.
 
نرگس
لینک های مفید

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif";} خلاصه تاریخ تمدن اسلام دکتر حلبی قسمت 5,6 فصل 8  : هنرهاي زيبا                                       خلاصه از:   خ .  حاجیان و  گلستانی        هنرهاي زيبا با فنون جميله عنواني است براي چيزهايي از مصنوعات كه جمال و رونق آنها براي نفس، انبساط و گشايشي حاصل مي كند.   بردو قسم است: 1- فنوني كه از بكار بردن آنها اشكال محسوس پديدار مي گردد مانند كندن، صورت كردن، (تصوير) تراشيدن كه به آنها هنرهاي شكلي يا صوري مي گويند.   2- ديگري فنوني است كه نتايج آنها محسوس و مرعي نيست مانند شعر و موسيقي.   در اين بخش به معرفي چندين هنر كه از اهميت بيشتري برخوردار است مي پردازيم.       1-       فن تصوير يا نقاشي:    از معتقدات مرسوم ميان بسياري از مسلمين اين است كه تمدن اسلامي از اين (نظر پرداختن به هنرهاي زيبا) چندان كمال و توفيق نداشته است. زيرا آنان به تصوير و نقاشي چندان نپرداخته اند. به دليل اينكه تصوير در نظر ايشان حرام بوده است. با مراجعه به تاريخ اسلام و حقايقي كه در اين باره در دست است مي توان  گفت كه اين نظر از بعضي لحاظ درست است و يا نادرست.   قوم عرب پيش از اسلام با هنر نقاشي نا آشنا بودند از اين رو طبيعي است كه در اين زمينه كمالي نداشتند ولي هنگامي كه اعراب در دوران فتوحات با مردماني ارتباط پيدا كردند كه از اين فن بهره اي داشتند مانند فنون ديگر آن را اقتباس كردند و اين فن در ميان تازيان رواج پيدا كرد.   ولي نكته جالب اين جا بود كه به محض شيوع از جانب دين اسلام با مخالفت شديد روبرو گرديده در اين باره در قرآن تنها يك عبارت است ( سوره مائده 5 / آيه 90) كه در اين آيه پيكره ها، شراب، قمار، و بخت آزمايي و كهانت را از كارهاي شيطان مي شمارد و آن گاه دستور مي دهد كه بايد از آنها پرهيز كرد.   در اين باره به سخنان گزارش شده توسط حضرت رسول (ص) در باب نقاشي مي توان اشاره كرد به اين حديث كه عايشه بالشي كه صورتهاي بر روي آن منقوش بود خريده بود حضرت رسول با ديدن آن داخل اتاق نرفت.   مي توانيم استنباط كنيم كه در آن زمان نقاشي و تصوير مطلقاً ممنوع نشده  بود تنها زماني ممنوع بود كه ميان بنده و پروردگارش حايل گردد ولي ماجرا به اين جا ختم نمي شد چرا احاديث شديد الحن تري در اين باره به وجود آمد. هر كس در دنيا صورتي بسازد خدا در روز رستاخيز او را وادار مي كند در آن جان بدمد.   اما از يك نكته هم نمي توان غافل بود كه حرمت تصوير در آغاز كار  اسلام بسيار طبيعي بوده است. زيرا در آن روزها ترس زيادي بود از اينكه نودينان و تازه مسلمانان با ديدن تصويرهاي تازه و نقاشي ها از نو به بت پرستي بازگردند.   پس از اين جهت مي توان گفت كه منع و حرمت مشروط بوده و خاص شرايط زماني و مكاني ويژه اي بوده و زماني كه آن اوضاع و احوال تغيير كرده و يقين حاصل مي گشت كه مومنان تكاليف خود را انجام مي دهند آن حرمت و منع نيز به خودي خود از ميان   مي رفت.       2-       موسيقي:   مسلمانان در زمينه موسيقي نيز آثار مهمي ارائه دادند ولي به درستي نمي توان دريافت كه مباحث اصيل در موسيقي اسلامي كدام است و آنچه از فرهنگ يوناني و ميراث فيثاغورثي اقتباس كرده اند چيست. اما نمي توان بر ضد دانشمندان موسيقي  اسلامي بيرون كشيد در حقيقت مسلمانان تا حدودي توانستند از موسيقي علمي مستقل و قائم به ذات به وجود آورند.   در جهان اسلام موسيقي دان يا موسيقي شناس را موسيقار و موسيقور مي گفتند.       تعريف موسيقي از نظر ابن سينا:   موسيقي علمي است كه از آن حال نغمه ها و چگونگي تأليف لحن ها و نيز ساختن آلات عجيب نوازندگي شناخته مي شود.   كتب عمومي در اين زمينه:   1- الاغاني ابوالفرح اصفهاني   2- العقد الفريد    ابن عَبد رَبه   كه هر دو از مآخذ گرانبهاي تاريخ اجتماعي تازيان و مسلمانان است شامل موارد بسيار غني از ترجمه احوال موسيقي دانان و خوانندگان و نوازندگان اسلامي است.               دوره جاهليت:   اصل غناي عربي حداء است كه به سخن موزون در هنگام راندن شتر اطلاق مي شود كه اين شعر از بحر رجز و رجز ساده ترين اوزان شعر عربي و آسان ترين و نزديك ترين آن ها به نثر است. اما اين غنا اندك اندك بر اثر تماس با ايرانيان و روميان تصوير زيادي پيدا كرده و از حد حدراء برتر رفت  و به نَصْب رسيد كه آن شبيه حداء است ولي رقيقتر و دلاويز تر از آن.   به تدريج در بلاد اسلامي شاهد ايجاد مجالسي براي خواندن آواز و نواختن ساز تربيت يافت و در آن مجالس قيان ( زبان مغني) همديگر را در آواز خواندن جواب مي گفتند.   تازيان در درون جاهليت داراي غناي دسته جمعي بودند كه هنگام حج و يا هنگام حرب و پيكار مي خواندند.       عصر اموي:   در عصر اموي غناي تازي تطور ديگري يافت زيرا با چيزهاي گوناگوني از قواعد موسيقي فارسي و رومي امتزاج يافت و توجه ابتدايي به جنبه هاي فني خوانندگي و نوازدنگي معطوف گرديد ولي با اين حال به همان سرشت تازي خود باقي ماند.       عصر عباسي:   ابوجعفر منصور دومين خليفه عباسي از شنيدن ساز و آواز در قصر خويش كراهت داشت البته اين كار وي علاوه بر اينكه وي بيشتر به تثبيت اركان دولت فكر مي كرد جنبه ديانتي نيز داشت. زيرا فقهاي اسلامي از صدر اسلام تا زمان وي در امر سماع اختلاف داشتند كه آيا حرام است يا حلال واگر حلال است جايز است يا غير جايز. كه البته با گسترش وجوه گوناگون تمدن و فرهنگ اسلامي صناعت غنا نيز پر بار شد.   از قديمي ترين كساني كه در باب موسيقي به اظهار نظر پرداختند يونس كاتب است كه كتاب النغم را نوشت و پس از او خليل بن احمد كتاب الايقاع را نوشت.   در روزگار هارون الرشيد غناء وسعت زيادي پيدا كرد در اين دوره سلاطين و امرا نيز به كار غناء و فرا گرفتن اصول آن دلبسته بودند. كه از اين جمله ابراهيم بن مهدي برادر هارون و خواهرش عليحه در موسيقي از نو آوران آن زمان بودند.   همچنين مي توانيم الكندي را از نخستين مولفان در علم موسيقي نام ببريم كه كتب او در موسيقي عبارت است از الرساله الكبري  في التأليف و ديگري رساله في ترتيب النغم را نام ببريم همچنين مي توانيم از فارابي و اخوان الصفا صحبت كنيم.       اندلس:   چون اعراب اندلس را فتح كردند و فرهنگ و تمدن آنان نيز به انجا انتقال يافت به سبب زيبايي هاي اندلس و امتزاج و آميزش شعوب و طوايف در آن جا و اختلاط مردان با زنان بازار لهود از غناء گرفته تا رقص گرم گرديد و به وجود آمد موشح در اندلس در درجه اول بر پايه نياز مردم اندلس به شعري بود كه براي غناء مناسب تر است ورود اسحاق موصلي از بغداد به قرطبه  پايتخت اندلس در اين زمينه بسيار مهم بود.       سماع صوفيانه:   سماع به فتح اول در لغت به معني شنيدن و نيز آواز و سرود آمده است و در اصطلاح صوفي گهري عبارت است از وجد و سرور و پايكوبي و دست افشاني عارفان و صوفيان به تنهايي يا به  همراهي گروهي با آداب و تشريفات بسيار.   همه جانوران از جمله انسان از آواز خوش و ساز موزون خوش وقت مي شوند از دانشمندان بزرگ گرفته تا توده مردم از پير و جوان دانا و نادان بشنيدن موسيقي دل خوش اند.   بنابريان طبل و دهل و ساز و آواز اين جهان نموداري و يا نشانه اي از موسيقي و نغمه هاي دل انگيز و سراپا شور آن عالم است اما چون روزگار يونانيان و اسكندريان سپري گشت و اندك اندك امپراطوري اسلام پديدار شد خيال كه مي دانيد در حوزه اسلام موسيقي يا غنا حرام و مخالف شره قلمداد مي گردد.   حال آنكه در قرآن كار نامه حيات مسلمانان اصلاً اشارتي به موسيقي يا غنا  نيامده است وبرخي از مفسران اصطلاح لهو الحديث را به معني غناء آورده اندو فقيهان اين نكات را گرفته اند و دستاويز كرده و عرصه را بر مردم تنگ كردند اما دو چيز است كه با وجود منع شدنشان از طرف اسلام هميشه مورد عنايت مردم بوده يك شراب و ديگري غنا اين دو چيز را نه تنها عامه مردم تسلي دهند بلكه دانشمندان و فرزانگان و همة اقوام با رعايت اعتدال و ادب ستودند و خود نيز از آن دو بهره مند  شده اند و دليل شان گريز از غم ها و غصه هاي زندگي بوده است به قول نظامي:   آن مي كه چو اشك من زلال است            در مذهب عاشقان حلال است   در مي به اميد آن زنم چنگ                   تا باز گشايد اين دل تنگ   شيري است نشسته بر گذرگاه                    خواهم كه زشيد گم كنم راه   ولي براي انجام اين كار شوم قوانيني را داشتند به گونه اي كه عربده كشي و بد مستي را ناپسند دانسته و از آن گريزان بودند و   مي گفتند مستي چو كني در خانه كن، آن چه كه زير آسمان ( سقف خانه) توان كرد زير آسمان نتوان كرد و بسياري از بزرگان مانند فردوسي ، سعدي، و ديگر بزرگان و  ظاهر پرستان از سخت گيري منع مي كردند.   در اين رابطه خيام مي گويد:   اي واعظ شهر از تو پر كار تريم                     با اين همه مستي ز تو هوشيار تريم   تو خون كسان خوري و ما خون رزان            انصاف بده كدام خونخوارتريم.    البته عده اي از اين افراد خود اهل فضل و كمال بودند و از آيات قرآن و اختلاف ائمه دين براي اعمال دليل ها مي تراشيدند يكي مي گفت ماده از بهشت آمده است زيرا خدا در تعريف اهل بهشت مي گويد كه آنان در بهشت مي گويند سپاس خدايي را كه اندوه را از جان ببرد و باده نيز اندوه راببرد فقيهان مكه و مدينه موسقي را مباح و شراب را حرام كرده بودند و اهل عراق يعني پيروان ابو حنيفه موسيقي را حرام وشراب را حلال كرده بودند از اين رو گروهي از اهل علم و كمال 2 مذهبه شده بودند يعني در باره موسيقي به رأي فقهاي حرمين مي رفتند و درباره شراب به راي ابو خليفه به هر حال همه اين تضادها وجود داشت اما اينها فرقه اي كه با احوال روحي و خواست هاي دروني مسلمانان و يا هر قوم ديگري آشنايي داشند صوفيان بودند اين گروه  تنها موسيقي و رقص را حرام نمي دانستند بلكه آن را موجب تهذيب اخلاق و ازادي و آزادي از آلايش مادي لازم      مي شمردند.   به هر حال سماع مايه خوشي جان ها، راحت دل ها و خوراك روانهاست و از برترين و كامل ترين ابزارهاي طب روحاني است. و نه تنها مايه شادماني انسان هاست بلكه سبب جنبش و حركت چهارپايان است و در آخر در مورد سماع و موسيقي و رقص نيز هيچ يك از آنها در ذات خود بد نيستند بلكه وقتي در جاوزمان بد به كار روند بد و زيان بار مي شوند و از اينجاست كه برخي از صوفيان گفته اند سماع آداب و رسمي دارد  و هر كس آن ها را نداند و كار بيندد از حلقه عارفان دور است و خود را به دورغ بر آنها بسته است.       مينياتور:   به معني عام هر نقاشي به قلمهاي كوچك است.       انواع مينياتور:   1- مينياتور هاي ايراني و هندي: كه شامل تصويرها و تذهيب كاري نسخه هاي داستانهاست.   2- تذهيب نسخه هاي اروپايي قرون وسطي كه در آن شخصيت هاي مذهبي و رويدادهاي ديني در رنگ هاي درخشان طلا و نقره تصوير شده .   3- تصوير هاي كوچك اروپايي و آمريكايي كه با روغن نقاشي و با رنگ هاي مختلف آبي  روي كاغذ، مقواي نازك، پوست گوساله، عاج يا مينا كاري بر روي آهن حك شده است.   مينياتورسازي در ايران:   ميناتور در حقيقت نوعي نقاشي است كه خاص مشرق زمين است، رنگ آميزي، در آن جنبه تزئيني دارد و جزئيات آن با ريزه كاري هاي خاص نشان داده مي شود.       تاريخچه:   مينياتور بر مي گردد به بزرگترين ميناتوريست ايران ( بهزاد) وي در زمان شاه اسماعيل از هرات به تبريز بازگشت. وي به همراه خود سبك تيموري آورد بسياري از مينياتوريست هاي هرات به اين سبك بسيار اهميت مي دادند.   نقاشي هاي زمان صفوي روي هم رفته از كارهاي بسيار ريز عصر تيموري درشت تر مي باشد با وجود اين در يعضي از مينياتورهاي صفوي به قدري دقت در عنوان لباس به عمل آنده كه حتي نقشه پارچه به خوبي نمايان شده.    همايون پادشاه هند پس از شكست خوردن از افغان به دربار شاه طهماسب رفت او چند سال در دربار شاه طهماسب اقامت خود و به هنگام بازگشت به محل حكمراني خود و هنرمند را به نام هاي ميرسيد علي و عبدالصمد را با خود برد به وسيله نقاشي هاي آنان سبك جديد از تركيب عناصر نقشاي ايران و مناظر و تصاوير هندوستان ايجاد گرديد.   در زمان شاه طهماسب سبك مهمي در نقاشي در بخارا ايجاد شد و به درجه عالي رسيد هنرمندان عصر شاه عباسي وقت خود را به نسخه برداشتن از كتب صرف مي كردند از كتبي كه در اين عهد مكرر، مصور و با مينياتور تزئين مي شده « شاهنامه فردوسي» است.   قالي:   نوعي فرشينه كه مصنوع ايراني آن را محققان بي رقيب شمرده اند.       تاريخچه قالي:    نمي توان زمان تعيين كرد كه از چه زماني به كاربردن قالي در ايران و برخي كشورهاي اسلامي معلوم شده است. اطلاعات ما درباره قالي هاي زمان هخامنشي بسيار محدود است. شايد شبانان صحرا نشين فلات ايران بافته هايي طلايه هاي قالي هاي امروزه بوده است مي ساختند. در زمان سلوكيان و اشكانيان نيز گويا  فقط شبانان براي مصرف خود گليم هايي مي ساختند. مداركي دال بر وجود قالي ها نفيس در زمان ساسانيان به دست آمده از جمله در سالنامه هاي چيني، قاليچه هاي پشمي كالاي ايراني ناميده شده است.   قالي هاي نرم از جمله اشياي بود كه هر اكليوس در جنگ هاي خود به تاراج برد فرشي كه 15 سال بعد از تالار بزرگ كا تيسفون به دست اعراب به تاراج رفت به گفته تاريخ نويسان عرب گوهرنشان بوده است.   در آثار مورخان و جغرافي دان هاي عرب كه در زمان خلفاي عباسي به ايران سفر كردند اشاراتي به قالي رفته است كه نمودار رواج قالي بافي در قرون 3 و 4 هجري قمري در ايالات فارس، مازندران ، گيلان و قاينات مي باشد.   در نتيجه نفوذ تركان سلجوقي در آذربايجان و همدان بافت قالي با گره تركي در اين دو ايالت رواج يافت.   در اواخر قرن 7 هجري قمري به دستور غازان خان مغول بناهاي دولتي تبريز با قالي مفروش شده بود.   در قرن 9 هـ ق سلاطين تيموري هرات و اوزون حسن  در تبريز قالي هاي زيبا در كاخ هاي خود داشند.   آغاز سلطنت صوفيه بعضي از شاهان اين سسلسه در احياء و بسط هنرهاي ملي ايران صنعت قالي بافي را كمال بخشيده كه سر آمد اين شاهان شاه عباس اول بود. پس از مرگ شاه عباس انحطاط اين هنر اغاز شد و حمله افغان ها آن را تشديد كرد در عهد پر آشوب نادر به آن توجهي  نشد و آرامش دوران كريم خان نيز نتوانست آن را در شهرها احياء كند.   بازرگانان تبرير در صادر كردن قالي ايران به كشورهاي خارجي پيشقدم شدند. و اين قدم جنبشي در صنعت قالي بافي پديد آورد.   در سال 130 هـ ق شركت زيگر در سلطان آباد به تهيه قالي پرداخت و كم كم شركت هاي ديگر شعبه هايي در ايران زدند.   پيش از جنگ جهاني دوم به دنبال بحران اقتصادي ورود قالي ايران به كشورها غربي محدود شد.   امروزه انواع قالي هاي ماشيني ساده و گلدار  ساخته مي شود كه خود موجب تنزل قيمت فرش دست باف شده و اين مسائل موجب محدود شدن صاداره شده.       تذهيب و خوش نويسي:   تذهيب و نقاشي كتابه ها در اين دوره ( صفوي) در حداعلاي كمال است و خوشنويسان اين عصر اغلب كتاب ها را با تذهيب ها نقش هاي دل انگيز همراه كرده اند.   انواع خطوط در اين دوره نمونه هاي برجسته اي دارد كه در تاريخ خطوط دوره اسلامي داراي اهميت بسياري است.       معماري:   اعراب باديه نشين پس از تسخير سرزمين هاي ايران، بين النهرين، سوريه، و اسپانيا امپراطوري پهناور اسلامي را به وجود آوردند. در كار معماري سبك خاص نداشتند و هنر آنها فقط جنبه تزئيني داشت و از واقعيت و طبيعت در آثار آنها ديده نمي شد چون اسلام ساختن صورت جانداران را منع كرده بود. طراحان مسلمان  به نقش هايي كه عنصر اصلي آن خطوط هندسي بود پرداختند.   در معماري اسلامي ، استخوان بندي بنا مهمترين قسمت و تزئين و پرداخت رويه هاي بنا گيراترين عنصر آن است و همين عنصر است كه به جلوه هاي گوناگون معماري اسلامي در نقاط مختلف جهان وحدت مي بخشد.   بناهاي مهمي كه در قرن 7 ميلادي ساخته شد عبارتند از: - مسجد عمر و عاص در قاهره، مسجد قيروان در تونس و قبه الصخره در اورشليم.   پوشاندن رويه هاي بنا با گچبريهاي وسيع و كاشيهاي رنگارنگ در قرن 8 ميلادي در سراسر جهان اسلام معلول شد.   در قرن 7 ميلادي ايران ميراث هنري مستقلي به جهان اسلام عرضه كرد كه از بناهايي كه ساختن آن به دست معماران ايراني معمول شد مدرسه بود.   شيوه هاي معماري ايراني در معماري هندوستان نفوذ فراوان  كرد و حتي در سنت هاي معماري بومي آن سرزمين موثر افتاد.   طاقنما از مشخصات سبك هاي گوناگون معماري اسلامي است از اسپانيا تا هندوستان  طاقنما به اشكال گوناگون در بناهاي اسلامي ظاهر مي شود.   مقرنس كاري نيز يكي ديگر از مشخصات آن است بناهايي كه نمودار سبك هاي مشخص اسلامي هستند عبارتند از مسجد ها، مقبره ها، مدرسه ها، كاروانسراها، كاخ ها، گرمابه ها و نيز خانه هاي مسكوني كه شيوه ساختمان آن ها تا امروز حفظ شده است. در هنرهاي اسلامي جنبه هاي تزئيني محور اصلي به شمار مي رود. سبك هاي گوناگون  هنري در شيوه هاي تزئيني هنرهاي اسلامي تحليل رفته و بدين گونه جهان مستقلي از اشكال و خطوط و رنگها پديد آمده است كه از ديوار مسجدها و قلعه ها، مجسمه ها، اثاثه منزل، جواهرات، اسلحه تا خطاطي و كتابسازي همه را يكسان بر مي گيرد مايه اصلي اين تزئينات را بايد در تمدن هاي پيش از قرون وسطي و شرق باستان در آثار قبايل نميه متمدن جستجو كرد.       در نتيجه:   « پس با همه اين احوال كه گفته است كه اسلام دين را با هنر سازگار نيست بر عكس اين دو  را با يكديگر ملاقات مي كنند و آن هم در مسجد. به گونه اي كه مي بينيم معماري در توازن اجزاء كوشيده است نقاشي به نقوش و الوان كاشي ها توجه كرده است. خوشنويسي الواح و كتيبه ها را جلوه بخشيده است شعر موغظه ها و ماده تاريخ ها را عرضه داشته است. و موسيقي هم براي آن كه از ديگر هنرها باز نماند در صداي موذن و بانگ قاري و واعظ جمال جلوه گري يافه است»   زرين كوب، عبدالحسين، كارنامه اسلام ، امير كبير، تهرانه صفحه 148   جرجي زيدان، تارخ تمدن اسلام، ترجمه علي جواهر كلام، تهران، امير كبير،  1373   حلبي، علي اصغر، تاريخ تمدن اسلام، انتشارات اساطير   خلاصه تاریخ تمدن اسلام دکتر حلبی قسمت 5        فصل : علوم طبیعی و اقسام آن :    خلاصه شده توسط                                       خ . گودرزی  و باقری   علم طبیعی: علمی است که از اجسام طبیعی بحث می کند و موضوع آن جسم است.در فلسفه اسلامی علوم طبیعی، طبیعیات را فلسفه نیز گفته اند.در حکمت یا فلسفه به سه قسمت تقسیم    می شود.1ـ الهیات (اولی) 2ـ ریاضیات (وسطی) 3ـ طبیعیات (سنطی).      علوم طبیعی شامل هشت اصل و هفت فرع می باشد.اصول علوم طبیعی: اصل اول: در مورد اجسام و تغییر و تحولات آنها       می باشد.مانند: زمان، مکان، و ... و کتاب سمع الکیان (سماع طبیعی) شامل آن می گردد و وجه تسمیه آن بدین اسم این است که نخستین بار دانشجوی حکمت طبیعی آن را استماع می کند.اصل دوم: درباره ارکان عالم مانند آسمان و عناصر چهارگانه (آب، باد، خاک و آتش) بحث می کند و کتاب اسماء و العالم (آسمان و جهان) شامل آن می گردد.اصل سوم: در این اصل از تولد و رویش و پژمردگی به استحاله ها بحث می کند و کتاب الکون و الفساد شامل آن می گردد.اصل چهارم: از امتزاجها و افتراقها و عوارضی که بر عناصر اربعه وارد می شود بحث می کند مانند: ابرها، بارانها، رعدها، رنگین کمان، زمین لرزه ها و ... .اصل پنجم: درباره گوهرهای کانی با جواهر معدنیه بحث می کند.اصل ششم: در احکام نبات به بحث می پردازد.اصل هفتم: درباره جانوران بحث می کند و کتاب طبایع الحیوان شامل آن می گردد.اصل هشتم: درباره نفس حیوانی و قوای دراکه بحث می کند و اینکه نفس انسان با مرگ نمی میرد.      فروعات علوم طبیعی: 1ـ طب که در مورد دلایل و عوامل بیماری و روش درمان آن بحث  می کند.2ـ احکام نجوم،  که در رابطه با ستارگان و امتزاجهای آنان بر آنچه از احوال عالم، ملتها، موالید و ... حادث می شود بحث می کند.3ـ علم فراست یا قیافه شناسی؛ که از خَلق و خُلق بحث می کند.4ـ علم تعبیر؛ که از تخیلات منبعث شده در خواب بحث می کند.5ـ عللم طلسمات؛ از تأثیر نیرو و قوای آسمانی با قوای برخی از اجسام زمینی بحث می کند.6ـ علم نیر نجات؛ آمیختن نیروهای جواهر زمین است تا از آنها امور شگفتی ساز به وجود آید، بحث می کند.7ـ علم کیمیا؛ تبدیل خواص جواهر معدنی است تا به طلا و نقره و ... دست یابند، بحث می شود.   طب:      در جزیره العرب، علم طب ویژه سریانیان بود.و اعراب طبق عادت بیماران خود را با وسایل ابتدایی معالجه می کردند و طب را با فالگیری درآمیختند.که با آمدن اسلام به کارهای این فالگیری خاتمه داده شد و با آنکه پزشکان صدر اسلام بیشتر معتقد به دین اسلام نبودند ولی اسلام از این علم تمجید کرده است.تا مدتها پزشکی وقف بر جهودان و ترسایان و صابئان بود و مسلمانانی که در پی تحصیل این علم می رفتند کارشان چندان رونقی نداشت.چنانکه جاحظ بصری از اسدبن جانی، طبیب مسلمان بغدادی حکایت می کند که: وی علت کسادی و بی رونقی کارش را به دلایل اینکه به زبانش عربی است و باید به زبان مردم جندی شاپور سخن بگوید و اینکه ردایش سفید است باید سیاه باشد و اینکه کنیه اش ابوالحارث است و بهتر بود که ابو عیسی یا ابو ابراهیم یا ابو زکریا می بود بیان می کند.اما دین اسلام باعث پیشرفت و ترقی طب در بین مسلمانان شد به طوری که در اواسط سده هفدهم میلادی مسلمانان معلمان اروپاییان بودند.علت پیشرفت طب اسلامی هم این بود که مسلمانان کتابهای بقراط و جالینوس و اطبای دیگر یونان را به زبان خود ترجمه کردند.و همچنین از طب یونانی و طب کلدانیان اطلاعاتی کسب کردند و بر طب هندیان از طریق پزشکانی که از آن کشور به بغداد آمده بودند آگاهی یافتند و از امتزاج همه اینان طب اسلامی پدید آمد.و صورت کامل آن را در کتاب الملکی یا الملوکی علی بن عباس المجوسی اهوازی می توان یافت که آن را برای عضدالدوله دیلمی تألیف کرده است.مردمان در امور پزشکی به این کتاب تکیه کردند تا اینکه کتاب قانون ابن سینا به وجود آمد.ابن سینا در این کتاب بحثهای یونانیان و کلدانیان و هندیان و ایرانیان و تازیان را در باب بیماری ها و معالجات آنها و داروها و خواص هر یک گرد آورده است.از کتابهای طبی اسلامی که فرنگیان از آن استفاده زیادی کردند کتاب «التصریف لمن عجز عن التألیف» تألیف ابوالقاسم خلف بن عباس زهراوی اندلسی است و قاموس پزشکی می باشد و به علت داشتن قسمت جراحی در این کتاب ممتاز می باشد.مسلمانان در زمان منصور دومین خلیفه عباسی به نقل و ترجمه علوم طبیعی و طب پرداختند و علت آن هم این بود که منصور به بیماری لاعلاجی دچار شد و برای درمان آن سراغ پزشکان مشهور در جندی شاپور رفت و پس از درمان منصور، کتابهای طبی یونانی را به زبان عربی برای وی ترجمه کرد البته وی کتابهای زیادی به زبان سریانی نیز قبلاً تألیف کرده بود.   کلیات طب:      اعراب پیش از اسلام پزشکانی داشتند که از بیماری هایی مثل: تب مالاریا، یرقان، خارش و ... و همچنین حیوانات اطلاع داشتند و می دانستند که بعضی از این بیماری ها میان انسان و حیوان منتقل می گردد.به طور کلی پزشکی در عصر جاهلیت براساس وقایه یا حفظ بدن از بیماری یعنی جمیه و نصایع طبی بود.از طبیبان دوره جاهلیت می توان از «زهیربن جناب، ابن حذیم، حارث بن کلده و پسرش النضر و ...» نام برد.در طب اسلامی لقمان حکیم و رامیان و کدسم را از پزشکان تجربی می دانند.در صدر اسلام طب با آنچه در عصر جاهلیت بود اختلاف زیادی نداشت و از آغاز عصر اموی طبابت به شکل یونانی مرسوم گشت.مثلاً: معاویه دو طبیب مسیحی از اهالی شام داشت که برای مسائل سیاسی نیز از آنها بهره می گرفت به تعبیر یکی از دانشمندان معاویه نخستین کسی است که از پزشکی به صورت نامشروع استفاده کرد.در روزگار عباسیان چون ثروت و رفاه مسلمانان بیشتر شد و خوردنی ها و نوشیدنی ها تنوع یافت و امراض و بیماری ها هم بیشتر شد و به طب احتیاج زیادی احساس می شد.از نخستین کسانی که به طب در روزگار عباسی اشتغال یافت ابوالعباس احمد بن محمد بن علی کاتب بود.      از اواسط سده سوم هجری جنبه علمی طبابت نشأت گرفت و اطبای اسلامی از روزگار رازی به شیوه بالینی و تجربی پرداختند و کم کم مدارس طبی در عالم اسلامی باز شد و به دو شیوه نظری، یعنی ابتدا شاگردان کلیات نظری طب را در مدارس طبی می خواندند و آنگاه به شیوه علمی روی می آوردند.سپس وقتی که طلاب مذکور مدت تحصیل را به پایان می آوردند برای امتحان آماده می شدند و سوگند یاد می کردند (سوگند نامه اطبا را بقراط نوشته) و به دریافت شهادت نامه یا مدرک طبی نائل می شدند.   اطبای بزرگ اسلام:      رازی: ابوبکر محمدبن زکریای رازی از نامدارترین و بزرگترین پزشکان اسلامی بود.وی سرپرستی بیمارستان ری و پس از آن بیمارستان مقتدری بغداد را برعهده گرفت.مهمترین کتاب وی «الحاوی» است که نام کامل آن «الحاوی طب» می باشد این کتاب ابتدا د بندقیه ایتالیا و سپس در هند چاپ شد.از کتابهای رازی «الجدری و الحصبه» (آبله و حصبه) که در لندن چاپ شده و دیگری «الحصی المتولده فی الکلی و المثانه» (سنگهایی که در کلیه و مثانه پیدا شده) می باشد.در لیدن (بریل) سه رساله از سه عالم بزرگ طب چاپ شده که رازی، ابن سینا و علی بن عباس مجوسی از آن جمله اند.کتاب حاوی رازی، کتابی کامل است که در آن طب هند و یونان و ایران را گرد آورده و تجارب خود را به آن افزوده است.وی در این کتاب از بیماری های سکته دردهای عصبی، مالیخولیا، تشنج، صرع و ... سخن گفته است.کتاب المنصوری یا طب منصوری نیز از آثار طب رازی است که خلاصه ای از کتاب حاوی می باشد.در واقع رازی اولین کسی بود که در رابطه با حصبه و آبله می کند و اولین کسی است که از روده جانوران برای دوختن زخم ها و سرب سفید را برای مرهم به کار می برده است.      ابوالحسن علی بن ربن الطبری: وی را استاد درازی در پزشکی نوشته اند البته این مطلب از لحاظ تاریخی اشکالاتی دارد که مرتکب تاریخی باید دید.کتاب طبی او «فردوس الحکمه» نام دارد که از قدیمی ترین کتب طبی است که ابن ندیم، این خلکان، مسعودی و ... از آن یاد کرده اند. کتاب وی اگر چه مربوط به همه فنون پزشکی است اما تا حدودی از فلسفه، هواشناسی، زیست شناسی، روانشاسی، ستاره شناسی و ... بحث می کند.نسخه ای از این کتاب در موزه بریتانیا می باشد.      اخوان الصفا: که در سده سوم و به احتمال زیاد سده چهارم در بصره و بغداد می کوشیدند دین و فلسفه را با هم آشتی دهند و میان حکمت و شریعت توافق ایجاد کنند.در مسائل خود کوشیده اند که معارف زمان خویش را در فن طب گردآورند؛ مثلاً: از اثر آب و هوا در تندرستی غافل نبودند و اساس تشخیص بیماری نزد آنها گفتار بیمار بوده است.همچنین در رسائل آنها شواهدی در باب معالجه بیماران از طریق روان شناسی به چشم می خورد.      علی بن العباس المجوی اهوازی: یکی دیگر از اطبای سرشناس اسلام است که در اروپای قرون وسطی او را «Haly Abbas» می نامیدند.اثر طبی وی کتاب «الکتاب الملکی یا کامل الصناعة الطبیه» نام دارد.این کتاب توسط استفان الحکیم ترجمه شده است.از لحاظ ایجاز و نظم از کتاب «حاوی» رازی بهتر است.این کتاب تا زمان تألیف «قانون» ابن سینا همچنان مورد مراجعه عموم بود و کتاب الملکی از نظر طب عملی قوای است و قانون از لحاظ نظری.در کتاب «الملکی» درباره رگهای مویین (مویرگها)، تشخیص بیماری ها از طریق نبض، بحث شده است.   ابن الجزار القیروانی التونسی:      وی کتابهای زیادی دارد از جمله «زاد المسافر و قوت الحاضر» و کتاب «طب الفقراء و المساکین» و نیز کتاب «المعده و امراضها و مداوتها».وی در باب زکام و اسباب پیدا شدن طاعون در مصر نظراتی دارد.   ابوالقاسم زهراوی اندلسی:      وی جراح برجسته ای بود و کتابش «التصریف لمن عجز عن التألیف» که دارای سه قسمت است.طبی، صیدلی (دارو شناختی) و جراحی.در این کتاب خنثی کردن جراحتها و پاک کردن آنها را به طریق داغ نهادن و توسط قوابض (مواد تلخ و گزنده ای که مایه جمع شدن زخم ها می شود.)   عماربن علی الموصلی:      وی چشم پزشک بود و در ایام الحاکم بامرالله خلیفه فاطمی در قاهره سکونت داشت.کتاب مهم وی «المنتخب فی علاج امراض العین» نام دارد و در آن شش راه را جهت عمل کردن چشم توسط مص (مکیدن) یاد کرده است.   ابن سینا:      وی بزرگترین پزشک ایران در تاریخ تمدن اسلامی است.وی در بخارا به دنیا آمد، کتب طبی وی زیاد است امام کتاب قانون از همه جامع تر و عظیم تر است.از کارهای برجسته ابن سینا در طب، یکی بررسی دقیق نبض است.همچنین اثر عوامل نفسانی را در اضطراب بیان می کند.سکته مغزی و احتقان دماغ را توصیف می کند، لقوه یا آویختگی صورت را بررسی کرده است، همچنین به بررسی دقیق دستگاهای هاضمه پرداخته است.وی اولین کسی است که از ورم های جنثیه (سرگان) و جراحی آن سخن می گوید.       ابن وافد الاندلسی:      یکی از داروشناسان بزرگ اسلامی است و ویژگی طبابت وی این بوده که از طریق اغیه دوا می کرده و به ادویه (دارو) متوسل نمی شده است.   آل زهر:      وی نیز اندلسی بود و در طب شهرت بسزایی داشت و از میان آنها به ویژه «ابوالعلاء زهربن عبدالملک» نسبت به بیماران لطف و مراعات زیادی نشان می داد.از آثار مهم ابوالعلاء کتاب «النکت الطبیه» که «التذکره» هم نامیده می شود و در حقیقت به منزله راهنمای علم پزشکی است.   ابو مروان بن زهر:      مشهورترین طبیب آل زهر است و کار خود را در تشخیص بالینی ورم های شدید پوسته قلب و پرده گوشتی و سل روده و التهاب و چرک کردن گوش، قرار داد.   بیمارستان ها:      اعراب در زمان جاهلیت بیمارستان نداشتند.نخستین بیمارستان در زمان ولید بن عبدالملک ساخته شد و وی پزشکان را نیز در آنجا ساکن کرد.در روزگار عباسیان بیمارستان ها زیاد شد و از جمله کسانی که به تأسیس بیمارستان همت گماشتند هارون الرشید بود.برمکیان و بدر غلام معتمند و المقتدر عباسی نیز در این راه اهتمام کردند.و مادر مقتدر و پس از آنها معزالدوله بن بویه و برادر او عضدالدوله در بنای بیمارستان کوشیدند.مصر یکی از شهرهایی است که رجال سیاسی و دینی اسلام نسبت به تأسیس بیمارستان در آنجا اهتمام عجیبی داشته اند.امویان بیمارستانی در فسطاط (مصر قدیم) ساختند.پس از آن احمد بن طولون در فسطاط بیمارستان بالا (المستشفی الاعلی) و کافور افشیدی در بیمارستان پایین (المستشفی الاسفل) را بنا کردند.زمانی که فاطمیان بر مصر متسولی شدند و به بنای قاهره پرداختند و در جنب جامع بیمارستان القشاشین را ساختند.صلاح الدین ایوبی هم بیمارستان ناصری را در قاهره و بیمارستان عظیمی را در اسکندریه تأسیس کرد. در زمان ممالیک سلطان قلاوون منصور بیمارستان بزرگ منصوری که بزرگترین و مجهزترین بیمارستان بود را تأسیس کرد.بیمارستان ها در بلاد دیگر نیز زیاد بود از جمله در شام، عراق، فلسطین.مشهورترین بیمارستان در شمال انطاکیه و در جنوب تاغزنه، بیمارستان نوری در دمشق بود که آن را نو الدین محمود بنا کرده بود.       بیمارستان سیار (المستشفی النقال):      بیمارستان گردان یا محمول به ادویه و اغذیه مجهز بود و به مناطق دور دست و بیشتر در صورت شیوع بیماری های واگیردار فرستاده می شد همچنین برای معالجه بیماران در زندان.اولین کسی که این کار را به صورت رسمی و دیوانی مرسوم کرد، وزیر علی بن عیسی بن جراح که مدتی وزارت خلیفه مقتدر را داشت که وی این کار را به دستور نسان بن ثابت بن قره انجام داد. این بیمارستان ها اولاً در محل دل انگیز و با صفایی ایجاد شد.ثانیاً برای بیماران مختلف و بیماران در حال نقاهت بخشهای جداگانه ای داشت.همچنین تجزیه خانه، دارو خانه، بخش سرپایی، مطبخها، حمام ها، کتابخانه، مسجدی برای نماز و سالنی برای مطالعه داشت.مناظر دل انگیزی برای قسمت بیماران روحی وجود داشت.زن و مرد، غنی و فقیر، آزاد و برده در آنجا رایگان معالجه می شدند.همچنین به بیماران بهبود یافته مبلغی برای خروج از بیمارستان می دادند تا برای تحصیل قوت خود محتاج کار نباشد.همچنین بیمارانی را که به بیخوابی مبتلا بودند در آنجا به موسیقی ملایم و قصه، قصه گویان گوش می دادند.   صیدله (دارو شناسی):      علم ادویه یا شناخت داروهاست که آن را به انگلیسی «فارما کولوجی» نامیده اند.در آغاز طبیب و دارو شناس هر دو یکی بودند.در این علم از شناخت اشکال نباتات از حیث که چینی، هندی، رومی، ایرانی و جز اینها بوده و از شناخت نباتات خوب و بد و خواص آنها بحث شده است.از دارو شناسان غیر از طب در سیاست و نظام نیز استفاده می کرده اند.چنانکه «ابو قریش عیسی»  دارو شناسی بود که در لشکرگاه مهدی خلیفه در جانب شرقی بغداد به سر می برد.در واقع صیدلی به علم گیاه شناسی و به علم کانی شناسی و جانور شناسی و همچنین کیمیا ارتباط دارد.      علم گیاه شناسی که بعد از تئوفراستوس در یونان به فراموشی رفته بود به وسیله مسلمانان حیات تازه ای از سر گرفت.«حنین بن اسحق» کتاب دیوسقوریدس را در ادویه مفرده (یعنی نباتاتی که به عنوان دوا مصرف می شوددر مقابل ادویه مرکبه ) را ترجمه کرد.پزشکان اسلامی در ترکیب کردن دواها سرآمد بودند. صیدلی که گاهی به آن «عطارة» نیز می گفتند، از قدیم شغلی آزاد و مایه احترام بوده است.از کتابهای معتبر نباتات و دارو، کتاب «النبات» ابو ضیفه دینوری می باشد و مؤلف در آن هر چه در باب گیاهان در لغت عرب آمده را توضیع می دهد.      از دیگر کتابهای مهم گیاه شناسی در اسلام می توان به کتاب «الجامع لصفات اشتات النبات» از شریف ادریسی القطی و کتاب «الادویه المفرده» از رشید الدین صوری، می باشد.همچنین کتاب «الجامع فی الادویه الفرده» از ضیاء الدین بن البیطار المالقی الاندلسی؛ که وی در کتاب خود بیش از 1400 نوع از نباتات و حیوانی و معدنی تعریف کرده است.کتاب «العجایب و غرائب الموجودات» از زکریا بن محمد قزوینی.   علم الحیوان (جانور شناسی):      اصولاً کتب حیوان (جانور شناسی) در اسلام کم است به ویژه در مقایسه با کتب گیاه شناسی، امام از عالمانی که به این کار پرداخته اند کم نیستند از جمله: اصمعی کتابهایی نقل کرده که همه به جانوران و گیاهان مربوط می شود.مانند: کتاب «خلق الانسان» «خلق الفرس» «الابل» «الشاء» «الوحوش» و ... .شاید نتوان کتبی یافت که مؤلفان آنها به صورت مبسوط و لطیف درباره حیوان پیش از ابو عمرو بحربن عثمان جاحظ بصری و درباره نبات پیش از ابو حنیفه دینوری به تألیف پرداخته باشند.      کتاب الحیوان جاحظ: در اصل کتابی علمی بوده که مؤلف آن را از بررسی اقسام حیوان و احوال و عادات و خصائص آنها تألیف کرده است.جاحظ در این کتاب مواد خود را از قرآن و حدیث، اشعار عرب و از دهان راویان و کتب دانشمندان لغت و کتب یونانی ترجمه شده به عربی به ویژه کتاب حیوان ارسطو اقتباس کرده است.اما رفته رفته با پیشرفت علم، کتاب الحیوان جاحظ اعتبار علمی خود را زا دست داد ولی هنوز از دو جنبه ارزشمند است: 1ـ تصویر صورت علم درسده های سوم هجری 2ـ جهت علمی و رهیافت دانشورانی که برپایه ملاحظات شخصی و تجارب خصوصی خود انجام داده بوده است.   کمال الدین دمیری:      وی یکی از نویسندگان بزرگ اسلامی در موضوع حیوان است.کتاب «حیاه الحیوان اکبری» وی مشهور است و مؤلف آن را برپایه حروف هجا مرتب کرده است.   کیمیا گری:      کیمیا گری صنعتی است که در آن زمان از ماده ای بحث می شود که با به کار بردن آن، تبدیل فلزات پست چون آهن، مس به زر و سیم ممکن می شود.کیمیا گران برای این مقصود تقریباً همه موجودات و مکنونات را بررسی کرده اند تا به قوا و امزجه آن پی ببرند.در این راه گذشته از آزمودن تمام معادن کشف شده حتی از آزمایش فضله های جانوران و استخوان و پوست و پشم و تخم و ... آنها نیز باز نایستاده اند.مانند: حل اجسام به اجزاء طبیعی آنها از راه تقطیر، تصعید و منجمد کردن اجسام ذوب شده به واسطه تکلیس و ساییدن اشیاء سخت با «فهر و صلایه» و ... . این گروه گمان می بردند که با انجام این عمل، جسمی به دست می آید که آن را «اکسیر»   می گویند و هرگاه از این ماده بر جسم معدنی از قبیل مس و آهن و برنز که مستعد قبول صورت طلا و نقره است بزنند و آن را در آتش بگذارند، به طلا و نقره خالص تبدیل می شود.   کیمیا از نظر علم:      شناخت تاریخ کیمیا در روزگار گذشته از تاریخ فیزیک و علوم طبیعی پیچیده تر است.از تاریخ این علم جز اندکی نتایجو ازمایش های علمی چیزی نمی دانیم.وقتی دانشمندان معاصر پاره ای از مصنوعات قدیم را خواندند، و برخی از قواعد آن را با استفاده از اصول شیمی جدید تحلیل کردند بدین نتیجه رسیدند که در جوار عمل کیمیایی صحیح، در عصر قدیم کیمیایی خرافی یا «صنعت» به ظهور رسیده بوده است.   ـ صنعت:      عبارت از کوشش گروهی از طالبان این فن برای برگرداندن معادن پست مانند سرب و مس به معادن گران قیمت چون طلا و نقره.و در این راه به ساختن شیشه ها و رنگها و برخی امور دیگر نایل گشتند.بدون آنکه وسایل لازم و روش علمی داشته باشند بلکه به ظن علمی و وهم و برخی وسایل ناچیز و خوار مایه متکی بودند.   صنعت در میان یونانیان و مصریان:      کار صنعت در میان مصریان به «تحوث» خدای ماه و وزیر او «وزیریس» خدای آفتاب نسبت داده شده است.یونانیان آن را «هرمس» نامیدند که بزرگ خدای یونانی است.این «تحوث» دانشور و نویسنده و سحردان بوده و کارهای خارق العاده به وی نسبت داده اند.ابن زویم می گوید: اولین کسی که در علم صنعت سخن گفت «هرمس» حکیم بابلی بود که بعدها به مصر آمد.   چین و هند:      صنعت یا کیمیا گری در چین و هند نیز تطوری همانند آنچه در مصر و عصر میانه وجود داشت، بود.تایلر محقق انگلیسی معتقد است که اندیشه کشف دارویی که کار «اکسیر» را در دراز کردن زندگانی، انجام دهد در ادبیات هندی سابق بر هزار ق.م موجود است.ولی «رای» که دانشمندی هندی است می گوید: تندرستی و توانگری و طول زندگانی در نظر هندیان و در طب و کیمیای آن قوم امری مطلوب بذاته نیست، بلکه این دو یعنی طب و کیمیا، دو راهند برای هدفی دورتر و بلندتر و آن عبارت است از حیات برتر از زندگی این جهان مادی صنعت علم چینی است و ممکن است که تاریخ آن به سده چهارم پیش از میلاد برسد و چون چینیان به تحول معادن پست به معان قیمتی کوشیده اند، کوشش نخستین آنها این بوده که دارویی بیابند که زندگانی را دراز کند و سعادت راستین را در نفوس مردم جایگزین سازد و باید بگوییم که اگر در هند چیزی از علم صنعت بوده، باید بپذیریم که از چین به آن کشور راه یافته است.           ـ یونان و اسکندریه:      گویا صنعت از چین به اسکندریه انتقال یافته و این در سده سوم پیش از میلاد بوده است.شاید مشهورترین نام و قدیمی ترین در تألیفات کیمیا وی ذیسیموس است که کتابی به نام «المفاتیح فی الصنعة» دارد که بدون شک آراء گذشتگان را در آن گرد آورده است.      درتاریخ کیمیا دو نام است که ابن ندیم از آنها نام می برد یکی «اسطفانس» که به صورت «اسطانس و اصطفن» نیز آمده و دیگری مردی در قسطنطنیه بود که به نام «اسطفانوس آتنی» شناخته شده که در زمان فرمانروایی هراکلیوس اول پادشاه روم       می زیسته است.   کیمیا گری در اسلام:      کیمیاگری در اسلام به صنعت آغاز شد و این بدان سبب است که تا زیان به کتابهای منقول از زمان یونانی اعتماد داشتند و کتابهای اسکندرانیان که زبان تازی نقل شد درباره صنعت بود.در مصادر و مأخذ عربی ذکر شده است که خالد بن یزید بن معاویه، پس از فوت برادرش معاویة بن یزید، چون از خلافت دست کشید، به علوم روی آورد و جماعتی از اهل علم را از مصر که در مدرسه اسکندریه بودند، پیش خود خواند و از یکی از آنها که راهبی رومی بود و مریانوس نام داشت صناعت کیمیا را یاد گرفت، سپس از مردی که «اصطفان قدیم» خوانده شد خواست که کتابهایی راجع به صنعت را برای او نقل و ترجمه کند.از این روی باید این نخستین نقل در اسلام باشد.از این روی خالد بن یزید را «حکیم آل مروان» لقب داده اند.ولی ما امروزه نمی توانیم به طور جزم این قول را بپذیریم.چون اولاً: چیزی از این کتابها در زمان خالد بن یزید به دست ما نرسیده است.ثانیاً دانشمندان در اینکه  خالد بن یزید در صدد طلب کیمیا برآمده باشد اختلاف کرده اند. ثانیاً: مقارن این دوره تازیان در صدد نقل علوم نبوده اند.چون تا مدتهای زیادی پس از این دوره، طبیعت بر آنها غالب بوده و این امر بعید است که پیش از اقدام به نقل علومی مانند: طب که فایده بیشتری برای آنها داشته، به نقل علم کیمیا پرداخته باشد.   ـ جابربن حیان:      جابربن حیان در طوس زاده شد و نشأ و مسکن او در کوفه و در انجا دوا فروشی می کرد وی از دوستداران اهل بیت بود و گفته اند که جابربن حیان صنعت را از امام صادق یاد گرفت.جابربن حیان به برخی از علوم غربیه چون صنعت و سحر و تنجیم اشتغال داشته و در همه این زمینه ها کتاب هایی نیز داشته است.با ظهور جابربن حیان، کیمیا نزد عرب از صورت صنعت خرافی به صورت دانش تجربی آزمایشگاهی درآمده است.جابر، بر این عقیده است که هر عنصری را روحی یا نفسی است؛ چنانکه افراد مردم و جانوران دارند.و نیز عناصر، طبایعی دارند و همین طبایع که در عناصر وجود دارد، قابل تبدیل و دگرگونی است.   ـ الکندی:      ابو یوسف یعقوب بن اسحق الکندی به فیلسوف عرب که معاصر مأمون و معتصم بود و روزگار متوکل را دریافت و نزد آنها منزلتی بزرگ داشت.در طب، فلسفه، حساب، منطق، موسیقی، هندسه، طبیعیات، نجوم و ... استاد بود.ابن ندیم حدود 231 کتاب و رساله در علوم مختلف از وی یادمی کند.به نظر الکندی تحویل طبیعت معادن به یکدیگر کاری محال است و وی رساله ای دارد در بطلان دعوی مدعیان طلا و نقره سازی و خدعه های آنان.با وجود این کندی کتابهایی در علم کیمیا دارد از قبیل: رساله فی العطر و انواعه ـ کیمیاء العطر و تلویح الزجاج ـ رساله فی ما یصبغ فتعطی لوناً آخر و ... .   ـ محمد بن امیل تمیمی:      یکی دیگر از کسانی که به صنعت اشتغال داشته است، وی درباره کیمیا چند رساله و کتاب دارد از جمله: الماء القدمی و الاراض النجمیه ـ شرح الصور و الاشکال ـ حل الرموز یا مفتاح الکنوز و حل الاشکال و الرموز ـ مفتاح یا مفاتیح الحکمه فی الصنعة و ... .از آثار محمد بن امیل چنین   برمی آید که مقصود او از پرداختن به صنعت کیمیا طولانی کردن حیات و نیز برگرداندن معادن پست به معادن ارجمند است.   ـ محمد بن زکریای رازی:      طبیب و فیلسوف و کیمیاگر نامی ایرانی است که باید افکار طبی و فلسفی او را در کتب مربوطه جست.چنین برمی آید که محمد بن زکریای رازی به درستی ساختن زر و سیم اعتقاد چندان قوی نداشته است.ما حقیقت را از دو کتاب او در می یابیم که نام یکی «محنه الذهب و الفضه و المیزان الطبیعی» و دیگری «فی ان صناعه الکیمیاء اقرب الی الوجود منها الی الامتناع» یعنی اینکه صناعت کیمیا به وجود نزدیکتر از امتناع است.و همین نظر را در دو کتاب دیگر که به وی منسوب است می یابیم: کتاب «الاسرار» و کتاب «سر الاسرار».در باب اول و دوم کتاب اسرار که در شناخت داروها و شناخت ابزارها است مطالبی مندرج شده که به اصول شیمی جدید نزدیک است.اما در باقی این کتاب و در هم کتاب «سر الاسرار» رازی میلی به ساختن زر و سیم به کمک اکسیر اظهار کرده است.آنچه وی درباره داروها و آلات کیمیاای گفته و آنچه از مواد ساخته و به سبب روش علمی او در اجرای آزمایشها و توجه او به تحلیل و تنظیم عملیات سخت در آزمایشگاه می توان او را نخستین پیشوای علم کیمیا در اسلام نامید.       ـ فارابی:      او را فیلسوف المسلمین نام نهاده اند.در ریاضی و فلسفه و موسیقی از بزرگان اسلام است و اختراع آلتی به نام قانون را به وی نسبت می دهند. از نظر او معادن هفت گانه زر، سیم، آهن، مس و ... همه از یک نوعند و اختلاف آنها از کیفیاتی همچون تری و خشکی و نرمی و سختی و رنگها و ... نامش می گردد.و از این روی صنعت علم کیمیا را تأیید می کند.   اخوان الصفا:      اگر چه رساله اخوان الصفا در سده چهارم هجری و دهم میلادی صورتی از حیات فکری اسلامیان است، با وجود این درباره کیمیا رساله ای جداگانه ننوشته اند.اخوان الصفا معتقدند که برخی از معادن به برخی دیگر تبدیل می شوند و لیکن در دل زمین و در زمان های دراز و بنا به اختلاف معادن، نه به دست انسان و در مدتی کوتاه.اخوان الصفا به ارکان عناصر چهارگانه معتقدند، همچنانکه فیلسوفان یونان بودند، لیکن برای آنها حیات قائل نبودند همچنانکه برخی از یونانیان قائل بودند و مذهب «ذره» را که فکر یونانیان بود، رد می کردند.   ـ علمای مغرب و اندلسی:      چنین برمی آید که دانشمندان اسلامی اندلس و مغرب، بیشتر از مشرقیان به کیمیا تعلق و دلبستگی داشته اند، به قول ابن خلدون «بسیاری از اهل اندلس و مغرب بر اکتساب علوم ریاضی و آنچه به این علوم مربوط می شود چون دانش نجوم و سحر و طلسمات همت گماشتند ... و از این راه، بر اسلام و اهل آن زیان عظیم رسید و بسیاری از آنان هوای نفس را پیشوای خود گرفتند و آراء اصحاب کیمیا را درست پذیرفتند.   ـ مسلمة بن احمد مجریطی:      در علوم ریاضی و سحریات، امام مردم اندلس بود وی هم کتابهای موجود در این موضوعات را خلاصه کرد و همه را در کتابی گرد آورد و آن را «غایه الحکیم» نامید و آن را به اصطلاح اهل علم «مدونه» این صناعت است.   ابن سینا:      وی نیز کتابی در بطلان کیمیاگران نوشته است.به نظر وی هر معدنی طبیعت ویژه ای دارد و از این روی هر معدنی نوعی قائم به نفس خویش است و جایز نیست که معدنی به معدن دیگر تبدیل گردد.      از دیگر کسانی که به صنعت پرداخت؛ یکی ابو بکر بن وحشیه عشاب و طغرایی شاعر ـ ابوالحسن انصاری ـ قزوینی صاحب کتاب «عجایب المخلوقات» و ... را می توان نام برد.       فخر رازی:      وی یکی از دانشمندان بزرگ ایرانی و از متکلمان نامدار و مفسران بزرگ اسلام بوده و به سبب ایرادها و سؤال های زیاد که مطرح کرده و غالباً بلا جواب رها کرده «امام المشککین» لقب گرفته است.او نیز در کتاب «المباحث المشرقیه» فصلی آورده و تعریض به عقاید گروهی از دانشمندان در امکان یا امتناع صناعت کیمیا کرده است.   عزالدین ایدمر جلدکی:      شاید آخرین ستاره فروزان در آسمان کیمیا عزالدین اید مرجلدکی باشد.وی مدتها در قاهره  می زیست و مدتی هم در دمشق اقامت گزید.وی از اصحاب کیمیا بسیار نقل کرده است و همواره در کارهای خود دقت و امانت داشته است.از کتابهای او می توان از المصباح فی اسرار علم  المفتاح ـ نتایج الفکر فی علم الحجر ـ بغیه الخبر فی قانون طلب الاکسیر و غایة الشذور نام برد.      در هر صورت، کار کیمیاگری در جهان اسلام نیز از اعتبار خاصی برخوردار بوده و عده ای از دانشمندان واقعاً از کارهای خود قصد علمی داشته اند، ولی در آن فن نیز مانند طبابت و صیدله و برخی علوم دیگر مردم فریبی رواج داشت و مردم بازیچه شیادان کیمیاگر می شدند.   تنجیم (اختر شناسی):      فن تنجیم را در متون اسلامی علم احکام نجوم و اختر شناسی نیز گفته اند.این علم یا فن را یکی از اجزاء و فروع علوم طبیعی به شمار آورده اند، زیرا از تأثیر نجوم بر احوال انسان در این کره خاکی صحبت می کند.در قاموس فیروز آبادی می گوید که: منجم و متنجم و نجام کسی است که در نجوم به حسب اوقات و سیر آنها می نگرد، و از این راه بر احوال گون اطلاع می جوید و ادعای معرفت غیب می کند.این جنبه از علم نجوم را یعنی معرفت غیب از راه اطلاع به نجوم و شمارش حرکات و اوقات آنها دین اسلام انکار کرده و از فراگرفتن آن نهی فرموده است.از کسانی که در تاریخ اسلام به تحصیل و تدریس علم احکام نجوم شهرت یافته اند یکی ابو معشر بلخی است.وی کتابهایی در علم خلک و تنجیم دارد از جمله کتاب «المدخل الکبیر الی علم احکام النجوم».دیگری ابوالحسن علی بن ابی الرجال شیبانی مغربی قیروانی است.کتاب مشهور وی «البارع فی احکام النجوم» است که نماینگر نظر گاهی است که مدت درازی بر شرق و غرب حاکم بوده است.      کتاب وی غامض است و ترکیب لفظی و معنوی آن نیز مانند بیشتر کتب در این موضوع ضعیف به نظر می رسد ولی کتاب او به زبان اسپانیایی برای آلفونسوی دهم امپراتور سابیو ترجمه شده است.      درباره جانیر بودن این علم در شریعت اسلامی میان فقیهان و علمای اصول فقه اختلاف زیادی است وسکاکی صاب «مفتاح العلوم» در این باره به تفضیل سخن گفته است و از امام شافعی نقل کرده که اگر منجم معتقد باشد که در عالم وجود مؤثری جز خداوند متعال نیست، ولیکن خدا چنین می خواهد که فلان کار در فلان زمان و تحت تأثیر فلان ستاره یا عامل فلکی دیگر واقع شود، اشکالی ندارد.مفسران نیز مطالب گوناگونی در ناروایی علم احکام نجوم گفته اند از جمله «قتاده» به استناد قرآن می گوید که خدا ستارگان را برای سه فایده آفریده است: 1ـ به عنوان زینت آسمان، چنانکه گفت (و لقد زیناً السماء الدنیا بمصابیح ...) (سوره الملک / آیه 5) 2ـ برای سنگسار کردن شیطان، چنانکه گفت (و جعلناها رجوماً للشیاطین) (سوره الملک / آیه 5) 3ـ برای هدایت مسافران در جنگلها و دریاها چنانکه گفت (و لقد جعلنا فی السماء بروجاً و زیناها للناظرین) (سوره حجر / آیه 16) بنابراین هر کس ستارگان را برای مقاصد دیگری مطالعه کند، کار ناروایی انجام می دهد.      همچنین از پیامبر (ص) نقل کرده اند که «علم نجوم حق وراست است ولی احکام آن باطل است» و بار از او نقل کرده اند که «از نجوم تنها چیزهایی را فرا بگیرید که توسط آن ساعات شب و روز را بتوانید بشناسید.»      ابن ابی الحدید این موضوع را از جنبه کلامی و حکمی (فلسفی) بررسی کرده است.و ابوالبرکات هبة الله بن علی بن مکلا بغدادی نیز درباره احکام نجوم بحث کرده و آن علم را از جهتی باطل و از جهت دیگر اثبات کرده است.ابوالعلاء معری احکام نجوم را در ردیف علم کیمیا و تفسیر منامات (خوابگزاری) مایه سبکی مغز و سرمایه خواری خردمندان دانسته است.      برخی از محققان میان علم نجوم و احکام نجوم فرقی ندانسته اند، مثل: خوارزمی که می گوید: علم نجوم را به تازی تنجیم می گویند و یه یونانی اصطرنومیا، این البته درست نیست.      این علم بسیار قدیم بوده است نزد بابلی ها و پس از آن نزد یونانیان و رومیان رواج داشته است و در سبط و رونق علم نجوم قدیم تأثیر بسزایی داشته است و در قرون وسطی همراه با علوم خفیه (از قبیل کیمیا و سحر و نیزجات) تحصیل می شده.در این علم نه تنها اجرام آسمانی بلکه حتی نقاط و نواحی خاص آسمان مانند (طالع و بیوت)، اوضاع نسبی سیارات سبعه مانند (قران و استقبال) و برخی اوقات مانند (تحویل سال شمسی) نیز اهمیت خاصی داشته است.مباحثی که مورد نظر منجمان بوده؛ شامل پاسخ دادن به مغیبات و سؤالاتی نظیر کسب خبر از شخص غایب، تعیین ساعت مناسب برای انجام کاری چون عروسی، جنگ، نسحر و ... و همین طور پیشگویی حوادث زندگانی شخصی یا اوضاع عالم به وسیله زایچه و جز آن می بوده است.      گذشته از ابو معشر بلخی که از عالمان بزرگ صناعت تنجیم در اسلام بوده می توان از: ماشاء الله یهودی ـ ابوعثمان سهل بن بشیر ـ خواجه نصیر الدین طوسی و ... نام برد.   فرق بین علم احکام با نجوم در آن است که در علم احکام نجوم احوال خود نجوم و ذات و ماهیت آنها بحث نمی شود بلکه در آن از آثار صادره از نجوم و اختراعان آسمانی در عالم نسطی یعنی زمین بحث می شود.در واقع علم «جفر و رمل» از علم احکام نجوم است.بعضی از دانشمندان بزرگ چون فارابی و ابوریحان بیرونی با وجود علم و آگاهی تمام از علم احکام نجوم با صحت اعتبار آن مخالف بودند.ابو ریحان نیز هر چند خود مقدمات و مسائل مربوط به فن را از بسیاری کیان بهتر و دقیق تر می دانست ولی ابداً جز منجمان حشوی و طالع بین و غیب گو نبود.از مرغ علم احکام نجوم، علم اختیارات، علم رمل، علم خال، علم قرعه، علم طیره و زجو را نام برده اند.   *****      از مشخصات مهم دوره ساسانی از لحاظ فرهنگی ایجاد مدرسه پزشکی شاپور و تأسیس بیمارستان است که چندین قرن بزرگترین مرکز علمی بود.   موقعیت علمی مقدمات این امر پیش از دوره انوشیروان      این مرکز علمی در تمام دوران حکومت ساسانیان مورد توجه خاص سلاطین بوده و بر توسعه و اهمیت آن افزوده شده است و بنیاد و شالوده آن به اندازه ای استوار بوده که نزدیک دو قرن بعد از ساسانیان موقعیت و شهرت خود را حفظ کرده است.      کتابی که اورانیوس پزشک مشهور شاپور دوم در طب تألیف ابن مقنع از پهلوی به عربی کتاب سیرک در عهد ساسانیان نگاشته عبداله بن علی به عربی.      در خصوص دامپزشکی ابن الندیم به 2 کتاب 1 کتب البیطره 2 کتابی درباره معالجه اسب، استر و گاو گوسفند اسحق بن علی بن سلیمان به عربی ترجمه کرده است.   الفهر ست  بنیان دخت  بنیان نفس   بهرام دخت به عربی ترجمه گردیده است.   به غیر از زردتشتیان و مسیحیان اعرابی مثل حارث بن کلده و نصر بن الحارث.   هر چند این مؤسسه اموزشی تا 2 قرن بعد از سقوط ساسانیان برجای بود و نقش بزرگی در نهضت علی اسلامی است.   در عصر عباسیان بعد از تأسیس بیمارستانی در بغداد از ارزش جندی شاپور کم شد منصور خلیفه جورجیس. (الکناش)   به هر حال در عهد ساسانیان کتاب های زیادی در خصوص پزشکی دامپزشکی ستاره شناسی گاهشماری جغرافیا، سیاست، دین و اخلاق تألیف و ترجمه شده که قسمتی از آن ها از میان رفته.       حمله و هجوم اقوام مختلف در طول تاریخ بارها سیر تمدن و فرهنگ ایران متوقف کردند و چه بسا قسمتی از آثار علمی و هنری ما را از میان بردند.   البته حمله اعراب که باعث سقوط ساسانیان گردید موقتاً جامعه ایرانی را از پیشرفت در راه تمدن باز داشت ولی به علت انتشار آیین اسلام نظام طبقاتی این دوره یکی از عوامل بر بحثی و عدم رضایت جامعه بود از میان برد.   کاروان تمدن و فرهنگ ایران پس از مدت کوتاهی به راه خود ادامه داد و موقعیت اصلی خود را بازیافت و تمدن معنوی اسلام با هنر ایرانی و رومی و سایر جوامع ترکیب گردید و تمدنی به نام تمدن اسلامی به وجود آمد.        ******      به طور کلی علتی ندارد که عرب متمدن نباشد برادران هم نژاد عرب یعنی کلدانی ها، آشوری ها فدیقی ها دارای تمدن عالی بودند.      مامنکرنیسنیم که تمدن اسلام بر آثار در هم ریخته تمدن فارس و روم بنا شده است ولی اعراب هم در آن تمدن عامل مؤثری بودند همان طوری که ایرانیان و رومی ها و یونانی ها تمدن خود را از ملل دیگر اقت باس کرده و چیزهایی بر آن افزودند مثلاً یونانی ها از مصری ها رومی ها از یونانیان و ایرانیان از آشوری ها بابلی ها و کلدانی ها تمدن خود را گرفته و با تناسب اوضاع و احوال چیزهایی بر آن افزودند آن را تعدیل کردند.      مطالعه تاریخ عرب تا قرن اول پیش از هجرت میان قبایل و طوایف مختلف عرب، شاعر خطیب و یا دانشمند نامداری پدید نیامده است برخی معتقدند به دلیل مدون نبودن تاریخ عرب اسامی شعرا و دانشمندان سابق عرب از بین رفت.چرا افسانه های عاد و ثمود.      پزشکی یکی از علومی است که کاهنان بابل (کلدانیان) اساس آن را وضع کردند چه آن ها نخستین مردمی هستند که درباره معالجه بیماری ها مطالعه نمودند و معلومشان چنان بود که بیماران را درس راه ها و گذرگاها می گذاردند تا مگر رهگذری از آن جا بگذرد و هر کس به آن بیماری دچار گشته و درمان او را پیدا کرده اطلاعات خود را بازگردد سپس اطلاعات را روی لوحه هائی نگاشته در معابر می آویختند و از آن روکاهنان کلدانی کار پزشک را نیز انجام می دادند سپس سایر ملت ها پزشکی از کلدانیان گرفتند آشوری ها مصریان و قنیقیان نیز کردند و یونانیان مطالب تازه را به آن افزودند عرب ها برای معلجه 2 راه داشتند یکی از راه کاهن و دیگر راه دارو و معالجه واقعی کاهنان بیماران را با جارو طلسم و در کعبه برای آنان قربانی می نمودند و دعا   می خواندند.(در قدیم در مصر)      دعاهایی به برای بیرون کردن ارواح خبیث بکار می بردند و امراضی که با گمان آن ها از حلول ارواح خبیثه حاصل شده.اما دارو دادن آن ها مثل سایر ملل که از گیاهما و شربت ها به خصوص عسل.      در آغاز کاهن کار پزشک را انجام می داد سپس گروهی از عرب ها با ایرانیان و رومیان آمیزش کرده پزشکی آموختند پیش از اسلام در قرن ششم میلادی پدید آمد قدیمی ترین و نامی ترین آن ها لقمان می باشد که هم فیلسوف و هم پزشک عرب بوده است بعد مشهورترین عرب ابن حزیم از قبیله تیم الرباب که ممارتش ضرب المثل است.چون عرب ها با اسب و شتر خویش علاقه مند بودند بعضی از پزشکان عرب تنها با معالجه اسب و شتر مشغول می شدند و این همان دام پزشکی نام دارد عاص بن وائل از دام پزشکان نامی دوره جاهلیت است.      مقصود از علوم عرب بعد از اسلام علومی است که از آغاز اسلام تا دوره طلایی میان مسلمانان معمول بوده است علوم مزبور بسیار است می توان آن را به سه قسمت:   1ـ علوم اسلامی که به واسطه اسلام پدید آمد، علم قران، علم حدیث، علم فقه، علم تاریخ و علم لغت.   2ـ علومی که در جاهلیت بوده و در اسلام ترقی کرده شعر و خطابه.   3ـ علومی که از زبانی دیگر به عربی نقل شده است مانند طب هندسه، فلسفه و ریاضی که آن را علوم بیگانه می گوییم.   ***   منابع:   1ـ تاریخ تمدن، حلبی.   2ـ تاریخ تمدن و فرهنگ از ظهور اسلام تا صفویه، دکتر احمد تاجبخش.   3ـ تاریخ تمدن اسلامی، جرجی زیدان.   4ـ کارنامه اسلام، زرین کوب.  
[ دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۱ ] [ 1:0 ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

6312
لینک های مفید
امکانات وب