و همواره در وسوسه سوزاندن و به آتش كشيدن خرقه خود و خرقه سالوس مدعيان است. پير ميكده را در جامه اسطوره اي مرشد خود مي گيرد و به جاي خانقاه و صومعه به دير مغان و خرابات روي مي‌آورد و رند را كه در ادبيات فارسي پيش از او نام و نوائي ندارد به مقام انسان كامل مي‌رساند. اخلاق حافظ، اخلاق آزادگي و وارستگي است. حافظ كه تحمل نصيحيت‌هاي زهد فروشان را ندارد، آنها را در بسياري از اشعار خود آماج طعن و طنز خويش ساخته است؛ و خود مجموعه اي از والاترين پند‌هاي حكمت آميز و عبرت آموز اخلاقي كه فلسفه زندگي او را تشكيل مي‌دهد، براي ما به ارمغان آورده است. 3ـ آيا آيين و طريقت حافظ با جلوه هاي تربيت قابل پذيرش و انطباق با زمان حال هستند؟ در نظر حافظ رفاه و آسايش و خوشي و برخورداري از نعمت‌هاي حيات از حقوق زندگي آدمي است و شرط مهم بر آمدن آن عدم تجاوز به حقوق ديگران خواه با زور و زر و خواه با تزوير و ريا و فريب است و شاهراه آن دور بودن از ستمگري و مردم آزاري است. مباش در پي آزار وهر چه خواهي كن              كه در شريعت ما غير از اين گناهي نيست چنان بزي كه اگر خاك ره شوي كس را          غبار خاطري از رهگذري ما نرسد و به افتادگي و خوشي و نرنجيدن از حسودان دعوت مي‌كند: حافظ افتادگي از دست مده زان كه حسود             عرفي و مال و دل و دين در سر مغروري كرد راه سبك باري، قناعت، خرسندي و آزادگي را همواره مي‌بيند: از زبان سوسن آزاده ام آمد به گوش                    كان در اين دير كهن كار سبكباران خوش است آن جا كه به دفاع از فضايل اخلاقي بر مي‌خيزد از روي كمال افتاديگ و فروتني آن‌ها را به خود نسبت نمي‌دهد و من نمي‌گويد. او ما مي‌گويد تا ديگران را نيز در كار خوب مشاركت دهد. رنگ تزوير پيش ما نبود                               شير سر خيم واقعي سيهيم ولي آن جا كه آماده ي نكوهش و انتقاد از رذايل و زشت‌ها مي‌شود از روي كمال و بزرگواري، آن‌ها را به خود نسبت مي‌دهد. بسكه در خرقه‌ي آلوده زدم لاف صلاح           شرمسار از رخ ساقي و مي‌ رنگينم پس به سراغ طبقات و قشرها و گروه‌هاي ديگر جامعه، خاصه آن‌ها كه ادعاي راهبري قوم را داشته اند، مي‌رود و تقاب دروغ و ريا را از چهره‌شان بر مي‌گيرد: واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي‌كنند        چون به خلوت مي‌روند آن كار ديگر مي‌كنند چون سرانجام هر كمالي نيستي است، نبايد به خاطر هست يا نيست دل رنجور باشيم. بايد هر فرصتي را كه دست داد غنيمت شمرد. مگر نه آنكه آخرين منزل آدمي گورستان يا وادي خاموشان است، پس ما كه براي خاموش ماندن فرصت بسيار خواهيم داشت، چرا زماني كه زنده ايم خاموشي بگزينيم و به گنبد آسمان‌ها فرياد شادي خود را نرسانيم؟ حافظ آشنايي، رفاقت، و دوستي را گرامي مي‌داشته است و حتي آن‌ها را كيمياي سعادت مي‌دانسته است ولي هم صحبتي با همنشين بد را نمي‌پذيرفته است. دريغ و درد كه تا اين زمان ندانستم                كه كيمياي سعادت رفيق بود، رفيق اگر رفيق شفيقي درست پيمان باش                حريف خاه و گرمابه و گلستان باش حافظ وجود آدمي و رازهاي روزگار و زندگي را اسراري نهايي، غيبي و الهي و معمايي مي‌شمارد كه دانش بشري گره گشاي آن‌ها نيست و در برابر اين همه سرور از چاره اي جز خاموشي نمي‌بيند، ولي در برابر اين عجز و ناتواني دريغ گفتن و غم خوردن را هم توصيه نمي‌كند، بحث و قصه پردازي را، رها كردن و برخورداري از نعمت‌ها و لحظه‌هاي حيات و شادماني را سفارش مي‌كند: وجود ما معمايي است حافظ                          كه تحقيقش فسون است و فسانه هان مشو نوميد چون واقف نيي از سرغيب        باشد اندر پرده بازي‌هاي پنهان غم مخور با اينكه دنيا را پست و سفله مي‌ديده است و از غم و رنج روزگار خاطرش ملول و رنجور مي‌شده و نيز گاهي از كارهاي اين جهان پير و بي بنياد، فريادش به آسمان بر مي‌خواسته اما مغتنم شمردن فرصت حيات و گاه زيستن را لازم مي‌دانسته است: صبر كن حافظ به سختي روز و شب               عاقبت روزي بيابي كام را با توجه به مطالب ذكر شده و مطالب ارائه شده در فصل دوم به اين نتيجه مي‌رسيم كه آيين و روش حافظ با الگوهاي تربيتي و زمان حال قابل پذيرش و انطباق هستند. 4ـ آيا حافظ در اشعار خود به حقيقت جويي و مقابله با ريا پرداخته است؟ ريا كلمه اي است قرآني. در قرآن مجيد پنج بار با تصريح از ريا و رياكاران به نكوهش ياد شده است. علماي اخلاق ريا را از آفات بزگ اخلاص و خلوص ديني و اخلاقي شمرده‌اند. آن قدر كه ريا باعث نابويدي عمل مي‌شود ساير كباير نمي‌شوند. حافظ معتقد است كه غرض از شرايع آسماني اجتناب از رذايل و پليد‌هايي است كه جامعه انساني را تاريك و احياناً بشر عاقل و متمدن را از هر حيواني پست‌تر مي‌كنند. او معتقد است كه: كار بد، مصلحت آن است كه مطلق نكنيم؛ اما آنچه در جامعه او رواج دارد خلاف آن است. قرآن كريم براي اين نيست كه صرفاً خوانده شود‌، بلكه براي آن است كه بر اساس تعاليم آن روابط و مناسبات ميان انسان‌ها با يكديگر و انسان و خالق تنظيم شود، در غير اين صورت از نماز و روزه و خواندن قرآن چه حاصل؟ حافظ مي‌خور و رندي كن و خوش باش دمي           دام تزوير مكن چون دگران قرآن را نكوهش از ريا و تظاهر در سراسر ديوان حافظ به چشم مي‌خورد. تنها انگيزه‌اش مبارزه با ريا بوده است و اينان را نمايندگان تمام نماي انواع زر و رياي زمانه خود يافته است. از تمام كلام حافظ بانگ اعتراض به گوش مي رسد. به هر مناسبت و به هر بهانه اي كه پيدا ي كند با طنز و كنايه از اوضاع شكايت مي كند و از سالوس و محتسب انتقاد. دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس              كجاست دير مغان و شراب ناب كجا؟ «در هيچ دياري، هيچ كس با شور و شدت حافظ كمر به كين ريا نبسته است و همت به قطع اين ريشه‌ي فساد نگماشته است» (مهدي فضلي نژاد، ص 150) در سوره‌ي ماعوان در تفسير آيات «الذين هم يراؤؤن و يمنعون الماعون» مي‌خوانيم كه: آن‌ها نماز گزارند و از روح نماز دور و غافلند چرا نماز مي‌خوانند؟ اگر نماز نمازگزاران، دور از ريا و براي قرب به خدا باشد بايد بكوشند تا حقوق مشروع خلق را ادا كنند و بايد چشمشان به سوي خدا و دستشان براي دستگيري بينوايان و ستمزدگان باز باشد «وگرنه تنها نماز گزار و ريا كارند»   در ديوان حافظ به نمونه هايي از اين گونه رياكاري ها برمي‌خوريم: اي كبك خوش خرام كجا مي‌روي بايست        غره مشو كه گربه زاهد نماز كرد 5ـ آيا جامعه نگري حافظ با مفاهيم آزادگي در تضاد هست؟ با وجود روند جدايي و شكاف روز افزون عرصه هاي فرهنگي از متن جامعه صنعتي، و قطعي تر شدن استقلال دروني هنر هيچ گاه نمي‌بينيم كه تكامل هنر مستقل از شرايط جاري اقتصادي و اجتماعي صورت گرفت باشد و حافظ دقيقاً به شرايط روز جامعه خود بيناست و مي‌فرمايد: درويش را نباشد برگ سراي سلطان               ائيم و كهنه دلقي كآتش بر آن توان زد در اين بيت، هم زمينه اقتصادي زندگي حافظ مطرح است و هم شرايط اجتماعي حاكميت سلطاني خود كامه. چرا كه حافظ را در حكومتي كه با همه ساز و برگ به ظاهر با شكوه ولي غرق در فساد و عشرت را مي‌بينيم. وجهه ديگر حافظ آن است كه او آشنايي كافي به سروده‌هاي پيش از خود يا معاصرانش دارد ولي اثار او با ساير هنرمندان قبل و يا هم عصرش هدف يا معيار مشتركي ندارند و اين موضوع دقت او را از جامعه خود مي‌سازند. جنبه سوم جامعه نگري حافظ، علاقه او به زاد بوم خود است و در سروده‌هايش به روشني از شيراز و اهل شيراز به نيكي ياد مي كند. با اين وجود حافظ مانند بسياري، از ديوار يار و ديار به دنبال مدينه‌ي فاضله است و جايي را كه قدسيان و نيك نامان به سر مي‌برند، آرزو مي‌كند. هر نسلي، تلاش‌هاي سده‌هاي گذشته را كم و بيش در پرتو هدف هاي هنري خويش مورد داوري و ارزيابي قرار مي‌دهد و زماني با علايق جديد و چشم هاي تازه به آن‌ها مي نگرد كه با هدف هايش هماهنگ باشد. بدين سان كساني كه از ريا و زور و دروغگويي رنج مي‌برند، شادي و نشاط و زنده دلي را مي‌طلبند ديوان حافظ را ارزشمند مي‌دانند. موضوع اساسي اين است كه حافظ با آوردن سبك هاي مختلف در ديوان خويش و صنايع ادبي و صنعت شعري كه دارد، با اين وجود هرگز در چارچوب خاصي قرار نمي‌گيرد، ولي هستي آمالش سعادت انساني است و به آن عشق مي‌ورزد. براي ارج گذاري بر ديوان حافظ بايستي واژه، واژه هر بيت و غزل را موشكافي نمود و اگر پيش پنداشت‌هاي ايدئولوژيك هنر حافظ و تاريخ سرودن اشعار او را تحليل كنيم، امكان آن مي‌رود كه تصور درستي از ايدئولوژيك و مقام آن در زندگي معنوي خودمان و اهميتش در قابليت نيروي حيات بخش تفكرمان به دست آوريم. از اينكه از حكمت و فلسفه حافظ و محتواي غزلياتش، هر زمان مي‌توان برداشت تازه اي نمود و نظرهاي متفاوتي و ديد تازه اي ابراز نمود، خود نشانه وجود زمينه آزادگي حافظ است و همين مفاهيم آزادگي را به خواننده غزل‌هايش نيز القا مي كند. با اين آزادگي سبب شده است كه انسان‌هاي هوشمند بسياري را طي اين سال‌ها به خود جذب نمايد. بحث و نتيجه گيري براي شناختن حافظ ما دو منبع داريم. كه اين دو منبع مي توانند كمك يكديگر باشند يكي تاريخ است. تاريخ حافظ يعني آن مقداري كه حافظ در تاريخ هاي معاصر خودش آمده است و چگونه شخصي بوده و چه شخصيتي داشته است. و دوم از راه ديوان و اشعارش. مرد را از راه سخنش مي‌شناسند: المرء مخبوتحت لسانه (نهج البلاغه حكمت 148). كلام اميرالمؤمنين است انسان در زير زبانش پنهان است. حافظ از نگاه تاريخ به گونه اي شناخته مي‌شده است كه جنبه هاي ديگرش، هم بر جنبه شاعري اش غلبه داشته است، هم بر جنبه عارف بودن و درويش بودن،‌يعني او را به صورت يك شاعر حرفه اي نمي‌شناخته اند و حافظ هم زياد شعر نگفته است. البته شعر حافظ با همه كمي، درهمان زمان خودش شهرت پيدا كرده و نه تنه ازا دروازه هاي شيراز بيرون رفته بلكه از دروازه هاي ايران بيرون رفته است. لقب «لسان الغيب» را كه به حافظ داده اند مال عصرهاي متأخر نيست بلكه از همان زمان هاي قديم او را به اين نام مي خوانده اند. به طوري كه اساساً او را زبان غيب مي دانسته اند؛ يعني اين جور فكر مي‌كردند؛ كه اين شعرها را كه او سروده، او نبوده به عنوان يك بشر كه بسرايد، بلكه از غيب به زبان او جاري مي شده است؛ چنين اعتقادي داشتند/ در زمان ما بيشتر مي خواهند؛ حافظ را از روي ديوان و اشعار و گفته هايش بشناسد. ولي در ميان همه شعرا هيچ كس مثل حافظ اين جور نيست كه در شعرش يك دو گانگي ظاهري مشهود باشد، لذا شناخت حافظ از راه ديوانش خالي از دشوار نيست. در بعضي از اشعارش يك حالت پشت پا زدن به همه سنن و دم غنيمت شمردن و بي اعتنايي به همه چيز منعكس است و از آن طرف هم اشعاري دارد كه بدون هيچ گونه توجيه و تفسيري مخ اخلاق و عرفان است و نقيض اينها و همين دوگانگي در اشعار حافظ باعث شده است كه در زمان احدي نظير ندارد؛ يعني آن آدم لذت جوي لذت پرست كه سرو كارش جز با شراب و رباب و چنگ نيست و دربسياري از مجالس و بزم ها ديوان حافظ، سوم شراب و رباب است و از طرف ديگر همين ديوان حافظ در محفل الهي و روحاني، سوم قرآن و صحيفه سجاديه است. در مورد حافظ فرضيه‌هاي مطرح است. 1ـ حافظ اشعار خود را در ادوار مختلف گفته است. 2ـ حافظ صرفاً يك هندمند است و نه يك عارف. فرضيه اول اينكه حافظ اشعار خود را در ادوار مختلف گفته است. صحيح نمي باشد زيرا خيلي از كارهايي كه مربوط به دوران جواني است حافظ در زمان پيري به آن ها اشاره مي‌كند و اين نشان مي دهد كه حافظ در ادوار مختلف عمر خود آن‌ها را گفته است؛ بلكه هم در پيري و هم در جواني اينگونه مسائل را مطرح كرده است.  وفرضيه دوم اينكه حافظ در ديوان خودش هيچ هدفي نداشته است جز اينكه مي خواسته يك شاهكار هنري بوجود آورد: در اينكه حافظ يك هنرمند بسيار مقتدر و فوق العاده است و شاعر به تمام معني كلمه، احدي در آن بحث ندارد. بنابراين اين فرضيه كه حافظ صرفاً يك هنرمند است و هنرمند هنرش اين است كه اثري هنري خلق كند و اين دليل نمي‌شود كه خودش هم از لحاظ جسمي و روحي زيبا باشد مردوداست؛ زيرا آنچه از اشعار حافظ درك مي‌شود؛ و براي هر خواننده اي يقين حاصل مي كند اين است كه اين اشعار موج يك روح پاك است كه به زبان رسيده است، هرگز يك سخن معمولي قادر نيست، حاصل اين همه موجب باشد كه اين چنين بر دل ها بنشيند؛ اصل «سخن كز دل برون آيد نشيند لاجرم بر دل» بر ديوان حافظ حاكم است. و كسي كه آشنا به ديوان حافظ باشد نمي‌تواند اين حرف را قبول كند؛ كه اشعار عرفاني حافظ را يك شاعر صرفاً هنرمند گفته است و واقف به رموز عرفان و سير و سلوك و معرفت و معنويت نبوده است. اگر چه ديوان حافظ بدون شك شناسنامه كامل سلوك و عرفان يعني آيينه تمام نماي فن او در رهروي تا رهبري مي باشد و در اين مورد هيچ گونه ابهامي نيست. ليكن براي اثبات اين معني به ارائه دو غزل زير كه هر دو تأييد كننده رهرو و رهبر بودن خواجه و شرح ساده مكاشفات و مشاهدات ابتدائي و انتهائي سلوك وي مي‌باشد اكتفا مي‌شود در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد                   عشق پيدا شد و‌ آتش بهمه عالم زد جلوه كرد رخت، ديد ملك، عشق نداشت                    عين آتش شد ازين غيرت و برآدم زد عقل مي خواست كزان شعله چراغ افروزد         برق غيرت بدرخشيد و جهان برهم زد مدعي خواست كه آيد به تماشا گه راز             دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد ديگران قرعه‌ي قسمت همه بر عيش زدند        دل غمديده ي ما بود كه هم بر غم زد جان علوي هوس چاه زنخدان تو داشت           دست در حلقة آن زلف خم اندرخم زد حافظ آن روز طرب نامه عشق تو نوشت           كه قلم بر سر اسباب دل خرم زد غزل 2 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند             و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند بيخود از شعشعه‌ي پرتو ذاتم كردند                 باده از جام تجلي صفاتم دادند چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي         آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند بعد از اين روي من و آينه وصف جمال           كه در آنجا خبر از جلوه‌ي ذاتم دادند من اگر كام روا گشتم و خوشدل چه عجب        مستحق بودم و اين‌ها بز كاتم دادند هاتف آنروز بمن مژده اين دولت داد               كه بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند اين همه شهد و شكر كز سخنم مي‌ريزد                    اجر صبريست كز آن شاخ نباتم دادند همت حافظ و انفاس سحر خيزان بود              كه ز بند غم ايام نجاتم دادند   فهرست منابع و مآخذ 1ـ قرآن كريم. 2ـ اهورا، پرويز (1368) حافظ آيينه دار تاريخ، چاپ اول، انتشارات  شباويز. 2ـ حسيني، احمد (1375) گلبانگ سر بلندي، چاپ اول، انتشارات ارمغان. 4ـ خطيب رهبر، خليل (1381) ديوان غزليات حافظ، چاپ سي و دوم، انتشارات صفي عليشاه. 5ـ دروديان، ولي الله، (1388) اين كيمياي هستي، چاپ سوم، انتشارات آيدين. 6ـ فضلي نژاد، مهدي، (1379) زيبايي و كمال ميراث حافظ، چاپ اول، انتشارات نورالدين. 7ـ غزني، سرفراز، (1363) سير اختران در ديوان حافظ، چاپ اول، انتشارات اميركبير. 8ـ قزويني، محمد، غني، قاسم، ديوان حافظ (1381) چاپ اول، انتشارات سرور. 9ـ مطهري، مرتضي، (1384) عرفان حافظ، چاپ بيست و دوم، انتشارات صدرا. 10ـ مطهري، مرتضي، تماشاگه رازف دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم. 11ـ مؤذني، جعفر، ( 1380)، با حافظ در كربلا، چاپ اول، انشارات عصمت.                
[ جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 12:18 ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

6312
لینک های مفید
امکانات وب