|
.
| ||
|
/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} چکیده ای ار کتاب «مقاومت شکننده: تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تا سالهای پس از انقلاب اسلامی»؛ نوشته جان فوران با تاکید بر روابط خارجی محمد پور قاسم – مجتبی جعفری كارنوشت دانشجويي براي درس مباني تاريخ اجتماعي ايران موضوع: خلاصه و نقد کتاب زير نظر دكتر محمدرضا جوادي يگانه تیر 1385 مقدمه اين كتاب ،تخولات ساختار اجتماعي ايران را از روي كار آمدن خاندان صفويه در 1501م/880ش تا جنبشهاي اجتماعي قرن بيستم رديابي مي كند و با توجه به مباحث جاري جامعه شناسي توسعه، ارز يابي جديدي از رويارويي ايران با غرب در پرتو طيفي از نظريه هاي علوم اجتماعي و از جمله نظام هاي جهاني،وابستگي و فرهنگ سياسي ارائه مي نمايد. جان فوران استاد يار جامعه شناسي دانشگاه كاليفرنيادر سانتا باربارا با عرضه ي تلفيق تاريخ ايران ، مي گويد ساختار اجتماعي ايران حاصل تازيخي پويشهاي داخلي و خارجي است و روابط نظامي، تجاري و سياسي با غرب به گونه اي به ترتيبات اجتماعي شكل داده كه رشته نهضتهاي مقاومت ((مردمي))را به نمايش گذارده است.فوران معتقد است كه اين مقاومت ها بدان دليل موفقيت نسبي داشته كه بر زير بناهاي اجتماعي شكنندهاي استوار شده و قدرتهاي خارجي مدام در امور داخلي مداخله كرده اند.فوران ميگويد انقلاب 1357 ايران تنها در پرتو مطالعه تاريخ ايران قابل درك خواهد بود. فصل بندي كتاب: كتاب شامل 3 بخش و 9 فصل ميباشد. بخش نخست از كتاب به تاريخ سالهاي 1500 تا 1800 ميلادي ميپردازد. در اين بخش كه با نام ساختار اجتماعي دگرگوني اجتماعي در ايران ماقبل سرمايهداري مشخص گرديده است، ساختار اجتماعي ايران از جنبههاي گوناگون مورد بررسي و تحليل قرار ميگيرد. بخش (1) سه فصل اول كتاب را شامل ميشود در اين بخش به ماهيت دولت، ساختار اقتصادي، سياسي، اجتماعي، بخشهاي شبانكار ، دهقان و شهري، و همچنين روابط خارجه ايران پرداخته ميشود. مفهومهاي ايدئولوژيكي و سياسي عصر صفويه تشريح ميگردد. روابط داخلي و خارجي و كشمكشهاي داخلي هم كه موجب سقوط صفويه شد مطرح ميگردد و سپس شرح مختصري از ايران در زمان افغانها، نادرشاه و كريم خان زند است. سرانجام نحوهي روي كارآمدن قاجار را مورد بررسي قرار ميدهد و علل و عوامل به قدرت رسيدن قاجاريه را بيان مي كند . بخش دوم كتاب سالهاي 1800 تا 1925 م را در بردارد. اين بخش با نام ساختار و تحول اجتماعي در ايران عصر قاجار مشخص گرديده است. بخش دوم نيز شالم فصلهاي 4 و 5 است در فصل 4 روابط اقتصادي و سياست خارجي به همراه تحول اقتصادي و اجتماعي داخلي كه ايران را به نوعي در آستانهي وابستگي قرار دارد و بخشهاي كشاورزي، ايلي و عشيرهاي و شهري عصر قاجار مطرح ميگردد. در انتهاي اين فصل مفهوم ماهيت وابستگي توضيح داده ميشود و به روشن كردن صورتبندي در حال تغيير قاجاريه ميپردازد عمدهترين مفاهيم و رخدادها در فصل 5 كتاب، اصلاحات، شورشها، كودتا و انقلاب است. ماجراي تنباكو، انقلاب مشروطيت و ساختار نيروهاي مؤثر در اين 2 ماجرا به طور مفصل شرح داده ميشود به بيان جنگ جهاني اول و نقش ايران در اين جنگ ميپردازد و سرانجام هم با قدرت رسيدن رضاخان خاتمه مييابد. بخش سوم و آخرين بخش كتاب سالهاي بين 1925(م) تا 1991(م)را پوشش مي دهد و با نام ساختار و دگرگوني اجتماعي در ايران پهلوي و بعد ،مشخص گرديده است.اين بخش با فصل 6 شروع شده و با فصل 9 خاتمه مي يابد. بخش سوم طولاني ترين بخش كتاب است و به سالهاي مهمي از تاريخ ايران مي پردازد. فصل 6 بيشتر با محوريت رضا خان است.دولت ،اقتصاد و جامعه در دوره ي رضا خان، استبداد نظامي ،تجدد و غرب گرائي رضا خاني و شيوه هاي توليدو محدوديت هاي توسعه از عمده ترين مسائل مطرح شده در اين فصل مي باشد. همچنين در انتهاي فصل جنبشهاي اجتماعي ومداخلات خارجي در دوره ي سلطنت رضا شاه مورد بررسي قرار ميگيرد. فصل 7 ،فصل جدائي خواهي ،كودتا و جنبشهاي اجتماعي است.در ابتدا به نقش ايران در جنگ جهاني دوم ميپردازد، روند شكل گيري جنبشهاي اجتماعي آذربايجان و كردستان را توضيح ميدهد و به تشريح ماهيت جمهوري هاي خود مختار ميپردازدو سر انجام اين دو جنبش را بيان ميكند .در اين فصل جنبش ملي كردن صنعت نفت به همت مصدق و كل جريانات مربوط به اين جنبش و كودتاي حاصل از آن به طور مفصل بيان ميشود. فصل هشتم با عنوان موقعيت جديد وابستگي در زمان محمد شاه قاجار هم مانند فصل هاي قبلي به بخش هاي كشاورزي وشهري مي پردازد . ايران را از لحاظ وجه توليد مورد بررسي قرار مي دهد ، به اقتصاد وساختار طبقاتي مي پردازد ودر آخر هم بيان ميكند كه موقعيت ايران در نظام جهاني به تدريج به نيمه حاشيه اي تبديل شده است. فصل نهم جريان انقلاب ايران را مورد مو شكافي قرار مي دهد،گروههاي درگير در قيام پانزده خرداد را معرفي مي كند، سير رويدادها وحوادث مربوط به انقلاب و تحليل نظري انقلاب ايران و ائتلاف هاي مردمي را بيان مي كند. در پايان بعد از بررسي سالهاي پس از انقلاب به يك جمع بندي كلي ازساختار اجتماعي وتحولات اجتماعي در ايران ،نظريه ها ،يافته ها وپالايش هاي كلي از اين مباحث را بيان مي كند. تاثير روابط خارجي بر ساختار سياسي اقتصادي ايران ايران از نظر روابط اقتصادي ، سياسي، فرهنگي و ديپلماتيك با غرب داراي تاريخي طولاني است. اما در قرون تاريك اروپا و اوايل قرون وسطي كه ابتدا اسلام و سپس امپراطوري عثماني در منطقه ظاهر شد روابط و تماس ايران با غرب قطع شد. در سده 13 ميلادي روابط بازرگاني ميان ايران و دولت شهرهاي جنوا و ونيز در ايتاليا آغاز شد. از قرن 15 هم روابط تجاري ايران با بوريسا براي تجارت ابريشم كه ايران توليد كننده عمده آن بود، آغاز شد. اما تشكيل دولت شيعه مذهب صفوي در ايران اين روند را بر هم زد زيرا موجب درگيري هايي با دولت عثماني گرديد و موجب شد روابط تجاري با اين دولت شهرها به علت موانع گمركي [تعرفه هاي بالا] قطع شود. از اواخر قرن 15 ايران وارد عرصه جديدي از روابط تجاري با غرب شد. كمپاني هند شرقي انگليس در سال 1615 (م) وارد مدار اقتصادي ايران شد بعد هم در قرن 17 هلند و بعد فرانسه به عنوان تاجر وارد ايران شدند. كمپاني هند شرقي انگليس موفقيتي بسيار در تجارت با ايران داشت و موجب داد و ستد همه نوع محصول از نقره گرفته تا ادويه جات مي شد. با اين همه به علت عدم داشتن پول نقد، پارچه هاي مرغوب و راههاي امن تجاري موقعيتش تضعيف شد اين در حالي بود كه رقيب جديد وارد عرصه مي شد. آن رقيب جديد كمپاني هند شرقي هلند بود كه به شيوه خوب سازماندهي شده بود. هلنديها روابط نزديكي با شاه عباس و تجار ارمني برقرار كردند كاري كه انگليسي ها تا به اين حد در آن موفق نبودند. تجارت هلنديها با صفويه تا حدي تجارت 2 شريك برابر بود. زيرا تجارت با ياران بر اساس قراردادهاي رسمي يا اجازه آزادانه به عنوان بازرگان در ايران صورت مي گرفت نه تسخير سرزمين و قراردادهاي انحصاري. گذشته از اين روابط تازه با اروپا، ايران عصر صفويه با قدرتهاي بزرگ همسايه : هندوستان، روسيه، عثماني نيز روابطي داشت. ايران ابريشم خام، پارچه هاي نخي، قند، سنگهاي قميتي، برنج، مواد رنگي و فولاد وارد مي كرد و در عوض فرآورده هاي كشاورزي چيني و اسب صادر مي كرد تراز بازرگاني با هند كاملاً به نفع ايران نبود. عثماني هم روابط تجاري با ايران داشت اما اين روابط تحت الشعاع دوره هاي جنگ و صلح بين 2 كشور بود اما در كل حجم كالاهاي ايراني كه از طريق عثماني به اروپا صادر ميشد از حجم معاملات با امپراطوري عثماني بيشتر بود. تماس مستقيم روسيه با ايران هم از اواسط قرن 16 شروع شد. صادرات عمده روسها به ايران پوست خز بود. صادرات ايران به روسيه هم ابريشم خام، حرير، چرم و سنگهاي قيمتي بود. در اين دوره يك رابطه تجاري نه چندان منظم و نه چندان وسيع از طريق مجاري سلطنتي و خصوصي با روسيه برقرار شد. در ارزيابي الگوي كلي مناسبات ايران مي توان گفت كه : در حوالي سال 1630 (م) صورتبندي اجتماعي ايران به عنوان يك امپراطوري جهاني در عرصه جهاني نظام سرمايه داري در حال پيدايش، مطرح بوده است. ايران هم مثل هر امپراطوري جهاني غير اروپايي مي توانست اروپا را بخشي از عرصه خارجي خويش به حساب آورد. يعني هم اقتصاد ايران و هم اقتصاد اروپا كه در اين زمان با هم روابط تجاري داشتند تقريباً خودبسنده و خودكفا بودند و هنگامي كه به كالاي طرف مقابل نياز داشتند در مقام يك قدرت برابر به تامين و تهيه آن اقدام مي كردند. رمز و كليد برتري تجاري هلنديها در قرن 17 با ايران در انحصارشان در واردات ادويه آسيايي با ايران بود. هلنديها در بندرعباس ادويه و پارچه هندي مي فروختند و ميزان محدودي ابريشم خريداري مي كردند. خريد و فروشها در تراز بازرگاني به سود آنها بود و اين قضيه به تدريج موجب بحران مالي دولت صفويه شد. اما به تدريج كه پاي هلنديها به جنگهاي اروپا كشيده شد ناوگان كشتيراني آنها از توان افتاد. در همان زمان كه شاهد زوال تجارت هلند در ايران بوديم انگليس به تدريج فاصله خود را با هلند كم كرد. كمپاني هند شرقي انگليس بعد از مرگ شاه عباس تلاش زيادي كرد تا احضار صادرات ابريشم را به دست آورد. اما به دليل اينكه قيمت ابريشم در اروپا كم شده بود اين تجارت براي آنها سودي به همراه نداشت. در سال 1659 صادرات كرك بز كرماني به انگلستان آغاز شد. اين صادرات سود زيادي به تاجران رساند. تقاضاي زياد كرك موجب افزايش بخش كرك بافي در كرمان شد در نتيجه از ميزان صادرات آن كاسته شد. در كل مي توان گفت كمپاني هند شرقي انگليس در قرن 18 هلنديها را به هماوردجوئي فرا خواند اما كمپاني مزبور در ايران موفقيت چنداني نداشت. روابط سياسي و ديپلماتيك ايران در سده 17 با هندوستان جداي از اختلاف بر سر شهر قندهار دوستانه و عادي بود. تجارت با هنديها در خليج فارس از زمان بيرون رفتن پرتغاليها آغاز شد. عمده ترين كالاي هندي در ايران پارچه بود. طوري كه مي گويند يك سوم از كل پارچه توليد شده در هند به ايران صادر ميشد يا از طريق ايران به كشورهاي ديگر صادر مي شد. در مجموع ايران نياز چنداني به كالاهاي وارداتي نداشت جزء در مورد فلفل و قند و شكر كه استفاده آنها هم توسط طبقات خاصي صورت مي گرفت. نتيجه اي كه مي توان گرفت آن است كه ايران در قرن 17 به صورت امپراطوري جهاني در عرصه خارجي اقتصاد جهاني باقي ماند . اقتصاد داخلي و ساختار اجتماعي از پويش قدرتمند خود برخوردار بود. به طور مسلم ايران در قرن 17 هيچ نوع وابستگي به غرب نداشت. در قرن 17 دولتهاي عثماني و صفوي قويتر از آن بودند كه هسته مركزي اقتصاد جهاني بتواند آنها را به صورت مستعمره دربياورد و با اين حال ضعيفتر از آن بودند كه در حاشيه هاي جديد در آسيا و آسياي جنوب غربي و آفريقا با اروپا به رقابت برخيزند. سقوط دولت صفويه را مي توان در پرتو گرايشهاي عمده اقتصادي عمده و بلند مدت قرن 17 با اروپا و همسايگان بررسي كرد. مبادلات انجام شده با كشورهاي غربي يا هندوستان موجب خروج پول نقد از كشور شد. به اين ترتيب پولي كه در موازنه مثبت تر از بازرگاني نصيب ايران مي شد [از طريق صدور ابريشم] براي خريد ادويه، ترياك و پارچه هاي نخي به مشرق مي رفت. عمده ترين مراكزي كه پول نقد ايران را جذب مي كردند هلند و هندوستان بودند. تجارت ابريشم از راه خشكي و به صورت مداوم ايران را در معرض تورم عثماني قرار داد. اين تورم از غرب به عثماني رسيده بود. نتيجه اين تورم چيزي جز كاهش ارزش پول ايران [تومان] نبود كه آن هم فشار زيادي به اقشار كم درآمد جامعه وارد آورد علي الخصوص دهقانان. اما سرانجام عامل اصلي سقوط صفويه از جانب ديگري پيدا شد. در پاييز و زمستان سال 1721( م) محمود افغان حاكم قندهار حمله را آغاز كرد. ابتدا كرمان را محاصره كرد . بعد به يزد حمله كرد و سرانجام به اصفهان حمله كرد و به محاصره اصفهان پرداخت. درخواستهاي كمك شاه سلطان حسين هم نتيجه نداد و سرانجام در آبان سال 1722 (م) شاه سلطان حسين از شهر خارج شد و به اردوي محمود افغان رفت و تاج خود را بر سر او گذاشت. در زمان حكومت افغانها اوضاع نابسامان بود. روسها و عثمانيها به ايران حمله كردند. روسها در تابستان 1722 – 130 مايل درطول درياي خزر پيشروي كردند كه به دليل شيوع بيماري واگيردار متوقف شدند. در سال 1724 روسيه و عثماني بر اساس قراردادي ايران را بين خود تقسيم كردند و تنها قسمتي را براي تهماسب ميرزا گذاشتند. در سال 1725 با درگذشت پتر كبير روسيه انگيزه اصلي خود مبني بر دخالت در ايران را از دست داد و عثماني يكه تاز ميدان شد. بعدها هم قراردادي بين اشرف افغان و عثماني امضاء شد كه در آن حاكميت عثماني بر بخشهايي از ايران مورد قبول واقع گرديد و عثمانيها هم اشرف را به عنوان شاه ايران پذيرفتند. به دليل حمله افغانها و اشغال ايران و اوضاع نابسامان و وقوع جنگهاي داخلي و خارجي تجارت ايران با اروپا در دهه 1720 (م) كاهش بسيار چشمگيري داشت. كمپاني هاي هند شرقي زيانهاي زيادي را متحمل شدند. اموالشان مورد غارت قرار گرفت و حتي جانشان را از دست دادند. در كل دوره اشغال ايران توسط افغانها را مي توان دوره وقفه كامل فعاليتهاي بازرگاني خارجي دانست. سياست خارجي در زمان نادر [1729 م – 1747 م] بخش عمده روابط خارجه در اين دوره اساساً در كشمكش با همسايگان خلاصه مي شد. اما نتيجه اي داد كه باز پس گيري سرزمينها از روسيه البته از طريق روابط ديپلماتيك بود. جنگهاي تجاوزكارانه نادر با ازبكها و امپراطوري مغولي هندوستان هم در همين دوره بود. اين اقدامات براي ايران تبعات بسيار سنگيني داشت. ايران در زمان كريم خان زند 1750 – 1779 م كريم خان تنها در 1775 م با عثماني تماس گرفت. تماسي كه با پيشنهاد عثماني آغاز شد اما تا زماني كه كريم خان زنده بود توافقي صورت نگرفت. در واقع در آن زمان بر سر بند عراقي بصره بين 2 كشور خصومت وجود داشت. اما با اين وجود امكان تجارت بين 2 كشور وجود داشت به طوري كه حجم مبادلات ايران و عثماني به 21 تا 35 درصد كل حجم تجارت ايران مي رسيد. اما در مقايسه با دوران صفويه اين ميزان، ميزان ناچيزي است. حضور هندوستان در ايران كه در سده 18 (م) به پايين ترين حد خود رسيده بود به تدريج افزايش يافت و در 1801 (م) توانست 20 تا 30 درصد تجارت خارجي ايران را به خود اختصاص دهد. تراز اين بازرگاني عمدتاً به سود هند بود. بنا به گزارشي در دهه1780 (م) 80% واردات ايران با پول نقد خريداري مي شد چونكه هند خريدار ابريشم ايران نبود. سياست كريم خان در تجارت به گونه اي بود كه مانع از خروج پول از ايران مي شد. انگليسها از اين سياست كريم خان ناراحت بودند چون اينگونه بر واردات ايران از بريتانيا محدوديت اعمال مي شد. حاصل اين امر تيرگي روابط دو كشور بود . قاجاريه 1800 تا 1914 (م) [شاه مالك الرقاب كشور خويش است و به همين منوال هم مي خواهد مستقل باشد. ايران با 2 قدرت بزرگ روسيه و حكومت انگلستان در هند كم و بيش تماس مستقيم دارد. اولي بيش از دومي در ايران قدرت نظامي دارد. اما در عوض پول دومي به مراتب بيشتر از اولي است به همين سبب اين دو قدرت مي توانند به زيان يا سود ايران عمل كنند. شاه كه قبل از هر چيز خواهان دور كردن شر از ايران است مايل است. رابطه دوستانه خوبي به دور از هر جنگ و جدال با هر 2 قدرت داشته باشد. اما اگر متوجه شود كه يكي از آن 2 قدرت او را تهديد مي كند به ديگري روي مي آورد تا براي حفظ خويش بر اريكه قدرت. حمايت او را جويا شود . شاه مايل به چنين كاري نيست اما به ناچار پايش به بدان كشيده مي شود وگرنه دوستي او با هر دو قدرت به يك اندازه است. آنچه بيش از هر چيز مورد توجه اوست استقلال خويش و حفظ مناسبات دوستانه با قدرتهاي خارجي است] جان فوران-مقاومت شكننده-صفحه169-به نقل از حسين خان اجودان باشي – ديپلمات ايراني زمان محمد شاه قاجار روابط اقتصادي و سياست خارجه دوره قاجاريه قبل از جنگ جهاني اول جنگهاي ناپلئوني در قرن 19 باعث توجه كشورهاي اروپايي علي الخصوص فرانسه وانگليس به ايران شد. روسيه در اين مدت چند بار به ايران تجاوز كرد و ايران نيز متقابلاً از انگليس درخواست كمك كرد اما نتيجه اي حاصل نشد. مساله پيشروي روسيه در ايران براي انگلستان خطري جدي به حساب مي آمد. بر همين اساس انگليس تصميم گرفت از ايران به عنوان كشوري حايل استفاده كند و مانع از پيشروي روسيه به سمت هندوستان گردد و از همين جاامسئله شرق يا بازي بزرگ به وجود آمد. در اين ميان هم انگليس با استفاده از تهديد نظامي مانع از پيشروي ايران به سمت افغانستان شد. زيرا افغانستان به عنوان دولت حايل بين روسيه و هندوستان بود. انگلستان با استفاده از قدرت نظامي در رسيدن به هدفهاي ديپلماتيك و استراتژيكي خويش در نيمه قرن 19 موفقيت تجاري خود در ايران را هم تثبيت كرد. حجم مبادلات تجاري انگليس و ايران در اين دوره به نفع انگليس رشد فزاينده اي در برداشت. در دوره پنجاه ساله مابين 1863 (م) تا 1914 (م) امتيازهايي در مورد بهره برداري يا احضار مواد خام و توسعه زيربنايي از طرف دولت ايران به اتباع بريتانيا و روس داده شد. در سال 1872 (م) بود كه شاه ايران در اقدامي عجيب امتياز احداث راه آهن، خطهاي تلگراف، كشتيراني در رودخانه ها، بهره برداري از معادن و جنگلهاي دولتي، كارهاي زهكشي و آبياري را به مدت 70 سال به يكي از اتباع بريتانيا به نام بارون جوليوس دورويتر واگذار كرد. البته اين امتياز با مخالفتهاي زيادي رو برو شد و شاه ناچار شد تا آن را لغو كند. رويتر نيز در ازاي غرامت ناشي از لغو امتياز، امتياز تاسيس بانك رويتر و نيز امتياز تاسيس يك شركت معدني را از شاه گرفت. امتياز تنباكو و نفت از ديگر امتيازاتي بود كه در دوران ناصرالدين شاه به انگليس داده شد كه آنها نيز لغو گرديد. روسيه نيز بين سالهاي 1801 (م) و 1828 (م) در طي 2 جنگ با ايران بخش وسيعي از قلمرو ايران را تصرف كرد. روسيه بعد از سال 1850 (م) بر تفوق سياسي و تجاري خود در ايران افزود. در بازار ايران براي كار و اقلام محصولات روسيه تقاضا ايجاد شد و ايران به بازار مصرف كالاهاي روسيه تبديل شد. روسيه هم از فشار نظامي كاست و به رخنه اقتصادي متوسل شد. روسها هم به دنبال امتيازاتي بودند. مهمترين امتيازاتي كه روسها گرفتند امتياز شيلات درياي خزر، جاده سازي، احداث خطهاي تلگراف، راه آهن و ايجاد بانك بود. بانك استقراضي يكي از نهادهاي كليدي و عامل نفوذ روسيه در ايران بود كه در سال 1801 ايجاد گرديد و وامهاي سنگيني به دولت قاجار داد. نقطه عطف صعود روسيه و دستيابي به تفوق در ايران دهه هاي 1880 (م) و 1890 (م) بود. به طوري كه روسيه در اين دوران از نظر حجم معاملات تجاري با انگليس برابري مي كرد. روسيه در اين دوران 56 درصد واردات و 72 درصد صادرات ايران را در اختيار داشت. مي توان گفت در آستانه جنگ جهاني اول ايران تا حد چشمگيري در مدار اقتصاد روسيه قرار داشت و بخشي از اقتصاد آن كشور محسوب مي شد. يكي ديگر از نهادهاي كليدي و عامل نفوذ و سلطه روسيه بر ايران ارتش قاجار بود كه قابل اعتمادترين واحد آن در دهه 1890 (م) فوج قزاق تربيت شده روسها بود. روسيه در دهه 1890 (م) تلاش كرد به شيوه مسالمت آميز در جريان رقابتي تدريجي با انگليس كنترل تمامي ايران را به دست گيرد. موازنه موجود قدرت روسيه و انگليس در مورد [ايران، افغانستان و تبت] در قرارداد اوت 1907 (م) به دقت اين امر را نشان مي دهد. روسيه و انگليس در اين قرارداد قسمتهايي از ايران را جدا كرده و تحت سيطره خود در مي آورند. روسيه ثروتمندترين و پرجمعيت ترين ايالتهاي ايران را علاوه بر پايتخت را در اختيار مي گيرد در حالي كه سهم انگليس در جنوب كشور كاملاً محدود بود. با اين تقسيم مسالمت آميز منافع در ايران، بازي بزرگ در ايران به پايان رسيد . 2 قدرت بزرگ اختلافها را كنار گذاشتند تا بتوانند در برابر قدرت بزرگتري «آلمان» از خود واكنش نشان دهند. علاوه بر روسيه و انگليس ايران با آلمان و فرانسه و عثماني هم روابط اقتصادي داشت. آلمان به تاسيس كارخانه در ايران اقدام كرد. فرانسه از نفوذ فرهنگي بالايي در ايران برخوردار بود. در اين دوره اگرچه اين ميزان صادرات و واردات از دوره هاي قبل بسيار چشمگيرتر بود و در رابطه با اقتصاد داخلي ايران افزايش چشمگيري داشت. اما در مقايسه با افزايش 50 برابر ساير كشورهاي ضعيف منطقه در طي همين دوره، افزايش ايران چندان زياد نيست. تركيب اقلام داد و ستد ايران نيز در اين دوره تغيير بارزي پيدا كرد و اين كشور در اوايل قرن 20 به الگوي استعمار كلاسيك نزديك شد. صادرات عمده ايران را مواد خام به خود اختصاص مي داد. در سال 1857 (م) 27 درصد صادرات ايران را پارچه هاي دستبافت تشكيل مي داد اما اين رقم در اوايل قرن 20 به 1 درصد رسيد. واردات ايران را هم غالباً پارچه هاي ماشيني در انواع و اقسام آن در دهه 1850 (م) 63 درصد كل واردات و 50 سال بعد 30 تا 40 درصد واردات را تشكيل مي داد. جمع بندي كلي ما از اين مطالب، افزايش كنترل خارجي بر ايران و ازدياد قدرت خارجيان در برابر ايران است. در چهارچوب نظريه نظام جهاني ايران از عرصه خارجي موقعيتي كه در قرنهاي 16 و 17 و 18 يعني از ديدگاه ايرانيان كشور در اوج قدرت صفويه بخشي از هسته غير اروپايي جهان به شمار مي رفت در طول قرن 19 به حاشيه نظام سرمايه داري جهاني كشانده شد. رقابت روسيه و انگليس در ايران باعث شد كه ايران به صورت نوع خاصي از حاشيه تبديل شود. در اين دوره [دهه 1990 م] مدتي از تجهيز ماشيني كارخانه در ايران مي گذشت موفق ترين كارخانه، كارخانه هاي خارجي بودند . بزرگترين شركتهاي صنعتي در ايران شركت نفت انگليس و ايران با 7 تا 8 هزار كارگر و شيلات درياي خزر متعلق به روسها با 3 تا 4 هزار كارگر بودند. در كل در قسمت صنعت خارجيان بر صنعت ايران تسلط كامل داشته اند. تلاشهاي اصلاح گرانه : 1800 (م) تا 1880 (م) نخستين موردي كه نياز به اصلاحات را به صورت آشكار نشان داد، تهديد نظامي روسيه در سالهاي 1805 (م)- 1828 (م) بود. به اعتقاد كارشناسان عباس ميرزا تنها كسي بود كه مي توانست ايران را نجات دهد. اما عباس ميرزا هم قبل از اينكه به پادشاهي برسد درگذشت و كارهايش نيمه تمام ماند. وزيرش اميركبير هم راهي از پيش نبرد چون بعد از مدت كوتاهي كه صدر اعظم بود كشته شد. با مرگ عباس ميرازا مسير مبارزه ايران عليه وابستگي بسته شد. دخالت و سياست بيگانگان [روسه ، انگليس] در انقلاب مشروطه اولين زمان دخالت انگليس در روز حوادث انقلاب مشروطيت را مي توان اجازه تحصن گرانت داف كاردار سفارت انگليس در تهران به جماعتي از بازرگانان، صنعتگران روحانيان و طلبه ها در باغ و حيات سفارت انگليس دانست كه جماعتي نزديك به 14 هزار نفر در آن تحصن كردند. روز 23 ژوئن 1908 مجلس به توپ بسته شد به فرمان افسران روسي. اما مدافعان مجلس دستور نداشتند به افسران روسي شليك كنند زيرا بيم آن مي رفت كه روسيه با اين دستاويز به مداخله همه جانبه در ايران بپردازد. بعد از به توپ بسته شدن مجلس سرهنگ لياخوف روسي فرمانده قواي قزاق، فرماندار نظامي تهران شد. در فوريه 1909 تبريز به دست نيروهاي محمد عليشاه محاصره شد. عده اي از مردم شهر از گرسنگي مردند. انگلستان موافقت كرد قواي روسيه محاصره شهر را بشكند. سرانجام نيروهاي روسيه به بهانه حمايت از اتباع روس و ساير خارجيان وارد تبريز شد و محاصره را شكست . در اوايل سال 1911 ايران با ورود كارشناسان اقتصادي آمريكا به رياست مورگان شوستر موافقت كرد. شوستر از همان ابتدا در برابر روسيه و بريتانيا موضع قاطع و مستقلي ايجاد كرد. روسيه با اقدامات شوستر به دخالت بر خاست. از جمله اين اقدام شوستر كه براي وصول مالياتها پليس مستقل خزانه داري به فرماندهي انگليسي ها تشكيل شود. تلاش شوستر در وصول ماليات از بزرگان و شاهزادگان دشمناني براي او در ميان دولتمردان از جمله سپهسالار و علاء الدوله پديد آورد. دولت روسيه طي اولتيماتومي به دولت ايران خواستار اخراج مورگان شوستر شد و البته از دولت ايران تضمين خواست كه از اين به بعد بدون موافقت قبلي روسيه و انگليس اقدام به استخدام نيروي خارجي نكند. ابتدا در برابر تقاضاي روسيه مقاومتي صورت گرفت. اما بعد از مدتي روسيه خواسته هاي خود را تعديل كرد. روز 22 دسامبر كابينه به درخواستهاي روسيه تن در داد. مجلس منحل گرديد و شوستر از ايران اخراج شد. جمع بندي كلي از دخالت و سياست روسيه و انگليس در انقلاب مشروطه انگلستان در روند انقلاب مشروطه نقش تابع داشت. در بهترين حالت حمايتش ابهام انگيز و در بدترين حالت خصمانه بود. مثبت ترين اقدام روسيه هم در روند مشروطه تسهيل اعتصاب عمومي در 1906 (م) بود كه به صدور فرمان مشروطيت منجر شد. منافع مادي انگليس بر اثر قرارداد 1907 (م) تضمين شده بود. انگليس با امضاي اين قراردادبا روسيه تقريباً به خواسته هاي خود در ايران رسيد و همچنين مهر پايان بر حمايت جدي خود از انقلاب مشروطيت زد و مخالفت با نقشه هاي ضد مشروطه خواهي روسيه را كنار زد. روسيه در تمام دوران انقلاب مشروطه به مخالفت علني با آن پرداخت. روسيه از اقدامات محمد عليشاه [كه همه ضد مشروطيت بود] حمايت كامل مي كرد. محمدعلي شاه به نوعي عروسك روسيه و آلت دست قواي روس [اشغالگران آذربايجان] بود. جنگ جهاني اول و تاثير روابط خارجه در ايران ايران در جنگ جهاني اول اعلام بيطرفي كرد اما اين بي طرفي صحنه درگيري اي قواي روسيه، انگليس و عثماني شد. اين جنگ تاثير مستقيمي بر اقتصاد ايران داشت. ارتشهاي درگير محصولات كشاورزي، دامي و حتي خود دامها را به نفع خويش مصادره مي كردند. روستاها از سكنه خالي شد. توسعه صنعتي به وقفه افتاد. واردات بر صادرات پيشي گرفت. در سال 1915 (م) روسيه و انگليس بار ديگر مواضع قدرت خويش در ايران را تصديق كردند. روسيه و انگليس پيمان سري را امضاء كردند كه به انگليس اجازه مي داد كنترل منطقه بي طرف [ميدانهاي نفتي] را به اختيار بگيرد و روسيه هم در منطقه نفوذ خود [شمال ايران] از آزادي عمل بيشتري برخوردار باشد و بعد از جنگ كنترل استامبول و تنگه هاي بسفر و داردانل را در اختيار خود بگيرد. رضاخان و سياست خارجه سرانجام رضا خان به ياري انگليس به قدرت رسيد. رضاخان قبل از به قدرت رسيدن به كمك روسيه و انگليس شورشها را سركوب كرد. در سال 1924 كه رضاخان شيخ خزعل را مغلوب كرد براي هميشه مناطق نفت خيز كشور در قلمرو ملي ايران ادغام شد. انگليسي ها رضاخان را مرد قدرتمندي مي ديدند كه مي توانست نفت آنها را حفظ كند و جلوي تهديد روسيه را بگيرد. روسيه نيز در اين مدت دچار تحولاتي در خود شده بود. تحولاتي كه براي آنها مشكلاتي را در برداشت. آنها نيز ترجيح دادند از دولت رضاخان حمايت كنند زيرا كه معتقد بودند دولت رضاخان مي تواند در برابر نفوذ غرب بايستد. ايالات متحده هم از روي كار آمدن رضاخان خشنود بود زيرا به اعتقاد آمريكا رضاخان تنها فردي بود كه مي توانست نظم را برقرار سازد و قدرت و عظمت آمريكا را بشناسد. ساختارودگرگوني اجتماعي در ايران پهلوي وبعد اين كتاب در توضيح توسعه ايران در دوره رضا شاه از الگويي باعنوان «توسعه وابسته» استفاده مي كند و براي درك عوامل دست اندركار نظام جهاني روابط ايران را با ساير كشورها خاصه غرب بررسي مي كند. ايران در نظام جهاني دهه 1930/1310 رضا شاه و دولت او تلاشهاي زيادي انجام دادند تا استقلال كشور را در نظام جهاني دهه 1930 تامين كنند. نظام كاپيتولاسيون در 1928 به طور يك جانبه از طرف ايران لغو شد. در همين راستا يك سري ديگر از حقوق خارجيان در ايران ملغي شد. از آن جمله : حق تملك زمين، راه اندازي مدرسه، زناشويي با ايرانيان، تصدي نظامهاي دولتي و حتي مسافرت آزادانه از آنها سلب شد. در عوض در قوانين جديد ايران بعد از لغو كاپيتولاسيون به خارجيان تامين داده مي شد در ايران فعاليت كنند و حتي تا 1936 نرخهاي تعرفه اي نيز برايشان تضمين شده بود. دولت كنترل بازرگاني خارجي را در دست گرفت كه بخشي از آن را مستقيم اداره كرد و براي بقيه نيز وضع مقررات كرد و نيز شبكه گمركي و خطوط تلگرافي را از متصديان خارجي گرفت. در اين زمان چون رضا شاه اقدام به راه اندازي راه آهن سراسري كرده بود، تصميم به گرفتن وام از خارج و جذب سرمايه گذاري خارجي نمود كه البته به سبب اقداماتي كه كرده بود موفق نشد و اكثر منابع را از داخل تامين كرد. اما به هر حال بدهيهاي خارجي افزايش يافت. رضا شاه به خارجيان ظنين بود و از نفوذشان مي ترسيد و به همين خاطر براي ايجاد روابط حسنه و فعال با آنها اقدامي نكرد. بازرگاني خارجي به دو حوزه عمليات انگلستان در ميدانهاي نفتي جنوب و ديگري شيلات شوروي در درياي خزر محدود مي شد. رضا شاه به دولت بريتانيا به چشم دوست و متحد احتمالي در برابر تهديد از ناحيه شمال مي نگريست و بريتانيا نيز پذيرفت كه رضاشاه فرمانرواي مقتدرتري باشد. چون هم براي حفظ ثبات در ايران و هم ايستادگي در برابر جبهه مخالفان داخلي و گسترش نفوذ شوروي به چنان فرمانروايي نياز داشت. روابط اقتصادي بارزترين جنبه نفوذ بريتانيا در ايران بود . در دهه 1920 بزرگترين شريك تجاري ايران بود و 67 % واردات ايران را تامين ميكرد . اين درصد به تدريج و با نفوذ بيشتر آلمان و شوروي كاهش يافت به طوري كه در اواخر دهه 1930 با 17% بعد از آلمان و شوروي در رده سوم شركاي خارجي ايران قرار گرفت. اما صرف در دست داشتن اميتاز نامه دادرسي كه انگليس را از سود ارزشمندترين منبع ايران بهره مند مي ساخت و شركت نفت انگليس – ايران را بزرگترين كارفرماي كشور ميكرد براي سلطه بريتانيا بر ايران كافي بود. رضا شاه بعد از اينكه فهميد سهم ايران از منابع نفتي بسيار ناچيز است اقدام به لغو يكجانبه قرارداد نمود. در 1933 بريتانيا به جامعه ملل شكايت برد و ايران قرارداد جديدي نوشت كه سهم ايران از 16 درصد سود خالص به يك دلار در هر تن رسيد و مدت آن 28 سال تمديد شد. رابطه اقتصادي ايران و شوروي در مجموع نابرابر باقي ماند و نيازها و مقتضيات اقتصادي شوروي تعيين كننده آهنگ تجارت و سرمايه گذاري در ايران بود. آلمان عمده ترين كشوري بود كه به دنبال كاسته شدن از فشارهاي شوروي و بريتانيا بر ايران توانست از موقعيت با سود خود بهره برداري كند. رضا شاه نيز خاصه روشنفكران، كارمندان و افسران ارتش با انگيزه احساسات ضد روسي و ضد انگليسي با آلمان ها همدلي نشان مي دادند. اين مناسبات در روابط اقتصادي بازتاب مي يافت. با شتاب گيري روند صنعتي شدن آلمان در دهه 1930 تقاض براي غذا و مواد خام افزايش يافت و در همان حال صنعتي شدن ايران واردات ماشين و قطعات يدكي را ضروري مي ساخت. در قراردادي در 1939 مقرر شده بود ايران پنبه، پشم، گندم، برنج، جو و ساير فرآورده هاي كشاورزي در حجم زياد به آلمان صادر كند. شركتهاي آلماني علاوه بر داد و ستد در صنايع ايران نيز فعال بودند و در احداث راه آهن و ساير طرحهاي بزرگ صنعتي از جمله ذوب آهن مشاركت داشتند. در مقايسه با آلمان، شوروي و بريتانيا در روابط خارجي آمريكا قدرتي دور دست بود. در دهه 1930 آمريكا چهارمين شريك تجاري ايران بود. ولي 8-7 % واردات و 13-12 درصد صادرات ايران را به خود اختصاص مي داد كه رقم قابل توجهي نبود اما شروع و ادامه جنگ جهاني دوم آمريكا نيز حضور سلطه گرانه خود را در ايران مستحكم تر كرد. در دهه 1930 و جو سياسي آن زمان ايران تماس با يك قدرت آسيايي يعني ژاپن را ايجاب ميكرد. ژاپن از ايران پنبه مي خريد و ايران چيزهايي به ژاپن صادر مي كرد. اما چون ژاپن از ايران بسيار دور بود و خود نيز تمايلي به ابقاي نقش فعال در ايران نداشت نقش آنچناني در ايران ايفا نكرد. ايران به رغم اعلام آشكار سياست رضا شاه در مورد ناسيوناليسم، خودكفايي و دولت قوي، وابسته باقي ماند و اين امر عمدتاً به دليل سه مكانيسم مرتبط با هم بود : كنترل بريتانيا بر نفت ايران، بازرگاني نابرابر با شوروي و آلمان و نوسان تجارت به خاطر عرضه حاشيه اي مواد خام. در جنگ جهاني دوم ايران اعلام بي طرفي کرد اما با توجه به وابستگي ايران به داد و ستد با آلمان رضا شاه نتوانست به تصميم انگليس مبني بر جلوگيري از رابطه بازرگاني با آلمان عمل کند. در دوره 1940-1941 ايران توانست به واسطه قرارداد آلماني شوروي از طريق شوروي با آلمان به داد و ستد بپردازد اما در 1941 آلمان ناگهان به شوروي حمله کرد. ايران بار ديگر بي طرفي خود را اعلام کرد اما اين بي طرفي چندان واقعي نبود چون در ايران همدلي گسترده اي با آلمان ها وجود داشت و از پيروزي آلمان احساس رضايت قلبي مي شد چون رضا شاه احساس مي کرد علاوه بر آنکه تهديد شوروي بر طرف شده شايد فرصتي پيش آيد تا ايران مناطقي از کشور را که شوروي تصرف کرده بود را بازپس گيرد. شوروي و بريتانيا متحداً از ايران مي خواستند تا چند صد آلماني شاغل در ايران را اخراج کند ولي ايران با اعلام نياز به متخصصين آلماني فقط قول داد که مراقب آنها باشد. از طرفي چون شوروي و انگليس مي خواستند از منافع خود در خوزستان و باکو محافظت کنند و نيز خط امن تدارکاتي و ارتباطي ايران را در دست داشته باشند، برنامه تهاجم به ايران را تهيه کردند. متفقين در 25اوت 1941 به ايران حمله کردند. ارتش مقاومت چنداني از خود بروز نداد و به سرعت شکست خورد. رضا شاه براي نشان دادن خشم خود اعلام کرد که نمي خواهد سفارتخانه هاي کشورهاي محور را در تهران تعطيل کند و نيز ماموريتهاي ما در پايتختهاي کشور محور ادامه خواهد داشت. اين اقدامات سبب شد متفقين تصميم به برکناري رضا شاه از سلطنت بگيرند. با تهديد ارتش سرخ به اشغال تهران رضا شاه بهتر ديد به نفع پسرش استعفاء دهد. در روزهاي 16 و 17 سپتامبر مراسم انتقال قدرت انجام و در 17 سپتامبر نيروهاي روسي و انگليسي وارد تهران و رضا شاه عازم تبعيدگاهش شد. در اين گير و دار آمريکا نيز وارد ايران شد. در 1942 سي هزار سرباز آمريکايي جهت نظارت بر جريان حمل و نقل مهمات وارد ايران شدند. در 1944 به درخواست احمد قوام دو هيئت نظامي و اقتصادي براي سر و سامان دادن به ارتش و ماليه ايران وارد تهران شدند. تجارت آمريکا با ايران نيز به 17 درصد صادرات و 20% واردات بالغ گرديد. نزديکي ايران به آمريکا براي شوروي و بريتانيا در مراحل نهايي جنگ مشکلاتي پيش آورد و ميان سه قدرت براي تفوق طلبي در ايران رقابتي پديد آمد که ابتدا با ظرافت همراه بود و بعداً حالت خصمانه تري به خود گرفت. رويارويي سه قدرت روز به روز حادتر مي شد اما با اين حال آمريکا و انگليس به تعهد خود مبني بر خروج از ايران عمل کردند ولي شوروي نيروها را در شمال باقي گذاشت اين اقدام با توجه به جنبشها نخستين آزمون هاي ظرفيت جنبشهاي جديد اجتماعي جديد در جو در حال تغيير داخلي و خارجي ايران بعد از رضا شاه بود. جنبشهاي اجتماعي آذربايجان و كردستان در 12 دسامبر 1945 مجلس ايالتي منتخب مردم آذربايجان به رهبري جعفر پسته وري حکومت دموکراتيکي آذربايجان را در تبريز و در 22 ژانويه 1946 قاضي محمد جمهوري دموکراتيک کردستان را در مهاباد اعلام کرد. در فوريه 1946 احمد قوام علي رغم ميل شاه به نخست وزيري رسيد و به شوروي رفته و با آنها مذاکراتي را انجام داد اما قواي شوروي به جاي عمل به توافق مبني بر ترک خاک ايران در ماه مارس به داخل آذربايجان پيشروي کردند و موجب ايجاد يک بحران بين المللي شدند. دولت آمريکا شديدا به اين اقدام شوروي اعتراض کرد و ايران رسماً به سازمان ملل شکايت برد. در اوايل ماه آوريل قوام ضمن مذاکره با شوروي ها آنها را به تخليه ايران وادار کرد. در مقابل قول امتياز نفت شمال و پس گرفتن شکايتش از سازمان ملل را به شوروي داد. جنبش ملي کردن نفت ديدگاه کتاب در مورد اين جنبش اين است که يک جنبش انقلابي درصد بود ايران را از مدار وابستگي به قدرتهاي خارجي به خصوص بريتانيا برهاند و در داخل اصلاحات پردامنه اي انجا م و سلطنت مشروطه ايران را بر مدار دموکراسي واقعي قرار دهد. از 1949 به بعد موضوع نفت با آهنگي فزاينده در سياست ملي ايران مطرح بود. در اجراي قرارداد نفت نسبت به ايران قطعاً اجحاف روا مي شد چون حق امتياز مبلغ ثابتي بود اما قيمتها و سود شرکت روز به روز افزايش مي يافت. وقتي ايران خواهان تجديد نظر در ميزان حق اميتاز شد، شرکت نفت فقط با يک قرارداد الحاقي که حق امتياز ايران را از 4 شيلينگ به 6 شيلينگ افزايش مي داد موافقت کرد. مصدق که در اين زمان به هشت نماينده ديگر در مجلس که اكثر اعضاي آن را محافظه کاران تشکيل مي دادند جبهه اي قوي در مقابل شرکت ايجاد کرد و با کش دادن بحث مجلس حول اين موضوع مانع به تصويب رسيدن آن شد. در تظاهرات عظيم توده اي که ژانويه 1951 از سوي جبهه ملي به رهبري مصدق و مساجد برپا شد مردم از دولت مي خواستند صنعت نفت را ملي کند. در اين اثنا رزم آرا نخست وزير وقت ترور شد و روز بعد در هشتم مارس کميسيون نفت مجلس پيشنهاد ملي کردن نفت را به مجلس داد. مجلس شوراي ملي در 15 مارس و مجلس سنا در 7 مارس پيشنهاد کميسيون را به تصويب رساند. روز 28 آوريل مصدق از مجلس راي اعتماد گرفت و نخست وزير شد. روز 30 آوريل هر دو مجلس قانون ملي شدن نفت را به تصويب رساندند و اول ماه مه شاه رسماً قانون ملي شدن نفت، خلع يد از شرکت سابق نفت و ايجاد شرکت ملي نفت ايران را اعلام کرد. دولت بريتانيا دست به محاصره اقتصادي ايران زد و مبارزه اي دو ساله بر سر ملي شدن نفت آغاز گرديد. كودتاي 28 مرداد 1332 سياست خارجي مصدق بر اصل موازنه منفي استوار بود. يعني ضمن حفظ بي طرفي و عدم تعهد کسب و تقويت استقلال ملي را هدف قرار مي داد. از واگذاري امتياز به هر قدرت خارجي امتناع مي ورزيد و مانع اعمال نفوذ آنها مي شد. يک چنان سياستي و رد صريح تقاضاهاي خارجيان در نظام جهاني براي ايران دشواري هايي را پديد مي آورد. ملي کردن نفت و جنگ سرد، دولت ايران را شديداً روياروي بريتانيا قرار مي داد. درگيري آمريکا را در مورد ايران روز افزون مي کرد و خصومت اتحاد شوروي را بر مي انگيخت و اين همه در کودتاي قريب الوقوع سهمي داشتند. حل نشدن اختلافات نفتي ايران و بريتانيا عواقب وخيمي براي ايران داشت. بريتانيا مايل به قبول اصل ملي شدن نفت نبود و از سود سرشار شرکت نفت نيز نمي خواست چشم پوشي کند. با شروع اخراج انگليسي ها از آبادان آنها ضمن پايين آوردن فوري توليد به محاصره درياي ايران اقدام کردند و مانع از صدور نفت ايران شدند. به طوري که صادرات نفت از 241 ميليون تن در 1951 به 10 ميليون تن در 1952 تنزل يافت. دولت محافظه کار بريتانيا به جاي يافتن راه حل زمينه چيني براي يک کودتا را آغاز نمود. در اين طرح آمريکا سرانجام جانب بريتانيا را گرفت. سازمان جديد التاسيس سيا شروع به تحرکاتي در درون ايران کرد که عمدتاً حول مبارزات ضد کمونيستي و ضد توده بود و از طرفي با مصدق نيز مخالفت کردند. به طوري که از طريق واسطه ها با ارائه پاداشهايي به کاشاني و بقايي و سايرين سعي در ايجاد شکاف در جبهه نمودند. از طرفي وزارت خارجه آمريکا به حمايت از مصدق اعتقاد داشت و مي خواست نيروي برتر تاثيرگذار در ايران به جاي بريتانيا باشد. اما با تغيير دولت از ترومن به آيزنهاور محافظه کار آنان مصدق را تهديد مستقيم يا غير مستقيم عليه حفظ وضع موجود تلقي مي کردند. در ژوئن 1953 جان فوستر دالي وزير امور خارجه آمريکا گفت «ايالات متحد آمريکا از هر نوع مداخله غير مجاز در اختلافات نفتي احتراز مي کند» اما در واقع طرح کودتا با مشورت مستقيم و مشترک آمريکا و انگليس تدوين و تهيه شد. کودتاي 28 مرداد 1333 با دخالت عوامل داخلي و خارجي به وقوع پيوست. بعد از يکسري اتفاقات داخلي و بين المللي درگيريهاي خياباني بين هواداران شاه و هواداران مصدق تا خرداد و تير به وقوع پيوست . در اين هنگام مصدق در امر خريد و فروش نفت از دولت آيزنهاور کمک خواست که جواب رد دريافت نمود. مهلت اختيارات مصدق تمام شده بود و نمايندگان مخالف با تحريم مجلس از به حد نصاب رسيدن جلسه براي تمديد اين اختيارات جلوگيري کردند و مصدق درصدد انحلال مجلس برآمد. رفراندوم انحلال مجلس راي آورد و مصدق انحلال مجلس را از شاه خواست. از طرفي کودتاگران شامل عوامل انگليس، آمريکا و چندي از محافظه کاران ايراني مشغول طرح عمليات خود بودند.طرحي را سازمان جاسوسي انگليس و وزارت امور خارحه آمريكا تهيه كردند در اين طرح كه دو هفته بعد از شروع زمامداري آيزنهاور و در ديدار مقامهاي دو کشور به تصويب رسيده بود بر عزل مصدق و انتصاب زاهدي به نخست وزيري تاکيد شده بود. بريتانيا علاوه بر تحريم نفتي و محاصره دريايي شبکه جاسوسي خود در داخل ايران را نيز فعال کرد. سيا نيز که از قبل عمليات ضد توده اي را اجرا کرده بود لبه حمله را از توده اي ها به سمت مصدق برگرداند. به روزنامه هاي ضد مصدق پول داده شد تا مقالاتي عليه وي چاپ کنند. دست اندرکاران راديو را با پول خريدند و تظاهر کنندگان در روزهاي حساس نيز با پول خريداري شدند. با اعضاي مخالف جبهه ملي، افسران بازنشسته و در حين خدمت و با خود شاه تماسهايي صورت گرفت. شاه مردد بود که چگونه مصدق را در اوج محبوبيت برکنار و زاهدي را به جاي بگذارد. اما وقتي مطمئن شد که انگليس و آمريکا هر دو در کودتا دخالت دارند راضي شد. شب 24-25 مرداد سرهنگ نصيري فرمان برکناري مصدق را تسليم وي کرد. مصدق که آمادگي چنان فرماني را داشت دستور داد نصيري و اعضاي گارد شاهنشاهي توقيف شوند و بدين ترتيب اولين تلاش براي کودتا ناکام ماند. شاه فرداي آن روز به عراق و سپس به رم عزيمت کرد. مصدق طي پيامي راديويي اوضاع را در کنترل و مجلس را منحل اعلام کرد. فرمان عزل خود را نيز جعلي يا غيرقانوني خواند. عوامل سيا دستخط شاه را کپي و در اختيار مطبوعات قرار دادند تا موضع زاهدي تقويت شود. محمدحسين فاطمي طي نطقي آتشين خوستار برچيده شدن نظام سلطنت شد. مردم به خيابانها ريختند. مجسمه هاي رضا شاه و محمد رضا شاه را پايين کشيدند و به مراکز اطلاعات آمريکا در تهران و شهرستانها حمله کردند. سفير آمريکا خواستار برخود پليس با تظاهرکنندگان شد و مصدق از ترس جنگ داخلي قبول کرد و از هواداران خود خواست تا به خيابانها نيايند و از مردم نخواست که در برابر کودتا مقاومت کنند. در 28 مرداد تحت لواي تظاهرات به نفع شاه ارتش راديو را اشغال کرد و تانکها را به مرکز شهر آوردند. مصدق فرار کرد و زاهدي پيروزي کودتا را اعلام کرد. شب آن روز پايتخت تحت اختيار ارتش و اوضاع آرام بود. آمريکا و انگليس و کودتاگران موفق شده بودند. در اين راه آمريکا آنقدر پول خرج کرده بود که ارزش دلار آمريکا کاهش چشمگيري يافت. رژيم جديد کودتا به نخست وزيري زاهدي شاه را به کشور بازگرداند. آمريکا کمکهاي عظيمي در اختيار آن قرار داد و رژيم با کارتل بين المللي نفت به توافقي رسيد که شرايط آن به مراتب پايين تر از شرايط ملي شدن بود. ايران در نظام جهاني:به سوي نيمه حاشيه اي در اين دوره آمريکا به عنوان اثرگذارترين قدرت در ايران مانور مي داد. در زمينه اقتصادي آمريکا موفق شده بود 40 دصد نفت ايران را در اختيار شرکتهاي آمريکايي قرار دهد و از طريق شرکتهاي چند مليتي در واحدهاي کشت و صنعت ، پتروشيمي، دارويي، شيميايي، آلومينيوم و بانکداري سرمايه گذاري کند. آمريکا در دهه 1950 در زمينه سرمايه گذاري از انگلستان پيشي گرفت و در تمام اين دوران آمريکا يا مقام اول را در تجارت ايران داشت يا بعد از آلمان يا ژاپن مقام دوم را کسب مي کرد. علاوه بر اينها ايران در دهه 1950 مقادير زيادي جنگ افزار خريد که در بازرگاني خارجي به حساب نيامده و عمدتاً از آمريکا خريداري شده بودند. در پشت پرده پيوندهاي اقتصادي، پيوندهاي شايد قويتر سياسي و استراتژيکي وجود داشت. بعد از سقوط دولت اميني سياست آمريکا حمايت بي قيد و شرط از شاه بود. اما اين رابطه صميمانه بعد از کشف توطئه کودتاي قرني (که احتمالاً با توافق آمريکا صورت گرفته بود)دچار اختلال شد. شاه مدت کوتاهي روابط خود با شوروي را صميمانه کرد. اما اندکي بعد پيمان دو جانبه نظامي با آمريکا امضاء کرد. با اين پيمان روابط نظامي دو کشور مستحکم شد. در سال 1973 تهران مقر سيا در خاورميانه بود که عمده دل مشغولي آن را نه ايران که شوروي و چين تشکيل مي دادند. به دنبال خروج نيروهاي نظامي انگليس از شيخ نشينهاي خليج فارس ايران قدرت بلامنازع حوزه خليج فارس شد. در گرماگرم شکست آمريکا در ويتنام ايران مناسبترين کشور براي اتحاد طبق دكترين نيکسون بود . بر همين اساس طي يک توافق سري نيکسون قبول کرد که شاه هر نوع جنگ افزار غير اتمي که بخواهد در اختيارش قرار خواهد داد که اين يک گام بي سابقه در روابط آمريکا با کشورهاي جهان سومي بود. با اين حساب و در دوره بعد از 1351 جنگ افزارهاي خريداري شده از آمريکا 20 درصد پول نفت ايران را مصرف مي کرد و از آن طرف هم آمريکا نيمي از تمامي جنگ افزارهاي فروخته شده به خارج را به ايران صادر مي کرد. به رغم سياست به ظاهر مستقل ملي ايران، شاه در آستانه انقلاب 1357 به نحو فزاينده اي در روابط اقتصادي، سياسي، نظامي و استراتژيکي به آمريکا وابسته بود. از طرفي هيچ کشور ديگري را نيز نمي توان يافت که آمريکا به اين حد در آن نفوذ کرده باشد. دنياي سوسياليستي در مجموع تاثير اقتصادي چنداني بر توسعه وابسته ايران نداشت. روابط با شوروي نيز نسبتاً آرام بود. زمان انعقاد پيمان دفاعي دو جانبه ايران و آمريکا که روابط کمي تيره شد اما همزمان با بحران موشکي کوبا شاه متعهد شد که ايران را به پايگاه موشکهاي آمريکايي تبديل نکند. روابط رو به بهبود نهاد و از آن پس يک معامله غير رسمي مبني بر قبول حکومت شاه و برتري آمريکا در ايران و در عوض امضاي يک رشته موافقت نامه اقتصادي با ايران انجام پذيرفت و شوروي در مرزهاي جنوبي خود از ثبات يک حکومت پادشاهي برخوردار شد. در عوض شاه نيز با استفاده از اين روابط گرم موقعيت حزب توده را تضمين کرد. در ايران بورژووازي وابسته به دولت بود. دولت موتور محرک توسعه، منبع سرمايه و نيز قواعد حاکم بر بازي اقتصاد سياسي بود. به اين ترتيب آن چنان استقلال و قدرتي داشت که نخبگان نه تنها توان تضعيف آن را نداشتند بلکه بايد با آن همکاري مي کردند تا مازاد حاصل از مخارج دولتي را به خود اختصاص دهند. به همين دليل دولت (شاه و دودمان او) آماج ثابت جنبشهاي اجتماعي بود. رابطه وابستگي ايران به آمريکا و به نظام اقتصاد جهاني راه را براي شرايط اقتصادي و سياسي هموار نمود که مردم را به واکنش وا داشت. بعد از کودتاي 1333 آمريکا قدرت بلا منازع تاثيرگذاري در ايران بود و آمريکا با شاه روابط گرم و مستحکمي داشتند. با روي کار آمدن جيمي کارتردر 1977 چون در برنامه سياست خارجيکارتر احترام به حقوق بشر گنجانده شده بود اين رابطه مورد تجديد نظر قرار گرفت. شاه نيز اين را توطئه اي عليه خود مي دانست اما طي ديدار کارتر و شاه در 1977 کارتر يک رابطه شخصي با شاه برقرار کرد و هرگز رابطه استراتژيک دو کشور را زير سئوال نبرد. در اين حين به نظر بسياري از ناظران معامله اي ما بين شاه و کارتر انجام مي گيرد. چون وضع اقتصادي آمريکا دچار بحران و تورم شده بود قرار شد ايران نفت خود را ارزان تر به آمريکا بفروشد و در عوض آمريکا کمتر از رژيم شاه انتقاد کند و فروش اسلحه به ايران را ادامه دهد. اما با وجود اين در سال 1977 باز کردن فضاي سياسي در دستور کار شاه قرار گرفت چون هم افکار عمومي جهان به او فشار مي آورد و هم شاه مي خواست کارتر را خشنود سازد. بنابراين سياست حقوق بشر کارتر به طور غير مستقيم شاه را از ادامه سرکوب و اختشاش بازداشته و راه را براي جنبش انقلابي سال بعد هموار کرد. در طول انقلاب نيز آمريکا عامليت خود را حفظ کرد. از يک سو کارتر در آغاز سال نو مسيحي در ملاء عام جام خود را به سلامتي شاه بلند کرد و درست بعد از جمعه خونين به شاه تلفن زد و در اذهان عامه مردم اين تصوير را ايجاد کرد که آمريکا مطهر و نماد سلطه خارجي و حامي شاه است. جريان انقلاب ايران و بعد از آن در آمريکا بين مشاوران کارتر دو دسته بودند. عده اي نگران سقوط شاه بر اثر انقلاب بودند و عده اي انقلاب را ساخته و پرداخته شوروي مي دانستند و معتقد بودند با به کارگيري قاطعانه ارتش مي توان آن را به شکست کشانيد. اين دو سياست به نوبه خود همديگر را خنثي کرده و باعث شدند هيچ کدام قاطعانه به کار گرفتن نشود. برژينسکي رئيس شوراي عالي امنيت ملي جلوي هرگونه تلاش براي برقراري ارتباط با آيت الله خميني را سد کرد و خصومت و تضاد آمريکا با جنبش را تضمين کرد. در ژانويه ماموريت ژنرال هايزر مبني بر حمايت از دولت بختيار آغاز شد که به احتمال زياد قرار بود در آخرين لحظات کودتايي نيز عليه آيت الله خميني اجرا شود که بعد از دستور کودتا از طرف برژينسکي سوليوان سفير آمريکا پاسخ داد «غير قابل چاپ». بي عملي قدرت کليدي جهان در معامله با ايران، زمينه را براي به نمايش درآوردن تمام و کمال موازنه داخل نيروها هموار و موفقيت انقلاب را تضمين نمود. درست همان طور که رابطه نزديک شاه و آمريکا مشروعيت پادشاهي او را زير سئوال برده بود در آن زمان نظام جهاني به سود انقلاب عمل کرد. يعني آمريکا به مداخله تجاوزآميز در ايران مبادرت نورزيد و مانع پيروزي انقلاب نشد. نتيجه گيري مقاومت شكننده به ياري الگوهاي جامعه شناختي و سياسي نوعي نگاه بين رشتهاي ميكوشد تا ساختار اجتماعي ايران را در يك دورة طولاني از صفويه تا برافتادن حكومت پهلوي و سالهاي ابتدايي انقلاب اسلامي را مورد بررسي قرار ميدهد. وي اين پژوهش را با تكيه بر الگوي نظام جهاني و الگوي توسعه وابسته صورت ميدهد تا با توجه به وجود اصلي توليد شبانكارگي، سهمبر دقهاني و توليد شهري، توسعه و دگرگوني اجتماعي ايران را توضيح دهد. فوران با توجه به جنگهاي داخلي و شورشهاي پيش امده بعد از سقوط صفويه توضيح مي دهد كه همين جنگها باعث شد كشوري كه در زمان شاه عباس يك امپراتوري بزرگتر از تزار روسيه، عثماني و هندوستان بود و در عرصة خارجي امپراتوريهاي در حال شكلگيري جهان سرمايهداري قرار داشت، به جاي آنكه بخشي از اين جهان شود در زمان قاجار به حاشية آن جهان رانده شد، و موقعيتي حاشيهاي و وابسته پيدا كند كه اين وضع براي ايرانيان كه بخش اعظم تاريخ خود را با استقلال سپري كرده بودند قابل تحمل نبود و جنبشهاي پرتواني را پديد آورد كه ميكوشيدند ايران را از حالت وابستگي و حاشيهاي به درآورند اما هربار شكست ميخوردند. در توضيح شكست انقلاب ايران توضيح ميدهد كه اولاً در اين انقلابات هيچ طبقه يا گروهي سازندگان پايههاي انقلابها نبودند. بلكه تودة مردم در اين انقلابها شركت داشتند كه در ابتدا همه با هم متحد بودهاند وي رفته رفته طبقات مختلف از آن يكي يكي جدا ميشدند و اين باعث ناكامي انقلابها در ايران ميشده است. و نيز يكي ديگر از علل اين شكستها را توسعه وابسته در زمينه اقتصاد و موقعيت حاشيهاي ايران در نظام جهاني ميداند كه باعث ميشود در مواقع حساس ايراني نتواند روي پاي خود بايستد. از ديگر مسائل كليدي كه در اين كتاب مورد بررسي قرار گرفت روابط ايراني با غرب است و تعيين اين كه اين روابط طي چندين قرن به چه ميزان دولت، جامعه و اقتصاد ايران را در راستاي مشخص از وابستگي به اقتصاد جهاني و سياست كشورهاي قدرتمند شكل داده است. و نتيجه ميگيرد كه چون در ايران دولت رابطة تنگاتنگي با شاه و خانداني شاهنشاهي دارد و در اصل يك نفر است كه تصميم آخر را ميگيرد. و اين يك نفر چون معمولاً آدمي مدبر نبوده يا مشاوران مدبر نداشته است به ناچار تحت تأثير اطرافيان سودجوي خود و از آن جمله عمال خارجي قرار ميگرفت و اين خارجيان نيز مقدمات وابستگي هرچه بيشتر ايران را فراهم ميآوردند و مثالهايي از قرادادهايي مياورد كه منعقد شدهاند و بعد از اشكار شدن مفاد آن از سوي آگاهان به امور مورد نقد قرار گرفته و فسخ گرديدهاند ولي با اين همه مانع وابستگي ايران به نظام جهاني و كشورهاي قدرتمند نتوانستهاند بشوند. فوران در اين كتاب و در بررسي روابط خارجي ايران مهمترين توجه را به كشورهاي اروپايي و نيز وجه اقتصادي اين روابط معطوف كرده است. فوران نقش همسايههاي ايراني را در روابط خارجي يا ناديده گرفته و يا بسيار كم اهميت جلوه ميدهد و نيز اين روابط را يك جانبه بررسي ميكند و هيچ اشارهاي به تأثيراتي كه ايران بر ديگر كشورها و به خصوص همسايگانش از جمله هند، افغانستان و كشورهاي عربي حاشية خليج فارس ميگذارد نميكند. و در بررسي خود روابط اقتصادي را در درجة اول اهميت قرار ميدهد و از تأثيرات سياسي، فرهنگي و اجتماعي حضور كشورهاي غربي در ايران كمتر سخن به ميان ميآورد و به طور مثال فرانسه را كه به خصوص از دورة قاجار به بعد تأثيرات و حضور فرهنگي پررنگي در ايران داشته را ناديده ميگيرد و يا روابط ايران را با كشورهاي عربي و اسلامي را مطرح نميكند. در كل ميتوان گفت كه روابط اقتصادي محور روابط خارجي را در اين كتاب تشكيل ميدهد و البته كه گاه گوشه چشمي نيز به دخالتهاي سياسي چند كشور قدرتمند زمانه مياندازد ولي گويا ميخواهد اين دخالتها و تأثيرات را كم اهميت و داراي قدرت تأثيرگذاري كمي نسبت به عوامل داخلي قلمداد كند. البته به غير از كودتاي 28 مرداد عليه مصدق. [ سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۱ ] [ 19:24 ] [ ]
|
||