|
.
| ||
|
/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} حسن اخلاق: بررسي خلقيات مثبت ايرانيان از خلال سفرنامه شاردن زهرا سادات ابطحي كارنوشت دانشجويي براي درس مباني تاريخ اجتماعي ايران موضوع: خلقیات مثبت ایرانیان در سفرنامه ها زير نظر دكتر محمدرضا جوادي يگانه تیر 1387 اطلاعات کتابشناختي: شاردن، ژان،1374 ، سفرنامه شاردن، ترجمه اقبال يغمايي، تهران: انتشارات توس، پنج جلد. مقدمه از ديرباز انسانها به شناخت "ديگري" علاقه خاصي نشان داده اند، چون همواره شناخت "ديگري" با شناخت بهتر از "خود" يکي دانسته شده است. مکاتب فکري مختلف و نيز اديان مختلف از جمله اسلام بر ضرورت اين شناخت تاکيد داشته اند: «قل سيروا في الارض و انظروا کيف کان عاقبه الذين من قبل».( قرآن مجيد، سوره روم، آيه 42). اين "ديگري" مي تواند ديگري فرهنگي، تاريخي و يا جغرافيايي باشد. دو مفهوم "خود" و "ديگري" را مي توان با دو مفهوم "هويت" و "ديگر بودگي" انطباق داد.از قديمي ترين فرهنگهاي انساني همواره با تمايل انسان به يافتن يک هويت روبرو هستيم. انسان بر آن است که خود را بشناسد بنايراين در پي يافتن شباهتها و تفاوتها با ساير همنوعان خود بوده است. بدين ترتيب، مکانيسم مقايسه به صورت يکي از اساسي ترين مکانيسمهاي حيات فرهنگي انسان از آغاز وجود داشته است. از طريق اين مکانيسم است که انسان خود را از ديگري جدا کرده و هويت مي يابد.( فکوهي، ناصر، 1384، تاريخ انديشه و نظريه هاي انسان شناسي، تهران: ني، صفحه 22 ). يکي از راه هاي ميسر ساختن اين شناخت خود ازطريق خواندن سفرنامه هايي است که "ديگري" هاي فرهنگي راجع به فرهنگ "خودي" نوشته اند. هدف اصلي از نگارش اين مقاله يافتن خلقيات مثبت ايرانيان ازديدگاه شاردن فرانسوي است. اما آيا توجه به روابط اجتماعي و خلقيات مثبت ايرانيان مهم است؟ اگر پاسخ مثبت است، چرا؟ به نظر نگارنده، با بررسي ويژگي هاي مثبت رفتاري ايرانيان مي توان به چند مهم دست يافت: اول، همان گونه که در بالا ذکر شد، شناخت خود است. قطعا با شناخت ويژگي هاي مثبت رفتاري خودمان و پروراندن آنها مي توان جامعه بهتري ساخت. دوم، با مقايسه رفتار ايرانيان با ديگران و ارزش گذاري آن (همان گونه که شاردن انجام داده است) مي توان ديد ديگري را جع به يک پديده يا رفتار خاص را درک کرد؛ آيا ديگران نيز آن گونه مي انديشند، رفتار و عمل مي کنند که من انجام مي دهم؟ سوم، در بعد سياسي و روابط بين الملل با شناخت ويژگي هاي مثبت خود و برجسته ساختن آنها مي توان تصوير بهتري از خود و جامعه در اذهان عمومي مردم دنيا و نيز دولتهايشان ساخت؛ در جهان امروز اهميت تبليغات مثبت و برتر جلوه دادن خود برکسي پوشيده نيست. و چهارم، با مطالعه سفرنامه هايي که ازسالها قبل بر جا مانده است و مقايسه ويژگي هاي ايرانيان در چندين دهه قبل تا کنون مي توان سير حرکتي ايرانيان را متوجه شويم: سقوط يا صعود؟ سهم ما کدام بوده است؟ بحثي چند درباره شاردن ژان شاردن در سال 1643 م.، درست سالي كه لوئي چهاردهم به تخت نشست، در شهر پاريس متولد شده و در همان محل به تحصيل پرداخته است. او پسر مرد جواهرسازي بوده كه در ميدان دوفين به كار مشغول بوده است و نزد همو است كه شاردن از زمان كودكي شناخت سنگهاي قيمتي و فن و هنر جواهرسازي را آموخته است. خانوادهي شاردن به فرقهي پروتستان هوگِنو تعلق داشت و به طور كلي اغلب با مقامات رسمي فرانسوي و كليساي كاتوليك مشكل پيدا ميكرد. به همين سبب شاردن جوان علاقهي زيادي نداشت تا در فرانسه سكونت كند و از طرف ديگر شغل جواهرسازي، ميل دسترسي به سنگهاي قيمتي و شايد نيز نوعي عشق به شناخت افقهاي دوردست، او را متوجه آسيا و هند شرقي كرد. وي در بيست و دو سالگي (1664-1665 م.) اولين سفر خود را آغاز كرد كه در حدود شش سال طول كشيد. در اين سفر، ايران بيش از كشورهاي ديگر نظر او را جلب كرد، به نحوي كه عملاً بيشتر وقت خود را در اين كشور گذراند. سفر دوم شاردن از 17 ماه اوت 1671 م. آغاز شد. اين بار زن تاجري به نام خانم لسكو او را همراهي ميكرد كه بسيار جسور و متهور بود و بارها در مشكلات راه و خطرات زيادي كه بدانها روي ميآورد، به شاردن كمك ميكرده است. آن دو در گرجستان به سبب مزاحمت طايفهي آنجاز چيزي نمانده بود كه زندگي خود را از دست بدهند و شاردن با تعويض لباس، خود را به صورت يك كشيش بينواي فرقهي كاپوسين درآورد و بدين وسيله آن دو توانستند خود را نجات دهند. سرانجام آنها در تابستان 1673 م. به اصفهان رسيدند و تا سال 1677 م. در اين شهر اقامت كردند. عاقبت شاردن ايران را در سال 1677 م. براي هميشه ترك كرد و دوباره دو سال هم در هندوستان ماند و بعد، احتمالاً با كشتي، از راه دماغهي كاپ به اروپا بازگشته است. از طرف ديگر بايد گفت كه چون شاردن شديداً به تعليمات كالون اعتقاد داشته است و از آنجا كه مطابق لايحهي نانت كه در فرانسه پروتستانها اجرا ميشده، ديگر در اين كشور امكان پيشرفت براي او نبوده، عملاً در سال 1681 م. به انگلستان پناه برده و مورد حمايت شارل دوم، پادشاه انگلستان، قرار گرفته است و بعدها رسماً از طرف «وايت هال» ملقب به عنوان «سر» (آقا) شده و همچنين عنوان «شواليه» را كسب كرده است. شاردن در انگلستان كه ديگر آنجا را وطن اصلي خود به حساب ميآورد، با دختري از منطقهي نورماندي فرانسه كه او هم در آن زمان به انگلستان پناه آورده بود، ازدواج كرد. شاردن به جز مدتي كه نمايندهي دولت انگليس در كمپاني هند شرقي در هلند بود، بقيهي سالهاي آخر عمر خود را در انگلستان گذراند، يعني تا پنجم ماه ژانويه 1713 م. كه در هفتاد سالگي در لندن فوت كرد.(http://www.iptra.ir/vdciaavv1t.html در تعداد سفرهاي شاردن به ايران ترديد است. مترجم کتاب تعداد اين سفرها را سه بار ذکر مي کند). سفرنامه شاردن داراي ويژگي هاي مثبت و منفي چنداني است: از ويژگي هاي مثبت کتاب مي توان به آشنايي نويسنده با زبان فارسي اشاره کرد: «بيشتر سياحتگراني که در دوره صفويه به ايران سفر کردند، به زبان فارسي آشنا نبودند ومندرجات سفرنامه هايشان مسموعاتي بود که به طريقي از زبان افراد عامي مي شنيدند، از اين رو نوشته هايشان چندان اصالت نداشت. اما شاردن فرانسوي که در زمان پادشاهي شاه عباس ثاني و پسر و جانشينش شاه سليمان سه بار به ايران سفر کرد و افزون بر 12 سال در اين کشور به سر برد، جز زبانهاي انگليسي و فرانسه، زبانهاي ترکي و فارسي را نيز مي دانست. ص.10»(سفرنامه شاردن، مقدمه مترجم بر کتاب) هم چنين دقت و حوصله وي در ثبت حوادث و رويدادها قابل تحسين است: «اين جهان گرد معروف چنان که گذشت زبان فارسي مي دانست و در طي اقامت طولاني خود با درباريان و بزرگان و جاهمندان و سفيران کشورهاي بيگانه مقيم ايران و نمايندگان کمپاني هاي اروپايي و هياتهاي مذهبي آشنا و دوست شد. او شرح احوال و کارهاي شاه عباس ثاني و جانشينش شاه سليمان و بد و نيک اعمال و رفتار درباريان و بزرگان را به تفصيل تمام نوشت. جز اين با علاقه و دقت بسيار به نگارش سابقه تمدن و مذهب و اخلاق و آداب و رسوم ايرانيان و دقايق اوضاع تاريخي و جغرافيايي ايران پرداخت و چون به خط و زبان فارسي آشنا بود در تنظيم مطالب سياحت نامه اش از متون بسيار کتابهاي خطي استفاده کرد و اين يکي از امتيازات برجسته سياحتنامه اوست. ص 12 » (همان) «قريب چندين ده صفحه از مجلات سياحت نامه شاردن(چاپ لانگلس) مربوط به مذهب ايرانيان، شرح مطهرات، طرز به جا آوردن واجبات ديني و ديگر مسائل از اين گونه است. شاردن اين مطالب را بي کم و کاست از روي کتاب جامع عباسي نوشته شيخ بهاءالدين محمد عاملي ترجمه کرده است. ص14»(همان) اما ويژگي منفي در خور ذکري که از سفرنامه شاردن استنباط مي گردد همان نبود کافي در بين مردم عادي و گذراندن وقت در بين اعيان و اشراف است که خود سبب عدم تعميم برخي ويژگي ها به کل جامعه ايران و نقص در کار مي گردد: «عيبي که بر سياحتنامه بسيار مفصل شاردن گرفته اند اين است که وي با وجود دانستن زبان فارسي و ترکي که در آن روزگاران در برخي شهرهاي ايران رايج بود، به سبب هم نشيني و هم صحبتي با جاه مندان در اعماق جامعه ايران نفوذ نکرده و به قول آلفونس گابريل، تاورنيه و شاردن هيچ کدام اولي به سبب عدم آشنايي با زبان فارسي و دومي به دليل معاشرت زياد و مداوم با جاه مندان به احوال جامعه نپرداخته است. ص 12 »(همان) مسير سفر شاردن از اروپا به ايران شاردن در اولين سفرش به شرق ابتدا راهي هند شد و هنگام مراجعت از آن سرزمين از راه خليج فارس به اصفهان آمد و در سفردوم از راه قفقاز به ايران مراجعت کرد. در اين سفر وي پس از پشت سر گذاشتن قفقاز، تبريز، ميانه، قم و کاشان به اصفهان رسيد، از مقربان دربار شاه عباس ثاني شد و لقب تاجرباشي يافت. وي در سفر سوم هنگامي به ايران رسيد که شاه عباس ثاني، حاميش، درگذشته بود و پسر و جانشينش شاه صفي دوم که بعدها شاه سليمان ناميده شد بر تخت سلطنت نشسته بود. (شاردن همواره در سراسر کتاب به ناراحتي خود از درگذشت شاه عباس اشاره مي کند و افسوس مي خورد). در سفر دوم شاه عباس از شاردن مي خواهد به اروپا برود و بهترين و ناب ترين جواهرات ممکن را براي وي خريداري نمايد. انگيزه شاردن از مراجعت سوم به ايران هم همين است. وي با خريداري بهترين جواهرات ممکن و با انگيزه کسب سود کلان براي سومين بار به ايران يم آيد غافل از اينکه شاه عباس ثاني در گذشته و جانشين وي نه علاقه پدرش به جواهرات را دارد و نه با ولخرجي ها و خوشگذراني هايش در خزانه دربار ايران پول قابل توجهي برجا نهاده است. درتوضيح اينکه آيا سفرنامه به شيوه يادداشت روزانه است يا نه فکر مي کنم شيوه شاردن براي نوشتن خاطرات خويش نت نويسي بوده است، به اين معني که وي در هر روز حوادث آن روز را به شکل کلي مي نوشته و در پي مراجعت به اروپا آن را به اين تفصيل بازنويسي کرده است. زيرا در برخي روزها آنقدر سرش شلوغ بوده که به نظر مي آيد فرصت سر خاراندن هم نداشته است! (در خود سفرنامه يا مقدمه آن صراحتا درباره نحوه نگارش سفرنامه چيزي ذکر نشده است.) کتاب انحصارا به ايران نمي پردازد ولي فصول مربوط به ايران آن به اندازه کافي اطلاعات مربوط به زمان خود را مي دهد. در بخشهايي که درباره ايران است تقريبا چيزي از قلم نيفتاده است. به برخي از سرفصلها اشاره مي کنم: درختها، رستنيها و داروهاي گياهي/ ميوه هاي ايران/ فلزات و کانيها/طبايع، خلق و خو و عادات ايرانيان/ ورزشها و بازيهاي ايرانيان و...... خلقيات مثبت ايرانيان از ديدگاه شاردن را مي توان در چند دسته کلي طبقه بندي نمود: الف) اعتقادات مذهبي هر چند که در بيشتر مواقع تلقي شاردن از از دين اسلام بسيار منفي و توصيفات وي ناخوشايند است، اما هر چند از گاهي وي نکته مثبتي را در اين دين و تاثيراتش بر مردم يافته است. به چند نمونه از آن اشاره مي کنم: « آنان که با دين اسلام و آداب و رسوم مسلمانان آشنايي دارند، مي دانند که بسم الله الرحمن الرحيم در نظر پيروان اسلام چقدر محترم است. ايرانيان همه کارها و دعاهاي خود را با بسم الله آغاز مي کنند.ص363» «اين حقيقت و واقعيت را بايد پذيرفت که ميان مسلمانان، ايرانيان از لحاظ سرکوب کردن اميال شهواني و پشت پا زدن به تمايلات جنسي، مقام خاص و ممتاز دارند و از اين جهت بالاخص در خور تحسين و آفرينند و اين نکته گوياي موضوعي بسار مهم مي باشد: اين که ديگر مسلمانان از جمله عثماني ها لواطه را عملي مجاز مي شمارند، در صورتي که در مذهب مسلمانان ايران اين عمل بسيار زشت و نفرت انگيز و از جمله منهيات است و اگر کسي چنين عمل نکوهيده اي را انجام دهد، مجازات مي شود. اگر چه برخي از فقيهان گاهي در اين مورد مسامحه و چشم پوشي مي کنند، اما به اعتقاد قاطبه ايرانيان عمل لواطه بسيار مذموم و شنيع و نفرت انگيز مي باشد.ص434 ». «در اسلام طلاق به هر عذر و بهانه جايز است و همين کافي است که يکي از دو طرف احساس و اظهار دلزدگي و بي ميلي نسبت به ديگري کند و خواهان متارکه باشد.ص 443» « اين نکته نيز گفتني است که ايرانيان پيوسته مذاکرات و مشاهدات خود را با ذکر اميد به عنايت و لطف خداي بزرگ خاتمه مي بخشند وبه جد معتقدند به شرط رضاي خدا بر همه مشکلات فائق مي شوند.ص 549» «ايرانيان به خوب و بد زندگي، سختي ها و ستمها و فرازها و نشيبهايي که در طول حيات با آنها رويارو مي شوند به نظر فلسفي مي نگرند. به نيک و بد آينده توجه زياد ندارند؛ نه از بدش مي هراسند و نه از خوبيش غره مي شوند. دم را غنيمت مي شمارند، دل خود را به هر نوع که باشد خوش مي دارند و از هر چه هرگونه که بتوانند بهره مي گيرند. غم فردا را نمي خورند و بر اين اعتقادند هر چه خدا بشود همان مي شود و بر سر هر کس همان مي رود که پروردگار در ازل مقدر فرموده است. ص761 » « آنچه به نوبه خود در خور تعظيم و احترام است اين است که عامه ايرانيان دعا و ذکر همه افراد جامعه بشري را پيرو هر مذهب باشند، مورد پذيرش درگاه حضرت احديت مي دانند و هر وقت بيمار شوند يا گرفتاري و نگراني ديگري برايشان روي نمايد، به مقدسان و پيشوايان مذاهب حقه ديگر نيز التجا مي جويند و آنان را يه شفاعت بر مي انگيزند و اين واقعيتي است که من خود هزار بار شاهد آن بوده ام.ص 763» « يکي ديگر از خصائص در خور آفرينشان (ايرانيان) اين است که هنگام مجادله لفظي هر چند خشمگين شوند و گرچه بد زبان و فحاش و فاجر باشند، هرگز نام پاک خدا را به زشتي نمي برند. ص763» «ايرانيان از همه اقوام و ملل ديگر بيشتر به اصول اخلاقي پاي بندند و چون به مقررات و سرنوشت و حکمت رب جليل يزداني اعتقاد راسخ دارند، در برابر نزول سخت ترين بلاها و دردناک ترين دردها سر تسليم فرود مي آورند و به قسمت ازلي به ديده رضا مي نگرند. حتي مرگ را چون فرمان معبود است، با خوشرويي استقبال مي کنند. هم چنين مي توان گفت که همين خصائص اخلاقي و انساني مايه تحکيم بسياري از صفتهاي نيکو مانند شکيبايي، نيرومندي و ميانه روي در نهاد ايشان مي شود.ص 1050» «ايرانيان بر اين اعتقادند که يزدان پاک پادشاهان بيدادگر را هرگز نمي بخشد و روز شمار بر ايشان سخت مي گيرد.ص 1050» دين و مذهب هميشه بخش اعظمي از زندگي و باورهاي ما ايرانيان را شکل داده است و در اکثر مواقع تاثرات مثبتي نيز بر روي رفتار و کردار و باورهاي ما داشته است. شاردن نيز هر چند اين موضوع را به خوبي دريافته است، ولي ذکر چند مورد ضروري مي نمايد: 1) شاردن در صفحه434 (مشروح در بالا) هم جنس گرايي (لواطه) را نزد اکثر مردم ناپسند شمرده است، در حالي که در مجلدات بعدي من جمله جلد چهارم شرح هاي دقيقي از قهوه خانه ها و «پسران خوبروي گرجي»نموده است و به صراحت بيان مي دارد نه تنها شاه که اکثر مردم به اين عمل غير اخلاقي گرايش داشته و قهوه خانه ها عملا به مراکز فساد تبديل شده بودند تا اين که شاه عباس ثاني اين کار را جرم مي شمارد و مجازات سنگيني برايش در نظر مي گيرد. (آن هم به دليل آنکه يکي از اين پسراني که براي تربيت جنسي به يکي از قهوه خانه هاي معروف فرستاده بود، در اثر زياده روي صاحب کافه آسيب مي بيند!) 2)طلاق در اسلام هم مانند ساير اديان ابراهيمي داراي شرايطي است و آنطور که شاردن وصف کرده است چندان هم بي عذر و بهانه صورت نمي گيرد. 3) به شخصه فکر مي کنم برخي ويژگيهاي مثبتي که شاردن نقل مي کند، هم اکنون به طور کامل از بين رفته يا بسيار کمرنگ شده است مانند: آغاز کارها با نام خدا، نگريستن فلسفي به زندگي، غنيمت شمردن اکنون و... . ولي به طور کلي مي توان گفت که دين و باورهاي مذهبي هم چنان بر بخش اعظمي از رفتار ما سيطره دارد و بسياري از پنداره ها، رفتار و گفتار نيکمان متاثر از آن است. ب)ايران دوستي چو ايران مباشد تن من مباد..... اشعاري از اين دست در ادبيات کهن و معاصر ما بيان گر عشق و علاقه ما ايرانيان از ديرباز تا کنون به کشور خود است، چنان که از ديد چشمان تيزبين شاردن نيز مخفي نمانده است: «من دريافته ام که ايرانيان هرگز نام کشور خود را بدون نعت يا صفت برجسته اي به کار نمي برند و نمي نويسند. مثلا مي گويند ممالک مقدسه، کشور مبارکه، کشور معظمه و... . در فرمانها نيز اين القاب و نعوت رعايت مي شود. ص368» «ايرانيان به طبع مردماني دلير، جنگ جو، پرخاشگر و از جهات بسيار مايه افتخار و گل سزسبد مشرق زمين مي باشند. آنان بنيان گذار قديم ترين و قويم ترين، پهناورترين و با شکوه ترين پادشاهي گيتي بوده اند. فتوحات ايران در زمان شاه عباس کبير که يکي از پادشاهان بزرگ اخير ايران بود، بر بسياري از ملل همسايه بدون گرفتن ياري از سپاهيان بيگانه بيان گر اين واقعيت است که ايرانيان بر اثر استعداد ذهني و نيرو و همت و قابليت، لياقت آن را دارند که به پيشرفتهاي مهمي نائل شوند.ص 1187» ايران دوستي ايرانيان نيز شايد رنگ و بويي ديگر به خود گرفته است؛ ايرانيان کنوني ديگر نام ايران را با نعت و صفت برجسته اي به کار نمي برند ولي در راه حفظ ايران و نشان دادن علاقه خود به آن هيچ کوتاهي انجام نمي دهند براي مثال مي توان به جنگ تحميلي و نحوه ابراز علاقه مردم ايران به خاک خود اشاره کرد و يا از نمونه هاي جديدتر به تغيير نام خليج فارس به خليج عربي از سوي مجله نشنال جئوگرافيک يا سايت گوگل اشاره نمود که با واکنش تند دولت و ملت ايران همراه شد. پ)روابط کاري و اداري اين گونه به نظر مي رسد که روابط کاري و اداري در ميان ايرانيان نه تنها داراي هيچ گونه جنبه مثبتي نباشد که حتي جنبه هاي منفي آن از شمار خارج باشد ولي شاردن گوشه هاي مثبتي از اين روابط را در عهد صفوي بيان مي دارد: «در متن سفارشنامه آمده است که:" به آگاه شدن از فرمان صادره مفتخر و مباهي خواهند شد." بزرگان ايران به صاحب منصبان و به افرادي که مقامشان پايين تر از ايشان است، چنين خطاب مي کنند مخصوصا اگر فرودستان به نوعي با بزرگان وابستگي داشته باشند اين رسم کاملا رعايت مي شود و غرض از اين کار اين است که سلسله مراتب پيوسته منظور نظر باشد و در مواقع ابلاغ و اطلاع، اشتباه رخ ندهد.ص 369» «القاب و عناوين وتعارفاتي که ايرانيان در اقسام نامه نگاري اعم از مکاتبات رسمي و جدي و واقعه نويسي به کار مي برند، بسيار بار دامنه دارتر و سنجيده تر از عبارات و کلماتي است که در تعارفات زباني در ميان مي آورند.ص 772» « اين رسم نيکو پا برجاست که هيچ حاکم يا ناظر جرات ندارد که از شکايت کردن ناراضيان جلوگيري کند. اما اگر آگاه شوند که از نقاط و محلات مختلف عده اي به قصد بردن شکايت مهياي سفر به پايتخت شده اند يا مي خواهند کسي را به نمايندگي بفرستند با آنان به گفت و گو مي نشينند، از راه خيرانديشي به ايشان مي گويند سفر دور و دراز شما بي حاصل است، بيهوده خود را به رنج و زحمت نياندازيد زيرا نه تنها سودي نمي بريد بلکه سخت گيري و خشم ناظرنسبت به شما فزون مي شود. ص1177» «نکته قابل توجه و امعان نظر در سياست دربار ايران آن است که در سپردن کارهاي مهم به افراد هيچ گونه تنگ نظري و بدگماني در ميان نيست؛ چنان که حکومت سرزميني را به دست همان کس مي سپارند که در جنگ به زانو درآمده و قبلا در تملک و تصرف وي بوده است و هرگز به طغيان و تمردش نمي انديشند و پروا ندارند. هم چنين به پادشاهان و شاهزادگاني که با ايران دشمني داشته اند و بر اثر ظهور حوادثي به فرجام ايران پناهنده شده اند، به جوانمردي رفتار مي کنند و مقام ونصب مي دهند.ص 1182» در اين که آيا اصولا اوصاف مذکور را مي توان مثبت ناميد يا نه، ترديد دارم؛ زيرا لحن شاردن در نگارش اين گونه ويژگيها کاملا خنثي است و از بيان قيدهاي مکرري که نشان از رضايتمندي وي است و در بسياري از مواقع – به ويژه در وصف تجملات و هنرها- به کار مي برد، خبري نيست. ولي قطعا نبودن «تنگ نظري و بدگماني» در سپردن کارها به افراد ويژگي برجسته اي است که اکنون کمتر شاهد آن هستيم. ت)هنردوستي و هنرپروري هنر نزد ايرانيان است و بس شايد جمله بالا کمي اغراق آميز و تا حدودي تکراري به نظر بيايد ولي در ذکر هنرمندي و هنردوستي ايرانيان تنها خود ما نيستيم که شعرها سروده ايم و کاغذها سياه کرده ايم. شاردن نيز به شکلهاي مختلف هنرمندي ما را مي ستايد: « در اين کارگاه ها (گارگاه هاي سلطنتي) يا نمايشگاه ها استادان چيره دست و ماهري که احتياجات غذايي و ديگر نيازمندي هايشان از هر جهت تامين و نيز لوازم و مواد کارشان از هر جهت آماده است، کار مي کنند. به اين استاد کاران هنرمند در برابر هر چيز خوب و دلپسندي که بسازند، هديه اي مناسب يا مزد بيشتر داده مي شود.ص 370» «در ايران رقصيدن کار و هنر زنان و نوازندگي خاص مردان است. بسياري از مردان ايراني صدا و آواز خوبي دارند. صدايشان اوج و طنين و کشش گوش نواز دارد و به دل مي نشيند. صداي زنان نيز دل آزار و خسته کننده نيست و مخصوصا آواز برخي لطيف و گيرا و دل نواز است اما اوج و کشش آواز مردان را ندارد و در عوض در رقصيدن بسار چابک و چالاکند.ص 425» «گروه مغنيان دربار صفوي نه تنها در نوازندگي و خوانندگي و پايکوبي و دست افشاني مهارت بسيار دارند بلکهدر سرودن و خواندن شعر شهره اند. اين هنروران همانند هومر و ديگر سرايندگان يونان باستان در نهايت شکوه مندي هنر خود را در معرض نمايش قرار مي دهند.ص552» « ايرانيان در کار نقشه اندازي و طرح پردازي گل و شاخه و برگ و امثال ان مهارت بسيار دارند و در هنر رنگ اميزي از ما پيش اند. ايرانيان به راستي در هنر نقشه اندازي و طرح ريزي گل و بوته و برگ بر روي مقوا و چه بر گچ و ظروف مينايي سفالين اعجاز مي کنند و در اين فن بسي از اروپاييان جلوترند.ص1140» «ايرانيان در هنر گلدوزي و قلابدوزي همارت دارند و در زردوزي و مليله کاري روي ماهوت و پارچه هاي ابريشمي و روي چرم به راستي اعجاز مي کنند.ص879» «ايرانيان در تهيه وسايل آتش بازي چنان مهارت دارند که مي توان گفت در اين کار از استادان سراسر گيتي پيش افتاده اند.ص888» «آرايشگران ايران در پيرايش سر و ريش همارت قابل تحسين دارند. آرايشگران ايران بسيار تميزند.ص890» «از جمله هنرهاي ظريف صنعتگران ايران نقش آفريني زرين و سيمين ايشان روي پارچه هاي کتان و تافته و ساتن مي باشد.ص 898» نکته تفکر انگيزي که شاردن نيز به آن اشاره داشته است، اين است که هنرمنداني که در روزگار صفوي مي زيسته اند از لحاظ آسايش و آرامش فکري و نيز تامين ابزارهاي مادي، هيچ گونه مشغله فکري نداشته اند؛ چرا که دربار تمام اين امور را به طور کامل تامين مي کرده است. با مقايسه اين شرايط با وضعيت کنوني مي توان دريافت که چرا شکوه و عظمت دولت صفوي در زمينه هنر ديگر تکرار نشده است. با وضعيت کنوني که به اصطلاح هر کس کلاه خودش را چسبيده که باد نبرد، ديگر مجالي براي رشد نيازهاي ثانويه من جمله هنر باقي نمي ماند. ث)سنت و باورهاي فرهنگي نيکو فرهنگ ما در ساده ترين شکل ممکن، ترکيب درهم پيچيده اي از باورهاي خوب و بد است؛ به طوري که نمي توان وزن هيچ کدام از طرفين ترازو را بيشتر از ديگري دانست. البته با توجه به نسبي بودن "خوب" و "بد" و تغيير بار ارزشي باورها در رهگذار تاريخ نمي توان باوري را در طول زمان خوب مطلق يا بد مطلق دانست. با اين حال برخي از باورهاي فرهنگي"خوب" ما از ديدگاه شاردن بدين شرح است: «ظاهرا چنين مي نمايد اين طريق ازدواج که مرد پيش از مراسم عقد زن خود را نديده باشد، عاقبت به خير و خوش فرجام نيست اما در واقع چنين نيست و اتفاقا اين قبيل زناشويي ها از ازدواج هايي که در کشورهاي ديگر به شرط ديدار و آشنايي با خلق و خوي طرف انجام مي پذيرد، استوار تر،پاينده تر و شيرين تر است. بيشتر با آرامش و خوشبختي قرين است و چون اين گونه ازدواجها در کشورهاي اسلامي عموميت دارد و هيچ کس نمي تواند زن کسي را ببيند، همه از آنچه نصيبشان شده راضي اند و به وي دل مي بندند.ص443» «نوروز يگانه عيد ملي و غير مذهبي ايرانيان، در نظر آنان سخت گرامي و ارجمند است و مراسم آن را به طرزي باشکوه برپا مي دارند. اين سنت بديع و باستاني بيان گر اين حقيقت است که مردمان خوش ذوق اين سرزمين از روزگاران کهن به افزايش و کاهش نور و گرمي خورشيد و اعتدال ربيعي توجه خاص داشته، نخستين روز بهار را که آغاز بيداري و شکفتگي طبيعت است، خجسته و فرخنده مي شمرده اند.ص 449» «در اصفهان –پايتخت- در روزهايي که جشن نوروز ادامه دارد، برابر کاخ شاهنشاه، مراسم چراغاني و آتش بازي و ترانه خواني و دست افشاني و نمايشهاي کمدي برگزار مي شود و مردم در هشت روز ايام عيد، روزگار به خوبي و خوشي مي گذرانند.ص451» «مردم با ذوق به مناسبتهاي مختلف، اسامي ديگر روي روز اول سال نهاده اند از جمله آنهاست:"عيد جامه نو" زيرا طبق سنتي که از قديم بر جا مانده همه مردمان از دارا و بي چيز، روزهاي عيد بايد لباس نو و تميز در بر داشته باشند. در روزهاي عيد بزرگان به زيردستان و سالخوردگان به خردسالان عيدي مي دهند.ص451» «رسم ايرانيان بر اين است که در همه عيدها و سوگواري ها با آداب تمام به ديدار هم مي روند. بزرگان توقع دارند هر زمان برايشان مصيبتي وارد مي شود، کوچکترين به منظور تسليت گفتن و دلداري دادن از آنان ديدار کنند. هم چنين در اعياد به ديداران بروند و مبارکباد و تهنيت بگويند. از آن پس بزرگان به بازديد کوچکان مي روند.ص768» «مردم ايران از لعن و نفرين کردن مي هراسند و معتقدند که پايان شومي دارد.ص1038» ج)روابط اجتماعي روابط اجتماعي نيکويي که از ديد شاردن مطلوب و قابل ذکر دانسته شده است، بيشتر شامل ادب و احترامي است که ايرانيان در روابط روزمره خود و در کنش با يکديگر به کار مي گيرند. به چند مورد از آنها به اختصار اشاره مي کنم: «حقيقت اين است که احترام و ادبي که مردم مشرق زمين هنگام سخن گفتن با هم يا در نامه نگاري رعايت مي کنند، در هيچ نقطه اي از روي زمين يافت نمي شود.ص 463» «ايرانيان با هم کم جنگ و ستيز و آويز مي کنند و اگر به سببي با هم به پرخاشگري و جدال برخيزند، خشم و غضبشان زود فرو مي نشيند و مثل ما نيستند که اختلافشان به قهر و کينه بيانجامد.ص763» «به هر روي، جوانان ايراني هنگامي که وارد اجتماع مي شوند، افرادي عاقل، هوشمند، درستکار، شرمگين، با ادب، کم گو، متين، محتاط و در گفتار و کردار پاک و هنرمندند.ص767» «ايرانيان با ادب ترين افراد مشرق زمين و نرم خوترين و خوش خلق ترين مردم جهانند و تربيت يافتگان ايراني اهليت و سزاواري دارند که با مودب ترين افراد اروپايي بابري کنند. آنان بيش از اندازه گشاده رو، آرام، ملايم، متينف موقر، باشکوه و نوازشگرند. هنگام ورود يا خروج از محلي براي مقدم بودن به هم تعارف مي کنند و در موارد ديگر نيز تعارف را از ياد نمي برند.ص768» «در وقت پذيرايي به کسي که به ديدارشان آمده است با گشاده رويي و لبخندي نوازشگر مي گويند: "خوش آمدي. صفا آوردي. جاي شما خالي بود،" يعني هيچکس را قابليت و سزاواري نيست که هنگام غيبت شما جايتان را بگيرد و تعارفات و خوش آمدگويي هايي همانند اين ها بر زبان مي آورند. و من به تاکيد تمام دگربار مي گويم به تحقيق و بي هيچ شک و ترديد ايرانيان مهرورترين و خون گرم ترين و با صفاترين ملت هاي گيتي مي باشند. حرکات و رفتارشان همه زيبا و شايسته و پسنديده است. هوشمند، بلند انديشه و سريع الانتقال اند. نرم گو، شيرين بيان و ملايم طبعند. سخن پرداخته و سنجيده مي گويند. ناشدني است که سخني بر زبان بياورند که موجب رنجش و ملال کسي شود و اگر ناچار شوند خبر بدي به کسي بدهند، تلخي و ناهمواري آن را با آوردن کلمات و عبارات دلنشين و شيرين مي کاهند. مثلا اگر بخواهند خبر مرگ کسي را بدهند مي گويند باقي عمر خود را به شما بخشيد.ص770» «ايرانيان هنگام عرض تسليت به مخاطب مي گويند:"سر شما سلامت باشد" و غرض از اين گفته اين است که بقاي شما در نظر من چندان مغتنم و گرامي است که اگر شما سلامت باشيد و ديگران بميرند، براي من مهم نيست.ص772» «ايرانيان به تحقيق محتاط ترين و استوارکارترين و دورانديش ترين افراد جوامع بشري مي باشند.ص 799» «اتحاد سليقه و ذوق ايرانيان در نوع غذاهاي مورد پسندشان به راستي تحسين برانگيز است. هيچ يک از آنها از کم نمکي يا شوري غذا، ترشي و شيريني و ناپختگي گوشت،کمي يا زيادي ادويه آن عيب نمي گيرد .گله نمي کند. بر سر سفره فلفل، نمک، روغن، سرکه و چيزهايي همانند اينها هست و هر کس هر آنچه را که ديگران دوست مي دارند، مي پسندد.ص821» «مي توان باور کرد که مردمان ايران ظريف طبع، هوشمند، نازک خيال، مصلحت انگيز و عاقبت انديشند. زود فهم، محتاط و داراي قوه تميز و تشخيص مي باشند و با اينکه از يک سو با عثماني و از دگر سو با هند همسايه اند؛ نه مانند عثماني ها خشن و درنده خو و نه مانند هنديان کم فکر و زود باور مي باشند. ايرانيان فکر روشن، طبع ملايم و قابليت تمدن و شهرنشيني دارند.ص1593» چ)مهمان نوازي اگر بخواهيم ايراني را با يک ويژگي که در دنيا با آن شناخته شده است، معرفي کنيم بي شک اين ويژگي، مهمان نوازي خواهد بود: «مناسب است بگويم من اکنون در کشوري به سر مي برم که مردم آن به مهمان نوازي شهره اند و به جرات مي توان گفت که در سراسر گيتي هيچ مملکتي وجود ندارد که مردمانش چنين نرم خو و مهربان و مهمان دوست باشند.ص634» «از جمله خصائص عاليه ايرانيان، دوستداري و مردمي و مهرباني آنان نسبت به افراد خارجي مي باشد. پذيرايي و حمايتي که ازبيگانگان مي کنند، ميهمان نوازيي که بي تفاوت نسبت به افراد هر مملکت به عمل مي آورند و مراعاتي که حتي درباره کساني که پيرو مذهب باطلي هستند، به جا مي آورند به راستي اعجاب انگيز و در خور تحسين و آفرين است.ص762» «انکار نمي توان کرد که ايرانيان به طبع مهمان نواز،خون گرم، ملايم، خليق و مهربانند.ص766» «جز از کم خوري آنچه در زندگي ايرانيان در نظر من بسيار ستوده و پسنديده و در خور تحسين و آفرين مي نمايد، مهمان نوازي آنهاست. در ِ خانه ايرانيان هنگام صرف نهار يا شام به روي همگان باز است. نه تنها کليه کساني که در خانه اند، سهمي از غذا دارند بلکه نوکراني که بيرون از منزل اسب سواري را نگه مي دارند يا کساني که در آن هنگام به طور غيرمترقبه وارد مي شوند، به خوش رويي و گرمي پذيرايي مي شوند.ص837» «ايرانيان از مهمان نوازي دلشان شاد مي شود.ص1050» ح)علم دوستي علم دوستي ويژگي اي است که ايرانيان به حد وافر از آن برخوردار بوده و هستند. شمار بسيار زياد دانشمندان، مراکز علمي پرتعداد، اشعار زيادي که در آن به علم آموزي توصيه شده است (براي مثال:چنين گفت پيغمبر راست گوي/زگهواره تا گور دانش بجوي) و مثالهاي بي شماري از اين دست گواهي بر اين مدعاست. «اين نکته گفتني است که شهر ري زادگاه دانشمندان بزرگي بوده و طي قرون، علماي بزرگي در دامان خود پرورده است که مايه افتخار و سرافرازي مشرق زمين بل جامعه بشري است.ص518» «هوش و استعداد فکري ايرانيان نيز مانند خصائص بدنيشان خوب است. نيروي تخيلشان قوي و وسيع است. قوه ابداع و تفکرشان دامنه دار مي باشد. در فرا گرفتن امور فني و هنري و هر گونه علوم استعداد و قابليت فراوان دارند. دوستدار افتخارند. به طبع نرم و انعطاف پذيرند. نجيب، باادب، پرآزرم و خوش روانند. به سخن ديگر ايرانيان نيز همانند ملتهاي مستعد و هوشمند دنيا داراي فکر بلند و قوه ابتکار و اختراع مي باشند.ص761» «قبول اين نکته دشوار مي نمايد که آموزش و پرورش نوجوانان و جوانان ايران به تمام معنا خوب و ستوده مي باشد. اما اين واقعيتي است غير قابل انکار؛ زيرا خانواده هاي سرشناس و صاحب نام و متمکن- زيرا طبقه اشراف و اعيان به معناي واقعيش وجود ندارد- در تربيت کودکاان خود نهايت دقت و مواظبت را به جا مي آورند. افراد طبقه پايين تر نيز در تربيت فرزندان خود سعي بسيار به جا مي آورند.ص767» «ايرانيان بر اطلاق استعداد و نيروي فکري خود را صرف آموختن دانش و فرهنگ مي کنند و دستيابي به علم وهنر را برترين آرمانهاي خود مي دانند و در اين زمينه به ترقيات علمي مهمي نايل آمدند وپس از مسيحيان اروپا سرآمد دانشمندان جهانند و از چينيان بسي پيشي گرفته اند.ص916» جمع بندي نهايي و نتيجه گيري هر چند که سفرنامه شاردن در نماياندن تصويري از جامعه عصر صفوي تا حدودي موفق عمل کرده است، اما دو ايراد اساسي بر وي و کارش وارد است: 1-توجه بي اندازه به عامل جغرافيا 2-ربط دادن هر امر درست يا نادرستي به مذهب توجه بي اندازه به عامل جغرافيا: يکي از ايراداتي که به کار شاردن در باب علت يابي امور وارد است، عامل جغرافيا مي باشد. شاردن هر امر با ربط يا بي ربطي را به عامل جغرافيا مربوط ساخته و سعي داشته که تفاوتهاي جوامع (اعم از فرهنگي،ا جتماعي،.......) را با عامل جغرافيا و مذهب-که به آن نيز خواهم پرداخت- توضيح دهد که البته اغراق وي در اين موارد و ناديده گرفتن عوامل طولي و عرضي ديگر عملا کار وي را تا حد زيادي ساده لوحانه جلوه داده است. در جاي جاي کتاب وي سعي داشته که ويژگي هاي ايرانيان را با آب و هواي گرم و خشک و زمين کم حاصل واز اين دست امور، توجيه کند. البته عامل جغرافيا يا يه شکل کلي تر محيط در شکل گيري برخي رفتارها تاثير قابل انکاري دارد، اما روشي که شاردن در پيش گرفته است چيزي جز يکسري نتيجه گيري هاي غير منطقي نيست. ربط دادن هر امر درست و نادرستي به مذهب: در اين خصوص نيز مثل مورد مذکور، شاردن تا حد زيادي غرض ورزانه سعي در توجيه رفتارها (اکثرا نادرست) توسط مذهب داشته و اکثر تفاوتهايي را که نتوانسته با جغرافيا توجيه کند به مذهب ربط داده است که در اين قياس و مقايسه طبيعتا مذهب مسيحي را برتر دانسته است. البته اين امر در فضاي کليسا محور اروپاي آن زمان امري چندان غير عادي تلقي نمي گردد. من باب نتيجه گيري ذکر اين مطلب ضروري است که گرچه به نظر مي رسد بسياري از خصوصيات مثبت ما من جمله باورهاي پسنديده ديني، مهمان نوازي بي حد و مرز و.... در گذر زمان رو به اضمحلال نهاده است ولي در حقيقت اين خصوصيات از لايه هاي سطحي زندگي روزمره به لايه هاي دروني تر زندگي رانده شده است. منظور از اين گفته اين است که در زندگي روزمره و در موقعيت هاي عادي به نظر مي رسد که چيزي که از آن به عنوان خلقيات مثبت ياد مي شود، بسيار کم رنگ شده است ولي در موقعيتهايي فراتر از زندگي عادي اين امر به وضوح به چشم مي خورد. مثلا موج کمکهاي مردمي و نوع دوستانه مردم پس از هر زلزله اي که رخ مي دهدکه مثال بارز آن زلزله بم مي باشد(نوع دوستي)، کاهش دزديها و جرائم در ماه هاي محرم و رمضان(باورهاي مذهبي)، واکنش هاي مردم در قبال فيلمهاي ضد ايراني مانند 300 و يا اسکندر(ايران دوستي) و.... . درست است که شرايط تاريخي و سياسي و اجتماعي و...... ما از دوران صفويه (زمان نگارش اين سفرنامه) تاکنون بسيار تغيير يافته است، ولي آنچه که ما را به عنوان ايراني از ساير مردم دنيا متمايز مي سازد نه فقط مرز و زبان و دين، که همين خلقيات مثبت و منفي ماست. [ سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۱ ] [ 19:26 ] [ ]
|
||